تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب خرداد 1388
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 27 خرداد 1388-12:56 ب.ظ



تست ظرفیت شناسی


نویسنده: مسعود مرعشی

غلامحسین پیروانی گفت: »مرد روزهای سخت هستیم«. البته سرمربی محبوب و شیرازی تیم ملی امید، هیچ قصد و غرض سیاسی از حرف هایش نداشته و خواسته درباره بازی ایران و كره جنوبی اظهارنظر كند، پس دست از تصورات خاكستری بردارید و به جایش به تست های ظرفیت شناسی كه با كمك متخصصین سوریه و ونزوئلاشده، بپردازید.
    به سوالات زیر پاسخ دهید تا مشخص شود كه آدم با ظرفیتی هستید یا نه؟
    الف) اگر شخصی به شما بگوید: »خسته نباشی« چه جوابی به او می دهید؟
    1- خستگی روی تنمون موند.
    2- كی خسته اس؟ دشمن
    3- مثلااگر خسته باشم، چه كار می خوای بكنی؟
    ب) اگر كسی موقع احوالپرسی، لپ شما را كشید چه عكس العملی نشان می دهید؟
    1- حتما بوسش می كنم
    2- به هیچ وجه بوسش نمی كنم، ماچش می كنم.
    3- به صورتش نگاه می كنم، اگر روی صورتش خس و خاشاك نباشد، ماچش می كنم!
    ج) اگر تیم ملی بازی فردا را ببرد و به جام جهانی برود چه عكس العملی نشان می دهید؟
    1- به خیابان ها می ریزیم و می خوانیم »دلبرم، دلبر، خانه خرابم كرد«
    2- به سم اسب اسپارتاكوس كه رفت جام جهانی چی به من می ماسه؟
    3- به خیابان ها می ریزم حس و خز بازی در می آوریم!
    د)اگر پوشك بچه تان ....... باشد و مغازه ها هم بسته باشد، چه كار می كنید؟
    1-اصلابرایم مهم نیست گویی می پیچم دورش.
    2-دستمال سفره می ذارم جلوش خودش رو پاك كنه.
    خس و خاشاك می ریزم جلوش خودش رو پاك كنه، یه ذره درد داره ولی این جوری مرد بار میاد!
    هـ) اگر در قرعه كشی بانك بنز سی ال اس ببرید، اولین روز چه كار می كنید؟
    1- آهنگ ساسی مانكن، پلی می كنم و توی محلمون دور می زنم.
    2- میرم دنبال نامزدم تا بریم با هم دور بزنیم.
    3- میرم دنبال نامزد جدید می گردم.
    4- می فروشمش، میرم با پولش خس و خاشاك می خرم تا بریزم توی شومینه و آتیش اش بزنم!
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 946 به تاریخ 27/3/88، صفحه 15 (شب نامه)




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 04:04 ب.ظ
یکشنبه 24 خرداد 1388-12:40 ب.ظ



ما هم که گیلاسیم!


نویسنده: مسعود مرعشی

نمی دانم یک سال پیش بود یا دو سال پیش. راستی فرقی هم می کند؟ شبکه الجزیره می خواست برنامه ای درباره »وضعیت مطبوعات در ایران در دولت نهم« بسازد. آقای حسین شریعتمداری، مدیر مسوول کیهان را از میان روزنامه نگاران طرفدار دولت برگزیده بودند و بنده حقیر و دو روزنامه نگار دیگر هم قرار بود به عنوان منتقدان دولت، از وضعیت مطبوعات در دوران آقای احمدی نژاد بگوییم. بخش های مربوط به آقای شریعتمداری در دفتر ایشان ضبط شده بود. ما هم در لابی هتل-آپارتمان گلشهر، دور یک میز به سوالات خبرنگار الحزیره پاسخ گفتیم.
    یکی به عنوان ژورنالیست اقتصادی، دیگری ژورنالیست فرهنگی و من هم به عنوان طنزنویس. از بحث های اساسی آن جلسه و نیز نحوه تدوین برنامه الجزیره(که دست کمی از تدوین های »20:30« در یکجانبه گرایی نداشت) می گذرم.
    بگذارید از نظرات آن روزم بگویم و عقاید آن روزهایم که تا یکی، دو روز پیش همراه من بود و ساعاتی است که به آن خدشه اساسی وارد شده. آن روز از قول مرحوم کیومرث صابری فومنی(گل آقا) گفتم که چاقوی طنزنویس، چاقوی جراحی است، نه چاقوی سلاخی و قصابی! درد و خونریزی دارد اما به نیت بهبودی و پیشرفت در آینده، نه نابودی و شرحه شرحه کردن.
    قطعا ظنزنویسی که در ایران می ماند و کار می کند، قصد اصلاح دارد، نه براندازی.
    این حرف ها را برای خالی نبودن عریضه و از خوشحالی زیادم نوشتم. آخر به حمدالله دیگر مشکلی باقی نمانده و همه چیز در ریل خود قرار دارد. والسلام.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 943 به تاریخ 24/3/88، صفحه 23 (شب نامه)



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 04:03 ب.ظ
یکشنبه 24 خرداد 1388-12:36 ب.ظ



و اینک آخرالزمان


نویسنده: مسعود مرعشی

طبیعتا روز شنبه این مطلب را در حالی مطالعه می فرمایید که کنکور تمام شده است. شما در زمان خواندن روزنامه بهتر می دانید که کنکور به صورت یک مرحله ای به سرانجام رسیده یا اینکه هفته حساس دیگری هم پیش رو داریم با مرحله دوم انتخابات. مرحله دوم کنکور و کارهای ناتمامی که باید به اتمام برسانیم و چه بسیارند جوک ها و لطیفه های ناساخته ای که باید با همت و تلاش همه ما، ورژن های تازه تری از آنها ساخته شود! بگم؟ بگم؟
    جهت ریکاوری شما عزیزان در روز بعد از انتخابات، تست هایی را ترتیب داده ایم که به سراغ آنها می رویم:
    
    1- خبرگزاری ایرنا (خبرگزاری دولت)چهارشنبه در ادامه جانبداری های بی طرفانه و عادلانه خود از آقای احمدی نژاد، تیتری مهیج را روی خروجی خود فرستاد: »یك كارگردان سینما: تردید نكنیم و به احمدی نژاد رای بدهیم«
    پرسش: نام این کارگردان شهیر را حدس بزنید.
    الف) بهرام بیضایی
    ب) داریوش مهرجویی
    ج) مسعود کیمیایی
    د) بله! درست حدس زدید! نام این کارگردان شهیر کسی نبود جز داوود توحیدپرست!
    ه) بابا تو که منو کُشتی!
    و)ایرنا که زیاد میاره، بچه معروف وسط میاره!
    
    2- كلینت ایستوود در یك موفقیت هنری جدید، یك دكترای افتخاری دریافت کرد.
    پرسش: تیتر مطبوعات سینمایی جهان در روزهای آینده را پیش بینی کنید.
    الف)دکتر ما دکتره، کلینت ایستوود آمپول زنه!
    ب)شیطون از کجا فهمیدی آمپول زنه؟ درد که نداشت؟ گریه که نکردی؟!
    ج)جیم جار موش، بای بای! جیم جار موش، بای بای!
    د)آنجلینا جولی که کم میاره، زیر ابرو ور می داره!
    ه)دیوید فینچر سیب زمینی نمی خوایم، نمی خوایم!
    ز)اسپیلبرگ به نظر میرسه خسته ای!
    
    3-سرویس پیام کوتاه روز انتخابات ساعات متمادی قطع بود.
    پرسش: علت را چه می دانید؟
    الف)اپراتورها رفته بودند، رای بدهند. این را ننه جون من هم می داند.
    ب)مسوولان مخابرات شب جمعه را تا صبح بیدار بوده اند، صبح از شدت خستگی خوابشان برده. (در صورتی که توصیه شده بود، شب شنبه موقع شمارش آرا همه بیدار باشند)
    ج) آقای کروبی خواسته اندازه 20 میلیارد تومان اس.ام.اس بدهد، شبکه مخابراتی از حجم انبوه اس.ام.اس ها ترکیده!
    د) بر و بچه های مخابرات خبر داشته اند که صدا و سیما روز انتخابات نوگلان فشن و باتیریپ را نشان می دهد، این سیاحت چهار سال یکبار را غنیمت شمریده اند فرصت!
    
    توضیح پایانی: از آنجایی که یکی از داوطلبان محترم بیسکوئیت اش را در منزل جا گذاشته بود، طبق محاسبات بی طرفانه، سر جلسه امتحان فقط 20 دقیقه ناقابل وقت به او اضافه شد. در ضمن به جهت رفع ظلم وارده به ایشان، امتحان برای ایشان به صورت اُپن بوک(کتاب باز) برگزار گردید.
    
    در حالی که وزارت ارتباطات پیش تر هرگونه اختلال در شبکه ارتباطی کشور را همزمان با رای گیری انتخابات ریاست جمهوری تکذیب کرده بود از دقایقی قبل سرویس اس ام اس در ایران قطع شد.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 942 به تاریخ 23/3/88، صفحه 23 (شب نامه)



تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 23 خرداد 1388-09:57 ب.ظ



درباره آزمایش های انتحاری روانكاوانه


نویسنده: مسعود مرعشی

به عقیده من یك شیوه مناسب و كارآمد برای آشكار كردن جنبه های ناشناخته و پنهان وجود بشر این است كه افراد را در شرایطی متفاوت و غافلگیركننده قرار دهیم و بعد با نگاهی تیزبینانه و موشكافانه واكنش های آنها را مشاهده كنیم و براساس آن نتیجه گیری و تجزیه و تحلیل شخصی خودمان را انجام دهیم. اجازه بدهید برای اینكه با تئوری شخصی من بهتر آشنا شوید به چند مثال عملی اشاره كنم:
    1- به فروشگاه نان فانتزی می روم. برای دو عدد نان باگت، یك اسكناس درشت می دهم و از دریافت بقیه پول خودداری می كنم. در حالی كه زیرچشمی متوجه خوشحالی نانوا هستم بابت اینكه مشتری دیوانه و مشنگی مثل من به تورش خورده، مغازه را ترك می كنم. پنج دقیقه بعد با یك افسر پلیس به نانوایی فانتزی برمی گردم و ادعا می كنم نانوا حاضر نیست باقی پول مرا پس بدهد. با لذتی زیرپوستی، خشم و پریشانی را كه در آن واحد گریبانگیر نانوا شده می بینم و كیف می كنم. نانوا آشفته، ترسیده و گیج، زیر نگاه خیره و ترسناك پلیس به طور نامفهوم و با لكنت زبان بهانه هایی را عنوان می كند كه مطمئنا برای پلیس قابل پذیرش نیست. افسر پلیس امكان ندارد باور كند كه كسی باقیمانده اسكناس به آن درشتی را نگیرد. سرانجام نانوا تحقیر شده و عصبی باقی پول مرا پس می دهد و من با بزرگ منشی اعلام می كنم كه از شكایتم صرف نظر كرده ام و می خواهم پرونده همین جا بسته شود.
    تذكر ضروری: البته خاطرتان باشد كه ما در اینجا صرفا به شكل فرضی و تئوریك مساله را مطرح كردیم. این امكان وجود دارد كه افسر پلیسی كه شما به نانوایی می آورید با نانوا آشنا باشد و شما نه تنها اسكناس درشت تان را از دست بدهید، كه به جرم تهمت و افترا با توسری روانه كلانتری شوید. همانطور كه می بینید با تكرار این آزمایش با نانواهای مختلف و به ویژه افسران پلیس متفاوت می توانید با ذات واقعی طبقه نانوا آشنا شوید و البته با درجه كمتری می توانیم با عمق روح و روان افسران پلیس نیز آشنا شویم.
    2- دوستی را به خانه ام دعوت می كنم تا با هم شام بخوریم. وقتی او به خانه ام می آید مانع ورودش می شوم و با عصبانیت و خشم ادعا می كنم كه او 20 سال پیش دختر مورد علاقه مرا تصاحب كرده كه صد البته من به شكل دیوانه واری اسیر عشقش بودم. در حالی كه با لذت و كیف بهت و حیرت دوستم را (كه تنها چندماهی است همدیگر را می شناسیم) مشاهده می كنم منتظر واكنش های بعدی او می مانم.
    تذكر ضروری: البته بعد از چنین آزمایشی به احتمال زیاد دوستی تان با فرد مورد آزمایش به هم می خورد. به هرحال این هم یكی دیگر از نتایج آزمایش های انتحاری روانكاوانه است. اكثر افراد خوششان نمی آید كه در شرایط غافلگیركننده تحت آزمایش قرار بگیرند و تصور می كنند به شكل ناجوانمردانه ای سركار رفته اند.
    3- وارد اتوبوس می شوم و با صدای بلند داد می زنم »به فلان و فلان تمام مسافران محترم« (خاطرتان باشد كه صرفا از همین كلمه فلان استفاده كنید نه هیچ جایگزین دیگری). بعد وقتی راننده كه با دقت در حال نگاه كردن وضعیت خیابان است دست دراز می كند كه بلیتم را بگیرد یك دسته آشغال سبزی یا خوراكی را كه از قبل آماده كردم كف دستش می گذارم و با صدای بلند می خندم.
    تذكر ضروری: راننده های اتوبوس معمولااعصاب درست و حسابی ندارند. ضمن اینكه بابت حرفی كه در بدو ورودتان خطاب به مسافران گفته اید احتمال زیادی وجود دارد كه مسافران و راننده دست به یكی كنند و كتك مفصلی به شما بزنند. همانطور كه اشاره كردم متاسفانه در اكثر جوامع بستر لازم برای انجام چنین آزمایش هایی وجود ندارد.
    4- با استفاده از یك شاه كلید، وارد خانه ای می شوم كه ساكنینش در آن حضور ندارند. با خیال راحت روی یك صندلی در اتاق نشیمن می نشینم. سیگار می كشم، نوشابه ای می خورم و تلویزیون نگاه می كنم تا صاحبخانه و خانواده اش به خانه بازگردند. وقتی وارد خانه می شوند با عصبانیت و خشم از روی صندلی بلند می شوم و داد می زنم »مگه خونه مردم طویله است كه همین جور سرتون رو می اندازین پایین و عین گاو میاین تو؟« بعد كه با اعتراض آنها مواجه می شوم كه مدعی هستند مالك خانه اند، از آنها می خواهم مداركی ارائه كنند كه ثابت كند واقعا مالك خانه هستند. ضمن اینكه اجازه نمی دهم كمدی را كه می گویند سند خانه در آن است باز كنند چون طبعا كمدی كه آنها می خواهند درش را باز كنند در خانه من و جزئی از خانه من است و دلیلی ندارد كه در آن مدركی باشد كه نشان دهد آنها مالك خانه ای هستند كه من ادعا می كنم مالك آن هستم.
    تذكر ضروری: احتمال دارد كه صاحبخانه قانون را خوب بلد باشد، اعتماد به نفس لازم و تجربه كافی داشته باشد و بدتر از همه در آن لحظه خیلی عصبانی و بی حوصله باشد تا طبعا شما دیگر نتوانید به سراغ آزمایش های انتحاری روانكاوانه بروید.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 942 به تاریخ 23/3/88، صفحه 23 (شب نامه)





تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7