TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب فروردین 1391
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 30 فروردین 1391-12:21 ق.ظ



نامه هایی از پادگان شماره 1 نوشته مهرداد نعیمی

اولین روزی که وارد پادگان شدیم جزء سخت ترین و بدترین لحظات عمرم بود. اتوبوس ساعت 4 صبح به پادگانی روی دامنه کوه بینالود رسید. دمای هوا 16 درجه زیر صفر بود. جوری می لرزیدم که به هیچ شکلی نمی توانستم خودم را ثابت نگه دارم. در تاریکی محض همه را به خط کردند و فرایندهای توجیهی شروع شد، ساعتها گذشت و ما همین طور ایستاده بودیم. بعد صف بازی آغاز شد، از صف لباس به صف پوتین، از صف ساک به صف لوازم جنگی، از صف استحقاقی به صف توالت. اما اینها انگیزه من برای نوشتن این متن نیست. در اینجا می خواهم از سکانس/ پلانهای جذابی که در پادگان دیدم بنویسم.

 

1 .. فرمانده گروهان دقیقا بعد از صحبت درباره درجه افتخاری(که ارتشی ها بعد از شهادت می گیرند و مثلا از سرلشگر می شوند سپهبد) تاکید کرد که ما سربازان آموزشی مادون ترین آدمهای پادگان هستیم و باید به سربازان صفر هم احترام نظامی بگذاریم. به ذهنم رسید که اگر الان یک موشک بخورد وسط پادگان و ما شهید بشویم، نهایتا با یک درجه افتخاری، می شیم سرباز صفرم. واقعا که چه آبرو ریزیه خنده داری: شهید سرباز صفرم مهرداد نعیمی

2 . همه به حالت خبردار ایستاده بودیم، کسی حق هیچ حرکتی نداشت و جناب سرگرد برایمان صحبت می کرد: "برای یک زندگی درست، نیاز به مغز، رفلکس، درک، آی کیو، هوش، دانش و علم، شعور و فهم، فرهنگ و ایمان و یه عالمه فعالیتهای مثبت بدنی و ذهنی هست. اما بحمدالله خدا رو شاکریم که شماها بدون داشتن هیچ یک از اینها، نه تنها به زندگیتون ادامه می دید بلکه انگار موفق هم هستید، همتون فوق لیسانس دارید دیگه؟ ..... واقعا جای شکر داره."

جناب سرگرد در قسمت دیگه ای از صحبتهاشون گفتن:" در رویا هر نوع خواسته ای امکان پذیره، مثلا توی خواب می بینید که با جسیکا سیمپسون روی یه تخت نشستید و دارید درد و دل می کنید، اما رویا که داشته باشید، فقط با امید و ایمان می تونید به رویا برسید، منظورم ایجاد مربع یا مثلث عشقی نیستا، اون که مورد منکراتی داره، رویای سعادت، ایمان به خدا و امید به موفقیت، عشق هم لازمه تا همه چیز زیباتر بشه، هیچ وقت از لبخند غافل نشید تا همه لحظاتتون پر از عشق و امید و رویا بشه......"

آروم به کناریم گفتم:"پس نتیجه اینکه مسواک و خمیردندان مهمترین ابزار زندگی هستن"

دوستم گفت:"خمیردندان پونه، هیچ جایی از بدن رو نمی سوزونه"

قبل از اینکه حرف دیگه ای بزنیم، جفتمون رو از صف بیرون کردن و 50 تا بشین پاشو رفتیم.

3 . این یکی تصویریه و نوشتنش سخته اما حیفم می یاد از تنها لحظه سربازی که واقعا دوست داشتیم حرفی نزنم. در هنگام تمرین رژه، در حین درجا زدن حرکت عقبگرد را با علاقه انجام می دادیم. هنگام این حرکت باید تا هشت می شمردیم. شمارش ابتدا جدی بود اما پس از چند بار تمرین، حالت ریتمیک پیدا کرد و همه گروهان بطور هماهنگ عددهای 3 و 7 را کش می دادند و عددهای 4 و 8 را داد می زدند. بعد از یک ساعت تمرین، ریتم و نظم جالبی پیدا کرده بودیم و سرگرمی جذابی شده بود. بخصوص که صدای طبل و دهل هم ما را همراهی می کردند. برای مایی که حدود یک ماه هیچ موسیقی و ترانه ای نشنیده بودیم، صدای طبل و دهل حکم مایکل جکسون و مدونا را داشتند. متاسفانه در نهایت حرکات موزون ما با واکنش فرمانده گردان روبرو شده و متوقف شد.

4 . معمولا اگر حضور پی در پی در پادگان از بیست روز بگذرد، کافور یا پودر لیمو کم اثر شده و بحث های ج ن س ی آغاز می شود. یهو می بینی هر کی هر چی می گه یه ورش اصطلاح ج ن س ی داره، مثلا یکی می گفت:"شباهت روابط ج ن س ی و سوپرمارکت اینه که مردها نمی تونن هر دو رو برای بیشتر از 5 دقیقه تحمل بیارن"

یکی دیگه می گفت:"صدای تخت ها این قدر زیاده که روت نمی شه این ور و اون ور بشی"

یکی دیگه می گفت:"من برای ازدواج یه خانوم معلم رو به یک خانوم دکتر ترجیح می دم، معلم همیشه می گه"تکرارش کن، روزی پنج بار" اما خانم دکتر می گه"خوب دیگه، حالا نفر بعدی"

کم کم بچه ها شروع به اسم گذاری روی هم می کردن، اسم هایی مثل:"طاقچه، زیبای خفته، خر شرک، خالجوش، هات، همستر، اسنایپر، ملوس، محترم، آماندا کوکس، پاملا اندرسون، زردمبو، دختر شایسته، نیش نیش، حیف نان و ....

هر روز به تعداد کسانی که قبل از اذان صبح برای غسل بیدار می شدند اضافه می شد و همه خوشحال بودیم که روز مرخصی نزدیکه!!!

5 . بازی پرسپولیس و مس بود و همراه دویست نفر دیگر، جلوی تنها تلویزیون گروهان چمباتمه زده بودم. فرمانده دسته که به شدت استقلالی بود، خیال نداشت که سربازان پرسپولیسی رو به حال خود رها کنه تا راحت به تماشای فوتبال بپردازیم. او سربازان رو تهدید کرده بود که با هر صدایی که ایجاد شود، 5 شماره از صدای تلویزیون کم می شود و هر وقت، صدای تلویزیون کاملا قطع شود، با سر و صدای بعدی، تلویزیون خاموش خواهد شد. سربازان جرات جیک زدن هم نداشتند. نتیجه اینکه هر وقت علی کریمی دریبل می زد یا موقعیت حمله ای پیش می آمد، یکی از سربازان جوگیر می شد و صدای تلویزیون کم و کمتر می شد. اواسط بازی بود که صدای تلویزیون به کمترین حد خود رسید. پرسپولیس چند بار تا مرز دروازه رفت اما صدایی از بچه ها درنیامد. همه با چنگ و دندان سعی در حفظ تلویزیون داشتند. تا اینکه پنالتی به سود پرسپولیس اعلام شد و همه سوت زدند و تلویزیون پیش از زدن ضربه پنالتی خاموش شد. اما فرمانده دسته که هم برای نتیجه کنجکاو بود و هم از این بازی خوشش آمده بود، با طرح این بهانه که اگر پنالتی گل شده باشد، به شما آوانس داده و 5 شماره صدا زیاد می شود، تلویزیون را دوباره روشن کرد. بازی فرمانده با سربازان تا انتهای بازی ادامه داشت.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 13 فروردین 1391-12:18 ق.ظ



پرده برداری از رازهای موفقیت/ نوشته پدرام ابراهیمی و مهرداد نعیمی
شما کارکنان فهیم، فکور، فرهیخته و فرهنگی ایرانی حتما شنیده اید که عده ای وجود دارند که لیوانهای خالی را نیمه پر می بینند، و یا ادعا می کنند که در فرهنگ لغاتشان، کلمه ای به نام شکست وجود ندارد. و یا حتما برای شما هم پیش آمده که افرادی را در همین شرکت خودمان ببینید که وقت خود را با مسائلی کلیشه ای همچون آموزش، تخصص، برنامه ریزی و تکنولوژی درگیر کرده اند، چه بسا به آنها حسادت هم برده باشید، با خواندن و رعایت موارد زیر، از این احساسات کور معلوم الحال که ساخته و پرداخته غربی ها هستند، خلاص خواهید شد:


1 . هرگز توانایی های خود را دست کم نگیرید، این وظیفه رئیس شما است نه خود شما.
2 . هیچ وقت به دلیل ترس از بیکاری، بی خیال وظیفه های مهمتان نشوید، بیکاری آنقدر هم شغل بدی نیست، فقط حقوق کمی دارد، در عوض مرخصی زیادی داشته و نسبتا آسوده خاطر هستید، رئیسی هم وجود ندارد که مرتبا به شما سرکوفت بزند.
3 . اگر دّدی پولدار ندارید، کاملا بی خیال نکته قبل شده، آنرا هذیان فرض کرده و به ادامه مطلب توجه بفرمایید.
4 . از خرج کردن پول نترسید، بهتر است پولهایتان را با این فرض که فردایی وجود ندارد خرج کنید تا اینکه امشبتان را با فرض نبود هیچ پولی بگذرانید، بعبارت دیگر، ترجیح بدهید پول را خرج کرده و به بدهی هایتان فکر کنید تا اینکه بدهی هایتان را بدهید و به پولهایتان فکر کنید.
5 . اگر به اهدافتان نرسیدید، به خودتان تبریک بگویید، جابجایی شکست با پیروزی که کاری ندارد، کافی است قیافه یک آدم موفق را به خود بگیرید، نرسیدن به اهداف نشانه این است که اهداف کوچک و راحتی برای خود انتخاب نکرده بودید و این چیزی است که شایسته شما ایرانی هاست.
6 . از دودلی نترسید، شک و تردید کلید انعطاف پذیری و انعطاف پذیری کلید حرکات موزون و حرکات موزون هم کلید باغی از باغهای جهنم است.
7 . اگر از شغل خود راضی نیستید، خود را با 3 گره به ریل قطار ببندید، اگر از شغلتان راضی هستید بدانید که دروغگو دشمن خداست!
8 . اگر در کاری موفق نبودید، مشکلی نیست، گلدکوئست برای همین وقتهاست دیگر، اگر در آن هم موفق نبودید، آخرین راه حل شما پرداختن به حرفه مدیریت است.
9 . اگر تعداد پشه ها در شرکت زیادند، جای غصه ندارد، از نظر آنها هم آدمها زیادند، این به آن در، در عوض سعی کنید مثل آقای رمضانپور در
بالاتر بردن سرعت عکس العمل از آنها استفاده کنید. در ضمن فراموش نکنید که آن پشه محترم، شاید در شرکت نسبت به شما پیشکسوت باشد!
10 . موفقیت خیلی هم آش دهان سوزی نیست، وقتی شما به موفقیت برسید، این چیزها به سراغ شما می آیند: شهرت کاذب، دشمنان بیشتر، زمان کاری بیشتر، دوستتان دو رو، جو گیری و غرور، مواد مخدر، طلاق و خیانت، قلدری و رئیس بازی، افسردگی، مدیتیشن و شاید هم خودکشی و صد البته آنجلینا جولی. اصلا شما در سریالها، کدام آدم پولدار موفقی را دیده اید که معتاد، خائن و یا یک سرطانی دم مرگ نباشد؟
11 . در موفقیت هیچ رازی وجود ندارد، اگر شما توانستید یک مرد موفق پیدا کنید، مثلا یکی از همین دانشمندان جوان هسته ای خودمان، خود او همه چیز را برایتان تعریف خواهد کرد، با جزئیات کامل. فقط کافیست بپرسید که راز موفقیت شما چیست. سیر تا پیاز ماجرا را روی دایره خواهد ریخت.
12 . از اینکه اواسط ماه، حقوق خود را دریافت می کنید، ناراحت نشوید، این مهمترین خدمت روساست برای آنکه پول شما تا آخر ماه کفاف دهد. پیوسته از این موضوع خوشحال باشید که این شرکت، برخلاف بسیاری از دیگر شرکتها، یک دستگاه مبتکرانه برای دستیابی به سود فردی، بدون مسئولیت فردی نیست.
13 . از قانون نترسید، از کنترل نامحسوس بترسید! هر کاری که تعداد زیادی از شما انجام دهند، تبدیل به قانون خواهد شد، مثل قانون اجابت مزاج، قانون جر زنی در صف، قانون رد شدن از چراغ قرمز، قانون سواری دهی یا رشوه، قانون تلف کردن وقت در دنیای مجازی، قانون مسخره کردن همکاران و خندیدن به هم، قانون انتقاد از وضع ناهار، قانون خروج از شرکت راس ساعت 4
14 . محدودیت بودجه بد نیست، از مهمترین فواید بودجه و یا پول تنخواه این است که برای هزارمین بار به شما می فهماند که محدودیت ها باعث پیشرفت می شود، بودجه عاملی است که به شما می فهماند چه چیزهایی هستند که نیاز ضروری دارید اما غیر قابل خرش(خریدنش) هستند و برایشان پول کافی وجود ندارد. بهترین پیشنهاد، تصویب بودجه هر سال در میانه های سال آینده اش است.
15 . اگر مجبور هستید وقت ناهار را در آبدارخانه بگذرانید و دیگر همکاران را تحمل کنید، خم به ابرو نیاورید، در هنگام ناهار نخندید، ماستتان را بخورید، فشار کاری را بگذارید برای بعد از ناهار، از این نگران نباشید که دیگران، شما را نمی فهمند، از این بترسید که شما دیگران را نفهمید، سعی کنید در موارد کاری، پیچیده و خلاصه صحبت کنید تا بقیه بفهمند که شما در شرکت نقش مهمی دارید، مثلا به جای جمله "مته برای حفاری بمنظور استخراج نفت" بگوید اویل دریل.
تبصره: در هنگام نهار، بهتر است نهار میل کنید.
16 . از محدودیت در مرخصی ساعتی و روزانه هراسی نداشته باشید، آمار نشان می دهد که اکثر کسانی که مرخصی می گیرند، بعدا پشیمان می شوند و آرزو می کنند که کاش به شرکت رفته بودند و پول در می آوردند، در ضمن، هرچه گرفتن مرخصی سخت تر باشد بهتر است، حضور در پروسه دریافت مرخصی از شیرین ترین لحظات روزانه شماست.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:16 ب.ظ
یکشنبه 13 فروردین 1391-12:15 ق.ظ



مهرداد نعیمی: من اوایل پائیز سال 2010 ( اواخر سپتامبر) به کانادا رفتم، روزی که به مونترآل رسیدم، هوا بسیار سرد بود. مونترال در جنوب شرقی کانادا قرار دارد و معروف است به نزدیک ترین و شبیه ترین شهر به نیویورک. فرودگاه مونترآل، کهنه و عجیب، با کاشی های رنگ پریده و دیوارهای کثیف و قدیمی بود.
برخلاف فرودگاه کیپ تاون یا ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی که بسیار شیک و مجهز است. فضای بی روح و نسبتا خالی از سکنه خارج از فرودگاه، مرا به یاد جاده مخصوص کرج خودمان انداخت! فرودگاه بیست کیلومتر با شهر فاصله داشت و اتوبان پر از چاله و دست انداز بود، راننده ون توضیح می داد که سرمای بیست درجه زیر صفر شهر باعث این همه چاله شده است و شهرداری آن قدر پول ندارد که هر ماه خیابانها را دوباره آسفالت کند. گرچه راننده تاکسی سیاه پوستی که فوق لیسانس اقتصاد هم داشت، نیویورک را مثال می زد و می گفت، زمستانهای نیویورک همین قدر سرد است ولی خیابانهایش استاندارد و صاف است.  


باوجودیکه مونترال شهری دوزبانه است، همه اصرار عجیبی دارند که فرانسوی حرف بزنند. از تابلوی مغازه ها بگیرید تا صحبت فروشنده ها، نام اکثر خیابانها هم فرانسوی است. اگر اصلا فرانسه ندانید، کارتان زار است. با وجودیکه بیشتر جمعیت مونترآل فرانسوی هستند اما جالب اینست که هیچ کسی به اندازه فرانسوی ها آنها را مسخره نمی کند. گویا لهجه فرانسوی های مونترآل مشابه روستائی های دویست سال پیش فرانسه بوده و این موضوع آنها را تبدیل به جوک کرده است.
ایرانی های مونترآل :
مونترآل حدود 200 هزار ایرانی دارد که بصورت قانونی در کانادا هستند. جمعیت واقعی ایرانی حدود 1.5 برابر این مقدار است. نکته جالب اینکه، اکثر ایرانی هایی که ما ملاقات کردیم خودشون رو کانادایی می دونستن. کانادایی های فرانسوی الاصل دل خوشی از اقلیت های خارجی ندارند، گویا چند سال پیش، رفراندومی برگذار شد که در آن، اقلیت ها به جدایی ایالت کبک از کانادا رای مثبت ندادند و سر این موضوع، فرانسوی الاصل ها هنوز هم ناراحت هستند. بازار بزرگ مونترآل که مرکز شهر قرار دارد، حتی یک مغازه ایرانی هم ندارد، اگر دنبال جنس ایرانی هستید، باید حتما سری به فروشگاه بزرگ برادران اخوان بزنید. در این فروشگاه، هر جور مواد غذایی، فرهنگی، هنری و تجاری ایرانی که بخواهید، پیدا می شود. از تنبک و تار گرفته تا رب انار! فروشگاهی  به مساحت 500 متر مربع و ارتفاع 430 سانت، با دیواره های سبز و سرخ و نارنجی، با طعم زیتون و انار و با بوی خورشت قیمه و با صدای تنبک و تار. انتهای فروشگاه هم مردی حضور دارد که داروهای سنتی ایرانی تجویز می کند. اکثر ایرانی های شهر، برای موفقیت برادران اخوان، نظر خاص خودشان را دارند اما تا جایی که ما دیدیم، برادران اخوان چندین نسل است که در این کار هستند و بخوبی می دانند که از کجا جنس تهیه کنند و چگونه بازاریابی کنند. مغازه همیشه شلوغ بود، بجزء ایرانی ها، از کانادا هم افراد زیادی برای خرید زرشک و پسته می آمدند. از یکی شنیدیم که چند سال پیش، پلیس مونترآل به برادران اخوان هشدار داده بود که حق ندارند تخت چوبی و منقل کباب را در پیاده رو قرار دهند.
کافه بیبلوس نیز از معروف ترین مناطق مونترآل بوده و صاحب آن خانومی ایرانی به نام پورافضل است. داخل کافه با نماهای ایرانی (کاشی، دیزی سفالی، کشکول، سماور و یک کتابخانه با طاقچه های چوبی) تزیین شده است. این کافه پاتوق نویسندگان و دوست داران سینماست. قوانین کافه مشابه خانه های مسکونی است. حتی خودتان باید ظرفتان را بشورید. خانم پورافضل راز موفقیت کافه را زیرنویس منوی کافه می داند: سس محبت!
نکات شهری :
مونترآل به دو قسمت غربی(انگلیسی زبان) و شرقی(فرانسوی زبان) تقسیم شده است که یک خیابان باریک، آنها را از هم جدا می کند. منطقه فرانسوی، کوچه ها، کافی شاپ ها و ساختمانهای زیباتری دارد اما فقیر نشین تر از منطقه انگلیسی است. سعی کرده اند که بخش فرانسوی شبیه پاریس باشد. ساختمانهایی زیبا و البته کوتاه(سه یا چهار طبقه)، شیروانی های رنگی، راه پله های طولانی و مارپیچ و جمعیت کم. به دلیل وجود خیابانها و بلوک های وسیع، حتما باید با ماشین رفت و آمد کرد. فرهنگ مردم این دو منطقه هم با هم متفاوت است، مردم بخش انگلیسی شبیه آمریکایی ها هستند و مردم بخش فرانسوی تحت تاثیر اروپا. این تفاوت را در همه چیز می توانید ببینید. حتی قهوه های قسمت فرانسوی مزه خوبی دارند اما قهوه های بخش انگلیسی غیر قابل تحمل است. دانشگاه معروف مونترآل که مقصد ما در آن چند روز بود، در قسمت غربی شهر است. جایی باصفا که در و دیواری قدیمی و سنتی دارد و تا حدی شبیه بیمارستانهای ایران است. یک قهوه خانه با محیطی بسیار مدرن داردکه میزهای بتنی و قهوه های خواب پرون مخصوص شب امتحانش مشهور است. کتابخانه های مونترال، شلوغ و پر سروصدا هستند، بچه ها با انبوهی از اسباب بازی ها مشغول بوده و بزرگترها هم به راحتی با هم حرف می زنند. عده ای چای یا قهوه می نوشند و عده ای ساندویچ گاز می زنند.
در خانه اکثر کانادایی ها، حیوانات زیادی دیده می شود، از سگ و گربه بگیرید تا راکون و سنجاب و انواع پرندگان. در خیابانها و پارکها هم حیوانات زیادی مشغول زندگی هستند. حیواناتی مانند اردک، کلاغ، راسو، سنجاب، خرگوش، غاز وحشی و مرغ عشق. بعضی از این پرنده ها و حیوانات به صورت فصلی در شهرهای مختلف کانادا زندگی می کنند.   راکون ها معمولا در روز آشغال (که معمولا یک روز در هفته است) سر و کله شان پیدا می شود و سلامی به سطل های آشغال می رسانند. پرنده جالبی هم هست که مرغ مگسخوار Hummingbird نام دارد. یکی دیگر از پرندگان بسیار جالب Scarlet (پرنده سرخ!) است که سرخی پرهای این پرنده، آن را بسیار زیبا کرده است. در کانادا بسیاری از مردم از سیستمهای حمل و نقل شهری مانند اتوبوس و مترو استفاده می کنند و استفاده از ماشین شخصی بسیار کمتر از ایران رواج دارد. رانندگی بد مونترآلی ها آدم را یاد تهران و حتی مشهد می اندازد.
در خیابانهای مونترآل به سختی می توانید تاکسی گیر بیاورید. اکثر تاکسی ها تلفنی است که آنها هم همان مشکل اصرار بر فرانسوی حرف زدن را دارند.
بیشتر رستورانهای مونترآل، کیفیت و ظاهر مناسبی ندارند. رستورانهایی با نمای شیشه ای، با چراغهای نئون و قیمتهای ترسناک. غذا اکثرا مزه خوبی ندارد. مثلاً، اگر شما یک باقالی پلو با ماهیچه سفارش دهید، با یک بشقاب برنج سبز با سبزی خشک مواجه می شوید که داخلش چند باقالی بزرگ می توانید پیدا کنید به اضافه نمک فراوان، و البته به محض اینکه توانستید به زحمت نصف بشقاب را تمام کنید، 20دلار آمریکا از جیبتان رفته است. تقریبا در بیشتر مبادلات، از دلار آمریکا استفاده می شد، از خریدن یک روزنامه گرفته تا خرید آپارتمان.
خرید کردن در مونترال:
در فروشگاه های مونترال، خبری از پیشخوان و قفسه و کارمند نیست، مشتری ها همراه خود کیسه آورده و لوازمی را که می خواهند، انتخاب می کنند. اما خبری از دزدی نیست، شاید به این دلیل که آن قدر دوربین های مداربسته زیاد است که  صاحبان فروشگاه ها ترجیح می دهند، حقوق چند کارمند اضافه تر را ندهند و هم اینکه مزاحم خریداران خود نشوند. در کانادا به راحتی می توانید اجناسی را که از خرید آنها ناراضی هستید، پس بدهید، اجناس دارای تنوع سرسام آوری از لحاظ مارک  و قیمت هستند. در فروشگاه های زنجیره ای غیرتخصصی نظیر وال مارت و زلرز که همه نوع جنسی در آن ها پیدا می شود، چندان نمی توان از کسی برای انتخاب یک گزینه مناسب راهنمایی گرفت اما در مورد لوازم الکترونیکی، افرادی برای راهنمایی و کمک به خریدار حضور فعال دارند. در واقع، تنها مشکلی که وجود دارد مالیات است که 13.5 در صد است اما در واقع از مشتری مبلغ بیشتری دریافت می شود. تقریبا در همه موارد، برای خرید از کارتهای اعتباری استفاده می شود وخبری از خرید نقدی نیست. در ضمن زیاد پیش می آید که فروشنده ها در جمع زدن قیمتها اشتباه کنند. بنابراین پیشنهاد می کنم که در هنگام خرید دقت کنید و به قول معروف مو را از ماست بکشید! نکته جالب اینکه در صورتی که شما متوجه اشتباه آنها بشوید، جنس را بصورت رایگان به شما می دهند.
نکات جالب:
1 . یک چیز جالب درباره مونترآل، گورستان آن است که حدود دویست سال پیش، اولین جایی بوده که به دست مهاجران فرانسوی ساخته شده و هنوز هم مشغول به کار است.
2 . شاید عجیب باشد که در خود کانادا اثری از کانادا درای نیست! شاید به سختی بتوانید نوشابه ای به رنگ نارنجی پیدا کنید.  گویا کانادا درای نیز، مثل هنر، فقط نزد ایرانیان است و بس! شربت های گازدار نیز یا طعم لیمو می دهد یا زنجبیل و یا یک چیزی شبیه زهر مار!
3 . برای زیباسازی شهر، گلدانهای بزرگی را به تیرهای برق آویزان کرده اند.
4 . در مونترال، ماشینها پلاک نمره جلو نداشتند و فقط عقب آنها شماره دارد.
5 . خیابانی وجود دارد به نام  old Montreal  که همه چیز مانند دویست سال پیش است و مردم کالسکه سواری می کنند.
6 . از همه جای دنیا مهاجر به مونترال آمده است بطوریکه ساکنین این شهر به ۱۶۹ گویش و لهجه و زبان مختلف صحبت می کنند!
7 . کانادا کشور مناسبی برای زنان است، در این کشور، عدالت و حقوق قانونی زنان بخوبی رعایت شده و حفاظت از آنان در برابر خشونت ها، وضعیت سلامت، سطح تحصیلات، وضعیت اشتغال و دستمزد و جایگاه سیاسی و اجتماعی صورت می گیرد.
8 . امنیت خوبی در همه جای کانادا برقرار است. هیچ کس از پلیس نمی ترسد، پلیس بسیار منطقی و مهربان رفتار می کند و در واقع برای کمک به مردم حضور دارد. اما اگر مجرم بودید، هرگز رشوه ندهید، چون فقط کار خود را سخت تر می کنید.
9 . در این کشور، برای دانشجوها همه جور تخفیف وجود دارد، بعنوان مثال، قیمت بلیط سینما برای یک شخص معمولی 15 دلار است اما یک دانشجو تنها 7 دلار برای بلیط سینما می پردازد. همینطور در مراکز بیلیارد، هاکی، بولینگ، موزه ها، اسکیت، پارک آبی و سایر مناطق تفریحاتی، انواع تخفیف وجود دارد.
10 . یکی از نقاط بسیار دیدنی ، دریاچه مورین در پارک ملی بنف است که بزرگترین آبشار دنیا(آبشار نیاگارا) در آن قرار دارد و یک دهکده رویایی و بسیار زیبا نیز به همین نام در کنار آن است. نایگِرا، ترکیبی از دو آبشار بسیار بزرگ و یک آبشار کوچک‌تر است که بر رودخانه نیاگارا واقع است.
11 . کانادا به همه مهاجران، کلیه حقوق شهروندی از جمله حق برخورداری از امکانات آموزشی و بهداشتی را می دهد. برای مهاجرین لازم است که از همان ابتدا، گستره اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، هنری، سیاسی و اجتماعی خود را افزایش دهند. با توجه به اینکه بیش از 90 درصد مردم کانادا جزء مهاجرین هستند و تنها اسکیمو ها و سرخپوستها جزء افراد بومی و اصیلند.

منبع : مهرداد نعیمی/ مجله پارسوما




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 9 فروردین 1391-12:20 ق.ظ



پرونده ای برای جدایی نادر از سیمین/ نوشته مهرداد نعیمی:  سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد.

نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند.

 

1 . جلسات فیلمبرداری :

1) فرهادی بعد از درباره الی نمی خواست در ایران فیلم بسازد، حتی فیلمنامه ای با معادی نوشتند و نوروز 89 به آلمان رفتند و مدتها دنبال لوکیشن و فضای فیلمنامه گشتند، اما در حالیکه همه چیز عالی و آماده بود، فرهادی بطور ناگهانی تصمیم گرفت به ایران برگردد و روی فیلمنامه جدایی نادر از سیمین کار کند. مراحل مختلف کار روی فیلمنامه بیش از سه ماه طول کشید و در نهایت، از شهریور تمرین ها آغاز شد.

2) فرهادی بصورت مستقیم هیچ وقت به معادی نگفت که نقش نادر برای اوست. معادی می گوید:" یک روز برای مشاوره نهایی فیلمنامه نزد فرهادی بودم، در حین صحبت درباره یکی از افرادی که برای نقش پدر نادر دیده بودند، یکهو فرهادی گفت، این طرف که خیلی سنگین است، پیمان بخواهد بلندش کند دوباره دیسک کمرش عود می کند؛ و من بی آن که صدایم در بیاید فهمیدم که نادر منم!"

3) فرهادی دانش بالایی در گرفتن بازی دارد. به قول معروف نمی شود سر او کلاه گذاشت، همیشه در دوره چندماهه تمرین، خود فرهادی با جزئیات کامل، یکبار نقش را برای بازیگرها اجرا می کند. او خیلی اهل اتود زدن پیش از فیلمبرداری است. یکبار از شهاب حسینی و پیمان معادی خواست تا نقش هایشان را با هم عوض کنند و چندین سکانس را به این شکل اتود زد. تعداد صحنه های زیادی که در فیلمنامه و فیلم وجود نداشتند نیز تمرین شدند(روزهای خوش نادر و سیمین، تمرین درس خانم قهرایی با ترمه، ماجرای شبی که حجت و راضیه دعوا کرده اند، لحظه تصادف راضیه با ماشین و یا دعواهای قدیمی تر نادر و سیمین). یکبار هم از همه بازیگران خواسته شد تا لحظات مهم زندگی خودشان و آخرین دعواهای روزمره شان را بازی کنند. فرهادی یک سری تمرین میدانی نیز طراحی کرده بود، مثلا آقای بابک کریمی مدتها به دادسراها رفته و صبح تا شب می ماند و به بازرس ها دقت می کرد. یا خانم ساره بیات سفرهای یک روزه به شاه عبدالعظیم داشت، یا یک فیلم مستند درباره کفش و کفاشی برای آقای شهاب حسینی نمایش داده شد.

4) بازیگران سختی زیادی کشیده اند تا به خواسته های فرهادی نزدیک شوند. ساره بیات در این باره می گوید: "گاهی آقای فرهادی بصورت بداهه حرکتی انجام می دادند تا واکنش بازیگران را در قبال موضوع های مختلف دریابند. من برای تکامل و باورپذیر شدن نقش، بیشتر از هفت ماه تمرین داشتم. ترس، اضطراب، دلهره، گریه، خنده و ... همه بطور طبیعی و واقعی اجرا می شد. در تمام طول کار، توی بینی و دهانم پنبه گذاشته بودند تا برای تغییر جنس صدا و فرم صورتم موثر باشد. مدل صحبت کردنم خیلی عوض شده بود. وجود این همه پنبه در عین زجر و سختی، کمک زیادی کرد. آقای فرهادی ازم خواسته بود بطور کامل لباس، کفش، کیف و سایر وسایل شخصی ام را تغییر بدهم. حتی از ماشین شخصی ام استفاده نمی کردم و بیشتر با مترو یا اتوبوس رفت و آمد می کردم و با چادر و مقنعه سر تمرین می رفتم. فضا بقدری سنگین بود که من با تمام وجودم غصه می خوردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم و صدایم بالا نمی آمد.

شهاب حسینی: هنوز نتوانسته ام از نقش حجت فاصله بگیرم، چون هر روز حجت های بسیاری را در کوچه و خیابان می بینم که زندگی روی خوشش را به آنها نشان نداده و این باعث رنج من می شود. هنوز هم گاهی می نشینم و به سرنوشت حجت، همسرش و دخترش فکر می کنم.

پیمان معادی می گوید: فرهادی روی وزن پیرمرد خیلی حساس بود، چون تازه دیسک کمرم را عمل کرده بودم و فرهادی می خواست پیرمرد زیاد سنگین نباشد. به فرهادی به دروغ گفتم که دکتر گفته کمرت مشکلی ندارد و می توانی چیز سنگین بلند کنی. در واقع برایم خیلی سخت بود اما اصلا برایم مهم نبود که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.

بابک کریمی(فرزند نصرت کریمی) که پیش از این در فیلم بلیت ساخته کیارستمی بازی کرده بود و در ایتالیا شهرت زیادی دارد، چنین می گوید: "ابتدا قرار بود من نقش نادر و پدرم نیز نقش پدر نادر را بازی می کنیم. اما زمان تست گریم، هر چه تلاش کردیم، من بعنوان همسر لیلا حاتمی که هم سن او هم هست، قابل باور نبودم. تفاوت آقای کیارستمی و فرهادی در این است که کیارستمی یک سال می گردد تا آدمی پیدا کند که مشابه نقش است و با کمی تصحیح برود جلوی دوربین، اما آقای فرهادی همان یک سال را صرف تمرین با بازیگر می کند تا مانند خمیر، کم کم به شخصیت مورد نظرش تبدیل شود. مثالش هم خود من که هیچ شباهتی به یک بازپرس نداشتم."

سارینا فرهادی می گوید:" ترمه اسمی بود که قرار بود پدر و مادرم واقعا روی من بگذارند اما مادر بزرگم مخالفت کرد. چون پارچه ایست که روی قبر می گذارند. هم من و هم بابا خیلی شبیه نادر و ترمه نیستیم. نه من این همه صبورم و نه بابا این قدر یک دنده و لجباز. البته بابا از یه لحاظ شبیه نادره. اینکه زیر بار حرف زور نمی ره. بابا اصرار داشت من ندونم ترمه بین پدر و مادرش چه کسی را انتخاب می کند، حتی وقتی اصرار کردم هم نگفت. حتی نمی ذاشت ترمه از نظر احساسی به سمت پدر یا مادر بره. من موقع فیلمبرداری به بابام می گفتم آقای فرهادی، تا جایی که یکبار خیلی ناراحت شد و بلند جلوی همه گفت دوست نداره بگم آقای فرهادی. انگار که نگران بود نکنه ارتباط من و اون عوض بشه.

شهاب حسینی نیز روزهای فیلمبرداری را زندگی در حالت خلسه می داند و حتی به یاد نمی آورد که هر پلان در چه روزی فیلمبرداری شده است. درباره انتخاب بازیگران، عده ای از گلشیفته فراهانی و حمید فرخ نژاد اسم می آوردند فرهادی با توجه به سابقه بازیگری در تئاتر، روی انتخاب بازیگرها حساسیت زیادی دارد. بعنوان مثال برای انتخاب ساره بیات، از 170 بازیگر زن 32-25 ساله تست گرفته شد، از ساره بیات خواست تا برای نزدیکی به نقش، مدتها چادر پوشیده و با اتوبوس به شاه عبدالعظیم برود. یا برای نقش دختر بچه، 400 بچه آزمایش شدند تا به کیمیا حسینی رسید. یا نقش پیرمرد را با جزئیات فراوان برای نصرت کریمی نوشت که البته ارشاد موافقت نکرد و او از ده ها پیرمرد دیگر تست گرفت.

5) فرهادی درباره تسلطش بر جزئیات چنین می گوید: من در کار فقط این‌گونه هستم. همان قدر که در کار متمرکزم در رانندگی حواس‌پرتم و مسیرها را اشتباه می‌روم. وسواس نسبت به کار از کودکی و خانواده من می‌آید. من اگر یک صفحه متن بنویسم و یک خط‌خوردگی در آن باشد آن صفحه را ادامه نمی‌دهم. باید از نو بنویسم. هر زمان که پلانی می‌گیرم، یا جمله و کلمه و دیالوگی می‌نویسم به این فکر می‌کنم که این لحظه می‌ماند و غیر قابل تغییر است. این نکته را در نظر داشته باشیم دیگر سهل‌انگارانه رفتار نمی‌کنیم. نوشتن برای من مثل رانندگی است. قواعد را می‌دانم و در عین حال به آن فکر نمی‌کنم. وقتی می‌نویسم به این فکر نمی‌کنم فلان رفتار را در فلان سکانس طوری نشان دهم که فلان نتیجه را بدهد. نمی‌دانم این شیوه ریاضی‌وار را از کجا کسب کرده‌ام برای خودم هم جالب است.

6) فرهادی می گوید:" مضمون و تم «جدایی نادر از سیمین» به نوعی در امتداد «درباره الی...» است و البته کلیشه‌اش از «شهر زیبا» می‌آید، كه در «چهارشنبه‌سوری» پررنگ‌تر شد، در «درباره الی...» آشکارا بیان شد و حالا ادامه‌اش را در جدایی نادر از سیمین داریم. نام شخصیت ها از روی زندگی خودم انتخاب شد. مثلا وقتی دخترم به دنیا می آمد، قرار بود نامش ترمه باشد. شخصیت پیرمرد نامش اقا مرتضی است که نام پدربزرگ خودم بود. در مورد نادر و سیمین دنبال دو اسم بودم که با هم هارمونی داشته باشند. «ا» نادر و «ی» سیمین با هم هارمونی خاصی دارند که مثلا در نادر و سارا وجود ندارد. اسم خیلی کمک می کند به شناخت شخصیت.

7) موضوع بسیار جالبی كه درباره شناسنامه های نادر و سیمین كهه در تیتراژ ابتدایی كپی می شوند، این است كه بصورت عمد از تصویر لیلا حاتمی و پیمان معادی استفاده نشده است. عکس های شناسنامه ها در واقع متعلق به حمید فرخ نژاد و هدیه تهرانی است(زوج فیلم چهارشنبه سوری) و این یاد کردن از فیلمهای قبلی و حتی آینده در کارهای کارگردانان بزرگ نیز دیده می شود.

2 . موفقیت در کشورهای غربی:

1) فهرست جوایز فیلم، بسیار طولانی است، خرس طلای برلین و جایزه گلدن گلوب دو عدد از مهمترین جوایز فیلمند. تاد مکارتی منتقد ارشد نشریه آمریکایی هالیوود ریپورتر، «جدایی نادر از سیمین» را یکی از فیلم‌های موفق سال 2011 می‌داند. وی گفت : شاید بتوان گفت «جدایی نادر از سیمین» تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در بسیاری بخش‌ها پیشتاز دریافت جایزه است.

2) نشریه سینمایی اسکرین دیلی نیز پیش‌بینی کرد که نام فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» در پیش فهرست جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان قرار خواهد داشت، از نظر منتقد سینمایی این نشریه، «فرهادی» با دستمایه قرار دادن یک موضوع عاطفی که داستان آن در هر جای دنیا قابل درک و فهم است به خوبی می‌تواند اعضای آکادمی را تحت تاثیر خود قرار دهد.

3) اصغر فرهادی در پنجمین جشنواره فیلم ابوظبی جایزه فیلمساز سال خاورمیانه را به انتخاب نشریه آمریکایی ورایتی دریافت کرد. مدیر بخش بین‌الملل ورایتی(آلبرتو لوپز) گفت: «فیلم اصغر فرهادی گواه درخشان حرکتی فراتر از مرزها و قدرت سینماست. او با «جدایی نادر از سیمین» یک داستان جهانی و فراموش‌نشدنی خلق کرد که تا مدت‌ها در حافظه می‌ماند.»

4) در ژوئن 2011، نیکولا سارکوزی نخست وزیر فرانسه، بهمراه همسرش کارلا برونی در کاخ الیزه، جدایی نادر از سیمین را بصورت اختصاصی تماشا کردند و فیلم را انسانی و موفق توصیف کرد. این فیلم تنها در هفته نخست نمایش در فرانسه 151 هزار و 217 نفر تماشاگر داشت و 938 هزار یورو فروش کرد و فروش کلی فیلم حدود 7 میلیون یورو بود.

5) عده ای موفقیت فیلم در برلین را سیاسی دانسته و دلایل زیر را می آوردند: حمایت اصغر فرهادی از فیلمسازان سیاسی در جشن خانه سینما، تماس تلفنی برنامه هفت با محمود کلاری و حکایت سفر برلین او و یکی از بازیگران فیلم(شب قبل از اعلام نتایج)، هم بازی بودن ایزابلا روسلینی(رئیس هیئت داوران) و گل شیفته فراهانی در یک فیلم فرانسوی، نزاع شمقدری و فرهادی حین فیلمبرداری فیلم.

6) در آخرین روز پاییز سال 90 اعلام شد که اصغر فرهادی جزء داوران جشنواره برلین در سال آینده خواهد بود. فرهادی درباره وضعیت فعلی اش می گوید: "مهمترین مشکلم این است که هر روز با من مصاحبه می کنند و این تمام وقتم و تمرکزم را گرفته است. این کار برای من از فیلمسازی هم سخت تر است."

3 . انتقادهای حاتمی کیا

در تابستان و پاییز سال 90، كنایه های ابراهیم حاتمی کیا و اصغر فرهادی بهم، باعث جنجال های زیادی شد.

در ابتدای داستان، حاتمی کیا در نامه خود به میرکریمی و سپس در برنامه ای تلویزیونی، فرهادی را به سیاه نمایی و دروغ متهم کرد. او فیلم فرهادی را نمونه بارز ایجاد خفقان به دست فیلمساز نامید، او معتقد بود که فیلم تنها از ناامیدی و دروغ می گوید، چند روز بعد، اصغر فرهادی در جواب این حرفهای حاتمی كیا گفت: به فیلمی ناامیدكننده می گویند كه تماشاگر پس از خروج از سینما حتی نخواهد یاد فیلم بیفتد. این داستان تلخ است چون صادق است. جعل نمی‌کند. شعار نمی‌دهد. وعده‌های تو خالی و بی‌پشتوانه امید بخش نمی‌دهد. اما عبوس نیست. سرد نیست. حتی رنگ فیلم هم به عمد رنگ گرمی ست با وجود اینکه می‌طلبید به دلیل تلخی داستان رنگ‌ها سرد و تیره باشند، برعکس با آقای کلاری تصمیم گرفتیم رنگ فیلم گرم باشد. بنابراین هیچ تلخی را به عنوان فیلمساز به فیلم تحمیل نکرده‌ام. تلخی و رنج میوه‌ی آگاهی‌ست، وقتی به موقعیتی آگاه می‌شوید که خود درون انید این آگاهی به جای آنکه شما را آرام کند، بیشتر شما را دچار رنج می‌کند. اگر خوش‌بین باشم و نگویم این ادعا از سر تنگ‌نظری و حسادت است می‌گویم از سر نگاهی سطحی به فیلم است، به نظرم ایشان با شعورتر از اینی باشند كه این حرفها را از سر اعتقاد و صداقت زده باشد!!

4 . آینده کاری اصغر فرهادی

بحث مهاجرت فرهادی از ایران، مدتهاست كه در مطبوعات ادامه دارد، خود فرهادی درباره ایران گفته است: «صبح که چشم باز می‌کنم، می‌خواهم در کشور خودم باشم. من شیفته ایران هستم. من از سیاست و فضای پر از مصلحت‌جویی و پنهان‌کاری‌اش بیزارم و شان هنر را برتر می‌دانم هر چند لاجرم وقتی اثری اجتماعی می‌سازید، وضعیت سیاسی را هم در کار خود نهفته دارید.»

طبق آخرین خبر، فیلمبرداری فیلم جدید فرهادی در بهار 2012 در پاریس آغاز می‌شود، فرهادی نخستین نسخه فیلمنامه را به استودیوی فرانسوی داده و هم اکنون مشغول بازنویسی نسخه اولیه است. برای فیلم هنوز نامی انتخاب نشده، فیلم داستان عشقی میان یک دختر ایرانی و یک پسر اهل شمال آفریقا را در پاریس روایت می‌کند و مثل "جدایی نادر از سیمین"، فیلم داستانی پیچیده و پر از چرخش‌های روایتی دارد.

فرهادی در این باره تاكید دارد كه : من در کشورهای خارجی نمی‌توانم برای طولانی مدت بمانم، همانطور که یک بار "کیارستمی" گفت، تیم فوتبال هر طور که باشد در کشور خودش بهتر بازی می‌کند، شاید برای یک سال بتوانم دریک کشور بمانم ولی بالاخره همیشه نیاز دارم که به اصل و ریشه خودم بازگردم، هرگاه در خارج از ایرانم، هر لحظه روز شماری می‌کنم که بار دیگر به وطنم بازگردم. مطمئن باشید صحبت‌هایی که درباره مهاجرتم مطرح می‌شود، چندان جدی نیست.

5 . اظهار نظر برخی هنرمندان درباره جدایی نادر از سیمین:

ستار هدایتخواه، سخنگوی جبهه اصولگرایان مجلس درباره معرفی فیلم به اسكار گفت: همه متفق‌القول‌اند که فیلم فرهادی نه تنها یک فیلم خوب که آّبروی سینمای ایران است و تنها حاصلی، که به عنوان سینمای دینی می‌شود به دنیا عرضه کرد!

جواد شمقدری در دی ماه سال 90 چنین گفت: امید زیادی به كسب اسكار داریم. جدایی نادر از سیمین تمامی شرایط را برای حضور در بخش فیلم‌های غیر انگلیسی زبان اسكار را دارد، انتخاب یا عدم انتخاب این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاكم آمریكا به ایران است كه می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فكر می‌كنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید كنند‌، «جدایی نادر از سیمین» را انتخاب نمی‌كنند.

«مایكل باركر» رئیس كمپانی «سونی پیكچرز» گفت : اسكار كارگردانی و فیلمنامه شایسته این فیلم است، كمپانی سونی از مدت‌ها قبل به نامزد شدن این فیلم در بخش‌های دیگر جایزه اسكار علاوه‌بر فیلم خارجی امید بسته است. به عقیده من، اگر پخش كننده آمریكایی درباره الی ورشكست نمی شد، آن فیلم نیز بخت خوبی برای كسب اسكار داشت.

عباس كیارستمی درباره فرهادی گفت : این چند روز هر کس را که می‌بینم می‌گوید فیلم فرهادی از آثار قبلی‌اش خیلی بهتر است. من نمی‌دانم او تا کجا می‌خواهد پیشرفت كند، اما برای من لذت اعطای جایزه به فردی مثل فرهادی از جایزه‌ گرفتن خودم هم بیشتر است. من از تو ممنونم که این سینما را مجددا زنده کردی.

ناصر تقوایی در مصاحبه ای درباره فرهادی گفت : اصغر فرهادی را دوست دارم. خودش روزی خاطره‌ای را برای من یادآوری کرد. فرهادی وقتی جوان بود من در جشنواره‌ای جایزه‌ای برای فیلم اولش به او اهدا کردم و عنوان کردم تو فیلمساز بزرگی خواهی شد و می‌بینم اینگونه می‌شود. فیلمهای اول هر فیلمسازی ممکن است ایرادهای زیادی داشته باشند اما یک نکته را یادآوری می‌کند که فرد می‌تواند فیلمساز شود و یا نمی‌تواند. درباره فرهادی این موضوع مشخص بود.

تاد مکارتی منتقد ارشد هالیوود ریپورتر گفت: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در همه بخش های اسكار، پیشتاز دریافت جایزه است.

راجر ایبرت منتقد مشهور هالیوود تحلیل جالبی از علل موفقیت دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «آرتیست» بین مردم و منتقدان امریکا دارد. او معتقد است علاوه بر خوش ساخت بودن، عامل دیگری که تاثیر مهمی در موفقیت آنها داشته است این است که این دو فیلم ذهنیت و پیش داوری های تماشاگران امریکایی را برهم زده است. در حالی که تماشاگران امریکایی عادت به دیدن فیلم های پرزرق و برق هالیوودی با افکت های کامپیوتری پرهزینه و 3D و... دارند، یک فیلم صامت سیاه و سفید به عرصه می آید و آنان را غافلگیر می کند. از سوی دیگر، فیلمی از کشوری غریب و نه چندان محبوب در جامعه ی آنان، ظهور می کند که می توانند به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. شاید امریکاییان هیچ گاه تصور نمی کردند که روزی بتوانند این گونه فیلم هایی را که به نظر غیرقابل تحمل می آمد، تا این حد دوست بدارند. او می گوید:" فیلم به طور ویژه‌ای ایرانی است اما در عین حال من باور دارم که «جدایی» فراتر از آن، درباره تجربیات انسانی است. این فیلم بیشتر یک اثر جهان‌شمول است. جدایی» یک طرح داستانی فوق‌العاده را، که می‌تواند تبدیل به یک رمان بزرگ شود، با تاثیرات احساسی یک ملودرام خارق‌العاده درهم آمیخته است. فیلم با چند داستان تماشاگر را درگیر می‌کند و جالب است که همه آدمها باعث همذات پنداری من شدند. فیلم در بازسازی نسخه‌های متفاوت از یک اتفاق مشخص، درست به پیچیدگی فیلم «راشومون» است. «جدایی» یکی از آن شاهکارهای ماندگاری خواهد شد که از حالا تا چند دهه آینده دیده و تحسین می‌شود."

رخشان بنی اعتماد: فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم، می بینم و همچنان خواهم دید تا یادمان نرود که هنوز سینمای ایران وجود دارد...

وب سایت IMDb که معتبرترین سایت در زمینه رتبه بندی فیلمهای تاریخ سینما محسوب می شود، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی را پس از فیلمهای «رهایی از شاوشنگ» و قسمت اول «پدر خوانده» در جمع سه فیلم برتر تاریخ سینما در ژانر درام معرفی کرده است. امتیاز فیلم «جدایی نادر از سیمین» با اضافه شدن نظر چهار منتقد دیگر (جمعاً 32 منتقد) به 95 از 100 افزایش یافت. درصد مقبولیت بین منتقدان در سایت Rotten Tomatoes نیز با احتساب نظر 83 منتقد 99% است (تنها یک نقد منفی) و درصد مقبولیت بین منتقدان برتر همچنان 100% باقی مانده است.

آنجلینا جولی به اصغر فرهادی درباره فیلم گفت: دیشب با براد فیلم رو می دیدیم. براد همون سکانس اول، فیلم رو نگه داشت و گفت: تو که نمیذاری رابطه ما به اینجا برسه؟ هر موقع مشکلی بود بهم بگو، دوست ندارم یه روزی با هم در کورس جدایی بیفتیم. من هم متوجه شدم که مدت زیادی است که به براد نگفته ام دوستت دارم و فیلم شما باعث شد این جمله را بگویم.

منبع : مهرداد نعیمی/ مجله پارسوما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic