تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - دنیای این روزای من – نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 12 تیر 1390-08:07 ب.ظ



دنیای این روزای من نوشته مهرداد نعیمی

غرض از مزاحمت اینکه تو ده روز گذشته سه تا مطلب نوشتم که البته هر 3 تارو پاره کردم. کلا به پوچی عجیبی رسیدم.

بنابراین در این مطلب قرار نیست پیوستگی رو رعایت کنم و هر چی به ذهنم رسید می نویسم. مثل قبلا ها....

بچه که بودم، وقتی پدرم می گفت درس بخون، تحصیل کرده باش، این جور می شه، اون جور می شه، تصویری تو ذهنم ساخته شده بود که خیلی رویایی بود. من تصور می کردم آدمهای تحصیل کرده یک سری آدم ویژه، با اخلاق، علمی، فهمیده، باهوش و متفکر هستند که سراسر روز رو مشغول آزمایش، محاسبه و نظریه پردازی هستند و برای پول، شمبلیله هم خورد نمی کنند. یا تصورم درباره هنرمند آدمایی مثل کمال الملک و علی حاتمی بودند که غرق در هنر و اخلاق هستند. مثلا همین امروز توی یه مهمونی بودم که حدود 500 مهندس حضور داشتند، اما واقعا هیچ کدوم این چیزا رو اونجا ندیدم. البته جای شکایتی نیست. کلا همه دنیا به این سمت کشیده شده. دیگه الان کمتر فوتبالیستی پیدا می کنید که تیمش  رو بر اساس دستمزدش انتخاب نکنه. الان اصلا تفاوتی بین تحصیل کرده و بی سواد و هنرمند و کاسب نیست. البته حرفم نه تنها شعاریه بلکه کهنه هم هست. خود علی حاتمی تو فیلم زیبای حسن کچل گفته بود؛ شاعر پول دار میره تاجر می شه، تاجر ورشکسته شاعر میشه.

در مورد مرگ بگم که با وجودیکه چاره خیلی چیزارو در مرگ می بینم و بسیار مژده داده شده که مرگ همه مارو آزاد خواهد کرد، اما واقعا از مرگ می ترسم، حداقل امیدوارم با هم نسل های خودم بمیرم.

درباره روشن فکرها هم دوست دارم چند جمله بگم، به نظر من ما اصلا روشن فکر نداریم، یه سری آدم داریم که افکار روشنی دارند و هیچ وقت هم خودشون رو روشن فکر نمی دونن و در مقابل عده زیادی روشن فکرنما داریم که فقط اینو می دونن که باید خدا رو زیر سوال ببرن، با جنس مخالف دست بدن و ادعای دموکراسی خواهی کنن. این دسته از آدما عموما در کارهای ساده روزمره هم حوصله نظر مخالف ندارن، البته اینها چیز جدیدی نیست، قدیم هم روشن فکر نداشتیم، اگر داشتیم که روزگارمون این نبود. بد نیست اینم بگم که در گذشته ما نه تنها روشن فکر نداشتیم که اساسا هیچ چیز دیگه ای هم نداشتیم، همون طور که الان نداریم. خیلی ها می گن کاش صد سال پیش به دنیا اومده بودیم، یا می گن یاد گذشته ها بخیر یا غیره، اما واقعیت اینه که اون قدیما شما با یه مشت آدم روبرو بودید که بدنشون و دهانشون به شدت بوی بد می داده و نه بهداشت معنی داشته و نه سلامتی، نود و نه درصد مردم فقط به قتل و پول و قدرت فکر می کردن و یه طرز تفکر بسیار سنتی با انواع خرافات احمقانه اون وسط وول می خورده .... چنان که الان هم هست فقط درصدش کمتر شده.

من خودم به شخصه دوست داشتم قرن ها بعد به دنیا بیام، یا دقیق ترشو بگم، دوست داشتم چهل سال قبل از پایان دنیا به وجود می اومدم و در محیطی کاملا عجیب و غریب و شگفت آور بزرگ می شدم.

راستی من که هر مزخرفی گفتم، اینم بگم که اساسا همه پسرها قصد ازدواج ندارن مگر وقتی که با یه دختر مناسب روبرو بشن.

شما تصور کنید آدمی مثل من بخواد زن بگیره و بچه دار هم بشه، از همین حالا دلم واسه اون بچه می سوزه. آخه وقتی خود من به هیچی حتی تحصیل کرده شدن ایمان ندارم چی می خوام یاد اون بچه بدم؟

راستی جدیدا خیلی تنبل شدم، نمی تونم به هیچ کاری مشغول بشم. حوصله آدمای خیلی کمی رو هم دارم. در مورد زندگی در خارج کشور یا داخل کشور هم تردید پیدا کردم و اینکه گاهی خودمم فراموش می کنم، دنیا رو فراموش می کنم، گاهی پیش می یاد که یک هفته نه تلویزیون می بینم نه خبری می خونم نه چیزی .... قبلا خیلی کم این جور می شدم. به قول داریوش دنیای این روزای من هم قد آغوشم شده ...

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -