تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - دیالوگهای زیبای پالپ فیكشن نوشته كوئنتین تارانتینو
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 13 خرداد 1391-08:01 ب.ظ



كتاب سینما، مهرداد نعیمی: داستانهای عامه پسند(پالپ فیكشن) ساخته كوئنتین تارانتینو، به گواه شبكه های اجتماعی، و همچنین سایت جهانی IMDB، جزء محبوب ترین فیلم های تاریخ سینما بوده و مقام پنجم را در اختیار دارد، در مطلب زیر، تعدادی از دیالوگهای زیبای فیلم را از نسخه پخش شده در جشنواره كن، تهیه كرده ایم:pulpfiction


جولز: باز هم از اونجا برام بگو
وینس: چی میخواهی بدونی؟
جولز: اونجا حشیش آزاده درسته؟
وینس: آزاده ولی صد در صد نیست نمیتونی بری توی رستوران و یه جوینت بار بزنی و بکشی. اونا میخوان یا توی خونت بکشی یا جاهای مشخص شده
جولز: به اینجور جاها میگن حاش بار؟
وینس: آره اینجوری تعریف میشه آزادی که بخری آزادی که داشته باشی و اگر صاحب یه حاش بار هستی آزادی که بفروشی.حملش غیر قانونیه اما مهم نیست چون این رو باید بشنوی اگر در آمستردام پلیس جلوی تو رو بگیره اونا حق ندارن تو رو بگردن یعنی این حقیه که پلیس ها تو آمستردام ندارن
جولز: اوه پسر من میرم اونجا همین قدر که گفتی کافیه من میرم اونجا
ونیس با لبخند: میدونم تو بهترین استفاده رو میبری
وینس: ولی میدونی خنده دارترین چیز در مورد اروپا چیه؟
جولز: چیه؟
وینس: تفاوتهای کوچیکشه یعنی اونا هم اون چیزهایی که ما اینجا داریم رو دارند اما اونجا کمی متفاوته.
جولز: مثلا
وینس: میتونی بری توی یه سینما تو آمستردام و یه آب جو بخوری منظورم نوشیدنی ساده ما نیست دارم میگم یه لیوان آب جو . و در پاریس تو میتونی در مک دونالد یه آب جو بخری. میدونی در پاریس به یک ربع پاندر با پنیر چی میگن؟
جولز: بهش یک ربع پاندر با پنیر نمیگن؟
وینس: اونجا اندازه ها به سیستم ماتریکه اصلا نمیدونن یک ربع پاندر با پنیر چیه
جولز: بهش چی میگن؟
وینس: بهش میگن رویال با پنیر
جولز: رویال با پنیر ؟
وینس: درسته
جولز: به بیگ مک چی میگن ؟
وینس: بیگ مک همون بیگ مکه ولی بهش میگن لبیگ مک
جولز: لبیگ مک. به واپر چی میگن؟
وینس: نمیدونم هیچ وقت به برگر کینگ نرفتم. میدونی در هلند به جای سوس گوجه فرنگی روی سیب زمینی سرخ کرده چی میریزن؟
جولز: چی؟
وینس: مایونز!
جولز: حالم بهم خورد!
وینس با لبخند : خودم با چشمام دیدم توی سس غرقش میکنن
........................................................................................
(پنج گلوله به طرف وینست و جولز شلیک میشود اما هیچ کدام به آنها برخورد نمیکند!)
جولز: ما باید الان مرده باشیم!
وینس: میدونم شانس اوردیم!
جولز: نه نه نه این شانس نبود آره شاید این مداخله الهی بود. تو میدونی مداخله الهی چیه؟
وینس: فکر میکنم یعنی اینکه خدا از بهشت اومد به زمین و این گلوله هارو نگه داشت
جولز: درسته دقیقا همین معنی رو میده خدا از بهشت اومد و این گلوله های حرومزاده رو نگه داشت
وینس: فکر کنم باید بریم جولز
جولز: این کار رو نکن این قضیه رو مسخره نگیر چیزی که الان اتفاق افتاده یک معجزه بوده!
..............................................................................................
اگه خدا می تونه كوكاكولا رو پپسی كنه، پس حتما كلید منو هم پیدا می كنه
...........................................................................................................

اسمرالدا (آنجلا جونز) : اسمت چیه؟
بوچ (بروس ویلیس) : بوچ.
اسمرالدا : معنیش چیه؟
بوچ : من آمریکاییم عزیزم. اسمای ما اصلا معنی نداره.
..............................................................................................................
جولز (ساموئل.ال.جکسن) : مارسلوس والاس چه شکلیه؟
برت (فرانک ویلی) : چی؟
جولز : تو مال کدوم کشوری؟
برت : چی؟ چی؟ چ..
جولز : "چی" اسم هیچ جایی نیست که من بشناسم. تو "چی" انگلیسی صحبت می کنن؟
برت : چی؟
جولز : انگلیسی مادر به خطا. بلدی؟
برت : آره. آره
جولز : پس می فهمی من چی میگم.
برت : آره
جولز : مارسلوس والاس چه شکلیه؟
برت : چی؟
جولز : یه دفعه دیگه بگی "چی" یه دفعه دیگه بگی "چی" بهت اخطار می کنم مادرسگ تو فقط یه دفعه دیگه بگو "چی" و ببین چی میشه.
..............................................................................................................
(جولز، وینسنت و جیمی مشغول خوردن قهوه در آشپزخانه ی جیمی هستند)
جولز : هوم م م م. خدا لعنتت کنه جیمی. قهوه ی فرد اعلاییه. من و وینسنت به این قهوه حاضریای تو یخچال هم راضی بودیم اما ببین چه قهوه ی حقی واسمون تدارک دیده. طعم چی میده؟
جیمی (کوئنتین تارانتینو) : بکش بیرون جول.
جولز : چی؟
جیمی : نمی خواد به من بگی قهوه ام چقدر خوبه. خب؟ چون خودم خریدمش و خوب می¬دونم چقدر درجه یکه. وقتی بانی میره قهوه بخره کثافت میخره. من قهوه ی فرد اعلا می¬خرم چون دوست دارم وقتی می خورمش عطرش بپیچه تو مخم ولی می دونی الان چی تو مخمه؟ عطر این قهوه نیست، لشِ اون کاکاسیاه تو گاراژه.
جولز : جیمی اصلاً نگران اون قضیه نباش ...
جیمی (وسط حرفش می پرد) : نه نه نه بذار یه چیزی ازت بپرسم. وقتی زدی بغل دیدی جلو در خونه ی من مادر مرده نوشته " انبار میت کاکاسیاه"؟
جولز (مکث می کند) : نه ندیدم.
جیمی : می دونی واسه چی همچین نوشته ای ندیدی؟
جولز : چرا؟
جیمی : چون اینجا نیست. چون انبارداری نعش کاکاسیاها شغل من نیست واسه همینه ندیدی.
............................................................................................................
جودی (روزانا آرکت) (میا را روی زمین می بیند) : این کیه؟
لنس (اریک اشتولس) : زود برو سر یخچال و آمپول آدرنالین رو بیار.
جودی : چش شده مگه؟
وینسنت (جان تراولتا) : اور دوز کرده.
جودی : بندازش بیرون این زنیکه رو.
لنس و وینسنت : آمپولو بیار.
جودی : تو روح جفتتون (می رود)
وینسنت : عجب سلیطه ایه.
لنس : تو فقط باهاش حرف بزن و منم بهش آمپولو تزریق می کنم ولی قبلش باید برم کتابچه پزشکیم رو بیارم.
وینسنت : کتابچه پزشکی دیگه واسه چه میخوای؟
لنس : من که تا حالا آدرنالین به کسی نزدم.
وینسنت : تا حالا نزدی؟
لنس : معلومه که نزدم چون هیچ وقت با آدمای بی ظرفیت نشئه بازی نمی کنم. آدم باید از پس خودش بر بیاد.
وینسنت : آمپولو بزن.
(لنس به دنبال کتاب به اتاق می رود)
وینسنت : بجنب لنس، داره تموم می کنه.
لنس : دارم می جنبم دیگه.
جودی (به وینسنت) : داره دنبال چی می گرده؟
وینسنت : نمی دونم یه کتاب انگاری.
جودی (به لنس) : داری دنبال چی می گردی؟
لنس : یه کتابچه پزشکی سیاه.
جودی : دنبال چی؟
لنس : یه کتابچه پزشکی سیاه. شبیه به این دفترچه هاست که به پرستارا میدن.
جودی : من که کتاب پزشکی تو خونه ندیدم.
لنس : نه بابا دارم. می¬دونم دارم.
جودی : خب اگه اینقدر حیاتیه همین جوری تزریق کن دیگه.
لنس : نمی دونم م م م چه جوری باید بزنم. چقدر بگم.
جودی : حالا تو این مدتی که داری می گردی که این بیچاره رو فرشت جون میده. تو خر تو خری
...............................................................................................
- داستان یارو رو شنیدی که با یه تلفن میره بانک؟ میره بانک، گوشی رو میده به صندوقدار و رفیقش از اون طرف خط میگه: «ما دختر این یارو رو گرفتیم. یا همه پول‌ها رو میدید بهش یا دخترش رو میکشیم»
- جواب داد؟
- دقیقاً! منم دارم همین رو میگم... یه یارو میره توی بانک با یه تلفن. نه با یه هفت‌تیر یا یه شات‌گان. با یه تلفن لعنتی...! بعدش هم از بانک اومد بیرون و هیچکس هم ککش نگزید!
- دزدها دختره رو کشتن؟
- احتمالاً اصلاً دختری در کار نبوده. نکته داستان اینه که اونها با یه تلفن به یه بانک دستبرد زدند!
..............................................................................................
در سکانس پایانی
جولز: انجیل رو میخونی رینگو ( دزدی که در رستوران کیف پول مشتریا رو جمع میکرد) ؟
رینگو: نه همیشه نمیخونم
جولز : خوب این بخش هست که من حفظ کردم. جزقیل ۱۷:۲۵ ( مسیر مرد درستکار از همه سو تحت هجوم نابرابری های مردان خودخواه و ستم مردان شرور است. خوشبخت آنست که با نیت خیر و حسنه همچون چوپانی ضعفا را از دره تاریکی عبور دهد به درستی که او امین برادران خویش و یابنده کودکان گمشده است. و من آنهایی را که بخواهند برادران مرا مسموم کنند با انتقامی شدید و خشمی آتشین بلا نازل میکنم و تو خواهی دانست که نام من خداوند است هنگامی که بر آنان انتقام می آفرینم)
سالهاست که این رو میگم و اگر میشنیدیش معنیش این میشد که دیگه مردی. هیچوقت به چیزی که میگفتم زیاد فکر نمیکردم فکر میکردم یه چیز سنگدلانه است که به یه حرومزاده میگم قبل از اینکه خشاب رو روش خالی کنم ولی امروز صبح چیزی دیدم ( منظور نمردن در مقابل شلیک پنج گلوله به طرفش ) که باعث شد دوباره فکر کنم . ببین دارم فکر میکنم که شاید معنیش اینه که تو مرد شروری و من مرد درستکار و این اسلحه ۹ میلیمتری (منظور اسلحه ای که در دستش است) چوپان راهنما که از راه راست من در این دره تاریکی محافظت میکنه. یا میتونه این معنی رو داشته باشه که تو مرد درستکاری و من چوپان راهنما و این دنیاست که شرور و خودخواهه. این چیزیه که دوست دارم ولی حقیقت این نیست حقیقت اینه که تو ضعیف و مستمندی و من استبداد مرد زورگو هستم ولی من دارم سعی میکنم رینگو خیلی سخت تلاش میکنم که چوپان باشم.

اختصاصی كتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:- -