تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 15 تیر 1390-01:27 ب.ظ



سایت سینمایی سینمابوک ( دوربین) افتتاح گردید.

همراهان در این مجموعه عبارتند از :
مجید روشنی (مدیر فنی و انفورماتیک) سید احسان نقیبیان (سردبیر) مهرداد نعیمی (سرپرست نویسندگان) علی دریاکناری (دبیرعکس) ایمان اشراقی (نویسنده و مترجم)

آدرس سایت : WWW.CINEMABOOK.IR

و یا :  WWW.DOOORBIN.COM




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 6 تیر 1391-08:05 ب.ظ



سینمای پر مخاطب

مهرداد نعیمی

سرانه حضور در سینما به ازای هر ایرانی، 15 دقیقه در سال است، یعنی حتی آن ایرانی مادر مرده که در دورترین نقاط کشور چوپانی می کند نیز، با هر زحمتی که باشد، یک بار در سال خودش را به سینمایی رسانده و  15 دقیقه در آن می ماند تا نشان دهد هنوز حامی آرمانهای سینمای ایران است، اما به راستی چه عاملی باعث این موفقیت شده که ایرانیان حمایت از  سینما را وظیفه میهنی خود بدانند؟

نظر یک تماشاچی عصبی: چون کی ایرانیها دوشواری نمی دانند چیه، اصلا هیچ بشر در راه فیلمسازی اونا دوشواری ایجاد نمی کنه و واسه همینه که همیشه درجه یک هستن.  اصلا کسی هست فیلم ایرانی نخواد؟ اونو به من نشان بده، اصلا شما کییی سوال می کنیی؟ شهرداری ای؟

نظر یک تماشاچی جوگیر: چیزی که عیانه ایران تو جهان اول میشه، هالیوود هم این تماشاگرو نداره، بارسلون هم نداره، ایرانه یکیه، ایران بعد از منچستر قوی ترینه، طرفدارای سینمای ایران بالای صد در صده، اصلا چرا وقتی بهداد حرف از اسکار می زد، فراستزده می خند؟ سینمای ما خیلی آقاهه، خیلی گلهای گله، ایشالا سینمای ایران اول می شه، باشه؟

نظر یک مدیر : واسه اینکه ما برای شعور مخاطب احترام قائلیم، بحمدالله تا حالا نگذاشتیم هر فیلمی پاش به سینما برسه، اول پروانه ساخت می دیم، بعد پروانه نمایش،  بعد هم اگر دیدیم یحتمل مخاطبان دوستش نداشته باشند، اکرانش نمی کنیم، چرا که نه؟

نظر یک خیابانی : صحبت از سینمای ایرانه، یعنی فیلمایی که داخل ایران ساخته می شن، البته اون وری ها هم ایرانین، هیچ فرقی نمی کنه، مهم نام بلند آوازه ایران و ایرانیه، جایزه فرهادی برای ما فرقی با جایزه آغداشلو نداره، البته حالا با اسکار فرهادی، قدرت فیلمسازی صلح میرزایی هم بالا میره،  قدرت فیلمسازی رو میشه از توی چشمهای کارگردانا دید، فرهادی خیلی بهتر از حاتمی کیائه؛ ولی انصافاً حاتمی کیا هم چیزی از فرهادی کمتر نداره.

نظر کوروش سابقا کبیر: من پیش بینی می کنم ایران در مقوله سینما جایگاهی ایمپورتانت داشته باشد، مردمانی از سرزمین بالیوود این قدرت را خواهند یافت که به هندی ها، رویا و آرزو و بالطبع امید بفروشند و طبیعتا سرزمین من که محدودیتها و سانسورهای رایج در سرزمین گاندی (بعدها کبیر) را هم ندارد، در این زمینه خواهد توانست به طرز خفنی بترکاند"

نظر یه بابایی که زنش ولش کرده رفته: چون توی سینما زن بی حجاب نداریم. مرد بی غیرت نداریم. نوار مبتذل نداریم. صور قبیحه نداریم. حشیش، قرص، تریاك، ذغال خوب و رفیق ناباب نداریم. رقص، آواز، خوشی، خنده، بشكن و بالابنداز نداریم، هیچ چیز ممنوعه كلاً نداریم، نداریم. سینماس، آره ولی خونه سینما هم نداریم.



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 1 تیر 1391-07:52 ب.ظ



توضیحی درباره این متن : این متن گلچینی از نوشته های قدیمی من است، من حد فاصل سالهای 86 تا 90 چندین متن دیکشنری گونه نوشتم که این متن از میان آنها گلچین شده و در شماره 13 مجله خط خطی چاپ شد. این توضیح برای آن بود که شما بتوانید با خود بگویید :"این تازه گلچینشه، ببین بقیه چه افتضاحی بودن"  ... عزت زیاد

دیکشنری فارسی – فارسی مردک درازینه  - لانگ من

نوشته مهرداد نعیمی

مراحل زندگی یک جهان سومی قرن بیست و یکمی، اینجور چیزی است:


 
ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 30 خرداد 1391-07:54 ب.ظ



عشقولانه بازی های من و پنی – نوشته مهرداد نعیمی

نمایش دکمه چاپ
 کلا در مسائل ناموسی آدم خوش شانسی نبوده ام. در آغاز تمامی ارتباطهای عشقولانه ایم، سعی در پنهان کردن ماجرا از همه آشنایان و غریبه ها داشته ام اما همیشه ریزترین جزئیات ماجرا هم لو می رفت، نمونه اش روابط رمانتیکم با ناتالی پورتمن، آدری توتو، سارا، مهسا، پریسا، بیتا، نیکی، مهناز، کریستین دانست، هیلاری داف و ده ها نمونه دیگر که بارها و بارها در اینترنت به اشتراک گذاشته شده است،Kaley penny خلاصه اینکه از روابط عشقولانه، رو سیاهیش به من مانده... حالا در این متن تلاشی مذبوحانه دارم برای بازگرداندن روغن ریخته و آب به جوب(دقیق ضرب المثل یادم نمیاد)، می خواهم با گفتن همه حقایق ثابت کنم که آنقدرها هم هرزه و بی ناموس نیستم.
از شما پنهون نیست، از خدا چه پنهون که همه این سالها، حتی وقتهایی که بانوان محترمی که ذکرش رفت، سرگرم من بودند، عاشق پنی بودم. عشق میان من و پنی فرا پست مدرنیسم بود، یک حس روحانی، یک خلصه روانی، یک ارتباط فلسفی، یک رویای رویایی، در شرح روابط عشقولانه خودم و پنی اینقدر بگویم که در هنگام ابراز عشق و در مرحله پیوند قلبهایمان، ابتدا مهر من به آرامی و با طمانینه وارد دل پنی می شد و سپس جهت ایجاد صمیمیت بیشتر، یکی از ما یا هر دو حرکات ریتمیکی را انجام می دادیم تا با این حرکات و تماس یافتن مهرم با دل و قلوه او، تهییج رابطه صورت گرفته و به تدریج افزایش می یافت تا زمانیکه هر دو به نهایت یا اوج احساس می رسیدیم. به خوبی می دانستم که یکی شدن ما و ایجاد رابطه تنگاتنگ نیاز به بخشهای پیش مقدماتی دارد، رابطه من و پنی رابطه ای بود که در آن مسایل عاطفی و احساسی لازم برای یک رابطه دوسویه بوجود آمده بود و من نیازهای عاطفی پنی را می شناختم و تمامی اختلافات فیمابین  ما به سرانجام رسیده بود و به خواستها و انتظارات پنی توجه لازم را داشتم. در واقع تحرک من و یا انقباضات ریتمیک دل پنی برای ایجاد این صمیمیت بیش از حد صورت می گرفت و به رابطه عشقولانه مان کمک می کرد. البته باید توجه کنید که ترشحات قلب من آنقدر زیاد بود که باعث سایش دیواره های دل پنی نمی شد و فی الواقع، عشقی داشتیم فارغ از هرگونه درد و سوزش. برای افزایش احساس و علاقه، هیچ گاه نیازی به استفاده از سایر لوازم نداشتیم. من در اثر تجربه های ناموفق گذشته، بخوبی می دانستم که رسیدن به نهایت یا اوج احساس به معنای رضایت از رابطه نیست. بلکه باید همه شرایط رابطه عشقولانه اعم از یکی بودن، به هنگام بودن، دوسویه بودن و پیش نوازش به درستی انجام می شد و عشقولانه بازی نیز با آرامش و طمانینه صورت می گرفت تا پنی نازنینم، هم به رضایت از من و هم به لذت کافی از کنار من بودن برسد. من چنان شیفته پنی بودم که نقطه به نقطه می شناختمش، می دانستم که علاوه بر دل و قلب پنی، باید به نیازهای مادی و معنوی او، تمامی ابعاد وجودیش حتی لاله گوش، قوزک پا و یا گردن توجه کافی داشته باشم.  توجه کافی در همه حال، بیدار و خوابیده، ایستاده و نشسته، پهلو به پهلو، روبرو، روی پل، روی دوچرخه، معلق، فشرده، آزاد... بلی، من دوست نداشتم ارتباط ما به جدایی برسد، آنگونه که 50 درصد ازدواج های کنونی می رسد. من با تمرکز فراوان مراقب بودم که بار و وزن زندگی، ابعاد وجودی پنی را آزار نداده و او حالتی آزاد و رها داشته باشد، من سنگینی بار زندگی را بشکلی حایل می کردم که پنی بتواند دستانش را معطوف به نوازش و ایجاد گرمایش در زندگی مشترکمان کند. 
پنی آنقدر برجستگی های مثبت داشت که دو سه نقص کوچک اصلا به چشم نمی آمد. پنی حلال زاده بود(بارها تست کرده بودم)، زیبا بود(عکس را خودتان دارید می بینید دیگر)، جادار بود(منزل داشتند ایشون)، مطمئن بود(با وفا)، باهوش بود، مهربان بود، طناز بود، قشنگ بود چشماش، می خندید لبهاش، تحصیل کرده بود، مثل بلبل با آی پد کار می کرد، اکتیو بود، اِند لطافت بود، با مرام بود، حالا در مقایسه با این همه برجستگی، ضعفهایش چه اهمیتی داشت؟ مثلا برای چه کسی مهم است که او تا 20 سالگی جنسیت دیگری داشتهبود؟ یا چرا نداشتن ملحقات و ادوات زنانه باید باعث جدایی می شد؟ من که اصلا نسبت به ضعفهایش، فکرم را هم مشغول نمی کردم، فقط می دانستم که خداوند هدیه ای بی نظیر به من داده است، هدیه ای باشکوه، شگفت انگیز، پر نشاط، آبرومند، خاص، حساس، پُراحساس، سرفراز، سرافراز، دل افروز، پر طراوت، با نزاکت، بی لجاجت، دراماتیک، ملودرام، فانتزی، ....  نمی دانم چطور شرح بدهم دیگر ...





تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 21 خرداد 1391-08:00 ب.ظ



کتاب سینما  : "چک" بسیار بهتر از فیلم های بسیار ضعیفی مثل "پسر تهرونی" و "داماد خوش قدم" و "زنان ونوسی، مردان مریخی" است، فیلم چک توانایی جذب مخاطب را دارد، داستان مناسب و جدیدی دارد که تا نیمه های فیلم با ضرباهنگ مناسبی، جذاب پیش می رود.check

 (مضمون فیلم درباره یک چک 40 میلیونی است که قرار است بین 4 نفر تقسیم شود.) این فیلم بازیگرهای محبوبی مثل فرهاد آئیش و همایون ارشادی دارد که اجرای خیلی خوبی را دارند، و از همه مهمتر اینکه سعی در دادن پیام های اخلاقی و سیاسی هم ندارد، اما مشکل اصلی فیلم در نیمه دوم فیلم است، دقیقاً از جایی که متوجه می شویم که روز بعد جمعه است و بنابراین تا شنبه خبری از پول نخواهد بود. نویسنده و کارگردان، هیچ ایده یا سوژه ای برای جذابیت باقی فیلم نداشته اند و این موضوع باعث ایجاد صحنه های تکراری، کش دار و بی معنی در فیلم شده است. از همه بدتر سکانس رفتن دسته جمعی به پیک نیک و بخصوص سکانس مسخره غرف شدن پسربچه است که هیچ کاربرد یا جذابیتی ندارد. حتی بسیاری از تماشاچیان معتقد بودند که وجود این سکانس طبق خواسته حسن شکوهی بوده و ارتباطی به فیلم ندارد.
بهترین سکانس فیلم همان سکانس ابتدایی است، جایی که 4 آدم متفاوت و بی ربط(جمشید مشایخی، همایون ارشادی، فرهاد آئیش و شاهرخ استخری) و یک راننده تاکسی(مژگان بیات) مجبور به همراهی و تحمل کردن همدیگر می شوند. تفاوت بارزی که بین آنها وجود دارد باعث می شود که نتوانند بهم اعتماد کنند. به نظر من اگر فیلم تا انتها با همین ایده جلو می رفت بسیار جذاب تر می شد.

نوشته مهرداد نعیمی - کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :72
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...