TV Comedy Series And Cinema of Comedy - خانم ها مقدم هستند – مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

سه شنبه 17 فروردین 1389-02:49 ب.ظ



خانم ها مقدم هستند مهرداد نعیمی

 

آقام كه شما باشی، می خوام یه حكایت بگم كه لااقل برای خودم جالبه.

البته حكایت كه نیست، فعلا خاطره اس ، شاید یه روز بشه حكایت . حالا بهونه نگیر گوش بده، فرق حكایت و خاطره چیه ؟

آقا ما سه سال پیش تو یه شركتی كه كارهای آماری و تحقیقاتی می كرد، كار می كردیم ، رئیس بخش من یه خانومی بود به اسم مقدم . دختری بود به شدت با شخصیت و باهوش و با شعور و تقریبا زیبا .

دو سه ماهی كه از كار كردنم گذشت، متوجه شدم كه چقدر از این دختر خوشم می یاد . اصلا كار می كردم كه اون ازم راضی باشه . بقیه جزئیات اهمیتشون رو برام از دست داده بودن .

تا اینكه یه پروژه ای اومد كه لازم بود خیابون به خیابون مناطق تهران رو طی كنیم و اطلاعاتی رو جمع آوری و محاسبه كنیم .

من وقتی دیدم تعداد كارمندا نصف تعداد مناطق تهرانه، یه شیطونی كوچیك كردم و هر 5 منطقه ای رو كه مسئولش خانم مقدم بود رو انتخاب كردم . قشنگ یادمه كه قرار شد تیكه تیكه مناطق 2 ، 4 ، 7 ، 13 و 17 رو من انجام بدم . عملا اوضاع شركت یه جوری شده بود كه سرنوشت كاری من و مقدم بهم گره خورده بود . اگه من كارمو خراب می كردم، اون مقدم بود كه ضایع و اخراج می شد .

از طرف دیگه كار به شدت سخت و پر زحمت بود و خیلی ها می گفتن كه كار یه منطقه هم  سخته چه برسه به 5 منطقه .

تازه 4 گروه نظارت هم بود كه با تلفن، ایمیل، حضوری و كنترل های آماری همه پرسش نامه ها رو چك می كردن .

اما با همه این مشكلات كارمو خوب انجام می دادم و عصر به عصر هم می اومدم شركتمون تو خیابون سهند و به خانم مقدم گزارش می دادم . یه آقایی هم بود به اسم طالبی كه من نمی فهمیدم مشكلش با من چیه و مرتبا گیر می داد كه من دارم تقلب می كنم و حتی یه بار یه سری اطلاعات بر علیه من جمع و جور كرده بود و همه بزرگای شركت رو دعوت كرده بود تا باصطلاح مچ منو بگیره. خلاصه یه جلسه شبه دادگاه دو ساعته برقرار شد و تموم مدت خانم مقدم رو می دیدم كه زل زده بود به من و بدن اینكه حرفی بزنه ، تو فكر فرو رفته بود . منم با حرارت از خودم دفاع می كردم و بالاخره تونستم به بقیه ثابت كنم كه اعداد رو از خودم پر نمی كنم . اون لحظه خیلی برام باشكوه بود و برای اولین بار بود كه بالاخره احساس كردم كه مقدم هم یه ذره از من خوشش اومد .

روابط كاریمون بهتر شده بود و كم كم مقدم نسبت به كارمو دانشگاهم و زندگیم كنجكاوی می كرد و هر روز بیشتر از روز قبل با هم صحبت می كردیم و حتی چند بار تو پیاده روی های منطقه ایم باهام اومد و كار می كردیم و صحبت می كردیم . اما از اونجا كه همیشه یخورده بدشانسم یهو معلوم شد كه یكی از المانهایی كه وارد پرسش نامه ها می كردم بر واحد متر بوده و من بر واحد وزن محاسبه می كردم . اون آقای طالبی دوباره دست به كار شد و از گروه نظارت خواست كه دونه دونه پرسش نامه ها رو زنگ بزنن و از اول سوالات رو تكرار كنن و بالطبع تغییرات زیادی در پرسش نامه ها بوجود اومد كه یه تعدادش به مرور زمان مربوط می شد . طالبی كله سنگكی دوباره ادعای تقلب كرد و منو محكوم كردن و نه تنها نصف حقوقم رو بعنوان جریمه كم كردن، بلكه خانم مقدم رو هم از سمتش بركنار كردن و كار سطح پایین تری بهش دادن و آنقدر در مورد من بد گفتند كه اعتماد مقدم نسبت به من از بین رفت و دوباره همون روابط سرد گذشته رو آغاز كرد و كمتر از یك هفته بعد هم به كل شركت رو ترك كرد . منم اخراج شدم . الان نزدیك 6 ماهه كه هر چی دنبالش می گردم پیداش نمی كنم . واقعا خیلی دنبالش گشتم و هیچ فایده ای نداشته است .

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic