تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - خسته شدم – نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

پنجشنبه 10 شهریور 1390-02:07 ب.ظ



خسته شدم نوشته نعیمی

آفریقای جنوبی كه بودیم، عصر یكی از روزها، وارد یك مجتمع سینمایی شدم كه 5 فیلم رو همزمان در 5 سالون كنار هم پخش می كرد، یه بلیط خریدم و وارد سالون شدم، حسن این سینما این بود كه وقتی بلیطی می خریدی، می تونستی به هر سالون كه دلت خواست بری و دقایقی از هر فیلم رو تماشا كنی، من بعد از دیدن دقایقی از فیلمهای Funny Peoples با بازی آدام سندلر و Salt با بازی آنجلینا جولی ( كه سالون های بسیار خلوتی داشتند)، وارد سالونی شدم كه فیلم Expendables با بازی سیلوستر استالونه و بروس ویلیس رو پخش می كرد. تعداد زیادی از این سیاه پوست های هیكلی نشسته بودن و با عشق و علاقه خاصی به این فیلم نگاه می كردند، با هر ضربه ای كه بروس ویلیس می زد، نعره می زدند و می خندیدند و پا به زمین می كوبیدند و به صندلی های روبرویی مشت می زدند. از این خون ریختن ها چنان حالی می كردند كه یه لحظه از اینكه كنارشون نشستم، وحشت كردم، البته ته دلم خوشحال بودم كه ایرانیها كمتر از اونا وحشی هستند. اما این چند وقته كه روی مردم خودمون بیشتر دقت می كنم، می بینم اینها هم همون جور هستن. اصلا آدمای همه دنیا مثل هم هستند، كمی خوب تر و بدتری هست، ولی كلیت این دنیا در همه كشورها مشابهه. دنیا جای وحشی و خطرناكیه، این دنیا جای آدمهای متفكر نیست و به نظر من قرار هم نیست كه این دنیا اصلاح بشه، همینیه كه هست. راستش از این دنیای مبتذل وحشی خسته شدم.

این دنیایی كه مجری كانال ماهواره ای برای اینكه خودش رو فهمیده نشون بده، یكی در میون از كلمه ندا آقا سلطان استفاده می كنه، مجری برنامه تبلیغاتی برای جذب مخاطب، شعری از هیلا صدیقی رو نیمه كاره پخش می كنه و مجری های داخلی هم از هر لحاظ تصنعی و ناراحت كننده هستند. اینجا پر است از آدمهایی كه ابتدا از در علم و دموكراسی وارد می شن و بعد می بینی از هر جور آدمی كه تابحال دیدی، تندرو تر هستند. حتی هنوزم هستند آدمهایی كه توی ماهواره از شاهنشاهشون می خوان كه وقتی وارد ایران شد، نسل كشی راه بندازه، اینجا دنیایی است كه اكثر آدمها به خودشون هم دروغ می گن، توی این دنیا، حتی وقتی كنار دوستانت بحث می كنی، اگه نظری متفاوت با نظر جمع بدی، همه مسخره ات می كنند و یهو دشمنت می شن،

می دونید، من همیشه معتقدم كه می شه آدمها رو بر اساس فیلمهایی كه تماشا می كنن و كتابهایی كه می خونن، طبقه بندی كرد. این مردم همون مردمی هستند كه فیلم خوب چه كسی امیر را كشت رو دیدند و بعد، به نشانه اعتراض، شیشه سینماها رو شكستند، اینا همون آدمهایی هستند كه دسته دسته به تماشای اخراجی ها رفتند، اما فیلمی مثل شهر زیبا یا ننه گیلانه شكست تجاری خوردند، اینجا همون دنیاییست كه كمتر كسی سالینجر و اورول می خونه اما م مودب پور طرفدارهای دو آتیشه داره، كسی سلطان صاحبقران ندیده اما خیلی ها بیننده دلنوازان و ماریچی و انواع و اقسام سریالهای مزخرف كره ای هستند. دنیایی كه فیلم های اجتماعی دقیق تماشاگر نداره، اما مردمی هستند كه حاضرند ده هزار تومان برای یك فیلم جنسی نیم ساعته پول بدن. توی این دنیا مردمی هستند كه به زندگی فقیرانه می خندند، به بدبختی آدمه می خندند، به آدمهای با شرم و حیا می خندند.

دیروز توی ایستگاه اتوبوس بودم، خانواده ای چهار نفره هم مثل من منتظر بودند، آقای خانواده عصبی به نظر می رسد و دو پسرش مرتبا تقاضای بستنی می كردند. مرد دست كرد توی جیبش و هر چی گشت، پول زیادی پیدا نكرد، واسه همین نشست روی صندلی و به پسرهاش گفت:« بستنی ضرر داره، رسیدیم خونه شام می خوریم» .... من از دیدن این صحنه  خیلی حالم گرفته شد، اما مردی كه كنارم ایستاده بود، گفت : مردیكه خر مرد رند، كون لقش، می خواست بره كار كنه! ....».

واقعا كه عجب جونورهایی تو این دنیا هستن، به قول مولانا، از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست. دیروز یه كودك خیابونی توی مترو عینهو این تاجرهای پنجاه ساله برای بادكنك های توی دستش تبلیغ می كرد. دلم می خواست دستم به پدرش برسه و از وسط جرش بدم كه این بچه رو توی هفت سالگی مجبور به این كار كرده، یهو دیدم اطرافیانم دارن حال می كنن و یكی شون شروع به مسخره كردن دختر بچه دستفروشی كرد كه یه تعداد عروسك پت و مت تو دستش بود و آروم و خجالتی یه گوشه وایساده بود و حرفی نمی زد.

نمی دونم اسم اینها رو چی می شه گذاشت اما واقعا دیگه از دست خودمم خسته شدم، منم یه آدمی هستم احمق و غرغرو كه بلد نیست كار مفیدی توی این دنیا انجام بده و در عوض یه بند نق می زنه ....... نمی دونم ..... فعلا كه منتظرم....

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -