تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - قضیه فرمول عشق – شماره (1) - نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 18 شهریور 1390-04:20 ب.ظ



قضیه فرمول عشق شماره (1) -  نوشته مهرداد نعیمی

بر قارئین معظم پوشیده مباد كه نویسندگانی چون من، كم آدمایی نیستن، گرچه جزء مهجورترین و پیرهن دریده ترین آدمای این روزگاریم اما جاده های ترقی و تعالی معنوی رو با سرعت الاغ طی می كنیم. شاید تعریف از خود به نظر برسه كه آدمی از قلم اندازی و طبع نظرش، این گونه داد سخنوری بده اما مژده آنكه مهرداد نفس های آخرش رو می كشه و به زودی Invisible خواهد گشت.

با توجه به دریای بی كران فیوضات روحانی كه كرور كرور از آسمانم می باره، تصمیم گرفتم كه در این چند ماه باقیمانده از عمر، فرمولی برای عشق تهیه كنم، باشد كه آیندگان، گهگداری یاد من كنند، سعی خواهم كرد كه از آخرین ذره های امیدم نهایت سوء استفاده رو بكنم و اندكی طنز به این متن هایم اضافه كنم، به قول مرحوم اخوی محترمم، صادق خان هدایت، برجسته متنی خواهم نگاشت كه غومپانی ضمانت كند كه شما از خواندنش نشوید سیر.

دوستان بدانند كه روی این متن به درجه خطرناكی حساسم و با هر شكل بی مهری، زرتی توی ذوقم خواهد خورد و نتیجه اینكه خواهم سپرد كه در مراسم ختمم راهتان ندهند.

-------------------------------------------

حتما همه تون در خبرید كه علمای فیزیك معتقدند به قانون بقای انرژی! انرژی از بین نمی ره و به وجود هم نمی یاد، فقط از حالتی به حالت دیگه تبدیل می شه. حالا تصوركنید، گرگ و میش سحر، بورقه و تنبان به تن كرده اید و از خانه خارج شدید تا در یك روز پر انرژی، با پشتكار بالا، ننه طاووس هوا كنید، اما شب، چنان خسته اید كه نای جنبیدن هم ندارید. انرژی شما كجا رفته؟ رفته تو ننه طاووس، یعنی به كارهایی كه در روز كردید، تبدیل شده، به عبارت دیگه، قر تو كمر خشك شده و انرژی به كار تبدیل شده، پس، هر كدوم از كارها داخل خودش انرژی داره، انرژی های مثبت و انرژی های منفی. وقتی یه كاری رو آدمای زیاد تری بهش انرژی بدن، بهتر انجام می شه، گرچه انرژی ها همه همسان نیستند، بعضی، مثقالی هفتاد دینار، با بقیه فرق دارند. میون خودمون بمونه، بعضی وقت ها می شه با كمترین انرژی، كارهای گنده گنده كرد، كارهایی كه ننه طاووس جلوش ذریاتش ور می افته و سرشكسته می شه.

با مفهوم انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل هم آشنایی دارید، برای همه ما پیش اومده كه تبدیل این دو انرژی بهم رو ببینیم. مثلا یارو رو می بینی كه مثل جوجه شپشك زده كنج اتاق كز كرده و مدتهاست توی دامی به اسم خدمت اجباری زندونیه، نون و پیاز خوران به خودش دلگرمی می ده كه اگه از  این دوره سربازی بیام بیرون، گوساله سامری رو تبدیل به طلا می كنم و چنین و چنان می كنم، وقتی سربازی تموم میشه، با یه شتاب اولیه، عنقریب بیست متر بر ثانیه، به آسونی یه دروغ گفتن، از میدون ونك خودشو می رسونه شهر شهید پرور قزوین، در اینجا، انرژی پتانسیل تبدیل به انرژی جنبشی شده گرچه خیلی زود، دوباره بادش می خوابه و از اژدهای روی گنج اثری نمی مونه، و یا برعكس، یارو مثل انشاءالله كه خیره، داره روی پایان نامه اش كار می كنه و تك و تنها توی اتاق، می خوره هی دود چراغ، انرژی جنبشی داره قد یه شاهكار ادبی، اما به محض دفاع از پایان نامه، مثل ریگ ته جوب های شهری، راكد و بی حركت می شه.

حالا، علمای زیادی معتقدند كه مسائلی مانند محبت، علاقه و عشق هم نمودهای بارزی از انرژی هستند. بعنوان مثال، وقتی شما به یكی محبت می كنی، چند حالت پیش میاد كه همه عین دو طرف یه طالبی گندیده، وجوهی از انرژیه،

یا طرف آدم حسابیه و در قبال محبتی كه كردی، تعداد بیشتری محبت، پست می كنه تو تارنمای شما، كه باعث می شه دوباره شما دنبال راهی بگردی كه یه محبت دیگه بكنی بهش، حالت بعدی اینه كه یارو برای رفع تكلیف، یه محبت، هم شكل و هم سایز محبت شما، از ده كوره ای در مشرق زمین مغزش، می فرسته به ابرشهر متمدنی واقع در غرب قلب شما، و یا اینكه طرف از اون سگ مصب هاست كه در مقابل محبت شما، می زاره تو كاسه ات و بامبوم گامرام بازی در میاره، توی این حالت، محبت شما از بین نمی ره، بلكه اون قدر تو قفسه سینه یارو می مونه تا آتیشش می زنه و به چهارمیخش می كشه، و یا اینكه خرج یكی دیگه می شه و اونم خرج یكی دیگه می كنه، شایدم یه روزی توی یه جای غریب، یه غریبه، بیخود و بی جهت، محبتی خرج شما كنه.

حالا حكایت عشقه، با فرمولی مشابه، گرچه نهفته اس در مواردی متمایز كننده، در طبقه بندی این انقلابات درونی، باید بگم كه هشت، هفت حالت مكشوف و غیرمكشوف وجود داره، عشق پر حرارت، عشق گول خورده، عشق گذرنده، عشق شارلاتانی، عشق زبانی، عشق از روی نیاز، عشق برای رفع افسردگی، عشق برای رفع پكر بودن و بی انگیزگی و الاماشاء الله عشقولانه های مزخرف الهویه، برای شروع، فرض كنید همین فردا، خدا به دور، زبونم لال، گوش شیطون كر، هفت قرآن در میون، زبونم لال، شما می رید و به یكی كه خیلی دوستش دارید، ابراز علاقه می كنید، چند حالت داریم، یا طرف هم شما رو دوست داره كه خودش دو حالت داره، یا طرف چشماش می شه عین كلوچه، شروع می شه انواع بازی های تصدقت بشوم، قربونت برم، برات می میرم، خواب به چشمم نمی یاد، قد یه دنیا می خوامت، بیا دلم مال تو،جیگرم واسه خال تو، زندگیمم پای تو. و یا اینكه قنبرك در میاره و اشك می ریزه و بازی در میاره، یا برمی گرده می گه، منم سالهاست عاشقتم گل من، بعد یه رابطه عاشقانه شروع می شه و خیلی زود هر دو درجه عشق خونشون به حالت عادی برمی گرده و عادی می شن. اگه طرف واقعا دوستت نداشته باشه، شروع می كنه به پایین آوردن ارزش های شما و بالا بردن ارزشك های خودش، انگاری سینمای شصت بعدیه، شایدم پست فطرت تر باشه و چیزهای ناشایست بیشتری هم نوش جان كنه، بعد عشق به نفرت تبدیل می شه، كه البته عشق فقط برای كسانی بدون كم و كاست به نفرت تبدیل می شه كه عقل وجود نداشته باشه یا استفاده نشه، و گر نه قبول می كنه كه اساسا عشقی در كار نبوده كه بخواد به نفرت تبدیل بشه، هر چی بوده هوس بوده و شمس النهار و رزماری.
یه موقعی هم هست طرف عاشقه ولی به زبونش نمی یاد، صبر می كنه، عشقش می ره، شوهر می كنه، سه شكم هم می زایه، تازه این بابا یادش می افته كه بره از روح لطیفی كه روزگاری داشته، پرده برداری كنه،

یه وقتی به نظر می رسه دو نفر عاشق هم هستند، اما به محض اینكه با یه آدم مناسب تر روبرو می شن، عشق از بین نمی ره اما لامارتین لامارتین از نفر قبلی وارد نفر جدید تر می شه،

گاهی پری خانوم هایی رو می بینید كه از شوهرشون شرر شرر كتك می خورن اما عرق ریزان و عصا زنان شیفته و ذوق مرگ شوهرشون هستن، یا برعكس، زری خانوم هایی رو می بینید، كه ده هزار جور بهش محبت می كنی اما انگار نه انگار، یه موقع هایی هم كهنه قباهایی كارهای ناكرده بهم می كنن و دستشون برای هم می لرزه كه كوچكترین تناسب و شباهتی بهم ندارن. خلاصه اینكه تا مرز دقیقی بین عشق، عقل، علاقه و هوس مشخص نشه، نمی شه فرمول عشق رو نوشت....

ادامه دارد.  

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -