تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - یاد مرگ، شعری از مهرداد
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 6 آبان 1390-12:57 ق.ظ



  یاد مرگ، شعری از مهرداد

اول صبح با یاد مرگ، از خواب ناز بیدار میشم
اول صبح با یاد مرگ، از خواب ناز بیدار میشم
به عشق دیدن عزرائیل، راهی روزگار میشم
راهی روزگار می شم.

سر دلو باز می کنم، گریه رو آواز می کنم
سر دلو باز می کنم، گریه رو آواز می کنم
با رسم بدرنگ بودن، روزمو آغاز می کنم
روزمو آغاز می كنم.

بارون می یاد، برف می باره، از آسمون سنگ می باره
سیل می یاد، طوفان می شه، زمونه تیره و تار میشه

هر چی می شه، همش غمه، یه شادی پیدا نمی شه  
هر چی كه هست، همش خره، یه آدم پیدا نمی شه  
این دل پاک و عاشق و، فدای چشماش بكنم.
فدای چشماش بكنم.

بارون می یاد، برف می باره، از آسمون سنگ می باره
سیل می یاد، طوفان می شه، زمونه تیره و تار میشه

رو نرده ی ایوونمون، کفترا آروم می رینن،
نگاه به دستام می کنن، یه پوزخند هم می زنن.
می گن اگه كه بمیری، شاید كه لبخندی زدیم،
شاید به سوی کهکشون، تو رو همراه ببریم
تو رو همراه ببریم.  

انقدر بریم كه این زمین، قد یه لپه بشه
انقدر بریم كه از زمین، تا كه می شه دور بشیم.
بریم به اون دنیایی كه، اگه باشه یا نباشه
بهتر از این دنیا باشه، بهتر از این دنیا باشه   

موخره :  (این قدر می ریم می ریم می ریم،
خدا رو پیدا می كنیم.
هر چی كه عشقمون كشید
به اون و فرشته ها می گیم. )






تاریخ آخرین ویرایش:- -