TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب اردیبهشت 1390
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 24 اردیبهشت 1390-02:11 ب.ظ



آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم :


در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟


روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند


هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود


هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :

پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند


روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :

پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟


در ۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .


در دانشگاه : پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند


در هنگام نمره گرفتن : پسرها خودشان را جر میدهند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.


در کافی شاپ : پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی!


در مخ زدن : پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم.


هنگام خواستگاری : پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند


هنگام ازدواج : پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد


هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.


کار کردن : پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند …




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390-07:08 ب.ظ



خداحافظی دوم نوشته مهرداد نعیمی

از دیروز طرفهای ظهر تصمیم گرفتم که دیگه چیزی ننویسم و از اون لحظه تاریخی تا الان دست به خودکار نزدم و نمی دونید چقدر راحتم. راست می گفتند عقل چیز مفیدی است ها. چقدر آدم باید بی عقل باشه که هی چیز میز بنویسه و آخرش عالم و آدم بزنند توی سرش و مسخره اش کنند و به نوشتن و عقاید احتمالی اش گیرهای آن چنینی بدهند. واقعا کار اشتباهی است.

از این به بعد کلی وقت زیادی می یارم. اصلا شاید فرصت کردم و رفتم و گشتم و ترانه زندگی خودمو پیدا کردم. چرا که نه؟

حتما الان داره در جایی از این شهر بزرگ ول می چرخه و انتظار منو می کشه که اگه این طوریه بهتره همون طور ول معطل بمونه چون من ترانه ای رو که توی شهر ول بچرخه نمی خوامش، زن که نباید نانجیب باشه.

اما برای نوشتن کلی باید حماقت ها کرد. اولی اینکه شما دستی دستی یه پرونده خوشگل برای خودتون دست و پا می کنید. انگاری همه طرز فکرها و عقایدتون رو می ریزید رو سفره و تکذیب هم نمی تونید بکنید. از قدیم گفتن تا مرد سخن نگفته باشد؛ عیب و هنرش نهفته باشد.... الکی نیست که همه منو پر از عیب و بی هنر می بینند. دوم اینکه این نوشته ها خوراک خوبی است برای فک و فامیل، ترانه ها، دوست و آشنا و آجان و سرکار استوارها.

جدا باید یه آندوسکوپی از مغز همه بنی بشرهایی که مرتبا این وری یا آن وری چیز میز می نویسند، انجام داد. چون اینها خودشان هم نمی فهمند که چرا با دست خودشان موش موشک خودشون رو تحویل آقا پیشی می دن.

آخ اگه می دونستید که از دیروز که دیگه نمی نویسم، چقدر سر حالم. بیخودی فکر می کردم نوشتن منو آروم می کنه، نشون به همون نشونی که همین یه دقیقه پیش برای چند دقیقه تلویزیون رو روشن کردم و کانال ها رو عوض کردم اما برعکس همیشه آمپرم بالا نزد و عصبی هم نشدم.

اما از این چرندیاتی که بهم بافتم، بگذریم، باید رک و راست بگم که مشکل اصلی من و دلیل اصلی این تصمیمم اینه که در نوشتن شکست خوردم. چه در طنز مطبوعاتی و چه در طنز نمایشی. در هیچ کدومشون گلاب به روتون، هیچ پشگلی نشدم. از همه بدتر اینکه هیچ امیدی ندارم که روزی موفق بشم و هیچ استعداد و توانایی خاصی در خودم نمی بینم. واسه همین پر روئی رو کنار گذاشتم و نوشتن رو رها کردم. امیدوارم شما هم از اون ایرونی های پر روی نفهم نباشید که حالا با اعتراف خودم روتون رو زیاد کنید و شر و ور بار من کنید. فعلا خداحافظ

---------------------------------------------------

پیوست 1 : مهرداد نعیمی پر رو تر از این حرفها است.

پیوست 2 : فاتحه یادتان نرود.

پیوست 3 : نگذاشتن کامنت برای این متن حکم مبارزه با مقدسات را دارد، حالا هی چشم سفیدی کنید.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390-11:55 ق.ظ



  نگاهی گذرا به طنز در عصر مشروطیت
شاید بتوان گفت انقلاب ها و دگرگونی های سیاسی بر ساختار ادبیات، فرهنگ و هنر، تأثیر فراوان دارند. حتی شاید بتوان مدعی شد كه پیدا آمدن مكاتب مختلف فلسفی و هنری نیز، به نوعی متأثر از ساختار و فضای سیاسی ملت های مبدع این مكاتب هستند. طنز هم به‌عنوان یك گونه (ژانر) هنری و ادبی در ادوار مختلف تاریخ، از رویدادهای سیاسی و اجتماعی زمان خود تأثیر پذیرفته است. نمی‌توان تأثیر حمله مغول و تبعات آن را بر طنز شیرین و دلنشین سعدی نادیده گرفت و رندیهای حافظ و طنازی های عبید زاكانی را وامدار شرایط سخت سلطه مغولان و ایلخانان ندانست.

شاید بتوان گفت انقلاب ها و دگرگونی های سیاسی بر ساختار ادبیات، فرهنگ و هنر، تأثیر فراوان دارند. حتی شاید بتوان مدعی شد كه پیدا آمدن مكاتب مختلف فلسفی و هنری نیز، به نوعی متأثر از ساختار و فضای سیاسی ملت های مبدع این مكاتب هستند.

طنز هم به‌عنوان یك گونه (ژانر) هنری و ادبی در ادوار مختلف تاریخ، از رویدادهای سیاسی و اجتماعی زمان خود تأثیر پذیرفته است. نمی‌توان تأثیر حمله مغول و تبعات آن را بر طنز شیرین و دلنشین سعدی نادیده گرفت و رندیهای حافظ و طنازی های عبید زاكانی را وامدار شرایط سخت سلطه مغولان و ایلخانان ندانست.

حق‌آن است كه طنز و آزادی بیان، نسبت معكوس دارند. هرجا آزادی های مدنی به شهروندان اجازه داده است كه بی‌واهمه به نقد عملكرد قدرت سیاسی و اجتماعی بپردازند، طنز و شوخ‌طبعی، جای خود را به انتقادات تلخ و تند داده است و هرگاه حاكمان خودشیفته مانع طرح مشكلات از زبان مردم شده‌اند، طنزپردازان بار انتقال انتقادات شهروندان را بر دوش كشیده‌اند. صد البته بوده است ادواری از تاریخ كه برخی طنزآوران در شرایط آزاد، پا به میدان گذاشته ‌اند ولی از آنجا كه جامعه، جسارتی بیش از منتقدان عادی از آنان توقع داشته، قلم طنزپردازان، بعضاً به هزل و هجو گراییده است. [نگاه كنید به بسیاری از مطالب و طرح های نشریات طنز و فكاهی در میانه سالهای 1320 تا 1332 هجری شمسی[.

***

انقلاب مشروطیت، هم از نظر شكلی و هم از نظر ماهوی، یكی از عجیب ‌ترین و قابل تأمل‌ ترین رخدادهای تاریخ ایران است. برای شناخت برخی از ابعاد این رویداد بزرگ، بزرگ ‌ترها ما را به خواندن منابع ارزشمند تاریخ این دوره، امر می‌ كردند (چه نیكو آمرانی كه آن بزرگواران بودند و چه بد مأمورانی كه ما بودیم!). برخی از آن منابع، عبارت بودند از: تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد كسروی، تاریخ بیداری ایرانیان نوشته ناظم ‌الاسلام كرمانی، خاطرات و خطرات نوشته مهدیقلی‌خان هدایت و...

و هزار البته، نه من آن كمال و وجهه را دارم كه تاریخ مشروطه بگویم و نه این مقاله آن قدر مجال و پهنه دارد كه لااقل در حد رونویسی از آثار آن بزرگواران بتوان داد معنی داد. اصل مطلب و جان معنی شاید این باشد كه سفركردگان به ممالك راقیه آن روزگار، از طریق مشاهده و ساكنان ممالك محروسه (یعنی ایرانیان داخل كشور) از طریق مطالعه جراید و نشریات، دانستند كه در بلاد مترقی، گرفتن تصمیمات اساسی، صدور احكام، اخذ مالیات و... تنها به نظر پادشاه و حكام ولایات باز بسته نیست بلكه در آن ولایات، قانون و عدالتخانه حكمفرماست و در، بر پاشنه‌ای دیگر می ‌چرخد. هم از این رو بود كه به یكباره، عارف و عامی، همصدا شدند كه: ما هم آزادی و قانون و عدالتخانه می‌ خواهیم.

تحقق این خواسته به آسانی صورت نپذیرفت ولی در نهایت مظفرالدین شاه قاجار در واپسین ساعات عمر به خواست رعایا تن داد و فرمان مشروطیت را امضا كرد. این پایان ماجرا نبود چرا كه اختلافات داخلی و زیر بار نرفتن حكام كه مشروطه مانع بسط قدرت و اعمال سلیقه شخصی ایشان می‌شد، موجب شد تا مشروطه غنچه‌سوز شود و خیرخواهان و دلسوزان، شعار «رحمه‌الـله علی‌مشروطه» سر دهند.

آشنایی با مفاهیم جدیدی چون قانون، دموكراسی، اراده ملی، آزادی و... موجب افزایش سطح توقع مردم آن روزگار شد و از آنجا كه مشروطه نوپا هنوز آن قدر جان نگرفته بود كه مردم با استناد و تكیه بر آن، بتوانند خواست ها و انتقادهایشان را به حكام- كه كماكان لب می‌ دوختند و به توپ می ‌بستند و طناب می ‌انداختند و...- منتقل كنند، اهالی فرهنگ و ارباب جراید، خاصه طنزآوران این مهم را بر عهده گرفتند. گستره فعالیت طنزپردازان از سالهای آغازین ورود صنعت چاپ و انتشار جراید تا سالها پس از صدور فرمان مشروطیت را دربرمی ‌گیرد و منظور ما از «طنز عصر مشروطه»، مشمول این گستره زمانی است و اگر از حق نگذریم، ادبیات طنز و كاریكاتور روزگار ما – لااقل در بخش ژورنالیستی – كماكان تحت تأثیر و دنباله‌رو شیوه نگاه و نوع زبان طنز عصر مشروطه است.

***

طنز مشروطه هم از جهت سیاق بیانی و هم از حیث موضوع و مبانی واجد خصایصی است كه پرداختن به تمامی این ویژگی ها نیازمند مجال و حال دیگری است ولی به اختصار می‌ توان برخی از این شاخصها را برشمرد.

-1واژگان طنز در دوره‌ای كه ما آن را عصر مشروطه می ‌نامیم، به تبع سایر شقوق ادبی، دستخوش تحولات بسیار نسبت به دوره‌های پیش است. نمی‌ توان برای عموم نویسندگان این عصر، نسخه‌ای واحد پیچید چرا كه بسته به گرایشات فكری و سیاسی، لغات به‌كار رفته در آثار طنزپردازان این دوره، معجون و آمیزه‌ای است از فارسی، عربی، فرانسوی، روسی (خاصه پس از انقلاب اكتبر و شكل‌گیری ادبیات كارگری)، تركی (به ویژه بعد از ورود نشریه طنز ملانصرالدین به مدیریت جلیل محمدقلی‌زاده– متولد به سال 1869 و متوفی به سال 1932 میلادی-). در آثار هر نویسنده، بسته به تأثیرپذیری ‌اش از مرام فكری یا علقه ادبی، میزان و نسبت به‌كارگیری این لغات متفاوت است.

-2 همان طور كه یحیی آرین‌پور به درستی در جلد دوم كتاب ارجمندش (از صبا تا نیما) اشاره كرده است، تا پیش از عصر مشروطه – یا به تعبیر او: عصر آزادی – جز در موارد معدود، «كمتر به آثار طنزآمیز كه هدف آنها اصلاح و تربیت باشد، برمی‌ خوریم.» [اظهارنظر آرین‌پور درباره طنز عصر مشروطه و اصولاً تعریف او از طنز بسیار خواندنی و آموزنده است. او هفتاد صفحه ازكتاب خود را به موضوع طنزنویسی در دوره مشروطه اختصاص داده است و گزاف نیست اگر بگوییم تا به امروز كسی به اندازه او- كمی و كیفی – به طنز عصر مشروطه نپرداخته است[.

عصر مشروطه را می‌توان سرآغاز رویكرد جدی طنزپردازان به مسائل سیاسی و اجتماعی قلمداد كرد. تا پیش از این دوره، كمتر می‌توان از طنزهای سیاسی و اجتماعی سراغ گرفت.

-3 طنز دوران اغتشاش و خفقان، برخلاف طنز عصر ثبات، پرخاشگر و برانداز است و از همین رو، لحن و شیوه بیان در آن، به هجو گرایش دارد. پس بی‌دلیل نیست اگر در طنز روزگار مشروطه، طعن و گزندگی بسیار می ‌بینیم

-4 آثار طنز تا پیش از عصر مشروطه، عمدتاً و غالباً منظوم بودند. اگر نوشته‌های میرزافتحعلی آخوندزاده، طالبوف و ترجمه‌های درخشان میرزا حبیب اصفهانی (از جمله كتابهای حاجی بابای اصفهانی و سرگذشت ژیل بلاس سانتیلانی) را بتوان از زیرساختهای ادب مشروطه دانست، باید اذعان كرد كه عصر مشروطه، یكی از ادوار مهم شكوفایی نثر طنزآمیز است. به‌عنوان نمونه مشخص، باید از علی‌اكبر دهخدا نام برد كه با نام مستعار «دخو» در نشریه «صوراسرافیل» ستون طنزآمیز «چرند و پرند» را می‌نوشت. دهخدا در طنز شیوه‌ای را بنیان گذاشت كه تا امروز پیروان و علاقه‌مندان بسیار داشته است و دارد.

-5 طنز عصر مشروطه، علاوه بر دغدغه‌های همیشگی، نظیر فقر و مشكلات معیشتی، بیشتر رنگ و بوی آزادیخواهانه و استبدادستیزانه دارد و بیانگر مطالبات مشروطه‌خواهان است. از همین روست كه ما در طنز این دوره با یك فرهنگ‌واژه جدید سیاسی روبه‌روییم. به دیگر عبارت، طنز مشروطه به كارگیری اصطلاحات سیاسی را جایز می ‌شمارد.

***

كاش ممكن بود تا با ارائه نمونه‌هایی از طنز این دوره، خواننده بزرگوار این مقاله را بیشتر با خود همراه كنم. مع‌الوصف علاقه‌مندان را برای آشنایی بیشتر با زیرساخت های فكری و نمونه‌ های عینی طنز مشروطه به این منابع ارجاع می‌دهم: كلیات نسیم شمال سروده سید اشرف ‌الدین حسینی، دیوان میرزاده عشقی، دیوان عارف قزوینی، دیوان فرخی یزدی، دیوان ایرج میرزا، چرند و پرند نوشته علی‌ اكبر دهخدا، سوسمار الدوله نوشته رحیم رضازاده ملك، تمثیلات نوشته میرزا فتحعلی‌خان آخوندزاده به ترجمه محمدجعفر قراجه‌داغی، دیوان ابوالقاسم لاهوتی، خاطرات حاج سیاح محلاتی، خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی و...

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-05:13 ب.ظ



حسینی در گفتگو با مهر: بازیگری من را در خاطره بشری سهیم کرد/ دلبسته شهرت نیستم
بازیگر فیلم سینمایی "برف روی شیروانی داغ" با اشاره به علاقه‌اش به بازی در نقش‌های متفاوت تاکید کرد دلبسته شهرت بازیگری نیست و خوشحال است که این حرفه او را در خاطره بشری سهیم کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، روند رو به رشدی که شهاب حسینی در سال‌های اخیر در بازیگری پیموده قابل لمس و مشهود است، حسینی با انتخاب نقش‌هایی متفاوت و دور از هم و اجرایی درست و ظریف از این نقش‌ها توانسته به موقعیتی ویژه میان بازیگران سینمای ایران دست پیدا کند.
دو فیلم "برف روی شیروانی داغ" و "جدایی نادر از سیمین" با بازی حسینی این روزها روی پرده سینماها است. تماشای تفاوت بازی او در این دو نقش دشوار نشان‌دهنده توانایی‌های این بازیگر محبوب است. بازیگری که می‌تواند انتخاب اول هر کارگردان و امتیاز هر فیلم باشد.
در این گفتگو حسینی درباره همکاری با محمد هادی کریمی کارگردان فیلم سینمایی "برف روی شیروانی داغ"، وداع مقطعی از بازیگری و ویژگی‌های نقش‌هایی که در آن‌ها بازی می‌کند، صحبت کرده است.

* خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: شما پیش از این در فیلم سینمایی "غیر منتظره" با محمدهادی کریمی همکاری کرده بودید، نقش شما در آن فیلم منفی و متفاوت بود. آیا این همکاری و سابقه و تجربه مشترک با آقای کریمی به عنوان فیلمنامه‌نویس باعث شد در "برف روی شیروانی داغ" بازی کنید؟

- شهاب حسینی: قبل از تمام مسائل که عنوان کردید، بیشتر این موضوع به ارادتی که من به آقای کریمی دارم، برمی‌گردد و مربوط به سال 78 می‌شود. حسن نظر ایشان باعث شد من در فیلم "رخساره" بازی کنم. در همان زمان برنامه‌ای را به عنوان "آفتابگردان" برای شبکه جام جم اجرا می‌کردم، فیلم "رخساره" در مرحله پیش‌تولید بود که بازیگر مورد نظرشان به قرارداد نرسید.

گروه دنبال بازیگر بودند که آقای کریمی فیلمنامه‌نویس این فیلم، کار من را در جایی می‌بیند و معرفی‌ام می‌کند. همین اتفاق باعث شد که من در فیلم "رخساره" حضور پیدا کنم. همیشه قلم آقای کریمی را دوست داشته‌ام، او با دغدغه می‌نویسد. ایشان فیلنامه‌ای با عنوان "ساکن طبقه وسط" دارد که شاه‌بیت کارهای آقای کریمی است، امیدوارم ساخته شود.

اولین بار که فیلمنامه را خواندم حدود ساعت 3 صبح بود که به ایشان زنگ زدم و عنوان کردم از خواندن آن حال عجیبی دارم و از ایشان پرسیدم کی قرار است ساخت آن را آغاز کنند.

* پس شما از قدیم و قبل از "غیر منتظره" با آقای کریمی آشنایی داشتید؟

- بله. همکاری ما اول بر می‌گردد به دوستی و مودتی که بین ماست. در فیلم "شمعی در باد"، "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" و "الهه زیگورات" که فیلمنامه‌های این آثار متعلق به ایشان است بازی کرده‌ام. وقتی ایشان تصمیم به کارگردانی گرفت من خوشحال شدم چون دغدغه ایشان را حس می‌کردم و می‌شناختم.

در "غیرمنتظره" همیشه درباره جنس تفکر آدم‌هایی که وارد حیطه شهرت می‌شدند صحبت می‌کردیم، فیلمنامه در این راستا شکل گرفت. همیشه می‌خواستم لطفی که ایشان به من داشت جبران کنم. با خودم این الزام را داشتم که در اولین حرکت ایشان در مقام کارگردانی کنارشان باشم.

نقش فواد در "غیر منتظره" یک نقش خاکستری بود که من هم علاقمند بودم در چنین نقشی بازی کنم. بعد از چند سال بلاخره همکاری ما منجر به "برف روی شیروانی داغ" شد. ایشان وقتی درباره فیلمنامه این فیلم صحبت می‌کرد، حال و هوای عجیبی داشت.این به خاطر حسی است که ایشان نسبت به پیامبر اسلام (ص) دارد. همان شمایلی که در فیلم دیده می‌شود و همیشه معتقد بودد که چه نگاه عجیبی در این شمایل است. شاید خط اولیه داستان بیشتر براساس عشق به آن تصویر شکل گرفته است.

*با توجه به آشنایی و همکاری قبلی که با آقای کریمی داشتید، قطعا اولین انتخاب برای "برف روی شیروانی داغ" شما بودید؟

- آقای کریمی در ابتدا نقش امیرحسین آرمان (ماهان) را به من پیشنهاد داد. اما در کارنامه کاری که داشتم احساس کردم خیلی تفاوت ویژه‌ای با کارهای دیگرم ندارد. بهمن را خیلی در آن فیلم به خاطر تلورانس خاکستری که داشت دوست داشتم و احساس کردم نقش جذابی است.

* بهمن روشنفکری است که به لمپنیسم ‌رسیده، این از نوع لمپنیسم از جنس لمپن‌های جنوب شهر نیست، لمپنیسم متعلق به طبقه روشنفکر است.

- بله. او از طبقه روشنفکران است اما تصمیم می‌گیرد لمپن رفتار کند. فضای جامعه امروز به گونه‌ای شده که آدم‌های خیلی مودب مقداری از جامعه دور می‌افتند و مردم معتقدند این افراد پاستوریزه هستند. متاسفانه ما از اخلاق دور شده‌ایم، فکر می‌کنم در این میدان مبارزه ادبیاتی وجود دارد که همه باید آن را رعایت کنند تا زندگی‌شان پیش برود.

باید این را بگویم که شاید همه چیز با هم چیده شده بود تا من به گونه‌ای روحی و عصبی از شرایط برسم تا به نقش بهمن که باید آن را بازی می‌کردم نزدیک شوم. آن زمان درگیر مجموعه تلویزیونی "شوق پرواز" بودم. شرایط سخت کاری و اختلاف نظر در کارهای اجرایی این مجموعه باعث شده بود من شرایط سخت، حساس و عصبی را تجربه کنم. همزمان شدن روزهای تصویربرداری مجموعه با فیلمبرداری "برف روی شیروانی داغ" و از طرفی دو شیفته شدن کار من با توان بدنی‌ام همراه نبود. مقداری این کار را با سختی و غر زدن انجام دادم.

* اما اصلاً این شرایط در بازی و حس شما دیده نمی‌شد.
- دوستانی که در صحنه و پشت صحنه بودند این خستگی و غر زدن‌های من را تحمل کردند. خود آقای کریمی من را خیلی تحمل کرد به خاطر اینکه در شرایط روحی خوبی نبودم. اما خوشحالم نتیجه کار راضی کننده است.

* شما جزو بازیگرانی هستید که به دلیل نوع چهره و فیزیکی که دارید عمدتاً نقش‌های مثبت به شما پیشنهاد می‌شد اما در این فیلم و یا چند فیلم دیگر در نقشی منفی ظاهر شدید. این ریسکی است که شما انجام می‌دهد. بعضی از بازیگرها دوست ندارند نقش منفی بازی کنند.

- دلم می‌خواست که همیشه در نقش‌هایی باشم که کاری برای انجام دادن داشته باشد و یا حضورشان باعث راه افتادن قصه باشد. برای خودم هم خیلی جذاب است. مثبت و منفی بودن اهمیتی ندارد، تعیین‌کننده بودن نقش در روند شکل‌گیری قصه مهم است.

* فکر می‌کنم شما هم معتقدید این فیلم به نوعی بخشی از جامعه روشنفکری امروز ما را نشان می‌دهد و بیشتر شخصیت‌های فیلم ما به ازاء بیرونی دارند.

- تعدادی از روشنفکران به دلیل یاس و افسردگی سرخورده شده‌اند، گروهی به دلیل داشتن آگاهی و دانستن دچار چنین یاسی می‌شوند غصه‌های آنها نیز بیشتر می‌شود، آگاهی همیشه همراه با مقایسه است.

* نقش بهمن جایگاه ویژه‌ای در کارنامه شما دارد؟

- من آدمی که در نقش او ظاهر می‌شوم مجزا از دنیای واقعی نمی‌بینم. این که ما به ازای بیرونی آن پذیرفته شده و واقعی است و مخاطب می‌تواند با آن احساس همذات پنداری کند و او را به خوبی بشناسد، جذاب است. بیشتر نقش‌هایی که بازی می‌کنم را سعی می‌کنم خودم باورکنم.

از این جهت بهمن برای من جایگاه ویژه‌ دارد، مثل "جدایی نادر از سیمین" و "پرسه در مه". یک جاهایی از این محاسبات که چقدر به من اضافه می‌کند یا کم به نوعی تلاش می‌کنم من را این وسط حذف بکنم و شهاب حسینی کمرنگ‌تر باشد و بیشتر بپردازیم به کاراکتری که قرار است در آن قالب ایفای نقش کنم.

* آقای کریمی عنوان کرد وقتی فیلمنامه "ساکن طبقه وسط" را خواندید این بحث بیان شده که قرار است به نوعی این آخرین فیلم شما باشد و برای مدتی از بازیگری کناره گیری کنید؟

- اگر بتوانیم این کار بکنم که خیلی عالی می‌شود. احساس می‌کنم اگر بخواهم این کار را بکنم از آقای کریمی تقاضا می‌کنم بیشتر از یک بازیگر به عنوان یک دوست، مشاور در کنار ایشان در این فیلم در تمام لحظات شکل گیری حضور داشته باشم.

من تصمیم به این موضوع داشتم. در حال حاضر در مجموعه تلویزیونی "سرزمین کهن" به کارگردانی کمال تبریزی بازی می‌کنم که فکر می‌کنم حدود دو سال دیگر درگیر آن باشم. به هر حال این تصمیم را داشتم که در دوره‌ای از بازیگری فاصله بگیرم و اگر به خواست خدا برگردم، توام با تغییر و تحول خوب و مثبت باشد. این احساس نیاز برای حجم آگهی‌ها شناخت، مطالعه و تحقیق و کارهای عقب افتاده‌ای که این بارها همیشه بر روی دوشم سنگینی می‌کند، در خودم حس می کنم.

من 15 سال از زندگی‌ام را صرف این کار کردم تا در کاری که می‌‌کنم به ثبات برسم و باید طی چهارسال آینده سهم کسانی که در این 15 سال از حق خود چشم پوشی کردند بپردازم.

* شما در چند سال اخیر گزینه اول هر کارگردان سینما هستند و این خیلی جالب است که ما در یک سال شهاب حسینی را در فیلم‌های متفاوت مانند "آفریقا"، "برف روی شیروانی داغ" و "جدایی نادر از سیمین" می‌بینم، ولی نقش‌ها با هم متفاوت است و هرگز بازی مشابهی از شما ندیدیم.

- من فقط به عنوان کلید اصلی بگویم که مثل یک قلم مو هستم در دست کارگردان، نمی‌توانید از یک قلم مو بپرسید و یا بخواهید توضیح بدهد نقاشی چگونه کشیده شده است، چون نقاش شخص دیگری است. می‌توانم بگویم جدی‌تر شدن دغدغه‌های زندگی باعث شد که جذابیت در سطح کمرنگ شده به عمق ماجرا بروم و اینکه اساساً چرا کار بازیگری می‌کنم، اگر بناست شهرت باشد گزینه رد شده و جذابیتی ندارد و اگر دنبال پول باشم که می‌روم به دنبال تجارت، پس با خودم صادق هستم که در بازیگری به چه چیزی فکر می‌کنم.

فکر کردم چیزی که با ارزش است و اساساً بازیگری براساس آن شکل گرفته این است که سینما توانایی به نمایش گذاشتن افکار، احساس و تصمیماتی را دارد که افراد که در زندگی‌شان گرفته‌اند و سرنوشت خود را رقم زده اند. این موضوع باعث می‌شود که تجربه جدیدی به مخاطب بدهد تا وقتی برای تجربه کردن آن نگذارد.

زیبایی هنر سینما به خاطر بیان کردن تفکرات و درونیات آدم‌هاست. اگر ما عمر 70 هزار ساله داشتیم تمام راه‌ها را خودمان می‌توانستیم تجربه کنیم اما چون این گونه نیست ساختن یک فیلم خوب یا بازی کردن در یک فیلم خوب یا دیدن آن به معنی شریک شدن در زندگی است که در آن فیلم جریان دارد. این افق تازه و پنجره تازه است که به ما اجازه بهره وری بیشتر از مدت زمان اندک زندگی‌مان می‌دهد.

با این نگاه من عاشق کارم هستم، چون سهمی در خاطره بشری بر عهده دارم. به چیزهای دیگر بازیگری خیلی دلخوشی ندارم سعی می‌کنم دلبسته آنها نشوم، چون ترک کردن چیزی که دوست داری سخت است. شهرت و وابستگی‌ها آدم را غرق می‌کند و اگر یک روز بخواهد از این موضوع بگذرد، احساس می‌کند زندگی برایش تمام شده است.
-----------------------
گفتگو: بیتا موسوی

 




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 05:25 ب.ظ




  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic