TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب بهزاد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 9 فروردین 1391-12:20 ق.ظ



پرونده ای برای جدایی نادر از سیمین/ نوشته مهرداد نعیمی:  سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد.

نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند.

 

1 . جلسات فیلمبرداری :

1) فرهادی بعد از درباره الی نمی خواست در ایران فیلم بسازد، حتی فیلمنامه ای با معادی نوشتند و نوروز 89 به آلمان رفتند و مدتها دنبال لوکیشن و فضای فیلمنامه گشتند، اما در حالیکه همه چیز عالی و آماده بود، فرهادی بطور ناگهانی تصمیم گرفت به ایران برگردد و روی فیلمنامه جدایی نادر از سیمین کار کند. مراحل مختلف کار روی فیلمنامه بیش از سه ماه طول کشید و در نهایت، از شهریور تمرین ها آغاز شد.

2) فرهادی بصورت مستقیم هیچ وقت به معادی نگفت که نقش نادر برای اوست. معادی می گوید:" یک روز برای مشاوره نهایی فیلمنامه نزد فرهادی بودم، در حین صحبت درباره یکی از افرادی که برای نقش پدر نادر دیده بودند، یکهو فرهادی گفت، این طرف که خیلی سنگین است، پیمان بخواهد بلندش کند دوباره دیسک کمرش عود می کند؛ و من بی آن که صدایم در بیاید فهمیدم که نادر منم!"

3) فرهادی دانش بالایی در گرفتن بازی دارد. به قول معروف نمی شود سر او کلاه گذاشت، همیشه در دوره چندماهه تمرین، خود فرهادی با جزئیات کامل، یکبار نقش را برای بازیگرها اجرا می کند. او خیلی اهل اتود زدن پیش از فیلمبرداری است. یکبار از شهاب حسینی و پیمان معادی خواست تا نقش هایشان را با هم عوض کنند و چندین سکانس را به این شکل اتود زد. تعداد صحنه های زیادی که در فیلمنامه و فیلم وجود نداشتند نیز تمرین شدند(روزهای خوش نادر و سیمین، تمرین درس خانم قهرایی با ترمه، ماجرای شبی که حجت و راضیه دعوا کرده اند، لحظه تصادف راضیه با ماشین و یا دعواهای قدیمی تر نادر و سیمین). یکبار هم از همه بازیگران خواسته شد تا لحظات مهم زندگی خودشان و آخرین دعواهای روزمره شان را بازی کنند. فرهادی یک سری تمرین میدانی نیز طراحی کرده بود، مثلا آقای بابک کریمی مدتها به دادسراها رفته و صبح تا شب می ماند و به بازرس ها دقت می کرد. یا خانم ساره بیات سفرهای یک روزه به شاه عبدالعظیم داشت، یا یک فیلم مستند درباره کفش و کفاشی برای آقای شهاب حسینی نمایش داده شد.

4) بازیگران سختی زیادی کشیده اند تا به خواسته های فرهادی نزدیک شوند. ساره بیات در این باره می گوید: "گاهی آقای فرهادی بصورت بداهه حرکتی انجام می دادند تا واکنش بازیگران را در قبال موضوع های مختلف دریابند. من برای تکامل و باورپذیر شدن نقش، بیشتر از هفت ماه تمرین داشتم. ترس، اضطراب، دلهره، گریه، خنده و ... همه بطور طبیعی و واقعی اجرا می شد. در تمام طول کار، توی بینی و دهانم پنبه گذاشته بودند تا برای تغییر جنس صدا و فرم صورتم موثر باشد. مدل صحبت کردنم خیلی عوض شده بود. وجود این همه پنبه در عین زجر و سختی، کمک زیادی کرد. آقای فرهادی ازم خواسته بود بطور کامل لباس، کفش، کیف و سایر وسایل شخصی ام را تغییر بدهم. حتی از ماشین شخصی ام استفاده نمی کردم و بیشتر با مترو یا اتوبوس رفت و آمد می کردم و با چادر و مقنعه سر تمرین می رفتم. فضا بقدری سنگین بود که من با تمام وجودم غصه می خوردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم و صدایم بالا نمی آمد.

شهاب حسینی: هنوز نتوانسته ام از نقش حجت فاصله بگیرم، چون هر روز حجت های بسیاری را در کوچه و خیابان می بینم که زندگی روی خوشش را به آنها نشان نداده و این باعث رنج من می شود. هنوز هم گاهی می نشینم و به سرنوشت حجت، همسرش و دخترش فکر می کنم.

پیمان معادی می گوید: فرهادی روی وزن پیرمرد خیلی حساس بود، چون تازه دیسک کمرم را عمل کرده بودم و فرهادی می خواست پیرمرد زیاد سنگین نباشد. به فرهادی به دروغ گفتم که دکتر گفته کمرت مشکلی ندارد و می توانی چیز سنگین بلند کنی. در واقع برایم خیلی سخت بود اما اصلا برایم مهم نبود که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.

بابک کریمی(فرزند نصرت کریمی) که پیش از این در فیلم بلیت ساخته کیارستمی بازی کرده بود و در ایتالیا شهرت زیادی دارد، چنین می گوید: "ابتدا قرار بود من نقش نادر و پدرم نیز نقش پدر نادر را بازی می کنیم. اما زمان تست گریم، هر چه تلاش کردیم، من بعنوان همسر لیلا حاتمی که هم سن او هم هست، قابل باور نبودم. تفاوت آقای کیارستمی و فرهادی در این است که کیارستمی یک سال می گردد تا آدمی پیدا کند که مشابه نقش است و با کمی تصحیح برود جلوی دوربین، اما آقای فرهادی همان یک سال را صرف تمرین با بازیگر می کند تا مانند خمیر، کم کم به شخصیت مورد نظرش تبدیل شود. مثالش هم خود من که هیچ شباهتی به یک بازپرس نداشتم."

سارینا فرهادی می گوید:" ترمه اسمی بود که قرار بود پدر و مادرم واقعا روی من بگذارند اما مادر بزرگم مخالفت کرد. چون پارچه ایست که روی قبر می گذارند. هم من و هم بابا خیلی شبیه نادر و ترمه نیستیم. نه من این همه صبورم و نه بابا این قدر یک دنده و لجباز. البته بابا از یه لحاظ شبیه نادره. اینکه زیر بار حرف زور نمی ره. بابا اصرار داشت من ندونم ترمه بین پدر و مادرش چه کسی را انتخاب می کند، حتی وقتی اصرار کردم هم نگفت. حتی نمی ذاشت ترمه از نظر احساسی به سمت پدر یا مادر بره. من موقع فیلمبرداری به بابام می گفتم آقای فرهادی، تا جایی که یکبار خیلی ناراحت شد و بلند جلوی همه گفت دوست نداره بگم آقای فرهادی. انگار که نگران بود نکنه ارتباط من و اون عوض بشه.

شهاب حسینی نیز روزهای فیلمبرداری را زندگی در حالت خلسه می داند و حتی به یاد نمی آورد که هر پلان در چه روزی فیلمبرداری شده است. درباره انتخاب بازیگران، عده ای از گلشیفته فراهانی و حمید فرخ نژاد اسم می آوردند فرهادی با توجه به سابقه بازیگری در تئاتر، روی انتخاب بازیگرها حساسیت زیادی دارد. بعنوان مثال برای انتخاب ساره بیات، از 170 بازیگر زن 32-25 ساله تست گرفته شد، از ساره بیات خواست تا برای نزدیکی به نقش، مدتها چادر پوشیده و با اتوبوس به شاه عبدالعظیم برود. یا برای نقش دختر بچه، 400 بچه آزمایش شدند تا به کیمیا حسینی رسید. یا نقش پیرمرد را با جزئیات فراوان برای نصرت کریمی نوشت که البته ارشاد موافقت نکرد و او از ده ها پیرمرد دیگر تست گرفت.

5) فرهادی درباره تسلطش بر جزئیات چنین می گوید: من در کار فقط این‌گونه هستم. همان قدر که در کار متمرکزم در رانندگی حواس‌پرتم و مسیرها را اشتباه می‌روم. وسواس نسبت به کار از کودکی و خانواده من می‌آید. من اگر یک صفحه متن بنویسم و یک خط‌خوردگی در آن باشد آن صفحه را ادامه نمی‌دهم. باید از نو بنویسم. هر زمان که پلانی می‌گیرم، یا جمله و کلمه و دیالوگی می‌نویسم به این فکر می‌کنم که این لحظه می‌ماند و غیر قابل تغییر است. این نکته را در نظر داشته باشیم دیگر سهل‌انگارانه رفتار نمی‌کنیم. نوشتن برای من مثل رانندگی است. قواعد را می‌دانم و در عین حال به آن فکر نمی‌کنم. وقتی می‌نویسم به این فکر نمی‌کنم فلان رفتار را در فلان سکانس طوری نشان دهم که فلان نتیجه را بدهد. نمی‌دانم این شیوه ریاضی‌وار را از کجا کسب کرده‌ام برای خودم هم جالب است.

6) فرهادی می گوید:" مضمون و تم «جدایی نادر از سیمین» به نوعی در امتداد «درباره الی...» است و البته کلیشه‌اش از «شهر زیبا» می‌آید، كه در «چهارشنبه‌سوری» پررنگ‌تر شد، در «درباره الی...» آشکارا بیان شد و حالا ادامه‌اش را در جدایی نادر از سیمین داریم. نام شخصیت ها از روی زندگی خودم انتخاب شد. مثلا وقتی دخترم به دنیا می آمد، قرار بود نامش ترمه باشد. شخصیت پیرمرد نامش اقا مرتضی است که نام پدربزرگ خودم بود. در مورد نادر و سیمین دنبال دو اسم بودم که با هم هارمونی داشته باشند. «ا» نادر و «ی» سیمین با هم هارمونی خاصی دارند که مثلا در نادر و سارا وجود ندارد. اسم خیلی کمک می کند به شناخت شخصیت.

7) موضوع بسیار جالبی كه درباره شناسنامه های نادر و سیمین كهه در تیتراژ ابتدایی كپی می شوند، این است كه بصورت عمد از تصویر لیلا حاتمی و پیمان معادی استفاده نشده است. عکس های شناسنامه ها در واقع متعلق به حمید فرخ نژاد و هدیه تهرانی است(زوج فیلم چهارشنبه سوری) و این یاد کردن از فیلمهای قبلی و حتی آینده در کارهای کارگردانان بزرگ نیز دیده می شود.

2 . موفقیت در کشورهای غربی:

1) فهرست جوایز فیلم، بسیار طولانی است، خرس طلای برلین و جایزه گلدن گلوب دو عدد از مهمترین جوایز فیلمند. تاد مکارتی منتقد ارشد نشریه آمریکایی هالیوود ریپورتر، «جدایی نادر از سیمین» را یکی از فیلم‌های موفق سال 2011 می‌داند. وی گفت : شاید بتوان گفت «جدایی نادر از سیمین» تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در بسیاری بخش‌ها پیشتاز دریافت جایزه است.

2) نشریه سینمایی اسکرین دیلی نیز پیش‌بینی کرد که نام فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» در پیش فهرست جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان قرار خواهد داشت، از نظر منتقد سینمایی این نشریه، «فرهادی» با دستمایه قرار دادن یک موضوع عاطفی که داستان آن در هر جای دنیا قابل درک و فهم است به خوبی می‌تواند اعضای آکادمی را تحت تاثیر خود قرار دهد.

3) اصغر فرهادی در پنجمین جشنواره فیلم ابوظبی جایزه فیلمساز سال خاورمیانه را به انتخاب نشریه آمریکایی ورایتی دریافت کرد. مدیر بخش بین‌الملل ورایتی(آلبرتو لوپز) گفت: «فیلم اصغر فرهادی گواه درخشان حرکتی فراتر از مرزها و قدرت سینماست. او با «جدایی نادر از سیمین» یک داستان جهانی و فراموش‌نشدنی خلق کرد که تا مدت‌ها در حافظه می‌ماند.»

4) در ژوئن 2011، نیکولا سارکوزی نخست وزیر فرانسه، بهمراه همسرش کارلا برونی در کاخ الیزه، جدایی نادر از سیمین را بصورت اختصاصی تماشا کردند و فیلم را انسانی و موفق توصیف کرد. این فیلم تنها در هفته نخست نمایش در فرانسه 151 هزار و 217 نفر تماشاگر داشت و 938 هزار یورو فروش کرد و فروش کلی فیلم حدود 7 میلیون یورو بود.

5) عده ای موفقیت فیلم در برلین را سیاسی دانسته و دلایل زیر را می آوردند: حمایت اصغر فرهادی از فیلمسازان سیاسی در جشن خانه سینما، تماس تلفنی برنامه هفت با محمود کلاری و حکایت سفر برلین او و یکی از بازیگران فیلم(شب قبل از اعلام نتایج)، هم بازی بودن ایزابلا روسلینی(رئیس هیئت داوران) و گل شیفته فراهانی در یک فیلم فرانسوی، نزاع شمقدری و فرهادی حین فیلمبرداری فیلم.

6) در آخرین روز پاییز سال 90 اعلام شد که اصغر فرهادی جزء داوران جشنواره برلین در سال آینده خواهد بود. فرهادی درباره وضعیت فعلی اش می گوید: "مهمترین مشکلم این است که هر روز با من مصاحبه می کنند و این تمام وقتم و تمرکزم را گرفته است. این کار برای من از فیلمسازی هم سخت تر است."

3 . انتقادهای حاتمی کیا

در تابستان و پاییز سال 90، كنایه های ابراهیم حاتمی کیا و اصغر فرهادی بهم، باعث جنجال های زیادی شد.

در ابتدای داستان، حاتمی کیا در نامه خود به میرکریمی و سپس در برنامه ای تلویزیونی، فرهادی را به سیاه نمایی و دروغ متهم کرد. او فیلم فرهادی را نمونه بارز ایجاد خفقان به دست فیلمساز نامید، او معتقد بود که فیلم تنها از ناامیدی و دروغ می گوید، چند روز بعد، اصغر فرهادی در جواب این حرفهای حاتمی كیا گفت: به فیلمی ناامیدكننده می گویند كه تماشاگر پس از خروج از سینما حتی نخواهد یاد فیلم بیفتد. این داستان تلخ است چون صادق است. جعل نمی‌کند. شعار نمی‌دهد. وعده‌های تو خالی و بی‌پشتوانه امید بخش نمی‌دهد. اما عبوس نیست. سرد نیست. حتی رنگ فیلم هم به عمد رنگ گرمی ست با وجود اینکه می‌طلبید به دلیل تلخی داستان رنگ‌ها سرد و تیره باشند، برعکس با آقای کلاری تصمیم گرفتیم رنگ فیلم گرم باشد. بنابراین هیچ تلخی را به عنوان فیلمساز به فیلم تحمیل نکرده‌ام. تلخی و رنج میوه‌ی آگاهی‌ست، وقتی به موقعیتی آگاه می‌شوید که خود درون انید این آگاهی به جای آنکه شما را آرام کند، بیشتر شما را دچار رنج می‌کند. اگر خوش‌بین باشم و نگویم این ادعا از سر تنگ‌نظری و حسادت است می‌گویم از سر نگاهی سطحی به فیلم است، به نظرم ایشان با شعورتر از اینی باشند كه این حرفها را از سر اعتقاد و صداقت زده باشد!!

4 . آینده کاری اصغر فرهادی

بحث مهاجرت فرهادی از ایران، مدتهاست كه در مطبوعات ادامه دارد، خود فرهادی درباره ایران گفته است: «صبح که چشم باز می‌کنم، می‌خواهم در کشور خودم باشم. من شیفته ایران هستم. من از سیاست و فضای پر از مصلحت‌جویی و پنهان‌کاری‌اش بیزارم و شان هنر را برتر می‌دانم هر چند لاجرم وقتی اثری اجتماعی می‌سازید، وضعیت سیاسی را هم در کار خود نهفته دارید.»

طبق آخرین خبر، فیلمبرداری فیلم جدید فرهادی در بهار 2012 در پاریس آغاز می‌شود، فرهادی نخستین نسخه فیلمنامه را به استودیوی فرانسوی داده و هم اکنون مشغول بازنویسی نسخه اولیه است. برای فیلم هنوز نامی انتخاب نشده، فیلم داستان عشقی میان یک دختر ایرانی و یک پسر اهل شمال آفریقا را در پاریس روایت می‌کند و مثل "جدایی نادر از سیمین"، فیلم داستانی پیچیده و پر از چرخش‌های روایتی دارد.

فرهادی در این باره تاكید دارد كه : من در کشورهای خارجی نمی‌توانم برای طولانی مدت بمانم، همانطور که یک بار "کیارستمی" گفت، تیم فوتبال هر طور که باشد در کشور خودش بهتر بازی می‌کند، شاید برای یک سال بتوانم دریک کشور بمانم ولی بالاخره همیشه نیاز دارم که به اصل و ریشه خودم بازگردم، هرگاه در خارج از ایرانم، هر لحظه روز شماری می‌کنم که بار دیگر به وطنم بازگردم. مطمئن باشید صحبت‌هایی که درباره مهاجرتم مطرح می‌شود، چندان جدی نیست.

5 . اظهار نظر برخی هنرمندان درباره جدایی نادر از سیمین:

ستار هدایتخواه، سخنگوی جبهه اصولگرایان مجلس درباره معرفی فیلم به اسكار گفت: همه متفق‌القول‌اند که فیلم فرهادی نه تنها یک فیلم خوب که آّبروی سینمای ایران است و تنها حاصلی، که به عنوان سینمای دینی می‌شود به دنیا عرضه کرد!

جواد شمقدری در دی ماه سال 90 چنین گفت: امید زیادی به كسب اسكار داریم. جدایی نادر از سیمین تمامی شرایط را برای حضور در بخش فیلم‌های غیر انگلیسی زبان اسكار را دارد، انتخاب یا عدم انتخاب این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاكم آمریكا به ایران است كه می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فكر می‌كنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید كنند‌، «جدایی نادر از سیمین» را انتخاب نمی‌كنند.

«مایكل باركر» رئیس كمپانی «سونی پیكچرز» گفت : اسكار كارگردانی و فیلمنامه شایسته این فیلم است، كمپانی سونی از مدت‌ها قبل به نامزد شدن این فیلم در بخش‌های دیگر جایزه اسكار علاوه‌بر فیلم خارجی امید بسته است. به عقیده من، اگر پخش كننده آمریكایی درباره الی ورشكست نمی شد، آن فیلم نیز بخت خوبی برای كسب اسكار داشت.

عباس كیارستمی درباره فرهادی گفت : این چند روز هر کس را که می‌بینم می‌گوید فیلم فرهادی از آثار قبلی‌اش خیلی بهتر است. من نمی‌دانم او تا کجا می‌خواهد پیشرفت كند، اما برای من لذت اعطای جایزه به فردی مثل فرهادی از جایزه‌ گرفتن خودم هم بیشتر است. من از تو ممنونم که این سینما را مجددا زنده کردی.

ناصر تقوایی در مصاحبه ای درباره فرهادی گفت : اصغر فرهادی را دوست دارم. خودش روزی خاطره‌ای را برای من یادآوری کرد. فرهادی وقتی جوان بود من در جشنواره‌ای جایزه‌ای برای فیلم اولش به او اهدا کردم و عنوان کردم تو فیلمساز بزرگی خواهی شد و می‌بینم اینگونه می‌شود. فیلمهای اول هر فیلمسازی ممکن است ایرادهای زیادی داشته باشند اما یک نکته را یادآوری می‌کند که فرد می‌تواند فیلمساز شود و یا نمی‌تواند. درباره فرهادی این موضوع مشخص بود.

تاد مکارتی منتقد ارشد هالیوود ریپورتر گفت: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در همه بخش های اسكار، پیشتاز دریافت جایزه است.

راجر ایبرت منتقد مشهور هالیوود تحلیل جالبی از علل موفقیت دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «آرتیست» بین مردم و منتقدان امریکا دارد. او معتقد است علاوه بر خوش ساخت بودن، عامل دیگری که تاثیر مهمی در موفقیت آنها داشته است این است که این دو فیلم ذهنیت و پیش داوری های تماشاگران امریکایی را برهم زده است. در حالی که تماشاگران امریکایی عادت به دیدن فیلم های پرزرق و برق هالیوودی با افکت های کامپیوتری پرهزینه و 3D و... دارند، یک فیلم صامت سیاه و سفید به عرصه می آید و آنان را غافلگیر می کند. از سوی دیگر، فیلمی از کشوری غریب و نه چندان محبوب در جامعه ی آنان، ظهور می کند که می توانند به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. شاید امریکاییان هیچ گاه تصور نمی کردند که روزی بتوانند این گونه فیلم هایی را که به نظر غیرقابل تحمل می آمد، تا این حد دوست بدارند. او می گوید:" فیلم به طور ویژه‌ای ایرانی است اما در عین حال من باور دارم که «جدایی» فراتر از آن، درباره تجربیات انسانی است. این فیلم بیشتر یک اثر جهان‌شمول است. جدایی» یک طرح داستانی فوق‌العاده را، که می‌تواند تبدیل به یک رمان بزرگ شود، با تاثیرات احساسی یک ملودرام خارق‌العاده درهم آمیخته است. فیلم با چند داستان تماشاگر را درگیر می‌کند و جالب است که همه آدمها باعث همذات پنداری من شدند. فیلم در بازسازی نسخه‌های متفاوت از یک اتفاق مشخص، درست به پیچیدگی فیلم «راشومون» است. «جدایی» یکی از آن شاهکارهای ماندگاری خواهد شد که از حالا تا چند دهه آینده دیده و تحسین می‌شود."

رخشان بنی اعتماد: فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم، می بینم و همچنان خواهم دید تا یادمان نرود که هنوز سینمای ایران وجود دارد...

وب سایت IMDb که معتبرترین سایت در زمینه رتبه بندی فیلمهای تاریخ سینما محسوب می شود، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی را پس از فیلمهای «رهایی از شاوشنگ» و قسمت اول «پدر خوانده» در جمع سه فیلم برتر تاریخ سینما در ژانر درام معرفی کرده است. امتیاز فیلم «جدایی نادر از سیمین» با اضافه شدن نظر چهار منتقد دیگر (جمعاً 32 منتقد) به 95 از 100 افزایش یافت. درصد مقبولیت بین منتقدان در سایت Rotten Tomatoes نیز با احتساب نظر 83 منتقد 99% است (تنها یک نقد منفی) و درصد مقبولیت بین منتقدان برتر همچنان 100% باقی مانده است.

آنجلینا جولی به اصغر فرهادی درباره فیلم گفت: دیشب با براد فیلم رو می دیدیم. براد همون سکانس اول، فیلم رو نگه داشت و گفت: تو که نمیذاری رابطه ما به اینجا برسه؟ هر موقع مشکلی بود بهم بگو، دوست ندارم یه روزی با هم در کورس جدایی بیفتیم. من هم متوجه شدم که مدت زیادی است که به براد نگفته ام دوستت دارم و فیلم شما باعث شد این جمله را بگویم.

منبع : مهرداد نعیمی/ مجله پارسوما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
دوشنبه 29 اسفند 1390-08:35 ب.ظ



اختصاصی کتاب سینما/ نوشته مهرداد نعیمی: از همان لحظه اول فیلم، تماشاچی اطمینان دارد که امکان ندارد این 3 جوان، واقعا مامور گشت ارشاد باشند و قطعا مشغول شیره مالیدن بر سر مردم هستند. خوشبختانه کارگردان نیز متوجه این ماجرا هست و پس از چند سکانس اول، کلک این سه جوان را رو کرده و شروع به تعریف قصه ای مخاطب پسند می کند. حمید فرخ نژاد در نقش سر دسته این گروه سه نفره مثل همیشه اجرای خوبی دارد و توانایی اثبات شده او در نقش های کمدی و جدی، باعث همراهی مخاطب با فیلم می شود. بازی پولاد کیمیایی نیز در حد متوسط است، اما همچون سایر آثارش، در لحظاتی از فیلم، بازی و دیالوگ گفتن او غلوآمیز است. داستان فیلم کاملا قابل پیش بینی است. از همان ابتدا می توان حدس زد که در این فیلم نیز مانند سایر آثار مشابه، این 3 جوان در نیمه دوم فیلم دست به کلاه برداری بزرگتری خواهند زد و شکست سختی خواهند خورد. شوخی های فیلم نیز، چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی، قابل توجه نبوده و کاملا عادی هستند. شاید بهترین شوخی فیلم، وقتی است که پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی با شرتی به رنگ پرچم آمریکا از ماشین گشت ارشاد خارج می شوند و وقتی متوجه نگاه متعجب مردم می شوند، پولاد کیمیایی با حاضرجوابی می گوید:«این کار ما پیام سیاسی داره، پرچم دشمن در حد شرت ماست»

شاید تنها نکته مثبت فیلم این باشد که شخصیت ها تا انتهای فیلم روند ثابتی دارند و خبری از تحول شخصیت ها نیست. حضور سایر بازیگران( جمشید هاشمپور، نیوشا ضیغی، سحر قریشی و اصغر سمسارزاده) در فیلم به چشم نمی آید و نقش هایی بسیار کوتاه و ساده دارند. در کل بعید می دانم که این فیلم بتواند در آینده دراز مدت در ذهن تماشاگران باقی بماند، اما حداقل حاوی این پیام است که اگر فرض کنیم که وجود گشت ارشاد در خیابانها ایرادی ندارد، باز هم نمی توان احتمال سوء استفاده کردن از ابزارهای آنها را تکذیب کرد. کما اینکه بسیارند افرادی که آرزو دارند که با داشتن قدرتی هرچند ناچیز، شروع به تهدید و آزار همشهریان کنند.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
دوشنبه 29 اسفند 1390-04:36 ب.ظ



گره خوردن بهار و سروش صحت/ نوشته مهرداد نعیمی

اینکه 30 روز تمام، از همه چی بی خبر باشی و به هیچ یک از شبکه های اجتماعی و ارتباطی وصل نباشی، تجربه خاصی است. یک ماه گذشته که سربازی بودم ارتباطم با دنیا به طور کامل قطع شده بود، نکته جالب این است که حالا هر چه خبرهای این یک ماه را زیر و رو می کنم، فقط با خبرهای بد روبرو می شوم. انگاری اسکار گرفتن اصغر فرهادی تنها اتفاق خوشایند این مملکت بوده است. مسیر نیشابور تا تهران را با قطار طی کردیم. قطاری که بیش از سه ساعت تاخیر داشت. اولین کاری که در ایستگاه راه آهن تهران کردم، خریدن یک روزنامه و ویژه نامه نوروز مجله فیلم بود. سروش صحت مطابق هر سال، بهاریه نوشته بود. بهاریه های صحت، همیشه از بهترین مطالب ویژه نامه نوروز مجله فیلم است. بهاریه هایی که فرسنگ ها با متن های تلویزیونی صحت فاصله دارند و اکثرا درباره معنا و مفهوم زندگی هستند.  بهاریه امسال صحت با این جملات آغاز شده بود:

"شبی که قرار بود مراسم اسکار برگزار شود به برادرم گفتم بیایند خانه ما تا مراسم را با هم ببینیم، کلی سوروسات تهیه کردم و کلی ذوق و شوق داشتم. اما هنوز ساعت دوازده نشده بود که سکته کردم. زنم، پسرم و برادرم به هر مکافاتی بود لاشه نیمه جان من را که خیلی هم سنگین شده بود به بیمارستان رساندند."

ناراحت، شگفت زده و نگران نسبت به سلامتی صحت، با موبایلش تماس گرفتم اما خاموش بود. فکرش را هم نمی کردم که اولین خبری که بعد از یک ماه می خوانم سکته صحت باشد. بقیه متن را بدون هیچ درنگی خواندم و نگرانی ام بیشتر شده بود. از رادیوی تاکسی نیز اعلام شد که علی دایی تصادف کرده و در حال حاضر به بیمارستان منتقل شده است. یاد صحبت های دو هفته قبل خودم افتادم. همین دو هفته قبل بود که ساعت 2 نیمه شب با کلاه خود و لباس نظامی، با سرباز دیگری که فوق لیسانس برق از امیرکبیر داشت، پست نگهبانی می دادیم. یادمان افتاد که در جهان واقعی، جایی که از پادگان فاصله زیادی دارد و آدمها زندگی قشنگی دارند، شب برگزاری مراسم اسکار است. از اینکه نمی توانستیم مراسم را ببینیم و حتی نمی توانستیم از نتایجش هم مطلع شویم، عصبی شده بودیم. دوستم گفت که شب آنقدر طولانی هست که بتوانیم تمام آدمهای موفق سال 90 را با هم نام ببریم. بعد از آمدن بعضی اسم ها(مثلا فرهادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی، پیمان معادی، معتمدآریا، فردوسی پور، ترانه علیدوستی، پیمان قاسم خانی، علی کریمی، جواد نکونام و ...)، من دو اسم را همزمان گفتم:"علی دایی و سروش صحت"، دوستم درباره علی دایی مخالف بود و معتقد بود که شکست حمید استیلی را نباید به پای موفقیت علی دایی گذاشت. اما درباره صحت هر دو موافق بودیم. صحت قطعا سال خوبی را پشت سر گذاشته بود، از موفقیت ساختمان پزشکان بگیرید تا بازی در فیلمهای اکباتان و خوابم می آد، نوشتن متن سریال چک برگشتی، شیرین کاری هایش در شام ایرانی(بیژن بیرنگ) و ....،

بعد به یاد آوردم که این اولین باری نبوده که پس از تعریف از یکی از چهره ها، چند وقت بعد خبر بدی از او می شنوم. همین دو سال پیش بود که به یکی از دوستانم گفتم:"این حمیده خیرآبادی، ماشاءالله بزنم به تخته خوب عمری داره می کنه" فردا ظهرش بهم خبر رسید که حمیده خیرآبادی دفن شد. بعد دوستم بهم زنگ زد گفت:"اگه حرفی از عمر انتظامی بخوای بزنی، خودم می زنم تو دهنت!!"

سکته سروش صحت باعث شده بود که به معنای زندگی بیشتر فکر کنم. می دونستم که صحت آرزوهای زیادی در سر دارد. هنوز استعداد زیادی که در طنز دارد بطور کامل شکوفا نشده است. در سالهای اخیر پیشرفت خیلی خوبی داشته است، از یک سو با بهاره رهنما کاملا هماهنگ شده بود و زوج هنری خوبی برای هم شده بودند. از یک سو در نویسندگی بخوبی یاد گرفته بود که چطور باید طنزی نوشت که هم بامزه باشد و هم به مسائل روزمره اجتماعی و سیاسی اشاره کند و هم ایراد سانسوری پیدا نکند. نمونه اش ده قسمت از سریال ساختمان پزشکان که صحت نوشته بود. و یا فیلم پوپک و مش ماشاءالله که حالا بعد از گذر دو سال از اکرانش، بامزه تر هم شده است. واقعا زندگی چقدر غیر قابل پیش بینی است. به قول یکی از ترانه های اون ور آبی:"چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را؟" چرا باید آدمی مثل صحت سکته کند؟ یاد پسر 14 ساله اش سورنا افتادم. بعد یاد این افتادم که قرار بود سال آینده ساختمان پزشکان 2 ساخته شود و من هم دوباره مزاحمشان شده و با طرح ها و ایده هایم، او و پیمان را عصبی کنم! چقدر برای احتمال این همکاری دوباره خوشحال شده بودم. کاش الان آقای راننده اون ترانه رو میذاشت که می گه:" این محاله این فقط یه اشتباس"

تو همین افکار بودم که سروش صحت زنگ زد و از نگرانی ام برایش گفتم و خوشبختانه خبر داد که متن جدی بوده اما واقعی نبوده و صحیح و سالم است و سکته ای در کار نبوده است. گفت فقط کمی سرما خورده است. همان شب همراه حبیب رضایی و رامبد جوان، مهمان برنامه 90 و عادل فردوسی پور هم بود. خوشحال بودم که دقایقی که می گذراندم، دارای هپی اند شده بودند. اما صدایی در ذهنم داد می زد که هیچ دلیلی وجود ندارد که نوروز سال 1392 نیز همه ما زنده و سالم و سرحال باشیم!

 

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 29 اسفند 1390-02:25 ب.ظ



شکر خدا، سینمای ما آنقدر وسیع و جان دار شده است که بتوان نام صنعت را روی آن نهاده و ساعتها و سالها درباره اش پرچانگی کرد. تعجب آور است که بعضی ها، اخبار این سینما را رها می کنند و فقط روی خبر مرگ طفلکی ویتنی هوستون(که بن لادن هم از برایش، شعر عشقولانه سروده بود و با آن ثروت و شهرت لاجندری، و آن هیکل و صدای ناصر ملک مطیعی وارش، چنان از شوهرش کتک می خورد که سیاه و کبود می شد و دنیا را در بهت فرو می برد) مانور می دهند. نکات زیر که مشتی از خروارها شگفتی سینمای ایران است را به فرج الله سلحشور(نویسنده یوزارسیف(واقعا نوشته!؟) هدیه می کنم که سّمبُل و سرور هر چی شگفتی دنیوی و اخروی است. 
الف) بخش جشنواره :

1 . یکی از مشخصه های جشنواره امسال این بود که آدم همش بیخودکی یاد دهه شصت می افتاد! مثلا فیلم شور شیرین، با فیلمهای جنگی دهه شصت، که درصد زیادی از سینمای فاخر آن زمان را شامل می شدند، مو نمی زد، واقعا خدا عمر بدهد به کارگردانش، خدا می داند چقدر تلاش کرده تا فیلمش، حاوه ذره ای از پیشرفتهای بیست سی سال گذشته سینما(از پیشرفت در دیالوگ نویسی بگیرید تا فیلمبرداری) نباشد. چقدر حیف که این همه تلاش، از نگاه داوران محترم به دور ماند، بخصوص که کارگردان، بهترین نام ممکنه را روی فیلمش گذاشته بود و شور هر چی شیرین زدن را درآورده بود.

2 . اکبر عبدی(معروف به بامزه ترین کمدین جهان در پشت دوربین که به حق، کارگردانان برجسته ایرانی به بهترین نحو از استعدادش استفاده کرده و آنرا شکوفانیده اند. نمونه ارزنده این شکوفایی را در فیلمهایی مثل "چشمک"، "شرط اول"، "افراطی ها"، "شب عروسی"، "دلداده" و بیش از 30 اثر دیگر می توان دید، گرچه در موارد معدودی همچون "مادر"، "دلشدگان" و "هنرپیشه"، استعداد او به هرز رفته است.)، بعد از 22 سال، بالاخره برای بازی در نقش یک مادر، برنده سیمرغ بلورین بهترین مرد شد. اما این بامزه ترین اتفاق جشنواره امسال نبود، در جشنواره امسال فیلمی داشتیم که 50 دقیقه بیشتر نبود، همه تماشاگران، بدون استثناء، پس از خروج از سالن، گزینه ضعیف را انتخاب کرده و گلواژه ای نثار کارگردان طفلکی اش می کردند، تمامی منتقدان فیلم را در حد مُهمّل توصیف کردند و خود من هزار بار بر خودم لعنت فرستادم که تماشای این فیلم را به انتظاری طولانی در هوای یخبندان بیرون ترجیح داده بودم! اما از آنجا که گاهی در زندگی اتفاق هایی می افتد که در بهت و شگفتی فرو می رویم، این فیلم برنده سیمرغ (ویژه) بهترین فیلم از نگاه دبیر جشنواره شد!

3 . ایرج قادری که چند سال پیش، با فیلم اعجاب آور "پاتو زمین نذار"، تمامی استانداردهای رایج و غیررایج سینمای ایران را جابجا کرده بود، تا حدی که پس از دیدن فیلم، شاهکارهایی مثل "پسر تهرونی"، "چشمک" و کیش و مات" هم از چشم ها می افتادند. امسال متاسفانه موفق به رساندن فیلم "شبکه" به جشنواره نشد و بخشی از هنردوستان ایرانی را سیاهپوش کرد. گفتنی است قادری با "پاتو زمین نذار" توانایی عجیبی از خود بروز و نشان داده بود که هنوز می توان فیلمی ساخت که در سالن سینما حس چهل سال قبل، بهت دست بدهد.(با تمامی ضعفهای فسقلی و هیکلی اش) خوشبختانه، پیش بینی شده که فیلم "شبکه" که درباره بلوتوث است، تنها اسمش کمی مدرن بوده و الباقی فیلم، حاوی همان پیام های ارزنده و درخشان قدیمی باشد.( فیلمهای درخشانی همچون "موسرخه"، "اوستا کریم نوکرتیم" و "بابا گلی بجمالت"). همچنین پیش بینی می شود که قادری با این فیلمها، سرانجام موفق به اثبات نظریه دنیاهای موازی و ریسمانها بشود. لازم به ذکر است که امسال که استانداردهای حضور در جشنواره با وجود  فیلمهایی مثل "دزدان خیابان جردن" و "شور شیرین" تا حد لیگ کالچو بالا رفته بودند، جای فیلمی مثل "شبکه" واقعا خالی بود.  

4 . مثل تمامی جنبه های ریز و درشت جشنواره، داوری های جشنواره فجر نیز، بصورت پیوسته در حال رشد است.(از این لحاظ، شباهتی انکارنشدنی بین فوتبال و سینما برقرار است). امسال داوران که حکیم معروف "مسعود فراستی"89 را در کنار خود می دیدند، جوری جوایز را تقسیم کردند که نه تنها همه سینماگران راضی  بودند، بلکه خود داورها هم هیچ شکایتی نداشتند، هر سال که می گذرد، حضور افراد متخصص در میان داوران بیشتر می شود90، هر سال فاصله بین نظر تماشاگران و نظر داوران افزایش می یابد،(برف روی کاج ها91)، امسال داوران بخش بین الملل، فیلمها را بدون هیچ زیرنویسی دیدند92، داوران فقط وقتی متوجه تروکاژ می شدند که هلی کوپتر یا تانک وجود داشت93، فیلم ملکه با 13 نامزدی سیمرغ، یه کوفته تبریزی ناقابل هم گیرش نیومد، یکی از داوران، فیلم "بی خود و بی جهت" را به این دلیل که همه فیلم در یک آپارتمان می گذشت، فیلم ضعیفی دانسته بود! و اینها تنها تعدادی از نقاط برجسته داوری های جشنواره بود.

5 . در مراسم اختتامیه جشنواره، وقتی پرویز شیخ طادی برای گرفتن سیمرغ کارگردانی به روی سن رفت، با توجه به اینکه برای بار اول بود که چنین موقعیتی را تجربه می کرد، بنده خدا یه لحظه زبونش نچرخید، یا شایدم هول شد، از دهانش پرید و گفت که دوست داشتم سیمرغ را، ابولقاسم طالبی می گرفت، اینو که گفت، این برادر مخلصمون، خوشبختانه بدون تعارفات مرسوم ایرانی، رفت و سیمرغ رو تحویل گرفت، شیخ طادی که سعی داشت خودش را خونسرد نشان دهد، گفت: اینکه چیزی نیست، پنجاه سیمرغ بعدی ام رو همشو یه جا تقدیم سریال مختارنامه می کنم. چقدر کار زیبایی بود، چشمان تمام حاضرین تر شد. احسنت بر شیخ طادی، نگرانی من از این بود که مبادا، شیخ طادی خودش را دست کم گرفته، و فکر کند که سیمرغ گرفتنش در همین یکبار خلاصه خواهد شد. کیست که نسبت به 50 سیمرغ آتی او شک داشته باشد؟ مگر شیخ طادی چه چیزی از "جک نیکولسون" و "مریل استریپ" کم دارد؟ امیدوارم مسئولین جشنواره هم، نفس او را شهید نکرده و زودتر ترتیب این 50 سیمرغ را بدهند.

ب) بخش خارج از جشنواره:

1 . محمدرضا گلزار چند سالی است که قسم خورده، چهره زیبایش را تنها در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذارد، او که هر نقشش با نقش قبلی، فرسنگ ها فاصله دارد، در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خود به نقش، بسیار حساس است. نمونه بارز این حساسیت را در فیلم "در امتداد شهر" دیدیم که فروش خارق العاده ای داشت. بعد از این موفقیت طلایی، امید می رود که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال توانسته است معنایی دیگر به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) را تسخیر کند. خوشبختانه خبرها حاکی از آن است که گلزار قرار است به همین روند زیبا ادامه داده و چند فیلم دیگر را بزودی راهی پرده های سینما نماید. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شده اند، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود را دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده هایی که الحمدالله، این روزها همگی فراست زده هستند، گفته است:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم"

2 .  اگر فکر می کنید مغرض بودن سخت است، پس تحویل بگیرید : اصغر فرهادی از همان فیلم اول نشان داده بود که چیزی در چنته ندارد، او پس از ساخت چند فیلم ضعیف، در سال 90، با فیلم جدیدش حتی حاشیه سازتر از شیث رضایی سر طلایی و محمد نصرتی دست قشنگ بود و نزدیک بود منشوری هم بشود. حتی یک روز بدون جنجال نداشت، از این جشنواره آبکی، به آن فستیوال سیب زمینی ای. تمام جایزه های پفکی دنیا برایش آنقدر جذابیت داشت که یکی پس از دیگری درو کند. او این روزها، گویا شباهت های بارز فیلمسازی و کشتی و تکواندو را نادیده گرفته و عزمش را جزم کرده تا هر طور شده، در مراسم اسکار حضور یابد! چندی قبل نیز، جشنواره بفتا، وابسته به دولت بریتانیای حیله گر، در اقدامی عجیب اعلام کرد که فیلم جدایی نادر از سیمین، فیلم درخشانی بود اما از آنجا که نسخه دی وی دی در اختیار آنها نبوده، فیلم پوستی که در آن ساکنم انتخاب شده است! اتفاقی که برای اولین بار در دنیا افتاده بود. (قسمت جذاب ماجرا، قیافه دیدنی آلمودوار بود که پس از این دوشواری روی داده، صورتش مرتبا رنگ عوض می کرد.)

3 . دو فیلم "خاک و آتش" و "پروانگی" موفق شدند که با فروشی کمتر از ده میلیون تومان در اکران تهران، حالی به بازار سینمای ایران داده و موجی از نور و شادی، به روح و قلب سینمادارها بپاچند. هر دو فیلم که بازیگران مشهوری هم داشتند، با ثبت این رکورد بی نظیر، احتمالا تا چند سال آینده بی رقیب خواهند بود. رکورد قبلی در اختیار فیلم "بابا منم طوطی ها" ساخته غلام قالپاق قرمز بود. با توجه به اینکه حدود 60 درصد فروش هر فیلم متعلق به سینمادارهاست، چیزی حدود دو سه میلیون تومان دست تهیه کننده های مفلوک را خواهد گرفت که پس از کسر مخارج فیلمها(که بیش از صد میلیون است)، الباقی در راه های عام المنفعه و خیریه، هزینه خواهد شد. این رو می گن یک تجارت بی نظیر!

4 . با وجودیکه بعضی از مدیران سینمایی، در تمامی سخنرانی هایشان، همچون فانوسی دریایی، آنچه شرط بلاغت است را گفته و طریقه ساخت فیلم های فاخر ملی را گوشزد می کنند، اما کو گوش شنوا؟ آخرش هم بعضی از این کارگردانای ما فیلمهایی می سازن که آدم احساس می کند امثال وودی آلن و مارتین اسکورسیزی از یه کره دیگه به زمین آمده اند. وودی آلن 75 ساله، فیلم نیمه شب در پاریس را جوری ساخته است که بعد از سه بار تماشا، باز هم دلم برای شخصیت های فیلم تنگ می شود! نمی دونم مشکل از کجاست، از هوای پاک تهران، که معجونی از همه عناصر جدول مندلیف است، یا از اینکه در ایران، قیمت نان تافتون و ویندوز 8 با هم برابر است؟، یا مشکل این است که کلا مردم جوگیری داریم، مردمی که سال تا سال، کاری با سینما و تئاتر ندارند، یهو در ده روز جشنواره، چنان جو زده می شوند که برای هر فیلمی، جلوی سینما صف می کشند!

5 . در سینمای ما جدیدا مد شده است که بازیگران فیلمهای بند پوتینی بازی کنند، بعد بیایند در جلسه نقد و بررسی از مردم به خاطر بازی در آن فیلمها معذرت خواهی کنند! خیلی هم عالی، یکه یک! به هیچ کس هم ربطی ندارد، بخصوص که این عزیزان برای رضایت خدا از "جوانمرد قصاب" به "نیاوران" نقل مکان کرده اند تا درد مردم فقیر و پایین دست اجتماع را بهتر درک کنند. دیگر همه می دانیم که این طفلکی ها با نیت خیر، این فیلمها را بازی می کنند وگر نه پول که ارزشی ندارد، چرک کف دست است، اینها ابتدای ماجرا تصورشان این است که مثلا از فیلمنامه "شور شیرین"، قرار است "نجات سرباز رایان" حاصل شود. جا دارد من هم برای نوشتن این متن، از همه شما هم میهنان عزیز که همیشه با دعاها و همراهی هایتان، مایه دلگرمی من بوده اید، معذرت خواهی می کنم، روزی که کلید این متن را زدیم قرار نبود این بشود، تهیه کننده مرتبا ادعا می کرد که قرار است دنیا را بترکانیم. اما مهم نیست، خدا که در توبه را نبسته است، کافی است فقط معذرت خواهی کنیم.

پاورقی:

89 : فراستی: منتقدی که همچون درختی پر میوه، سر به زیر و فروتن است و لحظه ای دست از تحسین دیگران برنمی دارد، گفتنی است که بازی های بدون توپش، هواداران زیادی دارد.

90 : نمونه اش حضور دکتر عباسی در جشنواره 29 و اسفندیار شهیدی و مسعود فراستی در جشنواره 30

91 : همین که تماشاگران را آنقدر قابل دانسته اند که اهدای سیمرغی را به آنها سپرده اند، از سرشان هم زیادی است، دیگر دلیلی وجود ندارد که نظر آن همه داور طراز اول و فرهیخته و خاص، با نظر تماشاچیان عام، یکی باشد. درستش همین است که هیچ شباهتی بین این دو نظر وجود نداشته باشد.

92 : یکی از داوران انتظار داشت که این همه فیلم چینی و ژاپنی را زیرنویس کنند تا آنها بهتر بتوانند داوری کنند. اگر به این جماعت، باج بدهند، فردا پس فردا انتظار دارند که چیلرهای سینما را هم در هنگام نمایش فیلمها روشن کنند.

93 : در مواردی، داوران که توان تشخیص تروکاژ را نداشتند، پس از پایان اختتامیه، از کارگردانان، نسبت به وجود جلوه های ویژه و تروکاژ، سوال می کردند

چاپ در مجله خط خطی /شماره دهم.





تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:19 ب.ظ




  • تعداد صفحات :47
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic