TV Comedy Series And Cinema of Comedy - خودروی ملی، و مسئله ای به نام دیوانگی - مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 18 دی 1390-09:44 ب.ظ



خودروی ملی، و مسئله ای به نام دیوانگی - مهرداد نعیمی

1 . اگر از کورت ونه گوت نشنیده اید، از من بشنوید:" ما برای علافی به این کره خاکی آمده ایم و قرار هم نیست هیچ کسی از زندگی جان سالم به در ببرد"، نمونه اش همین خودروی ملی ایرانیها، سالهاست که عینهو الاغ مشهدی اکبر، توی گل گیر کرده است و هیچ کس هم نیست بیرونش بکشد، برای اون دسته از آدمایی که فکر می کنن ما خودروی ملی نداریم بگم که پس پراید و پیکان چی چی هستند؟ کجای دنیا می توانند خودرویی در حد و قواره پراید تولید کنند؟ کجای دنیا می توانند خودرویی درست کنند که کیفیت ممتازی مثل پراید داشته باشه؟ یا مثلا اگه کمی کمتر منفی ببافید و حرفهای جراید رو قبول کنید، می فهمید که سمند و مینیاتور  هم خودروی ملی بودند دیگر، بخصوس دومی که اسمش از کل موجودات هستی، ایرانی تر بود، یا وقتی با سمند به سرعت 200 که می رسیدی، مردی سبیل کلفت و با صدایی خرکی، با غرور تمام اعلام می کرد:"این است خودروی ملی" عبارتی که بسیاری از راننده ها را شکه و راهی بیمارستان می کرد، ما هنوز اون لحظات پر افتخار ملی رو فراموش نکردیم. در ضمن، در اینجا من دو خودروی ملی دیگه به لیست اضافه خواهم کرد، اولیش مدل جدید پژو پارس که با تغییرات عمده ای همچون افزایش طول آنتن به میزان بیست و پنج سانتی متر، تغییرات عمده در رنگ کف بیرونی، تغییرات دکوراسیون قالپاق ها، پر رنگ تر شدن چراغ ترمز به میزان خیلی و افزایش قیمت خودرو به میزان بیست میلیون به بازار اومده، به راستی انقلابی است در صنعت خودرو، پیشنهاد می کنم تا کسی ادعای مالکیت نکرده، همین خودرو را بکنید خودروی ملی کارتان نباشد، بخصوص که این تغییرها باعث شده که کمتر کسی بتواند خودرو را شناسایی کند، حداقل ایراد مینیاتور را هم ندارد و نام پارس را یدک می کشد، گزینه دیگر من برای خودروی ملی، پیکان وانت است. اتومبیل سازان ایرانی جدیدا مدعی شده اند که پیکان وانت را با تکیه بر دانش کاملا بومی مورد استفاده در تانک و تراکتور، به گونه ای بدیع طراحی کرده اند بطوریکه با یک خودروی تمام ملی روبرو هستیم. این موضوع آنقدر مهم هست که نیازی نباشد به ویژگی های بارز این خودرو اشاره کنم، بنابراین بهتر است بحث تولید خودروی ملی را در گورستان تاریخ دفن کنید و از این پس بروید تو کار هواپیمای ملی، چرا که شرکت ایرباس قانونی را تدوین کرده است که به آنها این اجازه را می دهد که برای آزادسازی هواپیماهایی که بیش از 20 سال از عمر مفیدشان گذشته است، به سازمان ملل شکایت ببرند، عنقریب است که همین چهار تا هواپیما را هم از دستمان در بیاورند، آن وقت مجبور خواهیم بود که برای رساندن مامورین آژانس به نیروگاه بوشهر، قاطر کرایه کنیم و 6 ماه در سفر باشیم! راستی در همین راستا اعلام شد که قرار است نیروگاه بوشهر افتتاح شود، نمی دانید چه شعفی به من دست داد، خیلی وقت است که منتظر شنیدن این خبر هستم، از بس گوشهایم را به رادیو چسبانده بودم، دچار شکست استخوانچه سلولهای عصب شنوایی شده بودم، چه خوب بود که مسئولین قبل از افتتاح بعضی چیزها، هشداری هم می دادند تا برای روز افتتاح، از لحاظ روحی خودمان را آماده کنیم.

2 . از انجا که بشر در یک میلیون سال گذشته در بسیاری از چیزها مجبور به گمانه زنی بوده، می خواهم کمی درباره دیوانگی با شما گمانه بزنم، اگر شما پس از شنیدن اخباری مثل کشف یک کروکودیل در بازار تهران دیوانه شده اید، باید توجه داشته باشید که اینهمه مقاومت کورکورانه شما کاملا بی معنی است. کجای این اخبار عجیب است که این قدر بر دیوانگی پا می فشارید؟ مگر ÷یش از این، در شهر روباه و شیر پیدا نشد، مگر اولین باریست که در تهران حیوان می بینید؟ یا بعنوان موردی دیگر، جدیدا شنیدم که از آنجا که مطمئنا حالا حالاها به نقطه ای که در چشم انداز 20 ساله ترسیم شده بود، نخواهیم رسید، قرار است آنرا 30 سال دیگر تمدید کنند، کجای این مسئله جای دیوانگی دارد؟، والا اگر همان 30 سال دیگر هم به همین نقطه ترسیم شده برسیم خیلی است، یا چند سال پیش آدم نورمالی به شهرت رسیده بود که از رفتگرهای محله شان هم عیدی گرفته بود، این چیز عجیبی است واقعا؟ به عقیده من که کاملا طبیعیه، یا مثلا فرض کنید، در کلانتری نشسته اید و شاهد گروه گروه سگ و گربه هستید که دستگیر شده اند و با دستبند به سلول برده و اعمال قانون می شوند، برای چی زود یاد دیوانگی می افتید؟ بشینید حالش را ببرید؟ والا در بهترین سیرک های دنیا هم همچین نمایشی اجرا نمی شود،  یا می روید میوه فروشی و آدمهایی را می بینید که دارند با هندوانه، یه قل دو قل بازی می کنند، یا در دانشگاه برای هر امتحان، ورودیه گذاشته اند، یا آدمی را در همین تهران می بینید که چشم راستش سالها کور بوده و به روی خودش هم نمی آورده، یا ماجرای یک ایرانی را می شنوید که مترو تهران را به گروگان گرفته بود و از راننده خواسته بود که قطار را به سوی آن ور آب هدایت کند، همه اینها بسیار تماشایی و جذاب هستند، خوشبختانه ما در دنیای منحصر بفردی زندگی می کنیم که حداقل روزی یکبار شانس ابتلا به جنون وجود دارد، دیگر نیازی به یافتن دلیل نیست، همین هفته قبل، یک آقایی در جلسه ناهار مجمع عمومی سازمان ملل ماستشان را با چنگال نوش جان کردند و همه اطراف را به رنگ گچ تبدیل نموده، بعد خیلی جدی رفتند پشت تریبون و حرفهایی زدند که دلت می خواست همان لحظه کل دنیا را تقدیمشان کنی(هیچ هم ایرانی نبودند ایشون)، یا سه ماه پیش بود که تلویزیون تصاویری از روز کنکور می داد، یکی از داوطلبان با یک نایلون پر از تخمه وارد جلسه شد و تا انتهای کنکور مشغول تخمه شکستن بود، آخر هم جزء قبولی های کنکور قرار گرفت، یا همین یک ماه پیش، یکی از مجلات وزین خانوادگی، مصاحبه ای با یک پیرزن هفتاد ساله ترتیب داده بود و پیرزن از علل موفقیتش در داشتن عمر طولانی حرف میزد، یکی از زیباترین جملات ایشان این بود که گفت"فقرا حتما یه غلطی کرده اند که فقیر شده اند، آنها را جدی نگیرید".

دیوانه شدن هم برای روزگاری بود که یک ذره شرم و حیایی وجود داشت، هنوز اینهمه حرکات خارق العاده نمی دیدید و تشخیص راستگو و دروغگو این قدر پیچیده نشده بود، مثلا همین دیشب چند ثانیه ای تلویزیون را روشن کردم تا اخبار ورزشی را بشنوم، آقایی را دیدم بسیار پرچانه، که با هیجان عجیبی از امنیت پایین جی میل بعنوان پست الکترونیکی و امنیت بالای ایمیل های وطنی حرف می زد، از بروز بودن و آنلاین بودن این جوان متخصص به وجد آمده بودم، خلاصه بگویم، اون روزی که سمل وایز، محض امتحان به پزشک ها پیشنهاد کرد که قبل از عمل جراحی، دستهایشان را بشورند، خیلی ها او را دیوانه می دانستند، ولی آیا او دیوانه بود؟  شما هم از خر شیطان پایین بیایید، کمی خوشبین باشید، پیشرفت این مردم در بعضی مسائل، کاری را با آدم می کند که ماشین ریسندگی با مخترعش.




تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات