تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - جغد بینا(4) نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 21 مرداد 1390-12:48 ق.ظ



جغد بینا(4) نوشته مهرداد نعیمی

ده ماه که نه، نه ماه و بیست و دو روز بود که از اولین دیدارمون می گذشت. در این دنیای گور در گور، احساس كرده بودم كه فرشته ای بصورت یک زن بمن تجلی کرده بود، افسوس كه آخر همه عشق ها تنها به دو شكل است. یا وصالی در كار نیست و یاد عشق تا مرگ در قلب بصورت تیری می ماند و یا وصالی در كار است و در ابتدای كار با عشق بازی های فراوان از غم جدا می شوی اما خیلی زود همه چیز عادی شده و از آن به بعد طرفین فقط همدیگر رو تحمل خواهند كرد. افسوس كه خیلی زود این پرتو  عشق در گرداب تاریکی ناپدید خواهد شد.

 

وقتی كسی به من می گه زندگی موفقی دارم، به فكر فرو می رم، با خودم فكر می كنم كه مثلا طرف چه جور زندگی ای داره كه این همه راضیه، آیا به اهدافی كه داشته رسیده، یا كلا بی خیال شده، یا فكر كرده اهداف مزخرفی بودن و اونارو از ذهنش بیرون ریخته؟ این موفقیت چه جور چیزیه ؟  آیا حرف نیچه درست بود كه می گفت موفقیت معمولا چیزی نیست که شخص آن را به وجود آورد بلکه این مخاطب است که آن را می آفریند...!

در این نه ماه و بیست و دو روز تقریبا شناخته بودمش، حتی می تونستم بگم خیلی بهم شبیه بودیم، اما پدربزرگم می گفت: زنها رو هیچ وقت نمی شه شناخت،  زنها همیشه در لحظه تصمیم می گیرن، زنها یه لحظه رو آسمونن و یه لحظه بعد ته چاه، وقتی شادن همه چیز دنیا رو زیبا می بینن و وقتی ناراحتن همه مشكلات و بدبختی های زندگیشون می یاد جلوی چشماشون، زنها گاهی خودشون رو فدای یه چیز كوچیك می كنن و گاهی حتی حاضر نیستن یه چیز كوچولو رو به گردن بگیرن....

در تمام مدتهایی كه پدر بزرگم از زن ها برام حرف می زد به این فكر می كردم كه اگه زنها رو نمی شه شناخت پس این بابا بزرگ عزیزم چه جوری داره در موردشون نظر می ده، چطور اونا رو طبقه بندی می كنه ! ... اما از این حرفاش كه بگذریم، كلا پیرمرد بانمكی بود، در همون اوج پیری وقتی بحث زن ها می شد یا یك زن جوان باهاش مشغول صحبت می شد، گل از گلش می شكفت، جوون می شد، خوش صحبت می شد و از خودش انرژی مثبت به وجود می آورد.

اما من كار خودم رو می كردم، پیوسته سعی می كردم بیشتر این دختر رو بشناسم، در این نه ماه و چند روز فهمیده بودم كه بیشتر از آن به هم شبیه بودیم که بتوانیم با هم زندگی کنیم. باورم نمی شد كه بتوانم او را همیشه تحمل كنم؛ در همه حال، در تمام سالهایی كه قرار است سر برسند و مرا پیر و پیر تر كنند. اصلا فكر نمی كردم كه بتونم هر جور آدمی رو برای همیشه تحمل كنم. ما آدما اكثر در رویاها و ذهنمون چند آدم ویژه و فرشته وار داریم، آدمهایی رویایی كه مطمئنیم خوشبختمان خواهند كرد. هر چند كه در واقعیت هیچ وقت آنها را نمی بینیم، حتی بعنوان یك رهگذر یا همكار هم خودشون رو به ما نشون نمی دن، به هر حال، مطمئن بودم كه این دختر، جزء آدمهای رویاهای من نبود، اما هر چه بود، خوب بود. یك چیز جالبی كه این وقت ها همیشه به سراغم می آید، تفكر درباره پیری است، من اكثرا تلاش می كنم تا درباره پیری آدمهایی كه می شناسم، خیال پردازی كنم؛ با خودم فكر می كنم كه این آدم سی سال دیگه چه شكلیه، چه جور رفتاری داره و آیا تحمل كردنیست یا نه. در مورد این دختر هم همیشه از این فكر ها می كردم.

اما یه چیزی كه درباره پیری جالبه اینه كه آدم وقتی جوونه، به پیری جور دیگه ای فکر می کنه. ما همیشه فكر می كنیم پیری یک حالت عجیب و غریبیه که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از ما دوره اما پدر بزرگم می گفت وقتی پیر می شی می بینی هنوز همون آدم هستی و فقط موهات سفید شده، فقط عضلات بدنت شل شده، فقط از تیپ و قیافه خوبت خبری نیست، چشم هایش چین افتاده، و دیگه نمی تونی مثل جوونی پله ها رو تند و تند بری بالا، اما از درون همون آدمی، همون احساسات رو داری.

البته مطمئنا همون آدم هم نیست،. حداقلش می دونیم كه كلی تجربه توی ذهنش داره و كلی  خاطره هست که روی دوشش سنگینی می کنه.

بگذریم، می دونم این روزها خیلی دل مرده ام، خیلی مزخرف بهم می بافم، راستش حسابی از دست خودم خسته ام، واقعا نمی دونم باید چی كار كنم كه از این حال و هوا در بیام، لا اقل یك ده اند معروف زیر این متن بزارم و دیگه سراغش نیام، دیگه طولش ندم.

دوستی می گفت، وقتی دل مرده ای. اگر بهت بگویند بیا این سوئیچ پژو مال تو، برو حالشو ببر هم خوب نمی شی، با هیچی زنده نمی شی البته با عاشق شدن شاید.

اما به نظر می رسه این دوستمون هم برای خودش حرف می زده، تا اونجا كه تجارب من می گه، عشق تازه اول بدبختیه، اول مشكلاته، دو تا پایان بیشتر هم نداره كه همین بالا گفتمش ....  




تاریخ آخرین ویرایش:- -