TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب اردیبهشت 1390
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 31 اردیبهشت 1390-10:23 ب.ظ



یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

طبقه دهم زوجی رو دیدم که به شدت با هم مشجاره می کردن

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

طبقه هشتم زنی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

طبقه ششم شخص بیکاری رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانومش رو می پوشید !!

طبقه ششم دوتا بچه رو دیدم که سر یه دونه اسباب بازی مشترکی که داشتن، دوا می کردن

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش ناپدید شده بود، را می خورد

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم، فکر می کردم من بد بخت ترین فرد دنیا هستم

بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

 الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

 




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 2 خرداد 1390 08:43 ق.ظ
شنبه 31 اردیبهشت 1390-10:16 ب.ظ



4 . تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.»

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در

آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا

پیدایت نشود! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یک جا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که

در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود»

5 . زنگ تفریح

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»  مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 31 اردیبهشت 1390-10:16 ب.ظ



3 داستانک طنز

1 . مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر پرسید:

« برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز

تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌کنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شوخی رو شروع کردی ! »

 

2  . کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می ‌زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.L

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

3 . اشتباه موردی

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰  دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می دانم. اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی. »

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»




تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 30 اردیبهشت 1390-01:32 ب.ظ



هیشکی حوصله نداره نوشته مهرداد نعیمی

1 . جوان که بودم، فکر می کردم اگه یه مدتی چیزی ننویسم، تمامی تیر و طایفه ام خواهند آمد و برایم کامنت خواهند گذاشت که: «در حسرت متن های تو آواره ترینیم. ».

اما خوب همیشه تصورات آدم درست از آب درنمی یاد، گاهی هم آدم اشتباه می کند اما گفته باشم هنوزم، اگه دلت گرفته است، بیا که کنج دلم، جا واسه دلت هست.

2  . احوالاتم تعریفی ندارد که البته هیچ ارتباطی به این موضوع نداره که تو راه برگشت به خونه، نزدیک به 40 دقیقه، ترانه در پیت «یار اگه قشنگه ولی شیطونه والا» رو اجبارا شنیدم.  این نق زدن و از احوالات بد گفتن هم نه تنها کار خیلی کثیفی است که خیلی هم بد است. این روزها هیشکی حوصله چیزهای بامزه رو هم نداره، چه برسه به شنیدن نق زدن های مردم. اصلا چه معنی داره که به بهانه نوشتن طنز، بزنیم خوار و بار خواننده محترم رو غارت کنیم؟ .... همان بهتر که رفتنی شوم (از این وضعیت نق نقو)

3 . اوضاع ولایت ایران هم گفتن ندارد، کلا باید بگم هر جا رو که نگاه می کنی، کلی دستاوردهای گنده موج می زنه(گنده کمی از بزرگ گنده تر است). به قول دوستان، همه چیز جای تبریک داره، فقط گیج و ویج موندم ببینم به کی تبریک بگم، می ترسم حق کسی ضایع بشه، در ادامه(ادامه چی؟) باید بگم که اون قدر اوضاع خوبه که بهتره از این مبحث هم رد بشم تا فردا روز بی خود و بی جهت برای خودم دردسر درست نکنم.

4 . اما می رسیم به ورزش، این دلبسته پرسپولیس بودن هم به جزء خون دل خوردن حاصلی برای ما نداشته. چه کنیم که پرسپولیس است و نمی شود ولش کرد. حکایت همان «درد عشقی کشیده ام که مپرس» خودمان می مونه. انگاری به پیشونی ما زدن که اگه عاشق چیز یا کسی باشی باید یه جوری سرویس بشی و خودت از شرمندگی خودت در بیایی!

5 . وارد مبحث سینما هم نمی شوم چون بحث سیاسی خواهد شد، از حج رفتن گل و سنبل های سوپر استارمون بگیرید تا مجوز نگرفتن بعضی فیلم ها تا برسید به «این فیلم نیست» ساخته جعفر پناهی که یه جوری به جشنواره کن رسیده، همش سیاسیه. پس همون بهتر که ازش رد بشیم و خودمون رو اذیت نکنیم. چون حتما بعده ها کسی حوصله نخواهد داشت غصه منو بخوره و یا به کمک من بیاد.

6 .  در اینجا باید یادآور بشم که 25 ساله بودن لیدی گاگا، خیلی زشت بودن ایشان و از همه بدتر، جای اپرا وینفری را در لیست مهمترین زنان دنیا گرفتن هیچ ارتباطی به من نداره، باور کنید، دروغم کجا بود، من حتی یک حساب کاربری ساده هم در فیس بوک ندارم چه برسه به این حرفها، اون «مهرداد نعیمی» هم که در فیس بوک هست، گروهی از دوستانم هستند که به بنده لطف دارند و اونجا رو تشکیل داده اند و ارتباطی به خودم نداره. در ضمن حالا که صحبت از لطف دوستان شد، می خوام یک تشکر هم از همه کسانی بکنم که طی 15 روز گذشته، من رو حضوری دیده اند ولی با هم دست به یقه نشده ایم و بحث نکرده ایم. کلی ماچ آب دار خدمت شما، حتما خیلی دوستت دارم که در این شرایطم با شما جدلی نداشته ام. راستی، احوالات من هیچ ارتباطی به «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد» نداره، لطفا حرف در نیارید.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic