تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - نقدی کوتاه بر فیلم خوابم می آد ساخته رضا عطاران
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 15 بهمن 1390-09:43 ق.ظ



این فیلم را دیروز جمعه، در سینما فرهنگ و در کنار رضا عطاران و مریلا زارعی تماشا کردم. فیلم تقریبا همان چیزی بود که انتظارش را داشتم، با این تفاوت که نیم ساعت اول فیلم بسیار جذاب و بانمک بود، بطوریکه بقیه فیلم را تحت شعاع قرار داده و انتظار بیننده را بالا برد.

به همین دلیل، نیمه دوم فیلم برایم جذاب نبود. فیلم، داستان زندگی پیر پسری چهل ساله بنام رضا را به وسیله یک راوی(صدای خود عطاران) تعریف می کند که همیشه در برقراری رابطه با زنان مشکل داشته است. او که معلم ریاضی است و در همان اوایل فیلم از مدرسه اخراج می شود، با پدر و مادر پیرش زندگی می کند. مادرش زنی مهربان، قلدر و غرغرو است که اکبر عبدی ایفاگر نقش است، و پدرش، پیرمردی زحمت کش و بی حوصله و البته خسته است که ناصر گیتی جاه به خوبی بازی می کند. پدر و مادر رضا اصرار دارند که وقت آن رسیده که رضا با زنی آشنا شده و زندگی جدی تری را در پیش بگیرد و همین باعث علاقمندی رضا به زنی پاستیل فروش بنام شیرین با بازی مریلا زارعی می شود. اما از بدشانسی رضا، شیرین مشکلات زیادی در زندگی دارد و رضا مجبور به تهیه پول برای خرید کلیه برای خواهر شیرین می شود. خیلی زود، شیرین به رضا پیشنهاد می کند که باید از دزدی و آدم ربایی پول در بیاورند و انجام این کار برای رضای با شخصیت و البته ترسو، دشوار است.

اگر پیشینه پربار و موفق عطاران را نادیده بگیریم و این را بعنوان فیلم اول او در نظر بگیریم، باید گفت که اثر موفق و پخته ایست برای یک کارگردان فیلم اولی، بخصوص اگر روند مناسب و بامزه نیم ساعت اول فیلم تا انتها ادامه داشت، با یکی از بهترین آثار کمدی ایران مواجه بودیم. اما فیلم از لحظه ابراز عشق رضا به شیرین، وارد فضایی نسبتا جدی و اجتماعی تر می شود. ضمن اینکه نیمه دوم فیلم، آدم را یاد فیلم "شوخی با دیک و جین"، با بازی جیم کری می اندازد. در تمام لحظاتی که از صورت اکبر عبدی، تصویر کلوزاپ می دیدیم، جمعیت به شدت می خندیدند، بطوریکه بعضی از دیالوگ ها شنیده نمی شد. تمام مونولوگهای راوی(عطاران) و صحنه های فلاش بک دیدنی و دوست داشتنی از کار درآمده است. شاید بهتر بود که دقایق بیشتری به فلاشبک ها، و روابط مادر و پدر رضا اختصاص می یافت. بهترین سکانس فیلم نیز در یکی از همین فلاشبک هاست، جایی که رضا در زمان حال کاری ابلهانه انجام داده و به فلاشبک می رویم و راوی تعریف می کند که هر وقت کاری احمقانه از او سر می زند، مادرش یاد روزی می افتد که توپ به سر رضای پنج ساله خورده بود.(جالب آنکه در فلاشبک، توپ بجای سر رضا، به جای حساسش می خورد!)  سکانس بامزه دیگر، وقتی است که رضا فکورانه به چهره بسنتی زل زده است و در  نمای بعدی متوجه می شویم که رضا در توالت نشسته است! تمام لحظاتی که مادر رضا، غصه او را می خورد، برایش لقمه می گیرد و سرش غر می زند نیز بسیار دوست داشتنی است. مهمترین نقطه ضعف فیلم جایی است که رضا و شیرین می فهمند که زنی را که گروگان گرفته اند، همسر یک شخص صاحب قدرت است، اما در احمقانه ترین شکل ممکن، قراری در یک تپه می گذارند تا گروگان را بدهند و پول را بگیرند، قراری که با هر منطقی، بصورت صد در صد، ناموفق خواهد بود. ضمن اینکه، برخلاف معمول، انگار محل قرار را طرف مقابل تعیین کرده است و آنها محدودیتی هم در آوردن همراه نداشته اند.

عطاران در فیلم به لحظات و اشخاص محبوبش، ادای دین می کند، به سینمای کلاسیک، کلارک گیبل و همفری بوگارت، به فیلم شعله و بسنتی، به روزهایی که در یک محله، فقط آقای سرهنگ تلویزیون داشت، به روزهایی که گوزنها در تهران اکران شده بود، به روزهایی که شعله، محبوب عام و خاص بود. به موزیک های زیادی از آن و این ور آب، از محسن یگانه گرفته تا آرش، به فیلم چهارشنبه سوری، به عاشقیت های دوران بچگی، به بدشانسی های زندگی، پیش بینی من این است که تعدادی از این لحظات، در نسخه اکران فیلم، سانسور شود.

عطاران استفاده خوبی از جنسیت اکبر عبدی کرده و بدون محدودیت همیشگی، به دفعات، تماس بدنی بین مادر و پدر رضا، یا مادر و خود رضا، را به تصویر کشیده است. اکبر عبدی کاملا جدی، نقش مادر عطاران را(به بامزه ترین شکل ممکن) بازی می کند ناصر گیتی جاه در نقش پدر، اصغر سمسارزاده در نقش آقای سرهنگ و سروش صحت در نقش مردی صاحب منسب بازی های خوبی دارند. رضا عطاران مثل همیشه عالی است و مریلا زارعی بازی قابل قبولی دارد. ویشکا آسایش اصلا به چشم نمی آید و حسین محب اهری و دیگران بازیگران هم نقش هایی کوتاه و ساده دارند. سکانس آخر فیلم، از بهترین لحظات فیلم است و البته نگاه نا امید و تلخ عطاران را می رساند. مونولوگ پایانی فیلم تا حدی مشابه مونولوگ پایانی فیلم زیبای امریکایی با بازی کوین اسپیسی است. منظورم، مونولوگ لحظات آخر زندگی شخصی است که دیگر در این دنیا وجود ندارد!

من برخلاف نظر مریلا زارعی، معتقدم که بهترین اسمی که می شد روی فیلم گذاشت، "هیچ کس فرشته نیست" است که متاسفانه مشکل ارشادی پیدا کرد. اما اکثر دقایق فیلم به این فکر می کردم که هیچ کس پاک و بی گناه نیست و با غفلتی ساده، به راحتی هر چه تمام تر کل زندگیت بر باد خواهد رفت. عطاران به خوبی نگاه اجتماعی و فضای رئالیسم خود را وارد فیلم کرده است. او تلاش کرده در اولین تجربه کارگردانی سینما، با قاب بندی ها و میزانسن های متفاوت، فیلمی خوب و پخته را به تصویر بکشد، شخصیت ها کاملا ایجاد همذات پنداری می کند، بخصوص خود رضا و پدر و مادرش، فیلم به قواعد ژانر طنز اجتماعی پایبند بوده و فضایی مفرح و دوست داشتنی دارد. فیلم به خوبی، هدر شدن بی خود و بی جهت یک آدم مودب، نجیب و پاک را روایت می کند، چیزی که متاسفانه کاملا باورپذیر است. جدا از نقایص فیلمنامه و بعضی ساده انگاری ها، تماشای این فیلم را به همه توصیه می کنیم.

 

نوشته مهرداد نعیمی

منبع : کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:- -