TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مورد عجیب محسن چاووشی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 9 خرداد 1389-03:23 ب.ظ



مورد عجیب محسن چاووشی

دل و دماغی برای حرف زدن ندارم و یا حتی احساس تکلف برای نوشتن سطوری که احتمالا بود و نبودشان فرقی به حال کسی که دوست دارد راه خودش را برود نمی کند . فردی که یک ترک از آلبوم یازده تاییش را ، برای یک هادی نامی که یکبار بعد از خروج از « آوای باربد » او را دیده اختصاص می دهد اما حاضر نمی شود به اندازه ی نیم تراک با صدای سابق خودش و برای هزاران هوادار و غیر هوادار بخواند . حاضر نمی شود از ناله های مصنوعی اش بکاهد . حاضر نمی شود صدای زیبای خودش را حتی به قیمت از دست رفتن هزاران دل امیدوار ، هزاران تشنه ی نفس بریده و توبه نامه و شبانه ، و هزاران شنونده ی معمولی خراب نکند ! چرا ؟ چه اصراری است به این همه ناله و ضجه ی بی مورد ؟

کمی تند شروع کردم . البته اگر به تندروی های چاووشی عزیز ، که این وبلاگ اصلا به خاطر خود او و شاید به خاطر آهنگهای او و یا شاید به خاطر آهنگ های قدیمی او ! اما نه … به خاطر خود او پرباست ، برسد …

روزهای ژاکتی نه که بد باشد ، اما فرقی با روزهای دیگر ندارد . اگر چه خیلی با روزهای بی ژاکتی امید و انتظار فرق می کند … دیدن کسی که دارد با دست های خویش خودش را نابود می کند همیشه عجیب و ناراحت کننده است . چاوشیِ ژاکت نسبت به چاووشیِ یه شاخه نیلوفر بهتر شده ، اما آیا به حد مطلوب رسیده است ؟

محسن چاووشی در باکس رکورد

منبع عکس : مجله همشهری جوان ، اسکن شده توسط چاووشیست

مشکل اصلی کجاست ؟

سرم پر از حرفهای ناگفته است . یک ماهی می گذرد و « ژاکت » انگار که تنها یک آلبوم نسبتا خوب موسیقی پاپ باشد و نه آلبوم جدید محسن چاووشی … و پر از فکر اینکه گویا چاووشی اصلا هواداران را در نظر نمی گیرد … و اگر می گیرد احتمالا من از آن دسته نیستم … چاووشی احتمالا ۶/۸ گوش کن ها را نشانه گرفته است . یا عاشقان بدبختی را که در برابر توهین های معشوق به ملیت ، خانواده و سطح اجتماعی ، به جای اعتراض یا دفاع یا حداقل بی خیال شدن ، تنها شروع به گریه و زاری می کنند و می گویند که دل به تنهایی و دلتنگی می دهند … چاووشیِ دورانی که نفرتش با صد تا دریا هم پاک نمی شد امروز از آن طرف بام افتاده و خیانت معشوقه را ( منتظر نماندن و ازدواج کردن با دیگری ) به جای آنکه با « می کشمت » جواب دهد یا حداقل با « خیانت » ، با « حراج » جواب می دهد . و با خود فکر می کنم چرا از این ۱۱ تراک ، ۸ تایش به وضوح و ۳ تایش به طور تقریبی حول محور یک موضوع ، یعنی عاشق شکست خورده و تنها می گذرد ؟ آیا نمی شد ادای دین به مردم زادگاه را با کار شریفی مثل « بچه های اهواز »‌ به جای آورد ؟ حتما باید وارد سبکی می شدیم که هیچ شباهتی با جنس صدا و موسیقی مان ندارد ؟ اگر این کار برای پارتی ها و جذب مخاطب از سایر اقشار ساخته شده ، اصلا چه نیازی هست آن را به زادگاهمان ربط دهیم ؟ آیا سندی خیلی عرق میهن و زادگاهش را دارد ؟ آیا خوانندگان گروه های بلک کتز و هزار خواننده ی لس آنجلسی دیگر همگی اهالی جنوب هستند ؟ و اگر قصدمان جذب اقشار گوناگون است ، آیا ما اصلا مسولیتی در برابر آنها داریم ؟ آیا ما باید همه ی گوش ها را جذب کنیم ؟ گوش های خرابی که به کارهای چیپ ۶/۸ خو گرفته اند ؟ و اصلا اگر این مسولیت را داریم ، آیا باید با ساخت همان کارهای سطحی آنها را جذب کنیم ؟ یا با ارائه ی کارهای فاخر ؟

آیا بهتر نیست برای ایجاد تنوع و طراوت و کم کردن غم بیش از اندازه ی آلبوم لحنمان را از ناله های مصنوعی خالی کنیم و مضامین بهتر و زیباتری به شعر ها بدهیم ؟ آیا فقط با کار بندری و ۶/۸ باید فضا را شاد کنیم ؟ تازه بندری ای که موضوعش نگرانی از خیانت معشوق و تنها ماندن است … آیا از عشق خواندن فقط از شکست عشقی خواندن است ؟ اصلا عاشقانه ی غمگین … آیا همه اش از بی وفایی معشوق است ؟ آیا نمی شود مثل « شادابی » از نگرانی عاشق خواند ؟ هم عاشقانه باشد هم غمگین ؟ آیا نمی شود غم های شدیدتر را با « ابرای پاییزی » نشان داد ؟ و اصلا آیا نمی شود از زیبایی های عشق خواند ؟ نمی شود « عروس من » خواند ؟

فضای « ژاکت » البته نسبت به « یه شاخه نیلوفر » تعدیل شده است . اما نگاهی به مضامین شعری قطعه ها بیندازیم :

۱ – نگرانی از ازدواج کردن معشوق .
۲ – تنها ماندن عاشق در یک خانه با یک قاب عکس از معشوق .
۳ – زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد .
۴ – یک حالت افسردگی کلی که متاسفانه باز به افسردگی عشقی و تنها ماندن عاشق می انجامد ( و می توانست گلایه از زمانه باشد ) .
۵ – ازدواج کردن معشوق و تنها ماندن عاشق ( به نوعی ادامه ی تراک اول بخصوص با قرار دادن نی همبون اول آهنگ ) .
۶ – همان زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد به نوعی دیگر .
۷ – تنها ماندن عاشق بعد از ترک معشوق به علت اینکه دهاتی است و مادرش در خانه نان می پزد .
۸ – یک کار متفاوت اما متاسفانه باز هم با مضمون تنها ماندن عاشق و نیامدن بانو .
۹ – مضمون واحدی ندارد و در کل به تنهایی اشاره دارد .
۱۰ – تنها ماندن عاشق و ترس او از تنهایی .
۱۱ – عشق با نگاهی استعاری ( البته نگاه به بدبختی ها و مصائب عشق و نه زیبایی های آن ) .
۱۲ – یک اشاره ی پر از ایهام به مشکلات اجتماعی در حد یک دکلمه ی دو خطی ۲۰ ثانیه ای .

متاسفانه تکراری بودن مضمون در این آلبوم هم ادامه دارد . برای نمونه نگاهی به مضامین آلبوم « خودکشی ممنوع » می اندازیم :

۱ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۲ – پایداری عاشق در عشق با اینکه تنها مانده است و نگاه منتظر و همچنان امیدوار او .
۳ – ارادت به امام رضا .
۴ – تنها ماندن عاشق و نگاه منتظرش ( با استعاره های فوق العاده زیبا ) .
۵ – آسان گرفتن زندگی و زیبایی های عشق .
۶ – تبدیل شدن عشق به نفرت بعد از انتظار زیاد .
۸ – توصیف عاشقانه ی معشوق .
۹ – اعتیاد .
۱۰ – یادآوری آلبوم اول .

و یا آلبوم « متاسفم » :

۱ – خوشحالی از ازدواج ( به نوعی ! ) .
۲ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۳ – گلایه از عشق ( و شاید زمانه ) با نگاهی استعاری و شکایت گر .
۴ – ترس از خیانت معشوق .
۵ – یک مضمون بکر که توصیفش در چند کلمه نمی گنجد . کم تحمل بودن عاشق .
۶ – باز هم مضمون بکری دیگر . تاسف برای خود به دلیل عاشقی کردن بیهوده .
۷ – نامادری و نگاه کودکی به این موضوع .
۸ – مرگ عزیز از دست رفته .
۹ – جنگ .

در آلبوم های « خودکشی ممنوع » و « لنگه کفش » ( و حتی « سنتوری » و تک آهنگها ) لحن چاووشی یکسان است ( با « نفرین » کاری نداریم ) . او بازی های کاراکتری خاصی نمی کند ( البته ما در کلیت کار ها بحث می کنیم ) . اما از آلبوم « متاسفم » او به معنای کلمه برای هر تراک لحنی مخصوص دارد که همین تنوع بسیاری به کارها می دهد . به لحن های آلبوم « متاسفم » نگاه کنید :

۱ – لحن خوشحال و معمولی همراه با نفس نفس کشیدن های میان مصرع ها .
۲ – لحن عصبانی و عصیانگر .
۳ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۴ – لحن مردانه .
۵ – لحن بیش از حد غمگین همراه با بغض .
۶ – لحن معمولی .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۹ – لحن خسته و عصبانی .

از « یه شاخه نیلوفر » به دلیل انکه لحنش تماما نالان بود گذر می کنیم . اما « ژاکت » :

۱ – تا اواسط آهنگ لحن معمولی است و از آنجا به بعد لحن متمایل به نالان می شود .
۲ – لحن نالان .
۳ – لحن معمولی و اوج آهنگ به صورت نالان .
۴ – تا نقطه ی اوج یک لحن فوق العاده و دکلمه وار با تلفظ های خاص و از آنجا به بعد لحن کاملا نالان .
۵ – لحن نالان .
۶ – لحن معمولی و در جاهایی نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن معمولی متمایل به نالان (‌ با نزدیک کردن صدا به صدای لولای در ) .
۹ – لحن نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۱۰ – لحن نالان .
۱۱ – لحن نالان .
۱۲ – لحن بسیار بسیار خشک و نچسب . بر عکس دکلمه ای همچون « پایان بی آغاز » .

و مثلا در « خودکشی ممنوع » تمام تراک ها با لحن معمولی و خش دار مخصوص چاووشی خوانده می شود . درست است که هیچ بازی حسی ای در کار نیست و مثلا خودکشی با همان لحنی است که خشخاش و آهای خبر نداری ( سه مضمون متفاوت ) اما طبیعی بودن صدا و بازی های گامی با حضور و نظارت رضا فوادیان به زیبایی کار کمک کرده اند و حتی احساس خستگی از یکسان بودن لحن ها به شنونده دست نمی دهد . چرا که صدا طبیعی است .

اما در « ژاکت » بعضی تحریر های بیجا ( که کم نیستند ) به خوبی در نیامده اند ( مثلا در دور آخر یا جاااان پایانی در بانو ) و تلفظ هایی مثل نمی میره در چاردیواری و ناله ی بیش از حد قسمت دوم دور اخر و لحن یکسان متمایل به نالان در اکثریت تراک ها احساس بدی به شنونده می دهد و آنهایی را که تعصب خاصی نسبت به چاووشی ندارند ، اما با عشق و علاقه با کارهای قدیمی زندگی کرده اند ، از دست او می رنجاند و باعث از دست رفتن عده ی قابل توجهی طرفدار بی تعصب می شود . و طرفداران متعصب ( نه به معنای متعصب کور ! ماهایی که می نویسیم و دنبال می کنیم ) را به ناراحتی وا می دارد . ناراحتی از اینکه یک سال نقد و بررسی و خواهش و تمنا و پیشنهاد و تقاضا به راحتی نادیده گرفته شود و از آن طرف تنها یک قسم حضرت عباس منجر به ساخت یک تراک ضعیف برای آلبوم می شود . اگر به قسم است محسن جان تو را به همان حضرت عباس قسم فکری به حال مضامین تکراری و لحن های مصنوعی بکن !

اینها بزرگترین مشکلات « ژاکت » هستند و سعی کردم با آوردن نمونه های عینی از کارهای قبلی ( که ای کاش کارهای جدید آنقدر قوی بودند که نیازی به نمونه آوردن از گذشته نبود ) آنها را نشان دهم . از نظر من اینکه شب چهارشنبه سوری رقص های مردم همراه با « بازار خرمشهر »‌ باشد یک موفقیت نیست . اما اینکه اطرافیانم ( و منتقدین و خیلی از شنوندگان بدون تعصب که نمونه هایشان را می شود در وبلاگ های گوناگون و با سرچ کلمه ی ژاکت در گوگل فهمید ) حتی نتوانند با دور آخر ارتباط برقرار کنند و آن را برای لحظه های تنهاییشان انتخاب نمایند یک شکست به حساب می آید . و این شکست من را می رنجاند . یک ماه تمام چیزی ننوشتم تا « ژاکت » برایم جا بیفتد و بعد نظر بدهم . کما اینکه کارهای قبلی در روز اول جا می افتادند . اما خب جنس موسیقی « ژاکت » گوش دادن بیشتری را می طلبید . و البته نظرم از هفته ی دوم به بعد تفریبا ثابت بود .

کاور آلبوم

ژاکت

به کاور آلبوم زیاد ایراد گرفته اند . اگر چه بنظرم این کاور یک کار قوی نیست اما متفاوت است . بنظرم این کاور ۶ اشکال اصلی دارد :

۱ – فونت های انتخاب شده زشت هستند . فونت انگلیسی یک فونت بیش از حد استفاده شده است . فونت فارسی هم فونت چیپی است و برای یک کار سنگین مناسب نیست .
۲ – طرح جلد که بافت های یک ژاکت است ، اگر چه آنچنان نکته ی خاصی ندارد ، اما سادگی خوبی دارد . ولی متاسفانه نحوه ی قرار گرفتن تایتل ها خوب نیست . اگر با یک فونت دست نویس و درشت کلمه ی ژاکت در میان همین طرح ساده با رنگ سفید نوشته می شد زیبایی خیلی خوبی داشت . ساده و زیبا . اما در حال حاضر این فضای خالی وسط بیش از حد توی ذوق می زند .
۳ – اطلاعات داخل آلبوم خیلی ناقص است و مثلا واقعا بعید است کسی بتواند نقش رضا فهیمی ( نوازنده ی دف ) را بفهمد ! ( که واقعا بود و نبودش هم چندان تفاوتی نمی کند و بنظرم استفاده از سمپل هم جواب می داد ! ( دقیقه ی ۲:۰۶ تا ۲:۲۰ بازار خرمشهر را گوش کنید ! ) ) بعلاوه فونت انتخابی برای معرفی هر قطعه و نحوه ی چیدمان اسم ها ( که در ردیفهایشان وسط چین نشده اند و نامتوزان هستند ) و حروف انگلیسی که باید اول هر کلمه بزرگ باشد و اینجا نیست ( مثلا The last Round که باید The Last Round باشد یا The dead lake که باید The Dead Lake باشد ) و تایم غلط آهنگ ها شلختگی بدی را به وجود آورده است .
۴ – می شد از عکسهای خیلی بهتری استفاده کرد . عکس ها برای چاپ در این قطع واقعا ضعیفند . می شد ژشت های بهتری گرفت .
۵ – بهتر بود متن ترانه ها هم نوشته می شد و از همان تقسیم بندی « یه شاخه نیلوفر » استفاده می شد .
۶ – نداشتن تایپوگرافی یک جور بی هویتی را پیش می آورد . چاوشی یا چاووشی بودن … اینها زیبا نیست . آن هم برای چاووشی که در رعایت استاندارد ها طلایه دار و پیشگام است .

بسته بندی افتضاح « ایران گام » ( با چسب هایی که بعد از دو سه بار باز و بسته کردن کاور چسبندگیشان تمام می شود ! )‌ و کیفیت پایین چاپ هم مزید بر علت هستند تا با دیدن و در دست گرفتن ژاکت احساسی بد بهمان دست دهد . راه نیفتادن سایت های آلبوم بی نظمی و بی برنامگی های این شرکت ( و شاید عوامل ) را بیشتر نشان می دهد . البته همان بهتر که دامنه ی Moh3nchavoshi هیچ وقت راه نیفتد که بیشتر مناسب خوانندگان بی پرستیژ و تازه کار رپ است تا محسن چاووشی دورانِ ژاکت که می خواهد یک راکر با کلاس شود !

تخریب ها

در روز های ابتدایی و قبل از پخش آلبوم شاهد تخریب هایی از سوی افراد مختلف در کامنت دانی سایت های موسیقی و حتی راه افتادن چند وبلاگ بر ضد محسن چاووشی ( و نه موسیقی محسن چاووشی ) بودیم . اگر چه موضوعات مطرح شده توسط این افراد و وبلاگ ها حتی ارزش وقت گذاشتن و پاسخ دادن را ندارد ، اما یک حس تنفر از محسن چاووشی در سراسر این کامنت ها و پست ها موج می زد . گاهی می شود ما از یک خواننده خوشمان می آید و گاهی عاشق او می شویم . از آن طرف ، گاهی از یک خواننده خوشمان نمی آید و گاهی هم از او متنفر می شویم . خوش آمدن یا بد آمدن کاملا نسبی است . و از آنجا که هنر سلیقه ای است و در مورد محسن چاووشی حداقل استاندارد های مورد نظر رعایت می شود ، نمی شود گفت موسیقی اش ضعیف است ( تا یک مرحله ای ) اما می شود گفت من از محسن چاووشی خوشم نمی اید . ولی اینکه ما عاشق محسن چاووشی شویم یا از او متنفر باشیم دیگر یک مساله ی عادی نیست . اینجا دلایل دیگری وجود دارند . و از این رو نه می شود به حرفهای عاشقان و دیوانگی اعتنا کرد که مدام تعریف و تمجید های بیهوده می کنند و با نادیده گرفتن ایرادات چاووشی ، او را به سمت نابودی موسیقایی می کشانند و نه حرفهای گروهی ارزش دارد که بی دلیل می کوبند و مسخره می کنند و نفرت خودشان را به اشکال گوناگون بروز می دهند . عشق و نفرت دلایل فرامتنی دارد .

خوشبختانه این موج پشت سر گذاشته شد …

اما باز برگردیم به ژاکت

تنظیم ها

« ژاکت » ۱۱ قطعه و یک دکلمه دارد . مضمون کلی ترانه ها و لحن تراک ها را بررسی کردیم و متاسفانه به این نتیجه رسیدیم که در این دو زمینه ( که برای یک خواننده / آهنگساز بسیار مهم و حیاتی هستند چرا که کلیات را تشکیل می دهند ) پیشرفتی صورت نگرفته است . و به قول یکی از دوستان نوازنده ( که نامش در همین « ژاکت » هم آمده است ! ) در موسیقی اگر برای پیشرفت تلاشی صورت نگیرد ، در جا زدنی در کار نیست بلکه ضعف اتفاق می افتد ! و کمی که به این نکته بیشتر فکر کنیم متوجه درست بودنش خواهیم شد . چرا که تکرار در موسیقی بعد از ۲-۳ بار دیگر قابل قبول نیست و شنونده اثر را پس می زند . پس شاید ما به نقطه ای برسیم که خیلی هم خوب باشد اما اگر قرار باشد از آن بالاتر نرویم ، اگر چه در جایگاه خوبی ایستاده ایم اما مخاطب دیگر ما را همراهی نخواهد کرد .

از این ۱۱ قطعه ۱ کار بندری ، ۵ کار ترنس و ۵ کار پاپ-راک هستند . بازگشت شهاب اکبری متاسفانه اصلا امیدوار کننده نبود و این نه که به او مربوط شود ، به قطعاتی بر می گردد که به او سپرده شد و تعجب من از این است که چگونه حاضر شد تنظیم این قطعات را قبول کند ؟ یا لااقل چرا نخواست کار دیگری هم کنار اینها انجام دهد ؟ از شهاب اکبری می شد برای کارهای تلفیقی استفاده کرد . گوش دادن به دو ترک « متاسفم » و « ابرای پاییزی » قدرت او را در استفاده ی صحیح از سازهای ایرانی ( کمانچه ، تار و دف ) در سبک های غربی ( اسلو راک و ترنس ) نشان می دهد . بر عکس آهاری که در این تلفیق ها چندان موفق نبود . بنابراین امیدوارم در آلبوم های بعدی شاهد حضور او به عنوان تنظیم کننده باشیم . اما نه برای کارهای ضعیف …

محمدرضا آهاری در « ژاکت » بر خلاف « یه شاخه نیلوفر » بسیار خوب ظاهر می شود و این شاید به آن برگردد که دقیقا هر کاری خواسته انجام داده و سبک مورد نظرش را آنطور که باید و شاید پیاده کرده است ( و نه مثل « یه شاخه نیلوفر » با تلفیق ها و شلوغی های بی مورد ) . و حاصل کار سه تا از بهترین قطعات آلبوم یعنی « خنده » ، «‌ لولای شکسته » و « دلشوره » شده اند . اگر چه سولو های گیتار الکتریک در این سه قطعه آنچنان جذاب نیستند ( و در مقایسه با نمونه های خارجی واقعا ساده هستند ) اما اگر اینها را آغاز راه در نظر بگیریم بسیار امیدوار کننده اند .

اگر یادتان باشد در مقاله ی روزهای بی ژاکتی نوشتم : چرا چاووشی پایش را از ترانه فراتر نگذارد ؟ و اصلا از شعر ؟ چرا شعر هایش وزن داشته باشند ؟ چرا نیاید روی شعر های بی وزن کار کند ؟ چرا سولوهای ۳-۴ دقیقه ای در آهنگ هایش نداشته باشد ؟ چرا پاساژ های دیوانه کننده نداشته باشد ؟ … خدا را شکر تحقق نسبی این چند مورد چندان طول نکشید و قطعه ی « لولای شکسته » همانی شد که می خواستیم . « لولای شکسته » منهای فالشی (( بانو جان )) آخری ، قطعه ای کامل ، بی نقص و متفاوت است . یعنی آنچه چاووشی به آن نیاز دارد . اگر چه شعر های خیلی بکرتری در مجموعه ی یاکیده وجود دارند اما برای تجربه ی اول در خواندن اشعار بی وزن و نو ، « لولای شکسته » قابل قبول است . و البته پاساژ « خنده » از همان جنس دیوانه کننده است . سولو ها البته هنوز آنقدر قوی نیستند اما همین که به اینها توجه شده خودش عالی است .

تنظیم های چاووشی در تراک های « اسیری » ، « چاردیواری » و « دور آخر » خیلی خوب است . منهای آکاردئون میانی « دور آخر » که چندان با کلیت فضای غمگین قطعه مناسب نیست ، بقیه ی تنظیم خیلی خوب است . اما تراک های «‌ حراج » ، « بخون امشب » و « دریاچه ی مرده » ( اگر چه نظر خودم درباره ی حراج این نیست اما به نظرات کلی نگاه می کنم ) چندان طراوتی ندارند . بخصوص « دریاچه ی مرده » و « بخون امشب » . اگر چه استفاده از نی و ویلن در هر دو خوب و هماهنگ است ، اما کلیت کارها کسالت آور است . باس استفاده شده در « دریاچه ی مرده » ( که خیلی عامیانه به آن « بِناسی‌ » می گویند . و البته این اسم اصلا بعد تخصصی و درستی ندارد ! ) به تنهایی می تواند یک تراک ترنس را پرشور کند . اما در این قطعه به بدترین نحو ممکت مورد استفاده قرار گرفته است . و یا « حراج » نسبت به « هفته های تلخ من » آن شادابی و شور را ندارد . اگر چه خیلی از باس ها ، درامز ها و کیک های استفاده شده در هر دو یکسان هستند ( و همین شباهت کوچکی هم بین هر دو کار به وجود آورده ) . و این شاید به چینش ها برگردد . این ترک ها در ژانر ترنس – پاپ قرار می گیرند . اما بیشتر به ترنس تمایل دارند تا به پاپ . بر عکس کارهای قدیمی مثل « خودکشی ممنوع » ، « سه شنبه ها » ، « نفس بریده » ، « عروس من » و … که بیشتر پاپ بودند . اما آنچه مسلم است کارهای قبلی بهتر از آب در آمده بودند . شاید بهتر بود چاووشی از تنظیم کننده های سبک دنس الکترونیک که تجربه های خوبی در این زمینه دارند حداقل برای یک قطعه استفاده می کرد . اگر چه به شخصه کارهای سیروان خسروی را آنقدر دوست ندارم ، اما تنظیم های ترنس – پاپ ( و یا دنس الکترونیک اش ) برای دو قطعه ی خاص واقعا خوب است . « وایسا دنیا » ( برای رضا صادقی ) و « خاطره ها » ( برای معین ) و چرا چاووشی یک کار قوی آنگونه با او نداشته باشد ؟

ترانه ها

نکته ی دیگر ترانه های « ژاکت » است . منهای « لولای شکسته » که پیشتر درباره اش بحث کردیم و « بازار خرمشهر » که ارزش بحث چندانی ندارد ، ترانه ی « کی بهت خندیده » تحقیقا بدترین تجربه ی چاووشی تا به امروز است . این ترانه علاوه بر آنکه در ردیف و قافیه مشکل دارد ، نوعی توهین به شخصیت خود است . کلمات انتخاب شده نیز آنقدر قوی نیستند که آن ضعف ها را پوشش دهند . اگر چه ممکن است یکی-دو بار تاثیری بگذارد و دل سوزاندنی را سبب شود اما بیشتر از آن مایه ی تمسخر می گردد . همین ترانه می توانست خیلی بهتر باشد اگر به جای (( باشه میرم ، دل به تنهایی و دلتنگی می دم )) گفته می شد ((‌ باشه می رم ، دست دوستی به یکی دیگه می دم )) !! البته نه که روی این جایگزین فکر شده باشد ، منظور اینکه همین را هم می شد با محکم تر نشان دادن عاشق و حداقل بی خیال شدنش ( نمی گوییم واکنش نشان دادنش ) در برابر توهین های معشوق به شخصیت ( گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت می کشی ) ، خانواده ( خندیدن به پدر و مادر )‌ ، ملیت ( مسخره کردن دهاتی بودن عاشق ) و طبقه ی اجتماعی ( خندیدن به شغل پدر و مادر ، یعنی کارگری و پختن نان ) نشان داد . به جای آنکه بعد از این همه ناسزا و سخره و توهین ، شخصیت ترانه (‌ اگر بشود اسم این قطعه را ترانه گذاشت ) برود یک گوشه ای و دل به حال خودش بسوزاند ، می تواند شخصیت خودش را بالا بکشد … خیلی ها را دیده ام که این تراک را رد می کنند . خیلی ها که « بازار خرمشهر » و « لولای شکسته » را رد نمی کنند . خیلی ها که واقعا طیف زیادی را شامل می شوند و دوست ندارم بیشتر درباره شان صحبت کنم . حال که بحث این شد دوست دارم نظر شخصی ام را درباره ی « بازار خرمشهر » بگویم . اگر چه خواندن این ترانه را مناسب چاووشی نمی دانم و یکی از بزرگترین مشکلات « ژاکت » قرار گرفتن این قطعه بعنوان اولین شماره است ، اما یکبار تجربه کردن این سبک را هم بد نمی دانم . و شنیدن این ترانه ی بامزه و روراست را از زبان چاووشی با عباراتی مثل «عینک ریبن اصل» و «جمعه شب سد عباس» و جمله ی جالب «اگه پولامو بدن» ( که این تفکر خنده دار را پیش می آورد که پولهای این بنده خدا را چه کسی گرفته ؟! ) و … اما در حد همین یکبار و نه بیشتر …

در این آلبوم ترانه های حسین صفا شاید به دلیل آنکه کمترند و یا شاید به دلیل آنکه دور آخر در میانشان است به ترانه های امیر ارجینی می چربند . ولی هر دو همچنان در حال تکرار مکررات هستند و همچنان جای خالی ترکیب های نو گذشته حس می شود .

و چند نکته ی دیگر

چاووشی در این آلبوم هم هیچ همخوانی ندارد . تنها در یک تراک آواهای محمد جاسمی به گوش می رسد . که همین محمد جاسمی در آلبوم قبل سه تراک داشت … بهتر است چاووشی تجربه ی خوب گذشته را تکرار کند . تجربه ای که هم برای خودش و خیلی بیشتر برای هم خوانانش مفید بود . هنوز هم خاطره ی « نفس بریده » مو به تن سیخ می کند . و یا تراک زیبای « آهای خبر نداری » . و حتی همان چند ثانیه ی « وقتی رفتی » محسن یگانه …

آخرین انتقاد می تواند به اسم آلبوم باشد که واقعا بی ربط به فضای کلی است و ای کاش « ژاکت » حداقل یک قطعه ی درست حسابی در این آلبوم بود . و بعد از دکلمه یکی – دو دقیقه موسیقی بی کلام با صداهایی از جنگ و گریه ی بچه ها گذاشته می شد تا بتواند دست کم مفهومش را برساند .

محسن چاووشی ...

منبع عکس : مجله موسیقی قرن ۲۱ ، اسکن شده توسط sina.chavoshi@yahoo.com
منبع : چاوشی نامه




تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic