تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مسیری به بهشت نیست – نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

پنجشنبه 21 مهر 1390-07:39 ب.ظ



مسیری به بهشت نیست نوشته مهرداد نعیمی

اكثر ما بطور مرتب یاد می گیریم كه از این به بعد باید چطور زندگی كنیم اما هر بار خیلی زود فراموش می كنیم. یادمون می ره قرار بود چطور زندگی كنیم. یا خیلی وقتها پیش میاد كه فكر می كنیم كه دیگه به حداكثر ظرفیتمون رسیدیم اما باز خیلی زود چیزهای بیشتری هست تا به درون ما اضافه بشه، یا تصمیم می گیریم بزنیم به بیابون و از همه دنیا فاصله بگیریم. اما باز سر خونه اولمون هستیم! گاهی همه چیز برامون پر از معنی های خاصه و گاهی هر چیزی كه می شنویم بی معناست. تا جوون هستیم هزار تا آرزو داریم و گرچه اكثرا ناامیدیم، اما رویاهامون رو از دست نمی دیم. ولی وقتی ازدواج می كنیم دیگه فرصتی برای پی گرفتن آرزوها نداریم و همین قدری كه از زن و بچه مون نگهداری كنیم و خرج زندگی رو بدیم، هنر كردیم. آخرشو هم كه همه مون از حفظیم، پیری و درموندگی و فرسودگی و بالاخره مرگ.

دیگه از ناامیدی و افسردگی حرف زدن هم كاری ضایع و تكراریه، لازم نیست بگیم چرا فارغ التحصیل ها باید كار گیر نیارن، چرا آدمای پیر وقتی بازنشسته می شن دیگه نایی برای زندگی ندارن، چرا كار آدما شده از صبح تا عصر جون كندن برای چندرغاز حقوق تا بشه شاید جلوی گدایی رو گرفت. چرا زنها رو تبدیل به موجوداتی ضعیف و وابسته می كنیم، حرف زدن درباره این چیزها دیگه تكراری شده، دیگه برای خیلی ها نرسیدن به رویا و نبود انگیزه برای رویابافی، امری تثبیت شده حساب میشه.

همیشه به آینده خودمون فكر می كنیم و همزمان به تاثیر كارهایی كه در گذشته انجام دادیم توجه داریم و با خودمون می گیم، اگه فلان كار رو انجام داده بودیم الان وضعمون این نبود، و جالب اینكه با این همه فكر به گذشته و آینده، مرتبا در حال تباه كردن زمان حال هستیم. مرتبا برای فردا و پس فردا برنامه می ریزیم اما هفته تموم میشه و كاری انجام نمی دیم. گرفتار روزمرگی می شیم. خودمون رو خوشبخت نمی دونیم اما میلیونها آدم می بینیم كه از ما بدبخت تر هستند. دلیل اكثر ما برای ادامه زندگی، امید به سعادت و خوشبختیه و همه می خوایم به بهشت برسیم. اما نمی تونیم راهی رو پیدا كنیم كه مسیر مستقیمی به بهشت باشه.

توی زمان و مكان محصور شدیم، حتی وقتی مهاجرت می كنیم، باز هم محصوریم، فقط در جایی جدید و متفاوت. همیشه چیزهایی هست كه به ما هیجان و علاقه می ده اما خیلی زود، هر حس هیجان و ماجراجویی، جای خودش رو به افسردگی، كسلی و بی حالی می ده. دلتنگ آدمهایی می شیم كه زمان دیدار، حرف زیادی برای گفتن بهم نداریم. گاهی دقیقا در لحظه ای كه احساس می كنیم ذهن باز و آزادی داریم، اسیر آموزه ها و غرق در اعماق ذهن بیمار و كم تجربه خودمون هستیم. توجهی به درون خودمون نداریم، توجهی به زیبایی های اطراف خودمون نداریم. حتی این رو هم نمی دونیم كه اگه واقعا بفهمیم درون خودمون چه خبره، می تونیم از درون دیگران هم سر در بیاریم.  

خودمون رو شجاع می دونیم، اما واقعیت اینه كه از همه چی و همه جا و تمام لحظه ها، مثل سگ می ترسیم. هیچ اعتمادی نیست به شادی و راحتی، حتی در یك دقیقه بعد. هیچ كس نمی دونه فردا قراره چه بلایی سرش بیاد، خیلی ها معتقدن در تمام طول زندگی، بهترین كار اینه كه سعی كنی به خدا نزدیك باشی، چون خدا سرچشمه همه چیزهای دیگه اس، اما كمتر آدمی موفق میشه در این مسیر، به خدا وفادار بمونه و آغشته به سایر جذابیت ها میشه، از پول و خونه گرفته تا سنگ و پارچه و خرافات!! هیچ كس دقیق نمی دونه خوب و بد چیه، آیا واقعا فكر می كنید راهی به سوی بهشت وجود داره، من این طور فكر نمی كنم.  




تاریخ آخرین ویرایش:- -