TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب خرداد 1389
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 30 خرداد 1389-12:42 ب.ظ



  

درباره طنز، فکاهی و کمدی بسیار گفته و نوشته اند. متأسفانه در فرهنگ ما پرداختن به مسایل تئوریک زیاد جدی گرفته نشده، و همین امر موجب شده است تا ما در این عرصه، بیش تر مصرف کننده آرا و فرضیات محققان دیگر کشورها درباره مبانی فرهنگی خودمان باشیم.
این بنده در طرح این مقال، قصد آن دارد تا درحد مقدمات و ایجاد زمینه برای طرح بحث، نکاتی را یادآور شود تا شاید زمانی اهل قلمی با فراغتی و سوادی بایسته تر و شایسته تر آن را پی گیرد.
می گویند مرحوم غلامحسین خان درویش، نوازنده زبردست تار، غالباً در مجالس و محافل، دست به ساز نمی برد. دوستان او برای تحریکش به نواختن، ترفندی اندیشیده بودند: در حضور او، تار را به دست نوازنده ناواردی می دادند تا بنوازد. درویش خان که نمی توانست این بدنوازی و غلط نوازی را تحمل کند، برمی خاست، تار را از فرد ناوارد می گرفت و می گفت، «این طور باید زد!» و خودش بنا می کرد به نواختن!
امیدواریم بدنوازی و غلط نوازی ما نیز موجب تحریک استادان عرصه فرهنگ و ادب و هنر شود!

تعاریف
شوخ طبعی در فرهنگ و ادب فارسی، سابقه ی دیرینه دارد و نمونه های مطایبه را در متون کهن فارسی نظیر «درخت آسوریک» نیز می توان دید. پیش از این در جایی دیگر، تعریف خود را از شوخ طبعی و شاخه های منشعب از آن به تفصیل آورده ام و در این مقال، مجال ذکر مجدد آن همه نیست.
با قدری تسامح و به اجمال، می توان گفت که شوخ طبعی به چهار شکل در شعر و نثر، ظهور پیدا می کند: هزل، هجو، فکاهه و طنز.
هزل سخن بیهوده ای است که از آن اراده جد کنند و به تعبیر «ابن رشیق قیروانی»، ابوالهلال عسکری و تفتازانی: «چنین است که چیزی به حسب ظاهر بر سبیل لعب و مطایبه ذکر شود و به حسب حقیقت، غرض از آن امر صحیحی باشد.»
هجو در کلام عرب، به معنی دشنام دادن، بد گفتن، سرزنش کردن و زشت شمردن. لازم به ذکر است که بعضاً هجو را زیرمجموعه شوخ طبعی نمی دانند، مع هذا بدان جهت که در این شیوه، بسیاری از شگردهای طیبت آمیز مورد استفاده قرار می گیرد، برخی دیگر معتقدند که هجو نیز زیرمجموعه شوخ طبعی است.
فکاهه، رایج ترین شاخه شوخ طبعی است. غالب لطایف در تعریف فکاهه می گنجند. فکاهه عبارتی است از شوخی، مزاح، خوش مزگی و یا هر کلام دیگری که صرفاً موجب خنده شنونده یا خواننده و انبساط خاطر او شود.
طنز بیان انتقاد تلخ به زبان شیرین، کنایی و نشاط آور است که در آن عفت و انصاف رعایت شود. متأسفانه امروزه تمامی شاخه ها و زیرمجموعه های شوخ طبعی را به نام طنز می شناسند و معرفی می کنند و همین امر موجب شده است تا مخاطبان طنز در بازشناسی آن از دیگر شاخه های شوخ طبعی دچار سردرگمی شوند.
شاید این سؤال پیش بیاید که تعاریف فوق در عرصه ادب نوشتاری، اعم از نظم یا نثر، کاربرد دارد. ارتباط این تعاریف با هنر کمدی در چیست؟ در جواب عرض می کنیم که یکی از راه های بازشناسی انواع کمدی ازهم، آشنایی با تعاریفی است که از هزل، هجو، فکاهه و طنز ارائه شد.
به اجمال می توان گفت که کمدی از واژه یونانی komodia ریشه گرفته و این واژه، ظاهراً شکل تغییر یافته کوموس komos است، جشنی که در مراسم کهن دیونوسی همراه با آوازهای شادی بخش و عیش و نوش اجرا می شده است.

ارسطو در«فن شعر»، کمدی را نقطه مقابل تراژدی می داند و می گوید: «کمدی تقلید اطوار شرم آوری است که موجب ریش خند و استهزا می شود.»
با بازشناسی اولین متون کمدی و تحقیق در موضوعاتی که کمدی آن روزگار بدان ها می پرداخته، می توان دریافت که کمدی های اولیه، پا از دایره هزل و هجو بیرون نمی گذاشته اند و صرفاً انگیزه تفریح و خنده و لودگی داشته اند.
کمدی در سیر تکاملی خود، براساس نوع اجرا، موضوع، توالی تاریخی، موقعیت جغرافیایی، شیوه بیان و نوع نگاه به تقسیمات مختلف رسیده و امروزه قریب به صد نوع کمدی شناخته شده در جهان وجود دارد. (برای آشنایی بیش تر با انواع کمدی رک به: فرهنگواره داستان و نمایش، دکتر ابوالقاسم رادفر، انتشارات اطلاعات، چاپ اول 1366، صص 239 تا 246 ، همچنین: فرهنگ اصطلاحات ادبی، سیما داد، مروارید، چاپ دوم 1375، صص 244 تا 250.)
همان طور که قبلاً‌ گفتیم کمدی در بدو پیدایش غالباً در لودگی و تمسخر افراد فرادست و فرودست اجتماع خلاصه می شود و به همین جهت علی رغم اقبال عمومی از آن، معمولاً کسی مقوله کمدی را جدی نمی گرفت. فیلسوفانی مانند«سیسرو»( Cicero ) تلاش فراوان کردند تا به این نمایش که در آن زمان به شکل نفس گیری مشمئزکننده بود، معنا ببخشند و برای آن اعتباری کسب کنند. به همین جهت اعلام کردند که کمدی درواقع پرمعناتر از آن است که به نظر می رسد و از نظر ارزشی با تراژدی برابری می کند. به نظر آن ها، از زمان نمایش های «آریستوفان»، نقش کلاسیک کمدی عبارت بوده است از: «اصلاح کارهای غیرمنطقی و غیراخلاقی نادانان.»
با عنایت به شیوه دفاع فلاسفه ای نظیر «سیسرو» از کمدی، می توان دریافت که ایشان از نوعی از کمدی دفاع می کرده اند که تا حدود زیادی دربردارنده ابعاد انتقادی و اصلاح جویانه طنز بوده اند.

خنده
خنده عبارت است از واکنش، انبساط و رها شدگی ناشی از رضایت یا عدم رضایت جسم، در برابر عوامل فیزیکی، شیمیایی، فکری و عصبی.
ما در بخش آتی این نوشته، به معرفی علل خنده و راه های بهره گیری از آنها در ایجاد فضای کمیک خواهیم پرداخت.


 


ادامه مطلب رامطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 30 خرداد 1390 12:43 ب.ظ
جمعه 14 خرداد 1389-09:21 ق.ظ




چطوری با مادرت اشنا شدم - مهرداد نعیمی

تد یک مهندس معمار و ساکن شهر نیویورکه و با دوستانش مارشال و لی لی در یک آپارتمان زندگی می کنه. همه چی خوب پیش می ره تا این که مارشال و لی لی با تصمیمشون زندگی تد رو دگرگون می کنن. اونا با هم نامزد می شن و تصمیم به ازدواج می گیرن. تد هم با دیدن اونا به فکر یافتن نیمه گمشده خودش میفته. و در این بین به واسطه دوست دیگه اش بارنی، رابین رو ملاقات می کنه...

این شروع كار یك سریال كمدی باحال آمریكاییه كه میلیونها طرفداران در سراسر دنیا داره  

 این سریال طنز از سال 2005 از شبکه CBS هر دوشنبه پخش می شده و به علت استقبال ممخاطبان تا الان هنوزم در حال پخشه. هنرپیشه معروف این سریال نیل پاتریک هریس در نقش بارنی هستش که در فیلم های زیادی از جمله مسافران کشتی فضایی بازی کرده. از بازیگران مهمان این سریال میشه به انریکه ایگلسیاس،جنیفر لوپز ،  بریتنی اسپیرس، مندی مور، جین سیمور و .... اشاره کرد. این سریال نامزد 7 جایزه EMMY شده و موفق به دریافت 4 تا از اونا شده و نیل پاتریک هریس هم برای بازی در این سریال نامزد یک جایزه گلدن گلوب شده. همچنین این سریال 8 نامزدی و 1 جایزه دیگه رو هم از آن خودش کرده. این سریال بسیار خنده دار و جذابه و کمتر کسی رو دیدم که از این سریال لذت نبره. حتی اکثر کسانی که با دیدن سریال های زبان اصلی آمریکایی مخالف بودن هم با دیدن این سریال نظرشون عوض شده.

در حال حاضر فصل ششم از این سریال از همین كانال در حال پخش است و در ایران تا آخر فصل پنج رو راحت می تونید گیر بیارید .

لطفا نظراتتون رو درباره این سریال در همین بخش قرار دهید .

هفت میلیون ساعت طول كشیده تا حدود 120 قسمت كمدی 20 دقیقه ای آماده بشه و حدود 35 نویسنده نوشتن اونها رو بر عهده داشته اند . به تازگی بازیگران نقش تد و مارشال در یك فیلم سینمایی همین نقش ها رو ایفا كرده اند .

این از اون سربیالهایی است كه سطح مخاطب رو كاملا بالا می یاره و در ضمن حسابی اون رو شاد می كنه . با دیدن این سریال بیشتر از قبل متوجه سطح پایین سریالها و فیلمهای سینمای ایران می شوید . تمام داستانها در شهر زیبای نیویورك می گذره و تا حد زیادی اطلاعاتتون از این شهر افزایش پیدا می كنه .

در ضمن این سریال برای یادگیری زبان انگلیسی واقعا مفید خواهد بود .

كارگردان همه قسمتها خانم جوانی به نام پاملا فریمن است و سرپرست نویسندگان آن كرگ توماس و كارتر بایس هستند .

نام بازیگران : جاش رادنر ( در نقش تد موزبی ) ، جیسون سیگل ( در نقش مارشال ) ، كوبی اسمالدر ( در نقش رابین ) ، آلیسون هانیگان ( در نقش لیلی ) و نیل پاتریك هریس ( در نقش بارنی استینسون ) 






How I Met Your Mother Cast

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 9 خرداد 1389-03:23 ب.ظ



مورد عجیب محسن چاووشی

دل و دماغی برای حرف زدن ندارم و یا حتی احساس تکلف برای نوشتن سطوری که احتمالا بود و نبودشان فرقی به حال کسی که دوست دارد راه خودش را برود نمی کند . فردی که یک ترک از آلبوم یازده تاییش را ، برای یک هادی نامی که یکبار بعد از خروج از « آوای باربد » او را دیده اختصاص می دهد اما حاضر نمی شود به اندازه ی نیم تراک با صدای سابق خودش و برای هزاران هوادار و غیر هوادار بخواند . حاضر نمی شود از ناله های مصنوعی اش بکاهد . حاضر نمی شود صدای زیبای خودش را حتی به قیمت از دست رفتن هزاران دل امیدوار ، هزاران تشنه ی نفس بریده و توبه نامه و شبانه ، و هزاران شنونده ی معمولی خراب نکند ! چرا ؟ چه اصراری است به این همه ناله و ضجه ی بی مورد ؟

کمی تند شروع کردم . البته اگر به تندروی های چاووشی عزیز ، که این وبلاگ اصلا به خاطر خود او و شاید به خاطر آهنگهای او و یا شاید به خاطر آهنگ های قدیمی او ! اما نه … به خاطر خود او پرباست ، برسد …

روزهای ژاکتی نه که بد باشد ، اما فرقی با روزهای دیگر ندارد . اگر چه خیلی با روزهای بی ژاکتی امید و انتظار فرق می کند … دیدن کسی که دارد با دست های خویش خودش را نابود می کند همیشه عجیب و ناراحت کننده است . چاوشیِ ژاکت نسبت به چاووشیِ یه شاخه نیلوفر بهتر شده ، اما آیا به حد مطلوب رسیده است ؟

محسن چاووشی در باکس رکورد

منبع عکس : مجله همشهری جوان ، اسکن شده توسط چاووشیست

مشکل اصلی کجاست ؟

سرم پر از حرفهای ناگفته است . یک ماهی می گذرد و « ژاکت » انگار که تنها یک آلبوم نسبتا خوب موسیقی پاپ باشد و نه آلبوم جدید محسن چاووشی … و پر از فکر اینکه گویا چاووشی اصلا هواداران را در نظر نمی گیرد … و اگر می گیرد احتمالا من از آن دسته نیستم … چاووشی احتمالا ۶/۸ گوش کن ها را نشانه گرفته است . یا عاشقان بدبختی را که در برابر توهین های معشوق به ملیت ، خانواده و سطح اجتماعی ، به جای اعتراض یا دفاع یا حداقل بی خیال شدن ، تنها شروع به گریه و زاری می کنند و می گویند که دل به تنهایی و دلتنگی می دهند … چاووشیِ دورانی که نفرتش با صد تا دریا هم پاک نمی شد امروز از آن طرف بام افتاده و خیانت معشوقه را ( منتظر نماندن و ازدواج کردن با دیگری ) به جای آنکه با « می کشمت » جواب دهد یا حداقل با « خیانت » ، با « حراج » جواب می دهد . و با خود فکر می کنم چرا از این ۱۱ تراک ، ۸ تایش به وضوح و ۳ تایش به طور تقریبی حول محور یک موضوع ، یعنی عاشق شکست خورده و تنها می گذرد ؟ آیا نمی شد ادای دین به مردم زادگاه را با کار شریفی مثل « بچه های اهواز »‌ به جای آورد ؟ حتما باید وارد سبکی می شدیم که هیچ شباهتی با جنس صدا و موسیقی مان ندارد ؟ اگر این کار برای پارتی ها و جذب مخاطب از سایر اقشار ساخته شده ، اصلا چه نیازی هست آن را به زادگاهمان ربط دهیم ؟ آیا سندی خیلی عرق میهن و زادگاهش را دارد ؟ آیا خوانندگان گروه های بلک کتز و هزار خواننده ی لس آنجلسی دیگر همگی اهالی جنوب هستند ؟ و اگر قصدمان جذب اقشار گوناگون است ، آیا ما اصلا مسولیتی در برابر آنها داریم ؟ آیا ما باید همه ی گوش ها را جذب کنیم ؟ گوش های خرابی که به کارهای چیپ ۶/۸ خو گرفته اند ؟ و اصلا اگر این مسولیت را داریم ، آیا باید با ساخت همان کارهای سطحی آنها را جذب کنیم ؟ یا با ارائه ی کارهای فاخر ؟

آیا بهتر نیست برای ایجاد تنوع و طراوت و کم کردن غم بیش از اندازه ی آلبوم لحنمان را از ناله های مصنوعی خالی کنیم و مضامین بهتر و زیباتری به شعر ها بدهیم ؟ آیا فقط با کار بندری و ۶/۸ باید فضا را شاد کنیم ؟ تازه بندری ای که موضوعش نگرانی از خیانت معشوق و تنها ماندن است … آیا از عشق خواندن فقط از شکست عشقی خواندن است ؟ اصلا عاشقانه ی غمگین … آیا همه اش از بی وفایی معشوق است ؟ آیا نمی شود مثل « شادابی » از نگرانی عاشق خواند ؟ هم عاشقانه باشد هم غمگین ؟ آیا نمی شود غم های شدیدتر را با « ابرای پاییزی » نشان داد ؟ و اصلا آیا نمی شود از زیبایی های عشق خواند ؟ نمی شود « عروس من » خواند ؟

فضای « ژاکت » البته نسبت به « یه شاخه نیلوفر » تعدیل شده است . اما نگاهی به مضامین شعری قطعه ها بیندازیم :

۱ – نگرانی از ازدواج کردن معشوق .
۲ – تنها ماندن عاشق در یک خانه با یک قاب عکس از معشوق .
۳ – زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد .
۴ – یک حالت افسردگی کلی که متاسفانه باز به افسردگی عشقی و تنها ماندن عاشق می انجامد ( و می توانست گلایه از زمانه باشد ) .
۵ – ازدواج کردن معشوق و تنها ماندن عاشق ( به نوعی ادامه ی تراک اول بخصوص با قرار دادن نی همبون اول آهنگ ) .
۶ – همان زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد به نوعی دیگر .
۷ – تنها ماندن عاشق بعد از ترک معشوق به علت اینکه دهاتی است و مادرش در خانه نان می پزد .
۸ – یک کار متفاوت اما متاسفانه باز هم با مضمون تنها ماندن عاشق و نیامدن بانو .
۹ – مضمون واحدی ندارد و در کل به تنهایی اشاره دارد .
۱۰ – تنها ماندن عاشق و ترس او از تنهایی .
۱۱ – عشق با نگاهی استعاری ( البته نگاه به بدبختی ها و مصائب عشق و نه زیبایی های آن ) .
۱۲ – یک اشاره ی پر از ایهام به مشکلات اجتماعی در حد یک دکلمه ی دو خطی ۲۰ ثانیه ای .

متاسفانه تکراری بودن مضمون در این آلبوم هم ادامه دارد . برای نمونه نگاهی به مضامین آلبوم « خودکشی ممنوع » می اندازیم :

۱ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۲ – پایداری عاشق در عشق با اینکه تنها مانده است و نگاه منتظر و همچنان امیدوار او .
۳ – ارادت به امام رضا .
۴ – تنها ماندن عاشق و نگاه منتظرش ( با استعاره های فوق العاده زیبا ) .
۵ – آسان گرفتن زندگی و زیبایی های عشق .
۶ – تبدیل شدن عشق به نفرت بعد از انتظار زیاد .
۸ – توصیف عاشقانه ی معشوق .
۹ – اعتیاد .
۱۰ – یادآوری آلبوم اول .

و یا آلبوم « متاسفم » :

۱ – خوشحالی از ازدواج ( به نوعی ! ) .
۲ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۳ – گلایه از عشق ( و شاید زمانه ) با نگاهی استعاری و شکایت گر .
۴ – ترس از خیانت معشوق .
۵ – یک مضمون بکر که توصیفش در چند کلمه نمی گنجد . کم تحمل بودن عاشق .
۶ – باز هم مضمون بکری دیگر . تاسف برای خود به دلیل عاشقی کردن بیهوده .
۷ – نامادری و نگاه کودکی به این موضوع .
۸ – مرگ عزیز از دست رفته .
۹ – جنگ .

در آلبوم های « خودکشی ممنوع » و « لنگه کفش » ( و حتی « سنتوری » و تک آهنگها ) لحن چاووشی یکسان است ( با « نفرین » کاری نداریم ) . او بازی های کاراکتری خاصی نمی کند ( البته ما در کلیت کار ها بحث می کنیم ) . اما از آلبوم « متاسفم » او به معنای کلمه برای هر تراک لحنی مخصوص دارد که همین تنوع بسیاری به کارها می دهد . به لحن های آلبوم « متاسفم » نگاه کنید :

۱ – لحن خوشحال و معمولی همراه با نفس نفس کشیدن های میان مصرع ها .
۲ – لحن عصبانی و عصیانگر .
۳ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۴ – لحن مردانه .
۵ – لحن بیش از حد غمگین همراه با بغض .
۶ – لحن معمولی .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۹ – لحن خسته و عصبانی .

از « یه شاخه نیلوفر » به دلیل انکه لحنش تماما نالان بود گذر می کنیم . اما « ژاکت » :

۱ – تا اواسط آهنگ لحن معمولی است و از آنجا به بعد لحن متمایل به نالان می شود .
۲ – لحن نالان .
۳ – لحن معمولی و اوج آهنگ به صورت نالان .
۴ – تا نقطه ی اوج یک لحن فوق العاده و دکلمه وار با تلفظ های خاص و از آنجا به بعد لحن کاملا نالان .
۵ – لحن نالان .
۶ – لحن معمولی و در جاهایی نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن معمولی متمایل به نالان (‌ با نزدیک کردن صدا به صدای لولای در ) .
۹ – لحن نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۱۰ – لحن نالان .
۱۱ – لحن نالان .
۱۲ – لحن بسیار بسیار خشک و نچسب . بر عکس دکلمه ای همچون « پایان بی آغاز » .

و مثلا در « خودکشی ممنوع » تمام تراک ها با لحن معمولی و خش دار مخصوص چاووشی خوانده می شود . درست است که هیچ بازی حسی ای در کار نیست و مثلا خودکشی با همان لحنی است که خشخاش و آهای خبر نداری ( سه مضمون متفاوت ) اما طبیعی بودن صدا و بازی های گامی با حضور و نظارت رضا فوادیان به زیبایی کار کمک کرده اند و حتی احساس خستگی از یکسان بودن لحن ها به شنونده دست نمی دهد . چرا که صدا طبیعی است .

اما در « ژاکت » بعضی تحریر های بیجا ( که کم نیستند ) به خوبی در نیامده اند ( مثلا در دور آخر یا جاااان پایانی در بانو ) و تلفظ هایی مثل نمی میره در چاردیواری و ناله ی بیش از حد قسمت دوم دور اخر و لحن یکسان متمایل به نالان در اکثریت تراک ها احساس بدی به شنونده می دهد و آنهایی را که تعصب خاصی نسبت به چاووشی ندارند ، اما با عشق و علاقه با کارهای قدیمی زندگی کرده اند ، از دست او می رنجاند و باعث از دست رفتن عده ی قابل توجهی طرفدار بی تعصب می شود . و طرفداران متعصب ( نه به معنای متعصب کور ! ماهایی که می نویسیم و دنبال می کنیم ) را به ناراحتی وا می دارد . ناراحتی از اینکه یک سال نقد و بررسی و خواهش و تمنا و پیشنهاد و تقاضا به راحتی نادیده گرفته شود و از آن طرف تنها یک قسم حضرت عباس منجر به ساخت یک تراک ضعیف برای آلبوم می شود . اگر به قسم است محسن جان تو را به همان حضرت عباس قسم فکری به حال مضامین تکراری و لحن های مصنوعی بکن !

اینها بزرگترین مشکلات « ژاکت » هستند و سعی کردم با آوردن نمونه های عینی از کارهای قبلی ( که ای کاش کارهای جدید آنقدر قوی بودند که نیازی به نمونه آوردن از گذشته نبود ) آنها را نشان دهم . از نظر من اینکه شب چهارشنبه سوری رقص های مردم همراه با « بازار خرمشهر »‌ باشد یک موفقیت نیست . اما اینکه اطرافیانم ( و منتقدین و خیلی از شنوندگان بدون تعصب که نمونه هایشان را می شود در وبلاگ های گوناگون و با سرچ کلمه ی ژاکت در گوگل فهمید ) حتی نتوانند با دور آخر ارتباط برقرار کنند و آن را برای لحظه های تنهاییشان انتخاب نمایند یک شکست به حساب می آید . و این شکست من را می رنجاند . یک ماه تمام چیزی ننوشتم تا « ژاکت » برایم جا بیفتد و بعد نظر بدهم . کما اینکه کارهای قبلی در روز اول جا می افتادند . اما خب جنس موسیقی « ژاکت » گوش دادن بیشتری را می طلبید . و البته نظرم از هفته ی دوم به بعد تفریبا ثابت بود .

کاور آلبوم

ژاکت

به کاور آلبوم زیاد ایراد گرفته اند . اگر چه بنظرم این کاور یک کار قوی نیست اما متفاوت است . بنظرم این کاور ۶ اشکال اصلی دارد :

۱ – فونت های انتخاب شده زشت هستند . فونت انگلیسی یک فونت بیش از حد استفاده شده است . فونت فارسی هم فونت چیپی است و برای یک کار سنگین مناسب نیست .
۲ – طرح جلد که بافت های یک ژاکت است ، اگر چه آنچنان نکته ی خاصی ندارد ، اما سادگی خوبی دارد . ولی متاسفانه نحوه ی قرار گرفتن تایتل ها خوب نیست . اگر با یک فونت دست نویس و درشت کلمه ی ژاکت در میان همین طرح ساده با رنگ سفید نوشته می شد زیبایی خیلی خوبی داشت . ساده و زیبا . اما در حال حاضر این فضای خالی وسط بیش از حد توی ذوق می زند .
۳ – اطلاعات داخل آلبوم خیلی ناقص است و مثلا واقعا بعید است کسی بتواند نقش رضا فهیمی ( نوازنده ی دف ) را بفهمد ! ( که واقعا بود و نبودش هم چندان تفاوتی نمی کند و بنظرم استفاده از سمپل هم جواب می داد ! ( دقیقه ی ۲:۰۶ تا ۲:۲۰ بازار خرمشهر را گوش کنید ! ) ) بعلاوه فونت انتخابی برای معرفی هر قطعه و نحوه ی چیدمان اسم ها ( که در ردیفهایشان وسط چین نشده اند و نامتوزان هستند ) و حروف انگلیسی که باید اول هر کلمه بزرگ باشد و اینجا نیست ( مثلا The last Round که باید The Last Round باشد یا The dead lake که باید The Dead Lake باشد ) و تایم غلط آهنگ ها شلختگی بدی را به وجود آورده است .
۴ – می شد از عکسهای خیلی بهتری استفاده کرد . عکس ها برای چاپ در این قطع واقعا ضعیفند . می شد ژشت های بهتری گرفت .
۵ – بهتر بود متن ترانه ها هم نوشته می شد و از همان تقسیم بندی « یه شاخه نیلوفر » استفاده می شد .
۶ – نداشتن تایپوگرافی یک جور بی هویتی را پیش می آورد . چاوشی یا چاووشی بودن … اینها زیبا نیست . آن هم برای چاووشی که در رعایت استاندارد ها طلایه دار و پیشگام است .

بسته بندی افتضاح « ایران گام » ( با چسب هایی که بعد از دو سه بار باز و بسته کردن کاور چسبندگیشان تمام می شود ! )‌ و کیفیت پایین چاپ هم مزید بر علت هستند تا با دیدن و در دست گرفتن ژاکت احساسی بد بهمان دست دهد . راه نیفتادن سایت های آلبوم بی نظمی و بی برنامگی های این شرکت ( و شاید عوامل ) را بیشتر نشان می دهد . البته همان بهتر که دامنه ی Moh3nchavoshi هیچ وقت راه نیفتد که بیشتر مناسب خوانندگان بی پرستیژ و تازه کار رپ است تا محسن چاووشی دورانِ ژاکت که می خواهد یک راکر با کلاس شود !

تخریب ها

در روز های ابتدایی و قبل از پخش آلبوم شاهد تخریب هایی از سوی افراد مختلف در کامنت دانی سایت های موسیقی و حتی راه افتادن چند وبلاگ بر ضد محسن چاووشی ( و نه موسیقی محسن چاووشی ) بودیم . اگر چه موضوعات مطرح شده توسط این افراد و وبلاگ ها حتی ارزش وقت گذاشتن و پاسخ دادن را ندارد ، اما یک حس تنفر از محسن چاووشی در سراسر این کامنت ها و پست ها موج می زد . گاهی می شود ما از یک خواننده خوشمان می آید و گاهی عاشق او می شویم . از آن طرف ، گاهی از یک خواننده خوشمان نمی آید و گاهی هم از او متنفر می شویم . خوش آمدن یا بد آمدن کاملا نسبی است . و از آنجا که هنر سلیقه ای است و در مورد محسن چاووشی حداقل استاندارد های مورد نظر رعایت می شود ، نمی شود گفت موسیقی اش ضعیف است ( تا یک مرحله ای ) اما می شود گفت من از محسن چاووشی خوشم نمی اید . ولی اینکه ما عاشق محسن چاووشی شویم یا از او متنفر باشیم دیگر یک مساله ی عادی نیست . اینجا دلایل دیگری وجود دارند . و از این رو نه می شود به حرفهای عاشقان و دیوانگی اعتنا کرد که مدام تعریف و تمجید های بیهوده می کنند و با نادیده گرفتن ایرادات چاووشی ، او را به سمت نابودی موسیقایی می کشانند و نه حرفهای گروهی ارزش دارد که بی دلیل می کوبند و مسخره می کنند و نفرت خودشان را به اشکال گوناگون بروز می دهند . عشق و نفرت دلایل فرامتنی دارد .

خوشبختانه این موج پشت سر گذاشته شد …

اما باز برگردیم به ژاکت

تنظیم ها

« ژاکت » ۱۱ قطعه و یک دکلمه دارد . مضمون کلی ترانه ها و لحن تراک ها را بررسی کردیم و متاسفانه به این نتیجه رسیدیم که در این دو زمینه ( که برای یک خواننده / آهنگساز بسیار مهم و حیاتی هستند چرا که کلیات را تشکیل می دهند ) پیشرفتی صورت نگرفته است . و به قول یکی از دوستان نوازنده ( که نامش در همین « ژاکت » هم آمده است ! ) در موسیقی اگر برای پیشرفت تلاشی صورت نگیرد ، در جا زدنی در کار نیست بلکه ضعف اتفاق می افتد ! و کمی که به این نکته بیشتر فکر کنیم متوجه درست بودنش خواهیم شد . چرا که تکرار در موسیقی بعد از ۲-۳ بار دیگر قابل قبول نیست و شنونده اثر را پس می زند . پس شاید ما به نقطه ای برسیم که خیلی هم خوب باشد اما اگر قرار باشد از آن بالاتر نرویم ، اگر چه در جایگاه خوبی ایستاده ایم اما مخاطب دیگر ما را همراهی نخواهد کرد .

از این ۱۱ قطعه ۱ کار بندری ، ۵ کار ترنس و ۵ کار پاپ-راک هستند . بازگشت شهاب اکبری متاسفانه اصلا امیدوار کننده نبود و این نه که به او مربوط شود ، به قطعاتی بر می گردد که به او سپرده شد و تعجب من از این است که چگونه حاضر شد تنظیم این قطعات را قبول کند ؟ یا لااقل چرا نخواست کار دیگری هم کنار اینها انجام دهد ؟ از شهاب اکبری می شد برای کارهای تلفیقی استفاده کرد . گوش دادن به دو ترک « متاسفم » و « ابرای پاییزی » قدرت او را در استفاده ی صحیح از سازهای ایرانی ( کمانچه ، تار و دف ) در سبک های غربی ( اسلو راک و ترنس ) نشان می دهد . بر عکس آهاری که در این تلفیق ها چندان موفق نبود . بنابراین امیدوارم در آلبوم های بعدی شاهد حضور او به عنوان تنظیم کننده باشیم . اما نه برای کارهای ضعیف …

محمدرضا آهاری در « ژاکت » بر خلاف « یه شاخه نیلوفر » بسیار خوب ظاهر می شود و این شاید به آن برگردد که دقیقا هر کاری خواسته انجام داده و سبک مورد نظرش را آنطور که باید و شاید پیاده کرده است ( و نه مثل « یه شاخه نیلوفر » با تلفیق ها و شلوغی های بی مورد ) . و حاصل کار سه تا از بهترین قطعات آلبوم یعنی « خنده » ، «‌ لولای شکسته » و « دلشوره » شده اند . اگر چه سولو های گیتار الکتریک در این سه قطعه آنچنان جذاب نیستند ( و در مقایسه با نمونه های خارجی واقعا ساده هستند ) اما اگر اینها را آغاز راه در نظر بگیریم بسیار امیدوار کننده اند .

اگر یادتان باشد در مقاله ی روزهای بی ژاکتی نوشتم : چرا چاووشی پایش را از ترانه فراتر نگذارد ؟ و اصلا از شعر ؟ چرا شعر هایش وزن داشته باشند ؟ چرا نیاید روی شعر های بی وزن کار کند ؟ چرا سولوهای ۳-۴ دقیقه ای در آهنگ هایش نداشته باشد ؟ چرا پاساژ های دیوانه کننده نداشته باشد ؟ … خدا را شکر تحقق نسبی این چند مورد چندان طول نکشید و قطعه ی « لولای شکسته » همانی شد که می خواستیم . « لولای شکسته » منهای فالشی (( بانو جان )) آخری ، قطعه ای کامل ، بی نقص و متفاوت است . یعنی آنچه چاووشی به آن نیاز دارد . اگر چه شعر های خیلی بکرتری در مجموعه ی یاکیده وجود دارند اما برای تجربه ی اول در خواندن اشعار بی وزن و نو ، « لولای شکسته » قابل قبول است . و البته پاساژ « خنده » از همان جنس دیوانه کننده است . سولو ها البته هنوز آنقدر قوی نیستند اما همین که به اینها توجه شده خودش عالی است .

تنظیم های چاووشی در تراک های « اسیری » ، « چاردیواری » و « دور آخر » خیلی خوب است . منهای آکاردئون میانی « دور آخر » که چندان با کلیت فضای غمگین قطعه مناسب نیست ، بقیه ی تنظیم خیلی خوب است . اما تراک های «‌ حراج » ، « بخون امشب » و « دریاچه ی مرده » ( اگر چه نظر خودم درباره ی حراج این نیست اما به نظرات کلی نگاه می کنم ) چندان طراوتی ندارند . بخصوص « دریاچه ی مرده » و « بخون امشب » . اگر چه استفاده از نی و ویلن در هر دو خوب و هماهنگ است ، اما کلیت کارها کسالت آور است . باس استفاده شده در « دریاچه ی مرده » ( که خیلی عامیانه به آن « بِناسی‌ » می گویند . و البته این اسم اصلا بعد تخصصی و درستی ندارد ! ) به تنهایی می تواند یک تراک ترنس را پرشور کند . اما در این قطعه به بدترین نحو ممکت مورد استفاده قرار گرفته است . و یا « حراج » نسبت به « هفته های تلخ من » آن شادابی و شور را ندارد . اگر چه خیلی از باس ها ، درامز ها و کیک های استفاده شده در هر دو یکسان هستند ( و همین شباهت کوچکی هم بین هر دو کار به وجود آورده ) . و این شاید به چینش ها برگردد . این ترک ها در ژانر ترنس – پاپ قرار می گیرند . اما بیشتر به ترنس تمایل دارند تا به پاپ . بر عکس کارهای قدیمی مثل « خودکشی ممنوع » ، « سه شنبه ها » ، « نفس بریده » ، « عروس من » و … که بیشتر پاپ بودند . اما آنچه مسلم است کارهای قبلی بهتر از آب در آمده بودند . شاید بهتر بود چاووشی از تنظیم کننده های سبک دنس الکترونیک که تجربه های خوبی در این زمینه دارند حداقل برای یک قطعه استفاده می کرد . اگر چه به شخصه کارهای سیروان خسروی را آنقدر دوست ندارم ، اما تنظیم های ترنس – پاپ ( و یا دنس الکترونیک اش ) برای دو قطعه ی خاص واقعا خوب است . « وایسا دنیا » ( برای رضا صادقی ) و « خاطره ها » ( برای معین ) و چرا چاووشی یک کار قوی آنگونه با او نداشته باشد ؟

ترانه ها

نکته ی دیگر ترانه های « ژاکت » است . منهای « لولای شکسته » که پیشتر درباره اش بحث کردیم و « بازار خرمشهر » که ارزش بحث چندانی ندارد ، ترانه ی « کی بهت خندیده » تحقیقا بدترین تجربه ی چاووشی تا به امروز است . این ترانه علاوه بر آنکه در ردیف و قافیه مشکل دارد ، نوعی توهین به شخصیت خود است . کلمات انتخاب شده نیز آنقدر قوی نیستند که آن ضعف ها را پوشش دهند . اگر چه ممکن است یکی-دو بار تاثیری بگذارد و دل سوزاندنی را سبب شود اما بیشتر از آن مایه ی تمسخر می گردد . همین ترانه می توانست خیلی بهتر باشد اگر به جای (( باشه میرم ، دل به تنهایی و دلتنگی می دم )) گفته می شد ((‌ باشه می رم ، دست دوستی به یکی دیگه می دم )) !! البته نه که روی این جایگزین فکر شده باشد ، منظور اینکه همین را هم می شد با محکم تر نشان دادن عاشق و حداقل بی خیال شدنش ( نمی گوییم واکنش نشان دادنش ) در برابر توهین های معشوق به شخصیت ( گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت می کشی ) ، خانواده ( خندیدن به پدر و مادر )‌ ، ملیت ( مسخره کردن دهاتی بودن عاشق ) و طبقه ی اجتماعی ( خندیدن به شغل پدر و مادر ، یعنی کارگری و پختن نان ) نشان داد . به جای آنکه بعد از این همه ناسزا و سخره و توهین ، شخصیت ترانه (‌ اگر بشود اسم این قطعه را ترانه گذاشت ) برود یک گوشه ای و دل به حال خودش بسوزاند ، می تواند شخصیت خودش را بالا بکشد … خیلی ها را دیده ام که این تراک را رد می کنند . خیلی ها که « بازار خرمشهر » و « لولای شکسته » را رد نمی کنند . خیلی ها که واقعا طیف زیادی را شامل می شوند و دوست ندارم بیشتر درباره شان صحبت کنم . حال که بحث این شد دوست دارم نظر شخصی ام را درباره ی « بازار خرمشهر » بگویم . اگر چه خواندن این ترانه را مناسب چاووشی نمی دانم و یکی از بزرگترین مشکلات « ژاکت » قرار گرفتن این قطعه بعنوان اولین شماره است ، اما یکبار تجربه کردن این سبک را هم بد نمی دانم . و شنیدن این ترانه ی بامزه و روراست را از زبان چاووشی با عباراتی مثل «عینک ریبن اصل» و «جمعه شب سد عباس» و جمله ی جالب «اگه پولامو بدن» ( که این تفکر خنده دار را پیش می آورد که پولهای این بنده خدا را چه کسی گرفته ؟! ) و … اما در حد همین یکبار و نه بیشتر …

در این آلبوم ترانه های حسین صفا شاید به دلیل آنکه کمترند و یا شاید به دلیل آنکه دور آخر در میانشان است به ترانه های امیر ارجینی می چربند . ولی هر دو همچنان در حال تکرار مکررات هستند و همچنان جای خالی ترکیب های نو گذشته حس می شود .

و چند نکته ی دیگر

چاووشی در این آلبوم هم هیچ همخوانی ندارد . تنها در یک تراک آواهای محمد جاسمی به گوش می رسد . که همین محمد جاسمی در آلبوم قبل سه تراک داشت … بهتر است چاووشی تجربه ی خوب گذشته را تکرار کند . تجربه ای که هم برای خودش و خیلی بیشتر برای هم خوانانش مفید بود . هنوز هم خاطره ی « نفس بریده » مو به تن سیخ می کند . و یا تراک زیبای « آهای خبر نداری » . و حتی همان چند ثانیه ی « وقتی رفتی » محسن یگانه …

آخرین انتقاد می تواند به اسم آلبوم باشد که واقعا بی ربط به فضای کلی است و ای کاش « ژاکت » حداقل یک قطعه ی درست حسابی در این آلبوم بود . و بعد از دکلمه یکی – دو دقیقه موسیقی بی کلام با صداهایی از جنگ و گریه ی بچه ها گذاشته می شد تا بتواند دست کم مفهومش را برساند .

محسن چاووشی ...

منبع عکس : مجله موسیقی قرن ۲۱ ، اسکن شده توسط sina.chavoshi@yahoo.com
منبع : چاوشی نامه




تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات