تبلیغات
TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب فروردین 1390
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

سه شنبه 30 فروردین 1390-10:13 ب.ظ



اندر روابط عشقولانه دختران و پسران قسمت دوهزارم نوشته مهرداد نعیمی

عرض شود خدمت سروران عزیز خودم، دیربازیست که اندر روابط عشقولانه دختران و پسران در حال تحقیق هستم. در واقع به چنان بلوغی رسیدم که اگر خودم هم بخوام نمی تونم چرند بگم. مثلا در همین تیتر بالا، چرا نوشتم اندر و چرا ننوشتم در ؟ ... خیلی ساده اس، چون اندر نسبت به در یه چیزایی اضافه تر داره!!!!

اصلا بهتره اینجوری بگم، با وجودیکه خودم تابحال وارد هیچ ارتباط عشقولانه ای نشدم اما روی اطرافیان و یا نمونه های تجربی مفت و مجانی دور و ورم بخوبی فوکوس کرده ام، البته منظورم این نیست که مثل عمه باجی فضول ها زاغ سیاه بقیه رو چوب می زنما ...... نه ....... نه ...... اصلا بی خیال، منو وارد حاشیه نکنین، حرف رو گوش کن .

آقا جان، بنده معتقدم که در اکثر روابط عشقولانه ای که همین الان بین دختران و پسران مجرد و گاهی نیمه مجرد و یا گاهی کاملا متاهل وجود داره، هوس نقش اول رو بازی می کنه، آره بابام جان، مثلا همین خود شما، لاس زدناتون، شر و ورهایی که بهم می گین، همه از روی هوسه، مثلا دیدید این دختر پسرهای ازگل هوس باز رو که توی پارکهای حتی الامکان خلوت، روی نیمکت با هم لاس می زنن و کمی تا قسمتی همدیگر رو بغل می کنن و مزخرف بار هم می کنن؟ ....  یا حرفهای صد تا یه غاز که چه عرض کنم، صد تا یه گوز بهم می زنند؟ .... برای هم تیریپ غیرت، پاکی، کاردرستی و اینا می یان؟ .... آقا همشون از روی هوسه دیگه!! .... اینو از من داشته باشید، تا وقتی که هوس رو بطور کامل از ارتباطاتون حذف نکنید و سکان تصمیم گیری رو به مغزتون نسپرین، همین آش و همین کاسه اس، جون مادرم باور کنین .

آخه دروغم چیه؟.... من که با شما پدرکشتگی ندارم که بخوام زر زیادی تحویلتون بدم. در ضمن یه وقت فکر نکنین منم مثل بعضی آدما، خودم آخر پفیوزیتم ولی برای شما بالای منبر می رما!!! نه خیر، نشون به اون نشون که همین جا و توی همین مطلب مدعی هستم که نه تنها آدم حسابی نیستم، نه پول دارم، نه کاردرست، نه خوش تیپ، نه خوش صحبت و نه جذاب.......... هرچند نیازی به گفتن هم نبود، هر کی 2 دقیقه به قیافه من نگاه کنه همه اینها دستگیرش می شه !!!!

نکته بعدی اینکه آقایون و خانوما همیشه دنبال یه آدم باکلاس، باحال و قابل اطمینان می گردن اما اکثریتشون هیچ تعریف دقیقی از مفهوم کلاس، فهم، اطمینان  و اینا ندارن!! مثلا دیدید دختره اندازه گاو نمی فهمه ولی تیریپ روشن فکر می یاد؟..... یا پسره هنوز 4 تا واحد پاس نکرده، چنان ژستی می گیره انگار برج تهران رو خودش طراحی کرده!!! بابا واقعا بسه ! از این همه ابتذال، لمپنیسم، حماقت، دهن بینی و غرور خسته نشدید ؟ ... بعد می گن چرا طرف افسرده اس!!! آخه به کجا نگاه کنم خوش خوشانم بشه؟ .... بسه دیگه! اصلا نمی خواد دیگه بخونی، پاشو برو حوصله ات رو ندارم، اه، حالمو بهم زدین، بدبختی داریما، نخون، آقا نمی خوام تو بخونی مطلب منو، زوره؟ لابد الانم شاکی هستی که چرا مهرداد زرت و زرت فحش استفاده می کنه، خیلی پر روئید به خدا، به قول آقا رضا مارمولک، نخون برو آب بکش، بررررررررررررو آب بکش !!!!!!!




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 30 فروردین 1390-10:24 ق.ظ



 

اولین جایی كه از سروش صحت دیدم موهای فرفری‌اش بود. یك تی‌شرت زرد رنگ با شلوار لی پوشیده بود و كفش صندل پایش بود. هنوز هم كه هنوز است با خودم فكر می‌كنم و می‌گویم:

                      -همه‌ی این‌ها تقصیر سروش است. این سروش صحت بود که من را حامله كرد!

...................

وارد كلاس كه شدم ، ‌دور تا دور كلاس آدم نشسته بود. آدم‌هایی حداقل هفده هجده ساله و حداكثر پنجاه شصت ساله كه از قضای روزگار هم‌كلاسی من محسوب می‌شدند و باید 3-2 ماهی را با آن‌ها در این كلاس می‌گذراندم. به رسم آدمیت ، از در كه وارد شدم ،‌ با صدای بلند و لبخندی ملیح گفتم:

- سلام بر همگی...!

نمی‌دانم چرا هیچ كس جواب نداد و همه مثل بز ، فقط نگاهم كردند. شاید به این خاطر بود كه همه بی‌صبرانه منتظر دیدن سروش صحت بودند و  انتظار نداشتند كه  یك آدم دراز ،‌شبیه به من از در وارد شده و با اعتماد به نفس و با صدای بلند و لبخند به همه سلام ‌كند.

برای این‌كه ضایع نشوم ، رو كردم به یكی از آدم‌هایی كه آن‌جا نشسته بود و مثلا طوری وانمود كردم كه او مخاطب من بوده است و او هم انگاری كه در رو دربایستی قرار گرفته باشد ، با لبخندی مصنوعی و حالتی گنگ ، با یك سلام نصف و نیمه جوابم را داد. جو سنگینی بر كلاس حاكم بود و همه‌ی نگاه‌ها و رفتارها یك طور خاصی بود.

اكثرا طوری قیافه گرفته بودند كه انگاری اِند (End) فیلم‌نامه نویسند قبلا دستیار اصغر فرهادی یا ابراهیم حاتمی‌كیا بوده‌اند و اشتباهی به این كلاس آمده‌اند.

همه با هم سرسنگین بودند و هیچ لبخندی بر لب‌ها دیده نمی‌شد یا حداقل من نمی‌دیدم. البته 3-2 نفری بعد از این كه من را دیدند كمی لبخند ‌زدند و دم گوش نفر بغل دستیشان كه احتمالا دوستشان بود زمزمه‌هایی كردند.

...

زمان گذشت و گذشت و بالاخره انتظارها به سر رسید و سر و كله‌ی سروش صحت پیدا شد. خیلی مشتاق بودم كه او را از نزدیك ببینم و این لحظه همیشه در ذهنم باقی می‌ماند.

هیچ وقت یادم نمی‌رود؛ اولین جایی كه از سروش صحت دیدم موهای فرفری‌اش بود. یك تی‌شرت زرد رنگ با شلوار لی پوشیده بود و كفش صندل پایش بود. به محض این‌كه وارد كلاس شد همه به احترام او از جایشان بلند شدند و او هم با سر و صدای زیادی احوال پرسی و چاق سلامتی‌اش را شروع كرد. همه‌ی نگاه‌ها ، او و حركاتش را تعقیب می كردند.

... قرار شد هركس نام و نام خانوادگی‌اش را ، توانایی‌هایش را،  انگیزه‌ی حضور در كلاس و اگر دوست داشت شغلش را معرفی كند.

همه خودشان را معرفی كردند:

- من قبلا یك دوره كلاس گلدوزی رفته بودم و الان هم تصمیم گرفتم بیام فیلمنامه نویسی ، البته فتوشاپ هم بلدم... (مونث ، تقریبا بیست و یك ساله)

- من خودم كتاب می‌نویسم اما دوست داشتم این كلاس‌رو هم بیام! (مذكر ، تقریبا هجده ساله)

- من خیلی دوست دارم فیلم بسازم اما شوهرم نمیزاره...! (مونث ، تقریبا ۳۳ ساله)

- من فكر كنم اگه ازدواج نمی‌كردم و دوتا بچه رو دستم نبود، خیلی وقت بود كه فیلم‌نامه نویس شده بودم اما به هر حال قسمت نشد و تازه الان اومدم كه... عاشق فیلمای خانم میلانی هستم ، واقعا حقوق ما زن‌ها تو جامعه... (مونث ، حدودا چهل و سه ساله)

- من پدر مادرم از هم جدا شدن و می‌خوام این حقیقت رو به فیلم تبدیل كنم تا همه بفهمن كه من چی كشیدم! (مذكر ، تقریبا ۲۵ ساله)

- من قبلا كلاس فیلم‌نامه‌نویسی می‌رفتم ولی از وسطاش حامله شدم و نسبت به استادمون ویار داشتم و وقتی میدیدمش بالا میاوردم و دیگه نتونستم ادامشو برم....! (كاملا مونث ، تقریبا ۳۹ ساله)

- جوون كه بودم ، عاشق یه پسره شدم ولی هیچ وخ روم نشد بهش بگم ، حالا كه شده پنجاه و سه سالم ، فهیمدم كه اونم منو دوس داشته و روش نمیشده بهم بگه! اما چه فایده؟! الان اون هنوز مجرده ا اما من ده دوازده‌تا نوه دور و ورموو گرفته و كار از كار گذشته ، هی ی ی ی... (مونث ؛ داغون! ، تقریبا پنجاه و هفت ساله)

- و... 

اكثرا خودشان را معرفی كردند. نفر قبل از من ، مسعود مرعشی بود كه در چلچراغ طنز می‌نوشت و جزء طنازان جوان كشور بود و ... او هم خودش را معرفی كرد و نوبت به من رسید.

مدام پیش خودم فكر می‌كردم كه چه بگویم ، چه نگویم ، چه كار كنم كه از همین اول كاری توجه سروش صحت‌ را به خودم جلب كنم و... در همین حال و هوا بودم كه دیدم همه‌ی نگا‌ه‌ها به طرف من است و سروش صحت هم دقیقا روبروی من ، دست به سینه ایستاده و سراپا گوش است.

- محمد فكری هستم ، به طنز علاقه‌مندم و یك چیزهایی هم برای خودم می‌نویسم. من بر خلاف دوستان ، نه گلدوزی رفته‌ام و نه فتوشاپ بلدم. نه طلاق گرفته‌ام ، نه عاشقم و نه...! ، ویار هم ندارم ، حامله‌ هم نیستم...!

این را كه گفتم همه زدند زیر خنده و سروش صحت هم قاه قاه خندید و گفت:

هه! حالا مطمئنی حامله نیستی؟ بزن بالا ببینبم چن ماهته...!

و این‌گونه شد كه از آن به بعد ، هر وقت سروش من را می‌دیدد ، می‌خندید و می‌گفت:

- چطوری حامله؟!

من هم هرچقدر می‌گفتم جواب آزمایش منفی درآمده و گفتم بهتان كه حامله نیستم و بچه‌ای دركار نیست ، باز هم سروش صحت باورش نمی‌شد و هر بار كه من را می‌دید از حال و احوال حاملگی‌ام سوال می‌كرد.

همه‌ی این‌ها به كنار ، حالا كه مدت‌هاست از آن كلاس گذشته و گاه گداری دوستان هم‌كلاس ، من را در جایی می‌بینند ، با شور و اشتیاق جلو میایند و كلی تحویلم می‌گیرند.

من هم خیلی خوشحال می‌شوم و بادی به غبغب می اندازم كه حداقل چهار نفر من را می‌شناسند. با اشتیاق چاق سلامتی می‌كنم و می‌گویم:

- به به ، خیلی خوشحالم از دیدنتون ، منو هنوز یادتونه؟ كلاس فیلم‌نامه نویسی سروش صحت ، فكری! محمد فكری!

آن‌ها هم كمی فكر می‌كنند و می‌گویند:

- فكری؟ آهان ، بله  بله ، والا اسمتونو حقیقتش یادم رفته بود،‌ ولی چهرتون همیشه تو یادم هست. ،‌همونی كه حامله بود دیگه...! هنوز حامله‌اید؟! هه هه هه هه!

.....

حالا شما جای من ، فرض كنید با دوستی ، آشنایی ، فامیلی ، كسی رفته‌اید بیرون هواخوری و ناگهان یك نفر می‌آید جلو و از شما سوال می‌كند:

- هنوز حامله‌اید؟؟!!! هه هه هه هه!

با خودم كه فكر می‌كنم ، می‌گویم من این همه ویژگی منحصر به فرد دارم ، هیچ‌كس هیچ كدامشان را یادش نیست و فقط همین حاملگی‌ام را یادشان مانده؟!

خب البته حق هم دارند. همه‌ی این‌ها تقصیر سروش صحت است. آنقدر گفت ، گفت ، گفت كه همه باورشان شد كه من حامله ام...! حالا هم كه من را حامله كرده و رفته است پی كارش! از آن روزی كه من را حامله كرده تا الان ، فقط دوبار دیدمش ، یك‌بار در پشت صحنه‌ی سریال ساختمان پزشكان ، یك بار هم چند وقت بعدش در ارسباران.

پی‌نوشت:

من حامله نیستم!




تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 27 فروردین 1390-10:54 ق.ظ



خنده دارترین فیلم‌های سال 2010 و 2011 (+عکس)
 

خنده دارترین فیلم‌های سال 2010 و 2011 (+عکس)

با تعداد زیادی از فیلم‌هایی که در گیشه رکورد شکستند،‌ درحالیکه تعداد کمی‌ از آنها از نظر تاثیرگذاری روی مخاطب باشکست مواجه شدند. و حالا کسانی که در جستجوی بهترین.....
 
سال 2010 واقعا سال موفقیت‌های بزرگ در زمینه سینمای کمدی و پرفروش بود. با تعداد زیادی از فیلم‌هایی که در گیشه رکورد شکستند،‌ درحالیکه تعداد کمی‌ از آنها از نظر تاثیرگذاری روی مخاطب باشکست مواجه شدند. و حالا کسانی که در جستجوی بهترین کمدی‌های سال‌های 2010 و 2011 هستند، فیلم‌هایی که لبخند به لب بنشاند و هرکسی را به خنده بیندازد، ما اینجا این فیلم‌ها را معرفی می‌کنیم. امیدوارم استفاده کنید.
 
10- وان داغ ماشین زمان
 
 وان داغ ماشین زمان

وان داغ ماشین زمان یکی از خنده دارترین فیلم‌های 2010 با بازیگری جان کازاک، راب کوردلی، کریج رابینسون،‌ کلارک دوک، کله استوارت و لیزی کاپلن.
 
9- فوکرهای کوچک
 

بعد از ملاقات والدین و ملاقات فوکرها، فوکرهای کوچک سومین قسمت از این مجموعه بزرگ ترین و بامزه ترین گردش‌ها آغاز می‌شود، یکی از خنده دارترین فیلم‌های سال 2010. بازیگران فیلم: بن استایلر، رابرت دنیرو، اوون ویلسون، تری پولو و بلایته دنر.
 
8- مگامایند
 
مگامایند

یک فیلم عالی در مورد بچه‌ها و خانواده. مگامایند یک انیمیشن کامپیوتری کمدی بسیار خوب است که به ما داستان بیگانه فوق العاده باهوش به نام مگامایند با صداپیشگی «ویل فارل» را می‌گوید که مدام با «مترو من» با صداپیشگی «براد پیت» می‌جنگد و در این حین عاشق رکسانا ریچی با صداپیشگی «تینا فی» می‌شود.
 
7- Easy A
 

اما استون در این کمدی تین ایجری در کنار آلیسون میچالکا و آماندا بیانس به خوبی می‌درخشد. فیلم با بودجه نسبتا کمی‌ ساخته شد، اما یکی از جالب ترین فیلم‌های 2010 بود.

6- مرگ در مراسم تدفین
 
مرگ در مراسم تدفین

مرگ در مراسم تدفین یکی از شیرین‌ترین کمدی‌های سال 2010 با هنرنمایی کریس راک و مارتین لاورنس در نقش برادر کریس بود. این فیلم بازسازی فیلمی‌ انگلیسی با همین نام بود که در سال 2007 ساخته شد.
 
5- Kick Ass
 

بترسید! چونکه Kick Ass اینجاست. اولین سوپر قهرمانی که می‌خواهد به یک نفر اردنگی بزند. اما نگران نباشید Hit Girl و Big Daddy این فرد را نجات می‌دهند. باید این فیلم با هنرنمایی آرون جوهانسون، Chloe Grace Moretz و نیکلاس کیج را ببینید. Kick Ass یکی از جالب توجه ترین کمدی‌هاست که سکانس‌های اکشن قوی ای دارد.

4- شوالیه و روز
 
شوالیه و روز

تام کروز و کامرون دیاز، دو ستاره جذاب و موفق ‌هالیوود در این کمدی اکشن بازی می‌کنند. شوالیه و روز یکی از پربیننده ترین و جذاب ترین فیلم‌های 2011 است.

3- داستان اسباب بازی
 
داستان اسباب بازی ها

وودی، بوز لایتیر و دوستانشان در سومین قسمت سری «داستان اسباب بازی» بازگشته اند. در این قسمت آنها با واقعیت تلخی مواجه می‌شوند، صاحبشان اندی دیگر بزرگ شده و قرار است آنها را دور بریزد. تام هنکس، تیم آلن، جوان کازاک صداپیشه‌های این انیمیشن هستند. پس این ترکیب کامل برای خندیدن را از دست ندهید.

2. موعد مقرر (Due date)
 

آکادمی ‌‌بازیگری رابرت داونی جونیور با ستاره کمدی  Zach Galfiankis در فیلم «موعد مقرر» تیمی‌ تشکیل داد تا لبخند را به روی صورت تماشاگران بنشاند. فیلم داستان «پیتر هایمن» (رابرت داونی جونیور) است که با «اتان ترمیبلی» (Zach Galfiankis) احمق و اعصاب خرد کن از آتلانتا به لس آنجلس از راه جاده سفر می‌کند تا خودش را به تولد اولین بچه اش برساند، چرا که او نتوانسته در لیست پرواز برای خودش جایی دست و پا کند.

1- بزرگسالان
 
بزرگسالان

وقتی که پای ژانر کمدی وسط می‌آید آدام سندلر همیشه در صدر است. این کمدی دوست داشتنی با هنرنمایی آدام سندلر، کوین جیمز، کریس راک، راب اشنایدر و دیوید اسپید یکی از بامزه ترین فیلم های سال 2010 بود. فیلم در مورد حوادثی است که برای 5 دوست اتفاق می‌افتد بعد از اینکه در سن 32 سالگی دوباره به خانواده هایشان می‌پیوندند.
 



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 31 فروردین 1390 10:57 ق.ظ
جمعه 26 فروردین 1390-10:51 ق.ظ



به گزارش خبرگذاری تاب دار، حسین رضوی‌فرد نویسنده‌ی وبلاگ شكروك در جواب بابا طاهر طفلکی گفته بود‌:

به دریا بنگرم اونجاتو بینم

به صحرا بنگرم اینجاتو بینم

به هر جا بنگرم ای کاش می شد

که یکجا، قامت رعناتو بینم

منبع : www.shekarook.blogfa.com

پس از این واقعه هولناک، محمد فكری، نویسنده‌ی وبلاگ دغایغ، که اصولا این جور مواقع خیلی زود دست به جیب می شود، کمی از آن احساسات ناب و پاک خود را بیرون پاچید و شعر باباطاهر حیوونی را به شکل زیر درآورد:

به دریا بنگرم اونجاتو بینم

به صحرا بنگرم اینجاتو بینم

به جنگل می‌نرم می‌ترسم از او

كه یك جای خطرناكی‌‌تو ببینم...!

منبع : www.MohammadFekri.blogfa.com

در ادامه این جنایات، مهرداد نعیمی وارد معرکه شد و با افزودن ذات عوامانه خود به این شعر بابا طاهر الهی بمیرم براش، شعر را به گونه ای غیر قابل شناسایی تبدیل کرد، خبرها حاکی از آن است که هنوز کسی نتوانسته جنازه این شعر را شناسایی کند:

به شهره بنگرم عقد کرده تازه
به زهره بنگرم قدش درازه
خداوند فلک از بهر این دل
یه رعنای ناناز هرگز نسازه

منبع : www.comedycinema.mihanblog.com

و سپس حکیم امید خلمی، که کتاب زندگینامه اش چندیست که توسط مهرداد نعیمی در حال نگارش است، با گره زدن بابا طاهر مادر مرده به مولانای الهی فداش، شعر جدیدی آفرید که توصیف معنای آن چندین سال زمان می برد:

به آفتاب بنگرم نور تو بینم
بسوختست آتشت قلب زرینم
تو تخریب كردی باغم، ای عزیزم
ز غم آواره گشت تیغ جبینم

ماجرا به اینجا ختم نشده و این خشم وحشیانه وسعت زیادی یافته و همچون آتشی در نیستان، مشغول سوزانیدن تر و خشک با همدیگر است. بعنوان مثال ابیات زیر آقای داریوش خیری مطلق جدیدا روانه بازار نموده است :

به دریا بنگرم روش می کنه تنگ
به شهلا بنگرم پرت می کنه سنگ
به هر چهره که رویم می کنم مو
یکی زرد و یکی سبز می کنه رنگ

چنانچه هر یک از افراد بالا را شناسایی نمودید، با تماس تلفنی مسئولان خدمت گذار را با خبر کرده و جایزه مناسبی دریافت کنید.

با تشکر، روابط عمومی جنایت کاران زیبا نظر




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5