تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - تهران، سال 2500 – نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 2 مهر 1390-04:36 ب.ظ



تهران، سال 2500 نوشته مهرداد نعیمی

وسط میدون ونك ایستاده بودم و به این فكر می كردم كه چطور ممكنه، با وجود گذشت این همه سال، بازم دنیا همونی كه بود، مونده باشه، انگار نه انگار كه سال 2500 میلادی بود، اشتباه نكنید، اینجور نبود كه هیچ تغییری هم نكرده باشه، به ظاهر خیلی چیزا تغییر كرده بود، اما آدما و زندگیا هنوزم همون بودن، هنوزم دروغگویی بود، هنوزم نامردی بود، هنوزم پفیوزی بیداد می كرد، گرچه مردم یه كمی رك و راست گو تر شده بودن، نمونه اش همین كه روی دیوار روبروم نوشته شده بود كه؛ «كتابهای شخصی شما رو به قیمت مفت خریداریم.»

دنیایی كه از حدود سال 2100 تا سال 2300 دست زنها افتاده بود و از بعضی لحاظ ها، به جای مناسبی برای زندگی تبدیل شده بود، كم كم دچار اصلاحاتی شده بود، دیگه اینجور نبود كه زنها حرف اول و آخر رو بزنن، مردها موفق شده بودند كه به این نابرابری جنسیتی خاتمه بدن، مردها می تونستن به ورزشگاه برن و یا حتی از سربازی فرار كنن!! مردها می تونستن قاضی بشن، رانندگی كنن، دوچرخه سواری كنن و از همه مهم تر اینكه، به مردها حق رای داده شده بود. دیگه هر زن فقط می تونست یك شوهر داشته باشه، حتی گاهی پیش می اومد كه یه مرد می تونست همسرش رو طلاق هم بده و یا حتی حق فرزند رو هم بر عهده بگیره، دیگه دیه زنها دو برابر مردها نبود، دیگه از یه مرد سوء استفاده جنسی نمی شد، دیگه از شخصیت مردها توی فیلم های هالیوودی بهره كشی نمی شد. دیگه اینجور نبود كه همه دانشمندا، رئیس جمهورها، نخست وزیرا، كاراگاه ها و زندان بان ها زن باشن. مردها دویست سال تموم روزگار سختی رو سپری كرده بودن، مردها همه جور بردگی و سختی رو تحمل كرده بودند، تا جایی كه در حدود سال 2222، تلاشهای زیادی شده بود كه حتی حاملگی و زایمان رو هم به گردن مردها بندازن، كه البته خوشبختانه، زنها این یه كار رو هیچ وقت نتونستن انجام بدن.

كلا از وقتی كه دیگه پیشرفت علم و تكنولوژی به پایان رسید و دیگه هیچ چیز مهمی نمونده بود كه كشف یا اختراع بشه، و از وقتی كه دیگه مردم انگیزه ای برای قتل و جنایت نداشتن، چون اساسا رسیدن به آرزوها كاری نداشت و دستگاه هایی اختراع شده بود كه كافی بود فقط چشماتو ببندی و آرزوت رو بهش بگی، یهو زرتی آرزوت براورده می شد و حی و حاضر، جلوی روت بود. (حتی می گفتن دستگاه هایی اومده بود كه مجبورت نمی كرد چشماتو ببندی)، انتظار می رفت كه زندگی خیلی بهتر بشه، اما اینطور نشد كه نشد.

از وقتی كه همه می تونستن توی هر لحظه از عمرشون، شكل، سن، قیافه، قد و جنسیتشون رو تغییر بدن، از وقتی كه دیگه ایدز و سرطان هم كسی رو نمی تونست بكشه، نه ترافیك معنا داشت نه آلودگی هوا، زمین داشت سرد می شد به جای گرم شدن، (گرچه سرد شدن هم باعث نگرانی نمی شد)، دیگه مرگ خورشید و كره زمین رو هم به كلی ماست مالی كرده بودن، ماشین هایی ساخته شده بود كه با سه برابر سرعت نور، توی جاده های بین كشوری، مسافر كشی می كردن. بمب هایی ساخته شده بود كه باعث فروپاشی سیاه چاله ها می شد، راه هایی به ذهن بشر رسیده بود كه كمك می كرد تا نذارن جهان تبدیل به انباشته ای از تشعشعات بشه، دیگه بازی های كامپیوتری و ایكس باكس و این كوفت زهرمار ها طرفداری نداشت، دیگه تماشای سریال های تلویزیونی، به كلی ورافتاده بود و حتی دیگه پول هم ارزش خودش رو از دست داده بود، به نظر می رسید كه دیگه آدما كامل و زندگی ها عالی بشه، اما این طور نشد كه نشد. كلی قانون به وجود اومده بود كه بهت اجازه می داد كه به كل قانون رو زیر پا بذاری و هر كاری كه عشقته، انجام بدی، هیچ مشكلی هم پیش نیاد، دیگه مردم، اقوام و فك و فامیلاشون رو حتی توی مراسم های تدفین هم نمی دیدن. دیگه واسه عشق هم راس راسی فرمول نوشته بودن و همه ازش تبعیت می كردن، هنوزم زندگیا تلخ بود، هنوزم خیلی ها افسرده بودن، هنوزم دنیا پر از دروغگویی و نامردی و پفیوزی بود.  

زمستان 1386، تهران، مهرداد نعیمی  




تاریخ آخرین ویرایش:- -