تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - به همه گفتیم ما زدیم – مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 4 شهریور 1390-01:51 ب.ظ



به همه گفتیم ما زدیم مهرداد نعیمی

قصه اش درازه، نمی دونم از كجا شروع كنم، من بودم، صابر ابر، رضا دونیرو، حاجی پرویز، آره و اینا، خیلی بودیم، جواد آقامونم بود، جواد آق شمقدری بابا، می شناسیش، همون كه می تونه همه فیلمها رو توی قیف كنه ولی فقط یه سری اش رو می كنه، آره، از ما نه از اونا آره، كه چی؟ بریم فیلمساز بشیم، تو نمیری، به موت قسم من اصلا تو نخش نبودم، اصلا من كجا و فیلمساز شدن كجا، امون از دست این عباس كیارستمی و داش مهرجویی خودمون كه با این فیلماشون منو هوسی كرده بودن، آره، نه، آره، نه، دوربین، میكروفون، صدا، دوربین، حركت، دم در هتل بهارستان اومدیم پایین، یه نگاه به چپ، یه نگاه به راست، یه نگاه بالا، یه نگاه پایین، ساختمون وزارت ارشاد رو دیدیم، همه دوستان آقا جواد هم جمع بودن، از سلج فلحشور بگیر تا آقاشون روستانمكی، وارد اتاق نظارت شدم، با خودم چهار تا فیلمنامه داشتم، اولیو نشونش دادم، به سلامتی آقا جواد، حالمونو حسابی گرفتن، دومی رو نشونشون دادم، به سلامتی آقا افتخاری، اوضاعم حسابی بی ریخت شد، سومی رو كه اومدم نشونشون بدم، شیفت عوض شد و آ شیخ خلیل سرآشپز مسئول نظارت شد، گفت چی كارا كردی تا حالا، ما دو تا قبلی رو نشونش دادیم، گفت به سلامتی دوستان، شما كاراتون اصلا تو نخ مورد توجه ما نیست، جمع كن برو دنبال كارت، تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم، این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی، خودكارم اومد بیرون، اومدم بنویسم زدن خودكارمو شكستن نامردا، از ساختمون اومدم بیرون، رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. اومدم دم کوچه وزراء بقل این فیلم فروشی آزادی. یه پسره هیکل میزون واستاده بود، منو كه دید اومد جلو، یكی زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت گفتی فیلم؟، گفتم آره. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش رو از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه ام. آش و لاش شده بودم، حافظه ام رو هم به جزء نیم ساعت آخر پاك كرده بودن، حالا ما به همه گفتیم زدیم، شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره

موخره 1 : دم بهمن مفید و مسعود كیمیایی گرم

موخره 2: دیروز دیدم یكی از جملاتی كه تو متن چند سال پیشم بود تو یكی از این پیج های فیس بوك نوشته شده بود، خیلی حال كردم ولی حیف به اسم یكی دیگه بود، اینه متنش : می دونستید اگه عاشق دوست دخترتون بشید، محمدرضا گلزار می یاد خواستگاریش؟

موخره 3 : حالم بده، به آقایی خودتون ببخشین




تاریخ آخرین ویرایش:- -