TV Comedy Series And Cinema of Comedy - داستان طنز
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 7 تیر 1388-09:24 ق.ظ



داستان

در یک روز گرم تابستانی گنجشکی که مسافت زیادی را پرواز کرده بود،از شدت گرما و بی آبی از حال رفت و به حال موت(بر وزن فوت به معنی مرگ) در نزدیکی جوی آبی به زمین افتاد.در این حال مردی  که داشت جوی آب رو تمیز می کرد سهواً مقداری از لجن های جوب رو روی گنجشک قصه ی ما ریخت.گنجشک بیچاره که به خاطر خنکی لجن ها جون گرفته بود ولی داشت از بوی گند اونها خفه می شد شروع کرد به جیک جیک کردن.در همین حال گربه ای صدای اون رو شنید،اون رو از لجن بیرون آورد و خورد!

نتایج اخلاقی

1-هر کسی که تو رو لجن مال کرد دشمنت نیست.

2-هرکسی که تو رو از توی لجن درآورد دوستت نیست.

3-اگه تا فرق سر توی لجن فرو رفته بودی، جیکت در نیاد!




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 05:07 ب.ظ




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic