تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مرد خشمگین ( شماره 3 ) – نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 11 آذر 1390-12:24 ق.ظ



مرد خشمگین ( شماره 3 ) نوشته مهرداد نعیمی

می گن برای اعتبار یك شاعر، تنها یك شعر خوب كافیه، نمی دونم كی اینو قبول داره و آیا در سایر نوشتارهای ادبی هم همین روند وجود داره یا نه، اما به نظرم این جزء بهترین مطلبایی است كه نوشتم و در اعتبارش شك ندارم.

1 . یک طنز راحت و ساده از چیزی می گه که شما قبلا بودید، یک طنز متوسط از چیزی می گه که شما الان هستید و یک طنز عالی از چیزی می گه که شما بعدا خواهید بود! من همیشه سعی كردم سومی رو بنویسم، گرچه در نوشتن اولیش هم مهارت زیادی ندارم.

2 . دیروز دوست دخترمو با یکی دیگه اشتباه گرفتم، قهر کرد و رفت، من کمتر از هر کسی در این دنیا، در مورد زنها چیز می دونم، اما باید بگم که اون این قدر جذاب بود که هر بار نیم ساعت طول می کشید تا اسم خودم یادم بیاد! همه اینا باعث شدi که الان دارم به این فکر می کنم که اگه ما خدا رو با یکی دیگه اشتباه گرفته باشیم، با هر نذر و دعایی که انجام می دیم، خدا اصلیه چقدر از دست ما عصبانی میشه!

3 . تنها راهی که بتونید تنها بمونید اینه که به زندگی ادامه بدید، چون من شناخت زیادی از اون یکی دنیا ندارم. می گن زندگی اكثر آدما، دست كسی است كه از خود اون آدم، هوش كمتری داره، متاسفانه ما آدما گاهی مجبوریم مقادیری از خودمون بگذریم تا خودمون باقی بمونیم!

4 . این یه فاجعه اس که من در ده سال اول زندگیم، تموم تفکرات، خلاقیت ها، ایده ها و حرکاتم، تنها برای داشتن یک آب نبات اضافه تر بوده! ما معمولا در زندگی دست به کارهایی می زنیم که براشون ایده خاصی در ذهن نداریم و تقریبا قابل  قبوله که انتهای اونا هیچی نباشه، اما عجیبه که همیشه انتظار همه چی داریم و اسم خودمون رو هم می گذاریم بدشانس! نمونه دیگر ما کاسه توالته که به عالم و آدم کمک می کنه اما هیچ ایده ای برای بالندگی خودش در سطح جامعه نداره!!

5 . بچه که بودم، بعنوان اسباب بازی، یه تعداد سرباز پلاستیکی داشتم که به لعنت خدا نمی ارزیدند، کلا تا اونجا که یادم میاد، تا اکثر اسباب بازیهامو از جعبه در میاوردم، زهوارشون در می رفت، لعنت به همشون، اسباب بازیهای کودن، کاش این رسم فقط مربوط به همون دوران بود. 

پدرم در یافتن راه حل های آسون، خیلی سخت گیر بود، یک روز پدرم بهم گفت: پسرکم، امروز روز مهمیه برای تو، از امروز تو می شی مرد خانواده، برای اینکه تا پامون برسه خونه، مادرت حتما منو می کشه، اینجوری شد که من خیلی زود بزرگ شدم، اما وقتی من بزرگتر از اینی که الان هستم، شدم، یا رئیس دانشگاه می شم یا هزارپا یا اینکه می میرم، گرچه سومی برام ارجحیت نداره، چون مرگ هر روز و هر روز وجود داره و همیشه بدون مرخصی مشغول به کاره، طبق آمار، حتی یک روز هم وجود نداشته که کسی در اون روز نمیره، پس اصلا لازم نیست دنبالش بگردید، فقط سعی کنید به وصایای خیام عمل کنید.

6 . من اصلا آدم بدی نیستم، روزی دوازده ساعت کار می کنم، به زنم خیانت نمی کنم، بچه هامو هم دوست دارم، پس برای چی باید مدام تهدید به رفتن به جهنم بشم؟ در ضمن از لباسهای رسمی و متحدالشکل متنفرم، کدوم گوسفندی برای اولین بار فکر کرد که می تونه همه آدما رو به یه شکل ببینه و هر جور که خواست طبقه بندی کنه؟

7 . اگر تصمیم گرفتید که ازدواج کنید تا وقتتون رو با همسرتون بگذرونید با انبوهی از عشق بازی ها، در اشتباه بزرگی هستید، چون بعد از ازدواج باید همه وقتتون رو با کارتون بگذرونید. پس حداقل یک زن لیبرال برای خود دست و پا کنید. در ضمن مراقب آمدن بچه ها باشید چون اونا رو نمی شه پس فرستاد. در ضمن یادتون نره که زندگی اصلا هم شبیه یه بسته شکولات نیست، زندگی دقیقا شبیه یه جعبه مهماته که هر لحظه یکیشون می ترکه.

8 . از همون قدیم قدیما، همه مردا متفق القول هستند که جذاب ترین بخش یه زن، ایکس های اونه، اما جالبه که کمتر زنی از اون خبر داره!

راستی حالا كه بحث زنها شد، اینم بگم، حاضرم شرط ببندم که همه این مراسمات احمقانه مجالس عروسی، از لباس و عکس و شاباش و پاتختی و غیبت و ماشین عروس و بوق گرفته تا شیربها، مهریه و جهیزیه، اختراع زنها بوده، بخصوص زنهایی که تفریح زیادی در زندگیشون ندارن.

9 . برای اینكه زندگی قابل تحمل باشه، باید سعی كنید خیلی چیزارو فراموش كنید، اما اینو از یادتون نبرید كه ادامه زندگی، کاملا وابسته به ادامه تحرکه، اما عجیب اینه که مردم از مرگ بیشتر می ترسن تا از تنبلی! در مورد عشق خیلی مراقب باشید، اكثر عشق ها، شروعش مثل جك و رز هست و آخرش مثل نادر و سیمین، تازه خوب خوباش. راستی یه چیزی، تا حالا فکر کردید که چقدر خارق العاده اس که خبرهایی که در دنیا اتفاق می افته، هر روز به اندازه روزهای قبله؟ آخه من تا حالا ندیدم که روزنامه ای در یک روز دو تا شماره چاپ بشه!

10 . اكثر آدما در زندگیشون عرضه نداشتن كه سوپرمن، بتمن یا حتی اسپایدرمن بشن، اما اوایل نوجوانی اتفاقی برام افتاد كه مشهور به انگری من(مرد عصبانی) شدم، راستش من كلا به خرها آلرژی دارم و به سختی می تونم باهاشون هم كلام بشم، دكتر گفته این حساسیت باعث می شه كه .... بزارین ببینم، .... اوه، بمیرم، باعث می شه كه بمیرم، البته نگران نیستم چون مادرم گفته بود من نمی میرم، گفته بود فقط آدمای بد می میرن، .... آهان، داشتم اینو می گفتم: به خرها آلرژی دارم، یه بار یكی از این الاغای چموش كه دم هم نداشت، چنان لگدی نثار من كرد كه تا یك هفته در كما بودم، ولی وقتی بهوش اومدم متوجه شدم كه دارای یك نیروی جادویی شده ام!

11 . تنها دلیلی که بچه ها در دنیا وجود دارن اینه که جایگزین آدم بزرگا بشن و اونا رو احمق، نفهم و دارای افکار پوسیده خطاب کنن. اینو مامان بزرگم می گفت، یه جمله جالب دیگه هم تو ذهنمه، می گفت برای اینكه بفهمی دارن به حرفت گوش می دن یا نه، ازشون سوالهایی بپرس كه جوابش بلی یا خیر نباشه، پس لطفا این معمای دو گزینه ای رو كه خودم طرح كردم، جواب بدین: اون چیه كه اولش طبق خواسته مادرتون، ازش یكی بیشتر نمی خواید، اما اولی كه مصرف شد، به دلیل رنگ و بو و مزه خوبش، نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید و دوست دارید دومی و سومی و چهارمی رو هم بنوشید؟ .... 1) جام شراب .... 2) زن ها  

ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -