TV Comedy Series And Cinema of Comedy - من و نیكی كریمی و هدیه تهرانی - مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 29 بهمن 1389-02:06 ق.ظ



من و نیكی كریمی و هدیه تهرانی

نوشته مهرداد نعیمی

 

از آنجا كه دوستان از ما خواسته اند یك مطلب واقع گرایانه بنویسم و از همونجا كه به دلیل افسردگی شدیدم كه باعث شده كارم به قرص و دارو برسد، اصلا حوصله طنز را ندارم ، تصمیم گرفتم چند خاطره واقعی و كاملا جدی بنویسم . باشد كه نیك بماند .

1 . داخلی . منزل بابابزرگم اینا . سال 1375

بچه كه بودم یكبار ابوی محترمم از من پرسید " هدیه رو ترجیح می دی یا نیكی رو ؟" ، من هم در آن عالم بچه گی پیش خودم گفتم ، " در این سوال قطعا نكته ای انحرافی وجود داره" ، فكر كردم اگر عقل كنم و بگم نیكی ، آن وقت حتما هدیه ای برایم دست و پا خواهند كرد . این بود كه گفتم نیكی ، پدرم دستی به محاسن نداشته اش كشید و رو به شوهر عمه ام گفت : « ببین ، حرف راست رو از بچه بشنو ، من موندم واقعا چه جوریه كه بعضیا هدیه رو به نیكی ترجیح می دن ؟»

2 . داخلی . توی چاه . سال 1376

سال 76 زده بودم تو خط عرفان غلیظ ، یه عالمه ریش داشتم و از 24 ساعت شبانه روز بیست و هفت هشت ساعتشو كله معلق توی چاه ذكر می گفتم . همه رو عاصی كرده بودم ، یه روز درحالیكه به نظر می رسید دیگه بهبودی نداشته باشم ، یكی از دوستام به نام رضا طهماسب اومد خونه ما و با كلی مكافات منو از چاه كشید بیرون و ازم خواست با هم فیلمی ببینیم به نام پری ، گفتم برو رد كارت ، من بی خیال ذكر بشم بشینیم پری پری الهی ور بپری نگاه كنیم ؟

آقا رضای طهماسب یه بامباچه زد تو سرم و بعد با هم نشستیم فیلم رو دیدیم . هیچ وقت این دو ساعت از عمرمو فراموش نمی كنم . این فیلم یه شاهكار به تمام معنا بود ، مفهوم هزار كتاب عرفان رو خلاصه كرده بود تو این فیلم .

به قول معروف از چی چیش بگوم كه هر چی نگوم بهتره ، همین قدر بگم كه برای این فیلم علی مصفا قطعا باید اسكار می گرفت . شكیبایی هم ، مهرجویی هم ، نیكی كریمی هم ....

3 . داخلی . اون خونه مون كه به فنا رفت . سال 1378

با تمام فك و فامیل داشتیم فیلم قرمز رو می دیدیم . منم از اون پرسپولیسی های غیرتی ، سراسر فیلم منتظر بودم یه جمله از پرسپولیس بشنوم . مثلا هدیه برگرده بگه "مخلص آقامون ، سلطان علی پروین" ، یا چه می دونم ، اون وسط داد بزنه كه "شش تای پنجاه و دو ، هیچ وقت نره از یاد تو" ، .... اما خبری نبود كه نبود ، از دست این هدیه كاملا عصبی شده بودم ، خدا خدا می كردم فروتن روانی بشه بزنه گردن هدیه رو بشكنه ، تو همین احوالات بودم كه دیدم فیلم داره لحظه به لحظه بی منطق تر میشه ، باصطلاح هدیه نقش بازی می كرد كه بتونه فروتن رو بكشه ، خواستم اینجا از همین تریبون به جیرانی بگم "برادر ، من تا حالا یه فیلم كامل و بی عیب از شما ندیده ام كه ندیدم

4 . داخلی . سلف دانشگاه . پائیز سال 1381

توی سلف دانشگاه نشسته بودیم و من هر چی از سینمای ایران می دونستم ریخته بودم رو دایره و برای دوستان فیلمهای سال 80 رو بررسی می كردم . رسیدیم به فیلم نیمه پنهان ، با شور و حرارتی وصف نشدنی ، فیلم رو تحسین می كردم و از بازی نیكی كریمی تقدیر می كردم . یهو چشمامو وا كردم دیدم همه رفتن و فقط یكی از دوستام مونده . پرسیدم : "چی شد ؟ كجا رفتن ؟" دوستم گفت "رفتن CD نیمه پنهان رو پیدا كنن" !!

5 . داخلی . سینما بهمن ، بهمن 1384

جشنواره 84 داشتیم چهارشنبه سوری رو تماشا می كردیم . سر سكانسی كه هدیه و خواهرش گریه می كنن و درد دل می كنن ، زیر لب گفتم : "فرهادی چقدر خوب این فضاهارو می شناسه" ، زنی كه كنارم نشسته بود گفت بله همین طوره ، نگاش كردم دیدم هدیه تهرانیه ، چقدر آروم و با شخصیت بود ، خلاصه تا آخر فیلم یه چشمم به فیلم بود و یه چشمم به هدیه ، چهارشنبه سوری فیلم جذابی بود اما تماشای فیلم در كنار هدیه ، فیلم رو برام جذاب تر كرد .

6 . داخلی/خارجی . سینما فلسطین/ ماشین و ... زمستان 1385

آن موقع دختری به نام سپیده نامزدم بود . رفته بودیم سینما و چه كسی امیر را كشت رو تماشا می كردیم . من حسابی جذب فیلم شده بودم اما سپیده بی قرار بود و فیلم رو نمی دید . بالاخره اون قدر روی مخم راه رفت كه مجبور شدم 20 دقیقه قبل از پایان فیلم ، از سالن سینما خارج بشیم . سپیده رفت سراغ باجه بلیط فروشی و چند تا فحش آب دار به فیلم داد و  پولمون رو پس گرفت . منم دویدم و پول بلیط خودم رو دوباره دادم به متصدی باجه و از سینما خارج شدیم . یه دعوای استخون دار با هم انجام دادیم . اولش گفتم "آخه سپیده خانم ، شما كه شكر خدا پول دارید ، چرا پولتون رو پس گرفتید ؟" . گفت : "فیلمش در پیت بود ، خودشون گفتن اگه فیلم رو دوست نداشتین پولتون رو پس بگیرین . " گفتم "من هنوز تو كفم كه بالاخره كی امیر رو كشته بود ، این همه دیالوگ جذاب ، اون وقت می گی در پیت ؟"  گفت " تو بی فرهنگی" گفتم "تو كم حوصله ای" گفت "تو نمی فهمی ، تازه نیكی اون وسط همش افه زبان انگلیسی می اومد " گفتم " اولا كه بلده ، دوما دیالوگا مال فیلمنامه اس ، نیكی كه از خودش نمی گفته " ..... خلاصه هی اون گفت من گفتم اون گفت من نگفتم باز اون گفت من بازم نگفتم و اون گفت و آخر سر من گفتم :« بیبین سیفیده جون، راستش من زن به این بی فرهنگی نمی خوام ، زن من باید مثل همون نیكی كریمی باشه كه تو بدشو گفتی ، شما رو به بخیر و ما رو به سلامت »

سیفیده محكم زد روی ترمز و گفت :« از ماشین من پیاده شو » . پیاده شدم و در ماشینشو چنان محكم كوبیدم كه وا رفت . ماشین كه دور شد دیدم وسط نا كجا آبادی یه لنگه پا وا مونده بودم . چشمتون روز بد نبینه ، آقایی كه شما باشی ما مردیم تا رسیدیم خونه اما خدا رو شكر دیگه سیفیده رو ندیدم .




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 29 بهمن 1389 12:12 ب.ظ




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic