TV Comedy Series And Cinema of Comedy - گره خوردن بهار و سروش صحت/ نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 29 اسفند 1390-04:36 ب.ظ



گره خوردن بهار و سروش صحت/ نوشته مهرداد نعیمی

اینکه 30 روز تمام، از همه چی بی خبر باشی و به هیچ یک از شبکه های اجتماعی و ارتباطی وصل نباشی، تجربه خاصی است. یک ماه گذشته که سربازی بودم ارتباطم با دنیا به طور کامل قطع شده بود، نکته جالب این است که حالا هر چه خبرهای این یک ماه را زیر و رو می کنم، فقط با خبرهای بد روبرو می شوم. انگاری اسکار گرفتن اصغر فرهادی تنها اتفاق خوشایند این مملکت بوده است. مسیر نیشابور تا تهران را با قطار طی کردیم. قطاری که بیش از سه ساعت تاخیر داشت. اولین کاری که در ایستگاه راه آهن تهران کردم، خریدن یک روزنامه و ویژه نامه نوروز مجله فیلم بود. سروش صحت مطابق هر سال، بهاریه نوشته بود. بهاریه های صحت، همیشه از بهترین مطالب ویژه نامه نوروز مجله فیلم است. بهاریه هایی که فرسنگ ها با متن های تلویزیونی صحت فاصله دارند و اکثرا درباره معنا و مفهوم زندگی هستند.  بهاریه امسال صحت با این جملات آغاز شده بود:

"شبی که قرار بود مراسم اسکار برگزار شود به برادرم گفتم بیایند خانه ما تا مراسم را با هم ببینیم، کلی سوروسات تهیه کردم و کلی ذوق و شوق داشتم. اما هنوز ساعت دوازده نشده بود که سکته کردم. زنم، پسرم و برادرم به هر مکافاتی بود لاشه نیمه جان من را که خیلی هم سنگین شده بود به بیمارستان رساندند."

ناراحت، شگفت زده و نگران نسبت به سلامتی صحت، با موبایلش تماس گرفتم اما خاموش بود. فکرش را هم نمی کردم که اولین خبری که بعد از یک ماه می خوانم سکته صحت باشد. بقیه متن را بدون هیچ درنگی خواندم و نگرانی ام بیشتر شده بود. از رادیوی تاکسی نیز اعلام شد که علی دایی تصادف کرده و در حال حاضر به بیمارستان منتقل شده است. یاد صحبت های دو هفته قبل خودم افتادم. همین دو هفته قبل بود که ساعت 2 نیمه شب با کلاه خود و لباس نظامی، با سرباز دیگری که فوق لیسانس برق از امیرکبیر داشت، پست نگهبانی می دادیم. یادمان افتاد که در جهان واقعی، جایی که از پادگان فاصله زیادی دارد و آدمها زندگی قشنگی دارند، شب برگزاری مراسم اسکار است. از اینکه نمی توانستیم مراسم را ببینیم و حتی نمی توانستیم از نتایجش هم مطلع شویم، عصبی شده بودیم. دوستم گفت که شب آنقدر طولانی هست که بتوانیم تمام آدمهای موفق سال 90 را با هم نام ببریم. بعد از آمدن بعضی اسم ها(مثلا فرهادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی، پیمان معادی، معتمدآریا، فردوسی پور، ترانه علیدوستی، پیمان قاسم خانی، علی کریمی، جواد نکونام و ...)، من دو اسم را همزمان گفتم:"علی دایی و سروش صحت"، دوستم درباره علی دایی مخالف بود و معتقد بود که شکست حمید استیلی را نباید به پای موفقیت علی دایی گذاشت. اما درباره صحت هر دو موافق بودیم. صحت قطعا سال خوبی را پشت سر گذاشته بود، از موفقیت ساختمان پزشکان بگیرید تا بازی در فیلمهای اکباتان و خوابم می آد، نوشتن متن سریال چک برگشتی، شیرین کاری هایش در شام ایرانی(بیژن بیرنگ) و ....،

بعد به یاد آوردم که این اولین باری نبوده که پس از تعریف از یکی از چهره ها، چند وقت بعد خبر بدی از او می شنوم. همین دو سال پیش بود که به یکی از دوستانم گفتم:"این حمیده خیرآبادی، ماشاءالله بزنم به تخته خوب عمری داره می کنه" فردا ظهرش بهم خبر رسید که حمیده خیرآبادی دفن شد. بعد دوستم بهم زنگ زد گفت:"اگه حرفی از عمر انتظامی بخوای بزنی، خودم می زنم تو دهنت!!"

سکته سروش صحت باعث شده بود که به معنای زندگی بیشتر فکر کنم. می دونستم که صحت آرزوهای زیادی در سر دارد. هنوز استعداد زیادی که در طنز دارد بطور کامل شکوفا نشده است. در سالهای اخیر پیشرفت خیلی خوبی داشته است، از یک سو با بهاره رهنما کاملا هماهنگ شده بود و زوج هنری خوبی برای هم شده بودند. از یک سو در نویسندگی بخوبی یاد گرفته بود که چطور باید طنزی نوشت که هم بامزه باشد و هم به مسائل روزمره اجتماعی و سیاسی اشاره کند و هم ایراد سانسوری پیدا نکند. نمونه اش ده قسمت از سریال ساختمان پزشکان که صحت نوشته بود. و یا فیلم پوپک و مش ماشاءالله که حالا بعد از گذر دو سال از اکرانش، بامزه تر هم شده است. واقعا زندگی چقدر غیر قابل پیش بینی است. به قول یکی از ترانه های اون ور آبی:"چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را؟" چرا باید آدمی مثل صحت سکته کند؟ یاد پسر 14 ساله اش سورنا افتادم. بعد یاد این افتادم که قرار بود سال آینده ساختمان پزشکان 2 ساخته شود و من هم دوباره مزاحمشان شده و با طرح ها و ایده هایم، او و پیمان را عصبی کنم! چقدر برای احتمال این همکاری دوباره خوشحال شده بودم. کاش الان آقای راننده اون ترانه رو میذاشت که می گه:" این محاله این فقط یه اشتباس"

تو همین افکار بودم که سروش صحت زنگ زد و از نگرانی ام برایش گفتم و خوشبختانه خبر داد که متن جدی بوده اما واقعی نبوده و صحیح و سالم است و سکته ای در کار نبوده است. گفت فقط کمی سرما خورده است. همان شب همراه حبیب رضایی و رامبد جوان، مهمان برنامه 90 و عادل فردوسی پور هم بود. خوشحال بودم که دقایقی که می گذراندم، دارای هپی اند شده بودند. اما صدایی در ذهنم داد می زد که هیچ دلیلی وجود ندارد که نوروز سال 1392 نیز همه ما زنده و سالم و سرحال باشیم!

 

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic