تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - تخریب مذبوحانه اهالی موسیقی - نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

پنجشنبه 31 فروردین 1391-11:17 ب.ظ



گشتی در دنیای هنر، بخصوص موسیقی، آدم را سر کیف می آورد. به آدم همان شوق زایدالوصفی دست می دهد که مادربزرگها برای شرکت در مراسمات ختم دارند. در اینجا فقط به چند مورد از اظهار نظرهای خواننده ها در یک ماه گذشته اشاره داریم:

بنیامین، عاشق ترانه های رپ و خالق شاهکارهایی در پاپ، درباره متن ترانه های آثارش گفت:"من همیشه از عشق واقعی و عرفانی گفته ام، عشقی پاک با ظرفیت معنوی، اساسا دغدغه من عشق است"
بنیامین که یکبار رو به آنور آبی ها گفته بود، حالا دور دور ماست، عشقهای اینترنتی ایرانیها را محکوم کرده وعشق واقعی را در فیلمهای رمانتیک دهه 30 هالیوود می داند. در همین راستا نظر شما را به متن یکی از این ترانه های او(ترانه رادیو) جلب می کنم: "گل و گریه حالاحالاها، زل زدن به حالاحالاها، این تویی که حالا حالاها، حالا حالاها، حالا حالاها، حالا حالاها، دیگه اینکه حالا حالاها، حالا حالا ها، حالا حالاها"
والا، با این نوناشون، یعنی ترانه هاشون، آدم دچار یاس فلسفی میشه، ای کاش فقط همین یکی بود، فرزاد فرزین که در یک فرصت پنج دقیقه ای، با یانی ساعتها گل گفته بود و گل هم شنفته بود، بکوب تمام تلاشش را روی آن گذاشته که اولین حرف نام آلبوم هایش با "ش" آغاز شود (شوک، شراره، شانس، شلیک و ...)، به همین دلیل نتوانسته همانند بنیامین در محتوای ترانه هایش دقت داشته باشد، اما خبر خوش آنکه جدیدا مدعی شده که بالاخره به آن حد از پختگی رسیده است که آدمهای بالای 25 سال نیز شنونده آثارش باشند. اگر شما نسبت به این حرف او شک دارید، فقط کافیست به خانه همسایه تان بروید و کلیپ ماهواره ای جدید او را تماشا کنید.
نیما مسیحا نیز که هر بار به تلویزیون می آید، بنا بر درخواست های خودجوش مردمی، فقط ترانه محبوب "ستاره زد" را لب می زند، در یک مصاحبه، با خضوع و خشوعی تپل، چنین گفت:"ترانه های من پر از درد است" من که تصور کردم "فرهاد مهراد" جدیدی پا به عرصه موسیقی گذاشته، شروع به سرچ کردم، اما با یک فیلم عروسی روبرو شدم که پاک حواسم را پرت کرد و اصلا نزدیک بود که از حال و هوای موسیقی بیرون بیام.
محسن چاوشی برای چندمین سال پیاپی به مخاطبانش قول داد که به زودی کنسرت خواهد داشت. این کنسرت زیبا و هیجان انگیز که موفق شد همه هواداران او را به وجد بیاورد و تمامی شایعات مبنی بر افکت های صوتی صدایش را با شکست روبرو کند، متاسفانه هنوز برگزار نشده است و اگر به قول بنیامین حالاحالاها هم ازش خبری نبود جای نگرانی ندارد. چون من محسن چاوشی و ترانه هایش را دوست دارم و در مورد او دستم به تخریب مذبوحانه نمی رود.
داریوش اقبالی در مصاحبه ای که هفته گذشته ..... نه؟ .... نگم؟ ...... داریوش ممنوعه؟ ..... پس چرا این همه ایرانی عاشقشن؟ عکسش همه جا هست ها ..... کسی نیست نشناستش ..... تو فیس بوک نزدیک یک میلیون لایک داره ها ....... در 45 سال متوالی 40 آلبوم زیبا داره ها .... نگم؟ ..... می خواستم تخریب مذبوحانه کنم، نه؟ ... تخریب هم نکنم؟ ...... اوکی بی خیال.
رضا صادقی بالاخره آبی پوشید، خوب به من چه؟ آیا تا حالا واسه کسی تو دنیا مهم بوده که مهرداد نعیمی چه رنگی می پوشه؟ .... پس این که هیچی .... رضا صادقی دوست ندارد دوباره بازیگری را تجربه کند .... از خداشم باشه ..... کلی هم باید حال کنه با بازیگری ...... نقش اول فیلم رو دادن بازی کرده حالا میگه در برابر موسیقی، به بازیگری هیچ علاقه ای نداره، گفته بازیگر بودن من عین اینه که فروتن بیاد ترانه بخونه، والا فروتن چند سال پیش این کارو کرد، خیلی هم خوب انجام داد. الانم که رادان همین کارو کرده..... رضا صادقی در قسمتی دیگر گفت من برای خیلی ها مثل چاه نفت بودم، آمدند از شهرتم سوء استفاده کردند و حالش را بردند. رضا جان فقط می تونم با خشونت تمام اعلام کنم که واقعا یه سری خیلی بی ادبن. در مورد فیلم بی خداحافظی هم میشه گفت در کل زندگی رضا صادقی به شخصه واقعا جالب نیست، زندگی آن آدمی كه شما صدایش را گوش می‌دهید جالب است و این‌كه اصلا چه اتفاقی افتاد كه شما الان صدای یک جوان شهرستانی فقیر را گوش می‌دهید و دوست دارید؟
اینکه محمدرضا گلزار اهل موسیقی حساب می شه یا نه رو نمی دونم، اینکه تو گروه دارکوب دقیقا چی کار می کنه رو نمی دونم، اینکه خوب بلده گیتار بزنه یا نه رو نمی دونم، اینکه ایرج قادری چی توی گلزار که گیتاریست آرین بود، دید که انتخابش کرد رو نمی دونم. فقط می دونم که گلزار چند سالی است قسم خورده، تیپ و چهره کم نظیرش رو فقط در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذاره، واقعا هر فیلمی که بازی می کنه، اون فیلم میشه جزء شاهکارهای سینمای ایران. مثلا اگه یکی 40 سال دیگه از سینمای الان یادی کنه و فیلمهای مهمش رو بنویسه می بینه جلل خالق، اینکه شد همش گلزار... مثل الان که تو فیلمهای مهم قبل از انقلاب، همش بهروز وثوقی وجود داره ها، دقیقا مثل همون، هر نقشی که گلزار در این سینما بازی کرده با نقش قبلی فرسنگ ها فاصله داشته، گاهی اوقات شده که 30 یا 50 دقیقه از فیلم گذشته و من نتونستم گلزار رو در این نقش جدید و زیر اون همه گریم تشخیص بدم. در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خودش به نقش، بسیار حساسه. اگه براش فیلمنامه ای فرستاده بشه که در مورد شخصیت واقعی گلزار باشه، یا حتی در مورد یه بازیگر یا یه آدم مشهور، محاله قبول کنه، نمونه بارز این حساسیت را در فیلم های "توفیق اجباری"، "مجنون لیلی"، "کلاغ پر" و "در امتداد شهر" دیدیم که بخصوص این آخری فروش خارق العاده ای هم داشت. نقش دیگه ای که اصلا قبول نمی کنه نقش کلاه بردار حرفه ایه، مثلا امکان نداره ببینید که گلزار فیلمهایی مثل کما، شیش و بش، دو خواهر یا سریالی مثل ساخت ایران رو بازی کرده. در ضمن گلزار عاشق بازی در نقش های مکمل و کوتاهه، مخلص کلام کیفیت نقش براش مهمه نه کمیت نقش. بعد از همه این موفقیتهای طلایی، امید می ره که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال تونسته معنایی دیگه به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) رو تسخیر کنه. خوشبختانه خبرها حاکی از اونه که گلزار قراره به همین روند زیبا ادامه بده و چند فیلم و سریال دیگه رو بزودی راهی پرده های سینما و نمایش خانگی بکنه. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شدن، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود رو دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده های ایرانی گفته:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم" راستی کیا فیلم اسکاری آرتیست(2011) رو دیدن؟ جدا از اون سکانسی که نظر جورج والنتین برای اولین بار به صدا جلب می شه و حالا هر صدای ناچیزی براش عذاب آوره، که عالی بود، کلیت داستان فیلم هم برای هر هنرمندی(چه سینما و چه موسیقی) عبرت آموز و جذابه، یکی از دلایلی که آکادمی اسکار، جایزه رو به این فیلم داد شرمساری بود. فکر کنم همگی از بلایی که اون روزها سر سینمای صامت و هنرمندانش آوردن خجالت می کشیدن و حالا کار این کارگردان واقعا شایسته تقدیر بود.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 08:15 ب.ظ