تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - رویافروشی نوشته مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 20 خرداد 1391-07:56 ب.ظ



کتاب سینما -رویا از اون موجوداتی است که استادانه آدم را گول زده و مورد عنایت قرار می دهد، رویا آدم بدذاتی است، خود من جزء قربانیان او هستم. می دونید، آخه من از اون آدمایی هستم که خجالت می کشم به چهره زنها نگاه کنم، تاحالاخیلی تلاش کردم این مشکلم رو حل کنم، اما هنوزم تا با یه جنس مخالفم روبرو می شم، ناغافل سرم می افته پایین و به تته پته می افتم، البته به جز یه پیرزن که توی مترو برای پول آکاردونی می زنه، اون طوری بهش نگاه نمی کنما، فقط نگاه می کنم، خوب آخه، یه پیرزن با یه آکاردونی، خیلی جالبه، کارش هم درسته، دفعه بعدی که ببینمش هزار تومن بهش میدم، حالا از بحث دور نشیم.dreams

به سی سالگی رسیده بودم و همچنان عزب بودم، حتی در ایام بچگی دخترها حاضر نبودند با من خاله بازی کنند، حسرت یه خاله بازی خشک و خالی، به دل من مونده بود، می فهمید چی می گم؟، فقط وقتهایی که به سینما می رفتم، این شانس رو داشتم که با رویا زندگی کنم، سینمای با کیفیت ایران، کلی رویا و آرزو به من می داد، مثلا اگر فیلم خوب بود و می شد با شخصیتها ارتباط برقرار کرد، دوستی رو ادامه می دایم و شب که می شد، درحالی که من احتمالا توی یک وان پر از کف حمام، ریلکسیشن داشتم، بازیگر فیلم افتخار داده و برای صرف شام به خونه ما میومد، با هم صحبت می کردیم، از هر دری می گفتیم، گاهی پاپیچم می شدند، بهم ابراز علاقه می کردند، و منم مثل فیلمهای کلاسیک، می گفتم:« خب عزیزم، خوشحالم دوباره همدیگرو می بینیم»

اونم می گفت:«مهرداد، آی میس یو سو ماچ»

من:«می توو بِیبی»

اون:« عزیزم میشه یه سوال ازت بپرسم؟»

من:«هر چی دلت می خواد بپرس»

اون:« چرا برات پیامک اومد اما نگاهش نکردی؟»

من:«عزیزم اگه بخوایم اینقدر همدیگرو سوال پیچ کنیم همه چی می پره، به جز "ایرانسل" و "پیامک های انصراف از یارانه" کسی به من پیامک نمی ده»

اون:«یعنی مطمئن باشم پای زن دیگه ای در میون نیست؟»

من:«عزیزم من عصاره فشرده شده وفاداری هستم، خودت می دونی که»


بعد همین وقتها سر و کله یه بازیگر دیگه پیدا می شد،(احتمالا یکی از اون چهره هایی که در طول روز به یه طریقی دیده بودمش) حتی گاهی پیش میاد که این دو چهره شاخص سر من با هم دعواشون می شد و تصویرسازی ذهنی ما به گیس و گیس کشی  کشیده می شد، نگید که تا حالا از این کارا نکردید، به قول فرنگی ها، کام آن، بیاید با هم روراست باشیم. اینجا که به جزء خودمون کسی نیست، اون پیرزنه توی مترو بهم گفته که بیشتر مشکلات من از عدم خویشتن شناسی حقیقی نشات می گیره، می دونید، حرفهای پیرزنه همیشه منو به فکر فرو می بره، اون همیشه می گه، یه زن واقعی، هر چیم که باشه، از ناتالی پورتمن خیالی خیلی بهتره، آخه وقتی می شه با یه زن واقعی بود، تصور و تخیل واسه چی!؟، باید قبول کرد ناتالی واقعی احتمالا داره با یه پسر پولدار و قدبلند، تو جزیره هاوایی، ماه عسلشو می گذرونه، آدمی مثل من بدون رویا و خیال، شانسی در برابر اون نداره، اون پیرزنه از سینما خیلی چیز می دونه و فیلمهای خارجکی زیاد می بینه، میگه سینما چیزی بیش از این افکار پست و فرمایه است، البته مطمئنم اون قسمتهای بی تربیتی فیلمارو نمی بینه، ولی میگه :"تو هالیوود مردها واسه یه پیردختر فقیر سر و دست می شکنند، حتی اکثر اونا برای پیدا کردن دختر رویاهاشون، دنبال آدمهای سن بالا هستن، خودم تو ماهواره همسایه مون دیدم که جانی دپ قربون صدقه سوفیا لورن می رفته"

از شما چه پنهون، جدیدا تصمیم گرفتم یه حلقه بخرم ببرم مترو و از اون پیرزنه خواستگاری کنم، می خوام سعی کنم از مزایای اون، استفاده حداکثری ببرم، من که از جانی دپ مشکل پسندتر نیستم که، نگران اختلاف سنی هم نیستم، چون یه بار که یه آقای خشنی بهمون گیر داده بود که آقا شما با مادرتون چه نسبتی دارید؟، اون بهشون ثابت کرد که اونقدرا پیر نیست که جای مادر من باشه. دوست ندارم از این به بعد، 15 دقیقه وظیفه ملی خودم رو تنهایی سینما برم

مهراد نعیمی




تاریخ آخرین ویرایش:- -