تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب اسفند 1389
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 29 اسفند 1389-11:26 ق.ظ



اسكار به سبك ایرانی - مهرداد نعیمی

یه سال دیگه تموم شد و همه همه همه ما حسابی خوشبختیم و به قول معروف همه چی آرومه .

اما از آنجا كه همه چیز اصولا جای تقدیر دارد، ما فهرستی از كسانی كه باید ازشان تقدیر شود تهیه كردیم، باشد كه مسئولان دلسوز رسیدگی و تقدیر كنند :

1 . جایزه بهترین فیلم تقدیم می شود به  فیلم محمد مایلی كهن برای همه توانایی هایش از جمله تلفیق سینمای سورئال به سینمای پست مدرنیست و وجود سكانس های بدیع و غیرمتعارف كه فیلم را به بهترین فیلم قرن بیست و یكم و شاید هم بیشتر تبدیل كرده است .

دیگر نامزدها :

فیلم من نیست ساخته بهروز افخمی

همه جا برای پیرمردها وجود دارد  ساخته هادی كاظمی و جواد عزتی

علی دایی برای فیلم 2006 تا 2010 ، یك جهش

علی پروین برای فیلم ما نمی خوایم باور كنیم

2 . جایزه بهترین سناریو نویسی سال تقدیم به محمدرضا گلزار برای مرد 200 میلیونی به دلیل وفور جزئیات نهفته و پرداخت الگویی جاه طلبانه و موفق و اریك كانتونا وار  همراه با داستانهای چند لایه و متقاطع

دیگر نامزدها :

هدیه تهرانی برای فیلمنامه نمایشگاه عكس

محمدرضا گلزار برای فیلمنامه ساندویچ سرد

بهرام رادان برای فیلمنامه من و یونیسف

علیرضا قمیشی برای فیلمنامه درگیر با پدر

3 . جایزه بهترین تهیه كننده می رسد به حسین هدایتی برای فیلم استیل آذین به دلیل درخشش به یاد ماندنی، هیپتونیزم كننده ، فراتر از خارق العاده و حیرت انگیز و افسانه ای و فریم های تلخ و غیرمنتظره

دیگر نامزدها :

مدیرعامل باشگاه ابومسلم برای تهیه برنامه 4 ساله قهرمانی

جواد خیابانی برای تهیه گزارش های دهشت برانگیز از قطر

آقاگلیان ها برای تهیه قهوه تلخ در این وسعت وسیع

كفاشیان برای تهیه یك تیم همیشه برنده

4 . جایزه بهترین جلوه های ویژه بدون تردید تقدیم به تماشاگران یكی از تیم های شهرستانی برای دكوپاژهای پیچیده و استفاده از پیچیده ترین نرم افزارهای خلق شده همراه با دیالوگهای ژرف و عمیق و توانایی در رمزگشایی یك ذهن نخبه

دیگر نامزدها :

شیث رضایی برای زندگی آكروباتیك

محمود شهریاری برای من و اپرا وینفری

رضا میركریمی برای او و جشنواره

فریماه فرجامی برای او یك فرشته بود

5 . جایزه بهترین كارگردانی تقدیم می شود به مسعود ده نمكی برای تهیه نماهای مسحوركننده و اعجاب آور و سیال و شخصیت پردازیهای پیچیده و درخشان و زیبا و تحسین برانگیز و فوق العاده و فراموش نشدنی و شاهكار و هراس انگیز

دیگر نامزدها :

مهران مدیری برای كارگردانی بمب خنده

علی صادقی برای تلاش برای ایفای نقش های پیچیده و متفاوت

بنیامین برای توانایی هایش در گردانیدن چندین درگیری همزمان با بزرگان موسیقی

علیرضا افتخاری برای اخذ ویزای فرانسه و سفر به پاریس

افشین قطبی برای فیلم كردن یك ملت

6 . جایزه بهترین دستاورد فرهنگی و هنری تقدیم به بیژن بنفشه خواه برای بازی در بمب خنده و ارائه توانایی های شگفت آور  و سهل و ممتنع و مملو از جذابیتهای بصری

دیگر نامزدها :

مسعود كیمیایی با حضور در جشنواره

علی كریمی با حضور در شالكه 04

فرج الله سلحشور به واسط صحبت درباره هنرمندان

اصغر فرهادی با حضور در جشنواره برلین

7 . جایزه بهترین گریم به لیلا اوتادی به دلیل فرم اپیزودیك و شیوه روایت بدیع همراه با مكث های ویرانگر

دیگر نامزدها :

هومن سیدی برای فیلم كارگردان شدن

سروش صحت برای فیلم آنكارد ، برای همیشه

حبیب محبیان برای فیلم عشق های خدائی

علیرضا افتخاری برای فیلم صیاد

8 . جایزه بهترین بازیگر سال تقدیم می شود به فریدون جیرانی برای فیلم seven با توجه به اجرای تمام عیار و حضور برجسته و به شدت منصفانه همراه با درك ظریف و اعجاب آور و غافلگیركننده همراه با ابعاد هولناك و جالب

دیگر نامزدها :

سازمان هواشناسی تهران برای فیلم هوا و آب

الناز شاكردوست برای فیلم پیشی گرفتن از امین حیائی

میترا حجار برای تیم قایق رانی آبهای آرام ایران

جهانگیر الماسی برای فیلم 12 مرد داور


چاپ در روزنامه شرق، شماره 1210 ، 25 اسفند 1389




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 25 اسفند 1389-08:55 ب.ظ



وقایع سینمایی پارسال مهرداد نعیمی

 

وقتی، چند سال پیش گفتم كه در سینما فقط خوش تیپ ها را بازیگر می كنند، همه به تمسخر گرفتند اما امروز دیگر این مطلب اثبات شده است، مثلا همین دختر عمه خودمان، برایت بازی می كند عینهو جنیفر لوپز، اما از اونجا كه قیافه اش مثل میمون می ماند، سر هر تستی كه می رود، ردش می كنند. روزگار بدی شده به خدا، آخه این طفلی به درخواست خودش كه زشت نشده، حالا شوهر گیر نمی آورد قبول اما در سینما چرا راهش نمی دهند .

تازه مشكل اینجاست كه این دختر عمه ام یه خواهر دارد كه به چشم خواهری همه چی تمام است و از قضا تحصیل كرده هم هست و تنها چیزی كه ازش به اندازه گاو هم نمی فهمد، همین سینماست اما در عرض شش ماه، نه تنها سوپر استار شده كه عكسش هر روز روی مجله ای است و هر یك ساعت یك خواستگار دست تو جیب مایه دار، شكار می كند و برای هر مصاحبه اش 7 میلیون تومان دستمزد می گیرد و آن یكی آه ندارد با ناله سودا كند.  به قول شاعر، این دختر عمه پولدارم همچین زندگی ای داره:

از خیابان که بگذرد با بنز
سوی مردم افاده ها دارد
هی نگاهش نکن که می گوید:
« چی شده زل زدی؟ نگا دارد؟! »
آن که بازیگر است مادرزاد
این افادات را کجا دارد؟!

حالا از این بحث های خاله خانباجی هام كه بگذرم می رسیم به بحث شیرین سینمای فاخر ملی. چند سال پیش یكی از این مجلات سینمایی از هنرمندا می پرسید كه معنی سینمای ملی چیه و تا اونجا كه من آمار گرفتم حداقل 80 تعریف مجزا بهش داده شد. من می خوام بدونم كه آخه وقتی همین بازیگرای سینمای تجاری خودمون معتقدند كه 80 درصد فیلمهای ایرانی به درد نمی خورند. وقتی 70 درصد فیلمهای فاخر ما به عروسی ختم می شوند، وقتی سینما دارها حاضر به اكران فیلمهای فرهنگی نیستن و وقتی هنر هفتم ما بیشتر هشلهفتم است، دیگر چه اصراری داریم كه تعاریف دقیقی برای سینمای فاخر پیدا كنیم؟

چرا حداقل رهایش نمی كنیم تا راكد بماند و بوی بدش بیرون نزند؟

گفتم سینمای فاخر، یاد روزهای شیرین جشنواره امسال افتادم. از دوستی خواسته بودم، بلیط هر فیلمی را كه شد برام جور كند تا دست نامزدم رو بگیرم و بریم حالی ببریم. این دوست پروفسورم فرداش یه بلیط از جدایی نادر از سیمین آورد دم در خونه و خوشحال پیشكش كرد. گفتم "آدم شاهكار، ما دو تایی چه جوری با یه بلیط بریم سینما؟" و اون هم همش حرف خودش رو می زد. خلاصه چشمتون رو خسته نكنم، بالاخره یه جفت بلیط آورد كه برای فیلمی به نام 33 روز بود. دست نومزده رو گرفتیم و رفتیم سینمای مجلس، تقریبا با شصت نفر دعوا كردم تا یه جفت صندلی كنار هم پیدا كردیم. القصه، فیلم شروع شد و چند نمای مغشوش دیدیم و بعد اسم فیلم.

به خانومم گفتم، "اسمش كه خیلی مرموزه، به نظرم فیلم خوبی باشه. 33 روز، 33، روز" ... اسمش شبیه یكی از فیلمهای این كافرای هالیوودی بود. بعد اسم بازیگرها كه همه عرب بودن، ظاهر شدن.  

داشتم ناامید می شدم اما پیش خودمون گفتیم "حالا عرب بودن بازیگرا دلیل بد بودن فیلم نمی شه كه،" همچنان با انرژی و كمی استرس منتظر اتفاق مهمی در فیلم بودم. اساسا استرس بخشی از فیلم های ایرانی است، همین پارسال كه طلا و مس رو در سینما می دیدم، تمام طول فیلم استرس داشتم كه نكنه با یه دیالوگ احمقانه، كل فیلم به باد فنا بره كه البته این اتفاق نیفتاد. اما سر این 33 روز، به جان یك دونه مادرم، گریه مون در اومد. فیلم در مورد جنگ 33 روزه لبنان بود. نه می شد دیالوگا رو فهمید  نه یه صحنه مهیج داشت، نه داستانی داشت و نه حرف جدیدی. بیننده ها هم دسته دسته می رفتن بیرون. همش با خودم می گفتم: "خدایا عجب اشتباهی كردیما، كاش لااقل اخراجی ها بود، كاش یه تئاتر رو حوضی بود" ، این جور بگم كه من كه هر مدل فیلمی رو تا انتها می بینم، بالاخره در برابر اصرارهای خانم تسلیم شدم و از سینما اومدیم بیرون.

حالا كه از این مسائل گفتم، كمی هم درباره قانون كپی رایت بگم، این قاسم، سرایدار آپارتمان، هر روز مزاحم می شه كه از ما سی دی های قهوه تلخ رو قرض بگیره تماشا كنه، هر چی بهش می گیم برو خودت از سر كوچه تهیه كن، به خرجش نمی ره.

مادرم هم هر بار دلش می سوزه و از غیبت من سوء استفاده می كنه و سی دی هارو بهشون می ده، دروغ چرا، تا قبر آآآآ، خودم هم دلم براش می سوزه، اما آتش جهنمش رو نمی تونم تحمل كنم، ما خودمان یه همشهری داشتیم، آن قدر با ایمان بود كه نگو، این هوا كمالات داشت. اما فقط به خاطر همین كپی كردن، مسیرش به جهنم افتاد. دروغ ندارم بگم، هنوز چهره اش جلوی چشممه، پنداری همین دیروز بود كه دووووووود شد رفت تو آسمون، حالا هر چی به مادرم می گیم از این كارا نكن اون دنیا خرتو می گیرن، می گه قهوه تلخ نه صحنه بی حیایی داره نه حركات موزون نابجایی داره، پس هیچی نمی شه..

 

مهرداد نعیمی

  




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 24 اسفند 1389-11:02 ب.ظ



دغایغ دقایق من از مهرداد نعیمی

تقدیم به دوست خوبم، محمد فكری

 

تو كه سبزی، تو كه جنگل

واسه دردام، تو راه حل
تو كه ممد، تو كه فكری

روی لبهام، مثل ذكری

 

تویی فكری، تویی عاشق

آپ می كنی، تو دغایغ

همون كه هست تو بلوگفا

تو كردیش چه شكوفا

 

تو كه رودی، تو كه آبی

آخه ممد، چقدر نابی ؟

یه روشن فكر، یه فیلسوفی

همه می گن، خیلی خوفی

 

تو یه گنج زیر خاكی

توی دنیا ، اِند پاكی

تو كه پاكی مثل مسجد

می خندونی، به كوش و جد

 

واسه آرش، تیر آخر

واسه امید، تویی باور

اگه كوهم، پیشت سوزن

قد یه دكمه پیرهن

 

واست مهرداد ، قد یه برگه

پیش تو، راضی به مرگه

 

نوشته مهرداد نعیمی . 24 اسفند سال 1389

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 24 اسفند 1389-10:02 ق.ظ



پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالهای اول زندگیمون خیلی خوب بود...اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم...

می دونستیم بچه دار نمی شیم...ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست...اولاش نمی خواستیم بدونیم...با خودمون می گفتیم...عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه...بچه می خوایم چی کار؟...در واقع خودمونو گول می زدیم...

هم من هم اون...هر دومون عاشق بچه بودیم...

تا اینکه یه روز علی نشست روبروم و گفت...اگه مشکل از من باشه ...تو چی کار می کنی؟...فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم...خیلی سریع بهش گفتم...من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم...علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد...

گفتم:تو چی؟

گفت:من؟

گفتم:آره...اگه مشکل از من باشه...تو چی کار می کنی؟ برگشت...زل زد به چشام...

گفت:تو به عشق من شک داری؟...فرصت جواب نداد و گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم...

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره...

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه...

گفت:موافقم...فردا می ریم...

و رفتیم...نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید...اگه واقعا عیب از من بود چی؟...سر

خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه...هم من هم اون...هر دو آزمایش دادیم...بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره...

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید...اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید...با

این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس...

بالاخره اون روز رسید...

علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم...دستام مث بید می لرزید...داخل ازمایشگاه شدم...

علی که اومد خسته بود...اما کنجکاو...ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه...فهمید که مشکل از منه...اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود...یا از

خوشحالی...روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد...تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود...بهش گفتم:علی...تو چته؟چرا این جوری می کنی...؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز...مگه گناهم چیه؟...من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم...

دهنم خشک شده بود...چشام پراشک...گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی...پس چی شد؟

گفت: آره گفتم...اما اشتباه کردم...الان می بینم نمی تونم ...نمی کشم ...

نخواستم بحثو ادامه بدم...پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم...و اتاقو انتخاب کردم...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم...تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم...یا زن بگیرم...نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم...بنابراین از فردا تو واسه خودت...منم واسه خودم...

دلم شکست...نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم...حالا به همه چی پا زده...

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم...برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود...

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم...احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون...

توی نامه نوشت بودم:

علی جان... سلام ...

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی...چون اگه این کارو نکنی خودم

ازت جدا می شم...

می دونی که می تونم...دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم...وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه...باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه...

توی دادگاه منتظرتم...امضا...مهناز

 




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 25 اسفند 1389 09:07 ق.ظ




  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6