تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - نقدی کوتاه بر فیلم برف روی کاج ها ساخته پیمان معادی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 15 بهمن 1390-09:44 ق.ظ



کتاب سینما: دومین فیلمی که جمعه دیدم، تماشای برف روی کاج ها، در کنار پیمان معادی بود. پیمان معادی با فروتنی و با لحنی کاملا دوستانه با مردم خوش و بش می کرد و امیدوار بود که تماشاچی ها اولین فیلمش در مقام کارگردان را دوست داشته باشند. اشخاص دیگری همچون زانیار خسروی و ویشکا آسایش نیز در سینما حضور داشتند که من در پایان فیلم متوجه حضورشان شدم.

برف روی کاج ها، داستان زنی به نام رویا(با بازی مهناز افشار) است که شوهرش، دندان پزشکی پنجاه ساله است و خودش، نوازندگی پیانو تدریس می کند. داستان فیلم در تهران امروز می گذرد، در ظاهر، زن و شوهر، که دارای وضع اقتصادی متوسطی هستند، زندگی خوبی در کنار هم دارند، اما رویا با یک تماس ساده که در اثر غیبت یکی از شاگردهایش، صورت گرفته، متوجه می شود که آن دختر و شوهرش، مدتهاست که با هم رابطه دارند، زندگی روی سر رویا خراب می شود، او خیلی زود متوجه می شود که اکثر دوست و آشنایان از این خیانت باخبر بوده اند و گویا فقط خود او غافل بوده است.

در این فیلم، خوشبختانه خبری از واکنش های سنتی ایرانیان به خیانت وجود ندارد و با نگاه دقیق و دیدگاه تازه ای  که از پیمان معادی سراغ داشتیم، روبرو هستیم. رویا می داند که فقط باید شوهرش را فراموش کند و طلاق بگیرد. فیلم بخوبی این پبام را می رساند که آدمها، تنها با یک بار رها کردن خودشان، به راحتی می توانند به همسرشان خیانت کنند، هر چند که خودشان هم باور نکنند. انتهای اکثر خیانت ها، چیزی جزء پشیمانی وجود ندارد، اما هرچقدر هم که پشیمان باشید، دیگر امکان ندارد که همان احساس و زندگی سابق برگردد. البته در این فیلم، رویا این توانایی را دارد که با تدریس پیانو به زندگیش ادامه دهد، اما در اکثر مواقع، با توجه به ضعیف بودن و شغل نداشتن زنان، آنها چاره ای جزء سازش و زندگی اجباری با شوهر خیانتکار ندارند.

نکته دیگری که خودم از فیلم استنباط کردم، این بود که خیلی وقت ها، زندگی با یک شخص جدید، که عاشق و دلباخته شما است، می ارزد به همان زندگی بی احساس سابق که دو طرف برای هم عادی و بی کشش شده بودند، در واقع، رویا آنقدر هم نباید به خاطر خیانت شوهرش ناراحت باشد، چنانکه در فیلم نیز، رویا یک عشق جدید را به زندگی دوباره با شوهر خیانتکار اما پشیمانش ترجیح می دهد. درونمایه اصلی فیلم، خیانت و عشق است. فیلم به دلیل موضوع خانوادگی و اجتماعی اش به راحتی می تواند باعث همذات پنداری تماشاگران و بخصوص زنان شود.

فیلم بعنوان اثر اول یک کارگردان بسیار خوب بوده و نگاه کاملا تازه ای دارد. داستان فیلم کاملا خطی و بدون هیچ فلاش بک یا فلاش فوروارد است. اکثر دیالوگ ها کوتاه و فکر شده است. شخصیت رویا(مهناز افشار) و همچنین صابر ابر خوب و قابل باور است و هر دو انتخاب خوبی برای نقش هایشان بوده اند، بقیه نقش ها، از جمله ویشکا آسایش، حسین پاکدل و حسن معجونی، شخصیتی ساده و نقش هایی کوتاه دارند. یکی از بهترین سکانس های فیلم جایی است که جلسه ای ساختمانی برای امنیت محله برگزار می شود و امیر پوریا(منتقد سینما) بعنوان یکی از اهالی محل، با یک آتل گردن، مشغول صحبت برای بقیه بوده و بازی دلپذیری دارد و صابر ابر و مهناز افشار که در میان جمعیت نشسته اند، به جوکی(اس ام اس) می خندند و در همین لحظه، امیر پوریا سوالی جدی از صابر ابر می پرسد و با خنده او روبرو می شود. سکانس خوب دیگر وقتی است که فولکس واگن صابر ابر روشن نمی شود و مهناز افشار به کمک او می آید اما رانندگی بلد نیست. آموزش سریع و تلاش برای روشن کردن ماشین، برای دو آدم که نسبت به هم احساساتی دارند که هنوز به زبان نیامده است، لحظه شیرینی را می آفریند. امید جدیدی که وارد زندگی مهناز افشار، که یک خیانت و زندگی ناموفق را پشت سر گذاشته، از دیگر لحظات جذاب فیلم است. پایان بندی گرچه تقریبا باز است، اما با تک جمله ای که رویا می گوید، می توان حدس زد که  او به پسر جوان نزدیک تر خواهد شد. معادی، چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی، جزئیات فراوان و خوبی به شخصیت رویا، غرورش، حس زنانه اش، در آستانه میانسالگیش، نحوه صحبت کردنش و خلاصه ریزترین جزئیات حرکتی اش داده است. شخصیت دوم زن که مریم با بازی ویشکا آسایش است هم مکمل خوبی برای مریم شده است.

مهناز افشار، تقریبا در تمام فریم های فیلم، در جلوی دوربین حضور دارد و بازی باورپذیری دارد. صابر ابر مثل همیشه عالی است. نابازیگران نیز بازی خوبی دارند. از زن صاحب خانه فضول گرفته تا پرهام که نامزد سابق نسیم(شاگرد رویا که با شوهر رویا به لندن رفته) است.  گویا معادی نیز مشابه فرهادی، دو ماه با بازیگران به تمرین پرداخته است. رنگ و روی فیلم(سیاه و سفید!) و بعضی از جزئیات داستان(مثل لب پر بودن استکان، طریقه آب دادن به باغچه، تعمیرکار شوفاز و حقوقش) آدم را یاد فیلم های اصغر فرهادی می اندازد. گروه پشت صحنه فیلم و فیلمبردار(محمود کلاری) نیز تقریبا همان گروه اصغر فرهادی هستند. ژانر فیلم نیز درام اجتماعی است و غافل گیری های خوبی دارد. بعنوان مثال در ابتدای فیلم نمی توان حدس زد که بین این زوج، خیانت و طلاقی رو خواهد داد. سفر شوهر و دختر مربوطه بهمراه هم به لندن و سپس بازگشت پشیمان شوهر، از دیگر لحظاتی است که تماشاگر را غافلگیر می کند. بیشتر قصه در یک خانه می گذرد و می توان فیلم را آپارتمانی دانست. معادی و فیلمبردارش تلاش زیادی کرده اند تا نماهای فیلم تکراری نشوند. فیلم موسیقی متن ندارد که از این لحاظ نیز یادآور آثار فرهادی است. جای خالی موسیقی با نواخته شدن مداوم پیانو در صحنه های فیلم،  پر شده است. طراحی صحنه و لباس فیلم با این ایده صورت گرفته است که زندگی رویا کاملا سیاه و سفید است. در نهایت باید گفت که این فیلم به هیچ عنوان یادآور فیلمنامه های تجاری سابق معادی نیست و سینمای معادی را می توان با فیلمها و دنیای اصغر فرهادی مشابه و شاید رقیب دانست. گرچه خبری از کش و قوس و فراز و فرودهای فیلمنامه های اصغر فرهادی نیست و با داستانی ساده و تاحدی زنانه روبرو هستیم.

نوشته مهرداد نعیمی

منبع: کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 08:25 ب.ظ