TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب مهر 1389
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

سه شنبه 27 مهر 1389-12:21 ق.ظ



سلام

دیشب رفته بودم به جلسه نمایش خصوصی فیلم سن پطرزبورگ .               

درباره فیلم :

از فیلم خوشم اومد . به جزء 20 دقیقه آخر که یهو داستان می پیچه و همه چی تغییر می کنه .

بازی پیمان قاسم خانی و محسن طنابنده در بهترین شکل خودشه و واسه همین هر جا که این دو تا کنار هم قرار دارن بهترین قسمتای فیلم شده . بازی سروش صحت و بهاره رهنما و امید روحانی و شیلا خداداد و اندیشه فولادوند هم کمه ولی کاملا به چشم می یاد .

چند شوخی خیلی خوب در فیلم بود که بیشترش روی بازی 2 بازیگر اصلی بود . مثل جایی که پیمان قاسم خانی ماشین اندیشه رو داغون می کنه و خودشو دکتر جراحی زیبایی جا می زنه و محسن طنابنده بهش می گه :" تو از منم بی شرافت تری "

یا جایی که طنابنده تو خانه سالمندان داره با تلفن حرف می زنه و یه پیرمرد داغون همش مزاحمش میشه و می گه :" داری با پسر من حرف می زنی ؟ " و هر بار طنابنده می گه "نه" ...... بار آخر طنابنده الکی میگه " آره ، بیا باهاش صحبت کن " که این بار پیرمرده میگه :" بهش بگو نیست ...... بگو از دستت خیلی ناراحته "

بهترین قسمت فیلم هم جایی است که شب پیمان و طنابنده کنار هم خوابیدن و پیمان می گه :" من خیلی بدبختم چون همش زنها رو درک می کنم "

طنابنده می گه :" خوب درک نکن "

پیمان می گه :" دست خودم که نیست . همینجوری یهو می بینم درکشون کردم "

این بحث این قدر اد امه پیدا می کنه که یهو طنابنده یاد خواهر خودش می افته و رخ به رخ پیمان می شینه و می گه :" تو این خونه حق نداری هیشکی رو درک کنی " ..... و بقیه ماجرا ................

یا شوخی هایی که با پروستات میشه خیلی جالبه .

نکاتی در مورد جلسه نقد و بررسی :

 متاسفانه باید بگم که از جلسه نقد و بررسی اصلا خوشم نیومد . حجوونایی رو دیدم که فقط برای کلاس گذاشتن جلوی نامزدشون اومده بودن و اکثر حرفهایی که می زدن چرت و پرت بود .

چندین نفر راحت به مهراب قاسم خانی و محسن طنابنده بی احترامی کردن که البته مهراب و طنابنده با رفتار خیلی خوبشون به دل نگرفتن .

پسر آقای افخمی هم از طرف ایشون اومده بود و خیلی ناراضی بود و می گفت بابا این فیلم رو اصلا فیلم خودش نمی دونه که به نظر من عجیبه و دلیل این ناراحتی آقای افخمی رو درک نکردم .

بعضی ها فیلم رو با پسر تهرونی و زندگی شیرین و کیش و مات و چشمک و چارچنگولی مقایسه می کردن که اصلا خنده دار و اوج نامردیه . این فیلم حداقل یک سال روی فیلمنامه اش کار شده . بازیهای خیلی خوبی داره و به بیننده احترام می گذاره و اصلا قابل مقایسه با فیلمهای در پیت دیگه نیست .

هیچ کسی به جزء یک خانم ، سوال درست و حسابی نپرسید . مثلا می شد از طنابنده در مورد تفاوت بازی اون تو چند کیلو خرما برای مراسم تدفین و این فیلم صحبت کرد . چون با وجودیکه طنابنده کمدین نیست اما خیلی عالی بازی کرده بود .

یا می شد از نحوه نوشتن فیلمنامه بصورت اشتراکی توسط برادران قاسم خانی صحبت کرد و فهمید که این دو چه جوری با هم همکاری می کردن و چه قسمتهایی از فیلمنامه به کدوم ارتباط داره و خیلی نکات دیگه که اصلا ازش صحبت نشد .

به هر حال امیدوارم جلسات بهتری در این نمایش های خصوصی باشه . آدم انتظار داره که آدمایی که به این جلسات می یان بهترین تماشاگر ها و با فرهنگ ترینشون باشن نه مثل آدمایی که من دیشب دیدم .

همچنین جا داره که از مهراب قاسم خانی تشکر کنم که خیلی با تصوری که من ازش داشتم متفاوت بود و کاملا بی ادعا و باحال و خوش اخلاق و جذاب بود .





تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 23 مهر 1389-12:21 ق.ظ



تذكره شیخ رضا طهماسب - حفظه الله الیه ( قسمت اول ) نوشته مهرداد نعیمی

 

آن لیسانس عمران آزاد قزوین

در حالت نورمال ، تنها و غمگین

 

آن تا یك سال سیاهپوش ژوكر

نابلد همیشگی حكم و شلم و پوكر

 

آن رقیب اصلی نعیمی در اخراج

آنكه تنها به یك نفر می دهد باج

 

آن متنفر از آدمهای دست به دماغ

دارنده یك نامزد ، نه لاغر نه چاق

 

آن از بابت قضیه ازدواج نالان

شیفته اكثر فیلمهای كریستوفر نولان

 

آن سراپا شده پاشنه آشیل

كمیك تر در لحظات پر قال و قیل

 

آن در مهندسی بسان ژان والژان

صاحب تئوری كار با وجدان

 

میراث دار داستانهای خانه پدری

در دقت و محاسبه مشابه مهندس حیدری

 

آن دوست قدیمی فلفلی و قلقلی

همكار نعیمی در فیلم  درباره قلی

 

آن مخالف آدمهای دروغگو و هیز

جناب آقای رضا طهماسب عزیز

متنفر از چاخان بودی و خیلی شیك و مامان بودی و متولد ماه آبان بودی و با این همه مهندس عمران بودی !

 

گویند كه نعیمی و طهماسب دو برادر بودند از مادر سوا و از پدر جدا و این از عجایب آن ملك است كه چنین سببی ، نسب ساز گردد .

نقل است كه حاج رضا به وقت كودكی ، تصمیم خود گرفته بود كه روزی آدم شود لیكن پس از مواجهه با اولین آدم ( چشمه كور و دنده نرم ) به زمین نشست و شروع به گریستن نمود و آنقدر به این كار ادامه داد كه هم سیخ بسوخت و هم كباب و هم سنگ .

به وقت نوجوانی چون دگر هم سالان خویش ، پی تحصیل دانش شد و لیك تنها به علم اكتفا ننمود و كوشید تا اگر جامع العلوم نمی گردد لا اقل جامع الحماق گردد و در این درگه از نعیمی بسیار آموخت و پا به پای او پیش تاخت .

و به مدد شاگرد اولی های همیشگی اش ، به وقت فراغت از تحصیل ، چون همراهان دیگرش ، از بهر لقمه ای نان ، كاسه چه كنم چه كنم در دست گرفت و بیكار ماند و رفت پی الواتی .

اما چرخ روزگار سرنوشت دیگری بر پیشانیش نبشته بود و روزی بر طریق تصادف ، راهش به مجتمع فنی تهران شد

و آنجا بود كه شیخ قدیمی او را به سوی طراحیت و محاسبات رهنمون نمود و از آنجا كه شیخ ما از فنون كشتی تنها بارانداز را بیاموخته بود ، پیوسته به دنبال بارانداز نمودن كتب طراحی بود .

و در جوانی بود كه سلسله جبال ترقی را چند قله یكی فتح بكردی و پیش برفتی و چنان بكردی كه در اول قدم ، عضو تیم كنترل كانون بشدی و در دوم قدم كتاب طراحی سازه های فولادی خویشتن را منتشر نمودی و همه اینها از شایستگی و پشتكار خویش به كف آورد .

و دیگر حكایت كنند كه آن روز كه پیر ما « رضا » به بزرگیت و طراحیت رسید ، از آسمان سنگ باریدن گرفت ، درشت ، یكی این قدر !

لیك شیخ ما « رضا » ( انشاء الله عمره بسان كلاغ دراز ) نظری بكرد و ساعتها در گریبان خویش تامل نمود و سپس به فراست بگفت :« دارند سنگ اندازی می كنند »

پس یاران چون اینگونه شنیدند ، نعره ها بزدند و دستها به گریبان بردند تا بدرند جامه هایشان را .

در اخبار است كه به وقت جوانی چونان همسالان خویش ، چشمش در پی زیبارویان روانه بودی و تا اینكه تخمكان چشمش به جمال زیبایی نامزدش روشن شد و آن سبب بشد كه از كنكاش دست برداشته و پیرهن جوانی بر میخ آویزان نمود .  اما از آنجا كه پدر گرامش با این وصلت مخالفت نموده بود پیوسته حیران و عاشق باقی بماند .

شیخ رضا طهماسب رضی الله عنه روایت بكردی كه روزی بابا را دیدم كه 48 ساعت به گوشه عزلت و انزوا برفتی و لام تا كام حرف نزدیی ، پس شجاعت نموده و وی را بگفتم :« بابا ، بابایی ، چرا سكوت كرده و حرف همی نزنی ؟ » ......... پس بابا مرا بگفتی :« رضا ، برو و با بنده حرف همی نزن ! » ......... پس بابا را بگفتم :« اگر با من علت سكوت خویش نگویی ، شال و كلاه همی كرده و بر سبیل قهر به خیابان همی بروم ! ........... پس بابا الهی قربونش ، تسلیم بشدی و سكوت بكردی و سكوت بكردی و من لا جرم به خیابان همی برفتمی و باز نگشتمی .

هم اوست كه شیخ كیوان قدیمی كه از اوتاد و بزرگان زمانه خویش بودی ، در وصف جگر گوشه اش بگفتی : «رضا را پسری باشد كه اگر در یك لحظه در كنار نعیمی قرار بگیرد و یاسر تركی نیز بدانها افزوده شود ؛ همچین قهوه ای می زنند به تمام روح و اعصاب و احوالاتت . »

روزی شیخ را بپرسیدندی كه یا رضا ، مانی را چگونه بیافتی ؟ ........ پس شیخ ما فالفور پاسخ بداد :« مگر مانی گم بگشتی كه همی بیافتمی ! »

نقل است كه روی سنگ قبر وی هیچ ننگاشتند از  این رو كه جماعتی منتظر كه آن روز كی رسد كه وی جهان به حال خویش واگذارد و خودی های خویشتن دریابد !

 

 


تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 22 مهر 1389-10:28 ق.ظ



وقتی می گویم این مهرداد نعیمی همه چیزش با همه چیز 
بقیه فرق دارد، می گویید نه!
آخر شما کجای دنیا دیدید پرواز به جای تاخیر، تعجیل
 داشته باشد؟ این
محال، ممکن نیست مگر این که قرار باشد "مهرداد" با آن
 پرواز مسافرت کند.
طی آخرین ایمیل ارسالی گفته بود پنج شنبه ی همین هفته
 میاید ولی، امروز
عصر هنگام بود که موبایلمان دیلنگ دیلنگ صدا داد و
 پیامی بیامد و دیدیم
بلــــــــــــه... خود خودش است لاکردار. نوشته بود:
سلام، من امروز صبح رسیدم...
بنده خدا تازه داشت در دیار فرنگ حال می کرد و تازه
 فهمیده بود یک من
"ماست" در بلاد کفر چقدر کره دارد که ناگهان کوس رجعت
 به وطن را نواختند
و دست وی از کره کوتاه ماند و مثل ماست، ماند و
چاره ای نداشت جز این که
شکوهمندانه به سرزمین مادری اش بازگردد.
خلاصه هرچند او از این بازگشت شکوهمندانه دارد دغ مرگ
 می شود و خاطرات
روزها و البته شب های به یاد ماندنی بلاد کفر پیوسته
 در ذهنش مرور می شود
و آزارش می دهد. اما به هر حال ما خوشحالیم که او
از این تک خوری محروم
ماند و ان شاءاله همه با هم به جماعت برویم و حال
کنیم که تک خوری در این
موارد اصلا جایز نیست.
مهرداد عزیز، حقیقتا ما کلی برایتان فرش قرمز کرایه
 کرده بودیم و حلقه ی
گل و چندی بلبل و مقداری مل و معدودی هم سنبل و باقی
قضایا. اما تعجیل در
پرواز شما باعث شد گند زده شود به تمامی برنامه ریزی ،
 تدابیر و اندیشه
های ما. تازه در حدود هفتاد-هشتاد راس گوسپند و گاو
و گوساله و کره خر هم
هماهنگ کرده بودیم وقتی شما وارد می شوید خودشان را به
 مردن و خونریزی
جزئی بزنند که آن هم نشد که بشود.
از دیدار مجدد شما خوشحالیم
موید باشید
و السلام

www.mohammadfekri.blogfa.com
محمد فكری
سایت دغایغ



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 بهمن 1389 12:41 ق.ظ
یکشنبه 18 مهر 1389-10:32 ق.ظ



شخصیت‌های سیمپسون‌ها از روی کدام افراد مشهور ساخته شده اند؟!! (تصویری)

شخصیت‌های سیمپسون‌ها از روی کدام افراد مشهور ساخته شده اند؟!! (تصویری)


آدم‌های «سیمپسون‌ها» آدم‌های عادی ای نیستند؛ قیافه شان شبیه هیچ آدم دیگری نیست و رنگشان هم شباهتی به دیگران ندارد...

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic