TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب بهزاد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 29 اسفند 1390-01:23 ب.ظ



اختصاصی کتاب سینما - انتخاب ده فیلم از میان بیش از هزار فیلمی كه در طول هر سال ساخته می شود، كار بسیار دشواری است. چندین بار فیلمها را حذف و اضافه كردم و در نهایت به لیست زیر رسیدم. گفتنی است كه روش های خطرناك(دیوید كرانینبرگ)، استادان بزرگ(وونگ كار وای)، مالیخولیا(لارنس فون تریه)، در راه(والتر سالس)، بلندی های بادگیر(آندری آرنولد)، آتش ها(دنی وینو)، لاندن بولوار(ویلیام موناهن)، در دنیایی بهتر(سوزانه بیر) و میلدرد پیرس(تاد هینز) مهمترین فیلمهایی بودند كه در این لیست قرار نگرفتند. ضمن اینكه جدایی نادر از سیمین را نیز باید به این فهرست افزود.

 

1 . آخرت( Hereafter)

كارگردان : كلینیت ایستوود

بازیگران : مت دیمون، سسیل دوفرانس، بریس دالاس هاوارد، فرانكی مك لارن، جی مور.

محصول آمریكا – 129 دقیقه

فضاسازی دقیق، فیلمنامه ای با جزئیات فراوان و تعدادی سكانس خیره كننده حاصل تجربه ایستوود از پنجاه سال فیلمسازی است. ایستوود فیلمی ساخته كه ظرافت های بسیاری دارد.  از شیوه اطلاع رسانی شخصیتی گرفته تا موقعیت های پسامرگی حاضر در فیلم. فیلم داستان خبرنگاری است كه برای ماموریتی به شرق آسیا رفته و گرفتار سونامی می شود. او به كما رفته و تصویرهای غریبی می بیند. بعد از احیای دوباره، مشغول مطالعه درباره زندگی پس از مرگ می شود و به لندن رفته و با مردی آشنا می شود كه توانایی احضار ارواح دارد. سونامی اول فیلم تاثیر كوبنده ای روی تماشاگر دارد و او را با خود همراه می كند. ارتباط سونامی با فیلم در این است كه همانطور كه سونامی از میان آرامش اوج گرفته، همه چیز را نابود كرده و دوباره فروكش می كند، هر یك از سه شخصیت اصلی فیلم نیز با همین ریتم و قالب، شكل می گیرند. فیلم به دنبال پاسخی برای این پرسش است كه آیا می توان میان این دنیا و آخرت، صلح و سازشی برقرار كرد؟

2. باید همین جا باشد( This Must be The Place)

كارگردان : پائولو سورنتینو

بازیگران : شون پن، فرانسیس مك دورماند، جود هیرش، او هیوسون، هری دن استانتون، كری كاندن، شین ویقام.

محصول ایتالیا و فرانسه – 118 دقیقه

این فیلم جذاب و دوست داشتنی كه در میشیگان، نیویورك و نیومكزیكو فیلمبرداری شده است، داستان یك ستاره‌ موسیقی راك(با بازی شون پن) است كه در دوبلین، دوران بازنشستگی را می گذراند، او متوجه می شود كه یكی از افسران آلمانی دوره جنگ جهانی كه دستور قتل پدرش را داده بوده، در آمریكا مخفی شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد به سراغ او رفته و پیدایش كرده و او را از پا درآورد. كارگردان موفق شده است با ثبت تصاویری زیبا و دل انگیز، داستانی جذاب و پر كشش را در قالب فیلمی جاده ای روایت كند. فیلم قبلی  سورنتینو، با عنوان il divo جایزه ویژه هیئت داوران کن را در سال 2008 کسب کرد و این فیلم جدید نیز جزء آثار برگزیده امسال كن بود. شون پن بازی بی عیب و نقصی دارد و شخصیت دشواری را بازی می كند كه در كنار قیافه ای خشك و بی روح، خلوص و صداقتی كودكانه دارد.

3 . زیبا (Biutiful)

كارگردان : الخاندرو گونزالس ایناریتو

بازیگران : خاویر باردم، ماریس آلوارز، حنا بو شعیب، گی یرمو استرلا، ادوارد فرناندز، دیاریاتو داف.

محصول مكزیك و اسپانیا – 148 دقیقه

ایناریتو در چهارمین فیلم خود، از آزمون سختی، سربلند بیرون آمده و فیلمی ساخته است كه نه از فیلمنامه می لنگد و نه در كارگردانی، دم دستی به نظر می رسد. ذیبا، به اتكای داستانی ساده، تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایه سالار اروپایی ترسیم كرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد می گذارد. ناتورالیستی شنیع و خشن كه پا از قواعد متعارف فراتر نهاده و امور فراطبیعی را در فیلمنامه خود می گنجاند.

ذیبا با یك فلش فوروارد شروع می شود كه در پایان، در فرمی دایره وار دوباره با آن روبرو می شویم. فیلمنامه ای دارد چند لایه و بی نهایت منظم با دیالوگ های مینی مال، اگر سه فیلم قبلی ایناریتو( 21 گرم، آمروس پروس و بابل) به دلیل روایت های متقاطع، تاثیرگذار بودند، ذیبا به واسطه روایت سر راستش، به دل تماشاگر نفوذ می كند. گرچه این فیلم نیز مانند سه فیلم قبلی درباره مرگ است! داستان مردی كه توانایی كمیابی در برقراری ارتباط با روح افرادی دارد كه به تازگی فوت كرده اند. تا اینكه یك روز خود او متوجه می شود كه دچار سرطان درمان ناپذیری شده و باید برای مرگ آماده شود. این مرگ زودرس، او را بسیار حساس تر می كند و وقایع فاجعه باری را منجر می شود. زشتی و پلشتی حاكم بر دنیای فیلم، ترسیم زیبایی شناسی نكبت و رنج است. دیدن فیلم حتما لذت بخش خواهد بود.

4 . درست به هدف (A Bout Portant)

كارگردان : فرد كاوایه

بازیگران : ژیل للوش، رشدی زم، ژرار لان ون، النا انیا، كلر پرو، میریل پریه.

محصول فرانسه – 84 دقیقه

درست به هدف، از معدود فیلمهای سال گذشته در ژانر جنایی است كه تماشاچی را شوكه می كند. از آن فیلمهایی است كه بدون آنكه ادعای زیادی داشته باشد، یا بخواهد فلسفه بافی كند، از تماشایش لذت خواهید برد. فیلم شما را به هیجان می آورد، می خنداند و به گریه می اندازد. كارگردان جوان فیلم، بدون جلوه های ویژه و پر زرق و برق، ماجرایی ساده، نفس گیر و سر راست را همراه با چند نقطه شوك آور  به تصویر می كشد. فیلم داستان پرستاری باردار است كه توسط یك دزد حرفه ای مجروح كه در بیمارستان بستری است، گروگان گرفته شده و از او خواسته می شود كه هر طوری كه می تواند، دزد حرفه ای(بنام هوگو) را از بیمارستان خارج كرده و از دست پلیس فراری دهد. مشكل از جایی آغاز می شود كه دو گروه مختلف از نیروهای پلیس، بدنبال هوگو هستند. فیلمساز ابتدا شخصیت های اصلی را می شناساند و سپس با ریتمی سریع و پر تنش، باعث همذات پنداری بیننده با شخصیت های مختلف می شود. نماهای اكشن به درستی و با وقار به هم وصل شده و بیننده مختصات آدم ها و اشیاء را گم نمی كند. در واقع می توانم بگویم اگر یكی دو مشكل كوچك در فیلم نبود، فیلم تبدیل به شاهكاری جمع و جور می شد.

5 . پوستی كه در آن ساكنم (The Skin I Live In)

كارگردان : پدرو آلمودوار

بازیگران : آنتونیو باندراس، النا آنایا، بلانكا سوآرز، ژان كورنه، ماریسا پاردس، بارباره لنی.

محصول اسپانیا – 117 دقیقه

آلمودوار به رغم شهرتش بعنوان فیلمسازی نامتعارف، فیلمهایی می سازد كه برای تماشاگر عادی سینما نیز قابل لمس است. همین امر باعث شده است كه سینمای او و همچنین لوئیس بونوئل، در جهان مشهور و محبوب شود. فیلم جدید آلمودوار در جشنواره های زیادی همچون کن، جایزه فیلم مستقل انگلستان، جایزه فیلم اروپا و انجمن منتقدان فیلم واشنگتن مورد ستایش قرار گرفته است و بر خلاف آثار گذشته این كارگردان، اثری سورئال  است كه  داستان عجیبی را روایت می كند و اقتباسی از رمان موش نوشته تیری جانکوئت است.

فیلم داستان جراح پلاستیكی نابغه(بنام رابرت) است كه همچنان از مصیبت های گذشته اش رنج می برد، همسر و دختر او خودكشی كرده اند و سختی های زیادی را تجربه كرده است، و حالا، با كوله باری از تجربه های تلخ، زن جوانی بنام ورا را بصورت مخفی زندانی كرده و صورت او را عمل كرده و به شكل همسر سابقش درآورده است و از او آزمایشهای دیوانه واری می گیرد. فیلم لحظه به لحظه هولناك تر و پیچیده تر می شود و انسان را اسیر رفتارهای ذاتی اش نشان می دهد، رفتارهایی كه با نیم نگاهی به ذات شرور بعضی از انسانها، تماشاگر را به تفكر وادارد. فیلم با این سوال به پایان می رسد كه آیا با وجود تغییر فیزیكی، می توان در پوستی دیگر، همان انسان سابق شد؟

6 . نیمه شب در پاریس ( Midnight in Paris)

كارگردان : وودی آلن

بازیگران : اوون ویلسون، ریچل مك آدامز، كرت فولر، میمی كندی، نینا آریاندا، كارلا برونی، آدرین برودی، مارین كوتیار.

محصول اسپانیا و آمریكا – 94 دقیقه

از همان آغاز فیلم، محصور تصاویر كارت پستالی وودی آلن از پاریس می شوید. اما این تصاویر زیبا تنها بخشی از فیلم هستند، چرا كه دستمایه های جذاب زیادی وجود دارد كه بیننده را با فیلم همراه می كند. لحظاتی كه تعلیق بسیار خوبی برای تماشاگر خلق می كنند. فیلم داستان نویسنده موفق هالیوودی است كه برای تفریح به پاریس رفته و عاشق این شهر می شود و حتی به ذهنش می رسد كه پس از ازدواج به این شهر نقل مكان كند اما نامزدش موفق با او نیست. این مرد جوان نیمه شب قدمی در شهر می زند و چیزی را كشف می كند كه بسیار عجیب است. او در سفری مرموز، سر از پاریس دهه 1920 در می آورد و با مشاهیری مانند اسكات فیتز جرالد، ارنست همینگوی، لوئیس بونوئل، پابلو پیكاسو و غیره ملاقات می كند. دستاورد قهرمان قصه از دل این سفر شبانه، رسیدن به كمال و آرامش است. فیلم مانند سایر آثار وودی آلن، فضا و دیالوگهای مفرحی دارد و مدیر فیلمبرداری آن نیز داریوش خنجی است.

7. هوگو ( Hugo)

كارگردان : مارتین اسكورسیزی

بازیگران : بن كینگزلی، ساشا بارون كوهن، جود لاو، كلوبی مورتز، امیلی مورتیمر، ری وینستن، آسا باترفلد.

محصول آمریكا – 128 دقیقه

پنجاه سال است كه اسكورسیزی در اوج قرار دارد و  حالا فیلمی ساخته است كه نام او را بعنوان بهترین كارگردان 2011 مطرح كرده است و به قول خودش، بهترین فیلمی است كه تابحال ساخته است. این اولین فیلم سه بعدی اوست و بسیار پر خرج هم بوده است. فیلم داستان زندگی خود اسكورسیزی در دوران كودكی است. پسربچه ای بسیار باهوش كه قصد دارد از همه چیز مكانیك سر در بیاورد و یك آدم آهنی بسازد اما پدرش می میرد و او تنها می شود. او مخفی می شود تا راهی یتیم خانه ها نشود و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود. شیوه پرداخت فیلم بسیار جذاب است و استفاده فیلم از تكنولوژی سه بعدی بسیار دیدنی و مفید بوده است و برای گول زدن مخاطب نیست. یكی از بهترین صحنه های فیلم وقتی است كه یك گروه فضانورد را می خواهند به ماه پرتاب كنند ولی اتفاق جالب دیگری می افتد. همچنین فیلم به نوعی آفرینش سینما را جشن گرفته و در در صحنه هایی تکان دهنده و ناراحت کننده، فیلمهایی از گذشته را می بینیم كه قرار است ذوب شده و به دست فراموشی سپرده شوند. این فیلم یكی از مهمترین فیلمهای اسكار امسال خواهد بود.

8 . اسب جنگی (War Horse)

كارگردان : استیون اسپیلبرگ

بازیگران : جرمی ایروین، بندیکت کامبرپچ، پاتریک کندی، امیلی واتسون، توبی کبل، دیوید تولیس، تام هیدلستون و پیتر مولان

محصول آمریكا – 146 دقیقه

با فیلمی سر كار داریم كه جنگ را از نگاه یك اسب بیان می كند و بر مبنای رابطه دوستانه یک اسب به نام جووی و پسر یک کشاورز به نام آلبرت است. اسب در میان جنگ جهانی به سواره نظام فروخته شده و راهی سفری می شود كه بارها جانش به خطر می افتد. او در این سفر الهام بخش افراد بسیاری می شود و زندگی هر کسی که این اسب را ببیند به شكلی دچار تغییر می گردد. شخصیت های موثر مکمل بسیاری نیز وجوددارد كه می توان به یک مادر عصبی، یك پدر دائم الخمر و یک آلمانی خوب که هوای اسب ها را دارد، اشاره كرد. فصل های پر از تعلیق و تکان دهنده زیادی در فیلم است كه همه امضای اسپیلبرگ را با خود دارند، بعنوان مثال، لحظه ای هست که اسب در سیم خاردار گیر می افتد كه بسیار هولناك از كار در آمده است. ساخت فیلم آن قدر دشوار بود كه بارها فیلمنامه نویسان و حتی اسپیلبرگ را تا سر حد مایوسی پیش برد. این درام جنگی یاد آور ئی تی( از لحاظ شخصیت ها) و نجات سرباز رایان( از لحاظ ژانر) است.

9 . درخت زندگی (The Tree of Life)

كارگردان : ترنس مالیك

بازیگران : براد پیت، شون پن، جسیكا چستین، كری مچت، جوانا گویینگ، فیونا شاو.

محصول آمریكا – 139 دقیقه

برنده نخل طلای كن امسال، یك استاد فلسفه است كه در طول 30 سال، فقط چهار فیلم ساخته بود كه دو تای آنها نامزد همین جایزه بوده اند. فیلم او داستان خانواده ای  5 نفره است که با مرگ  یکی از فرزندان، زندگی آن ها دگرگون می شود. پدر خانواده سعی می كند فرزندانش را قوی، خشن و آماده برای هر خطر و مشکلی بار بیاورد اما مادر خانواده نماینده ی رحمت است و به بچه ها یاد می دهد كه باید با هر آدمی به مهربانی رفتار كرد. فیلم با وجود تصویر برداری های فوق العاده اش، بنوعی نیایش است و رویکردی اخلاقی دارد. تماشاگر حتی اگر انسان ناباور و بی دینی باشد، اگر ساختار غیر خطی و بكر فیلم را تحمل كند، به فکر فرو رفته و سعی می كند در زندگیش تغییراتی ایجاد كند. ترنس مالیک با بازسازی بی نظیر گستردگی و بی كرانگی هستی، فرمی را بنا می کند که حرف های مهمی برای مطرح کردن دارد. بازی براد پیت فوق العاده است اما بازی شون پن آنچنان مفهوم نیست.

 

10 . آرتیست ( The Artist)

كارگردان : مایکل هازاناویسیوس

بازیگران : جین دوجاردین، برنیس بجو، جان گودمن، جیمز كرامول، میسی پایل، پنه لوپه آن میلر.

محصول فرانسه -  100 دقیقه

هیچ فیلمی در سال 2011 به این اندازه تمجید و تحسین نشده است. این فیلم در جشنواره های بسیاری جوایز پر تعدادی برده است و منتقدان مشهوری از فیلم حمایت كرده اند. از جشنواره كن 5 ستاره و در IMDB نمره بالای 8.7 را دریافت كرده و طبق آمار، 97 درصد منتقدان، طرفدار فیلم شده اند. فیلمی بغایت گرم و دوست داشتنی، در ژانر عاشقانه و مملو از موسیقی های جذاب و نماهای دیدنی برای داستانی كه متعلق به دهه  30 میلادی است. فیلم به جریان ساخت فیلمی در دوران سینمای صامت می پردازد و همزمان با پیدایش اولین فیلم های غیر صامت، كارگردان نسبت به شیوه ساخت فیلم دچار تردید می شود. منتقدان معتقدند كه صدا بخش زایدی از فیلم است كه به زودی فراموش خواهد شد. در این میان، شخصیتی به نام جورج والنتین كه بازیگر تئاتر است و زندگی پر فراز و نشیبی دارد، بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. به دلایل جذابی، میزان شهرت او مرتبا دستخوش تغییر می شود. تماشای این فیلم را از دست ندهید.

اختصاصی کتاب سینما/ مهرداد نعیمی




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:23 ب.ظ
شنبه 15 بهمن 1390-09:44 ق.ظ



کتاب سینما: دومین فیلمی که جمعه دیدم، تماشای برف روی کاج ها، در کنار پیمان معادی بود. پیمان معادی با فروتنی و با لحنی کاملا دوستانه با مردم خوش و بش می کرد و امیدوار بود که تماشاچی ها اولین فیلمش در مقام کارگردان را دوست داشته باشند. اشخاص دیگری همچون زانیار خسروی و ویشکا آسایش نیز در سینما حضور داشتند که من در پایان فیلم متوجه حضورشان شدم.

برف روی کاج ها، داستان زنی به نام رویا(با بازی مهناز افشار) است که شوهرش، دندان پزشکی پنجاه ساله است و خودش، نوازندگی پیانو تدریس می کند. داستان فیلم در تهران امروز می گذرد، در ظاهر، زن و شوهر، که دارای وضع اقتصادی متوسطی هستند، زندگی خوبی در کنار هم دارند، اما رویا با یک تماس ساده که در اثر غیبت یکی از شاگردهایش، صورت گرفته، متوجه می شود که آن دختر و شوهرش، مدتهاست که با هم رابطه دارند، زندگی روی سر رویا خراب می شود، او خیلی زود متوجه می شود که اکثر دوست و آشنایان از این خیانت باخبر بوده اند و گویا فقط خود او غافل بوده است.

در این فیلم، خوشبختانه خبری از واکنش های سنتی ایرانیان به خیانت وجود ندارد و با نگاه دقیق و دیدگاه تازه ای  که از پیمان معادی سراغ داشتیم، روبرو هستیم. رویا می داند که فقط باید شوهرش را فراموش کند و طلاق بگیرد. فیلم بخوبی این پبام را می رساند که آدمها، تنها با یک بار رها کردن خودشان، به راحتی می توانند به همسرشان خیانت کنند، هر چند که خودشان هم باور نکنند. انتهای اکثر خیانت ها، چیزی جزء پشیمانی وجود ندارد، اما هرچقدر هم که پشیمان باشید، دیگر امکان ندارد که همان احساس و زندگی سابق برگردد. البته در این فیلم، رویا این توانایی را دارد که با تدریس پیانو به زندگیش ادامه دهد، اما در اکثر مواقع، با توجه به ضعیف بودن و شغل نداشتن زنان، آنها چاره ای جزء سازش و زندگی اجباری با شوهر خیانتکار ندارند.

نکته دیگری که خودم از فیلم استنباط کردم، این بود که خیلی وقت ها، زندگی با یک شخص جدید، که عاشق و دلباخته شما است، می ارزد به همان زندگی بی احساس سابق که دو طرف برای هم عادی و بی کشش شده بودند، در واقع، رویا آنقدر هم نباید به خاطر خیانت شوهرش ناراحت باشد، چنانکه در فیلم نیز، رویا یک عشق جدید را به زندگی دوباره با شوهر خیانتکار اما پشیمانش ترجیح می دهد. درونمایه اصلی فیلم، خیانت و عشق است. فیلم به دلیل موضوع خانوادگی و اجتماعی اش به راحتی می تواند باعث همذات پنداری تماشاگران و بخصوص زنان شود.

فیلم بعنوان اثر اول یک کارگردان بسیار خوب بوده و نگاه کاملا تازه ای دارد. داستان فیلم کاملا خطی و بدون هیچ فلاش بک یا فلاش فوروارد است. اکثر دیالوگ ها کوتاه و فکر شده است. شخصیت رویا(مهناز افشار) و همچنین صابر ابر خوب و قابل باور است و هر دو انتخاب خوبی برای نقش هایشان بوده اند، بقیه نقش ها، از جمله ویشکا آسایش، حسین پاکدل و حسن معجونی، شخصیتی ساده و نقش هایی کوتاه دارند. یکی از بهترین سکانس های فیلم جایی است که جلسه ای ساختمانی برای امنیت محله برگزار می شود و امیر پوریا(منتقد سینما) بعنوان یکی از اهالی محل، با یک آتل گردن، مشغول صحبت برای بقیه بوده و بازی دلپذیری دارد و صابر ابر و مهناز افشار که در میان جمعیت نشسته اند، به جوکی(اس ام اس) می خندند و در همین لحظه، امیر پوریا سوالی جدی از صابر ابر می پرسد و با خنده او روبرو می شود. سکانس خوب دیگر وقتی است که فولکس واگن صابر ابر روشن نمی شود و مهناز افشار به کمک او می آید اما رانندگی بلد نیست. آموزش سریع و تلاش برای روشن کردن ماشین، برای دو آدم که نسبت به هم احساساتی دارند که هنوز به زبان نیامده است، لحظه شیرینی را می آفریند. امید جدیدی که وارد زندگی مهناز افشار، که یک خیانت و زندگی ناموفق را پشت سر گذاشته، از دیگر لحظات جذاب فیلم است. پایان بندی گرچه تقریبا باز است، اما با تک جمله ای که رویا می گوید، می توان حدس زد که  او به پسر جوان نزدیک تر خواهد شد. معادی، چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی، جزئیات فراوان و خوبی به شخصیت رویا، غرورش، حس زنانه اش، در آستانه میانسالگیش، نحوه صحبت کردنش و خلاصه ریزترین جزئیات حرکتی اش داده است. شخصیت دوم زن که مریم با بازی ویشکا آسایش است هم مکمل خوبی برای مریم شده است.

مهناز افشار، تقریبا در تمام فریم های فیلم، در جلوی دوربین حضور دارد و بازی باورپذیری دارد. صابر ابر مثل همیشه عالی است. نابازیگران نیز بازی خوبی دارند. از زن صاحب خانه فضول گرفته تا پرهام که نامزد سابق نسیم(شاگرد رویا که با شوهر رویا به لندن رفته) است.  گویا معادی نیز مشابه فرهادی، دو ماه با بازیگران به تمرین پرداخته است. رنگ و روی فیلم(سیاه و سفید!) و بعضی از جزئیات داستان(مثل لب پر بودن استکان، طریقه آب دادن به باغچه، تعمیرکار شوفاز و حقوقش) آدم را یاد فیلم های اصغر فرهادی می اندازد. گروه پشت صحنه فیلم و فیلمبردار(محمود کلاری) نیز تقریبا همان گروه اصغر فرهادی هستند. ژانر فیلم نیز درام اجتماعی است و غافل گیری های خوبی دارد. بعنوان مثال در ابتدای فیلم نمی توان حدس زد که بین این زوج، خیانت و طلاقی رو خواهد داد. سفر شوهر و دختر مربوطه بهمراه هم به لندن و سپس بازگشت پشیمان شوهر، از دیگر لحظاتی است که تماشاگر را غافلگیر می کند. بیشتر قصه در یک خانه می گذرد و می توان فیلم را آپارتمانی دانست. معادی و فیلمبردارش تلاش زیادی کرده اند تا نماهای فیلم تکراری نشوند. فیلم موسیقی متن ندارد که از این لحاظ نیز یادآور آثار فرهادی است. جای خالی موسیقی با نواخته شدن مداوم پیانو در صحنه های فیلم،  پر شده است. طراحی صحنه و لباس فیلم با این ایده صورت گرفته است که زندگی رویا کاملا سیاه و سفید است. در نهایت باید گفت که این فیلم به هیچ عنوان یادآور فیلمنامه های تجاری سابق معادی نیست و سینمای معادی را می توان با فیلمها و دنیای اصغر فرهادی مشابه و شاید رقیب دانست. گرچه خبری از کش و قوس و فراز و فرودهای فیلمنامه های اصغر فرهادی نیست و با داستانی ساده و تاحدی زنانه روبرو هستیم.

نوشته مهرداد نعیمی

منبع: کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:25 ب.ظ
شنبه 15 بهمن 1390-09:43 ق.ظ



این فیلم را دیروز جمعه، در سینما فرهنگ و در کنار رضا عطاران و مریلا زارعی تماشا کردم. فیلم تقریبا همان چیزی بود که انتظارش را داشتم، با این تفاوت که نیم ساعت اول فیلم بسیار جذاب و بانمک بود، بطوریکه بقیه فیلم را تحت شعاع قرار داده و انتظار بیننده را بالا برد.

به همین دلیل، نیمه دوم فیلم برایم جذاب نبود. فیلم، داستان زندگی پیر پسری چهل ساله بنام رضا را به وسیله یک راوی(صدای خود عطاران) تعریف می کند که همیشه در برقراری رابطه با زنان مشکل داشته است. او که معلم ریاضی است و در همان اوایل فیلم از مدرسه اخراج می شود، با پدر و مادر پیرش زندگی می کند. مادرش زنی مهربان، قلدر و غرغرو است که اکبر عبدی ایفاگر نقش است، و پدرش، پیرمردی زحمت کش و بی حوصله و البته خسته است که ناصر گیتی جاه به خوبی بازی می کند. پدر و مادر رضا اصرار دارند که وقت آن رسیده که رضا با زنی آشنا شده و زندگی جدی تری را در پیش بگیرد و همین باعث علاقمندی رضا به زنی پاستیل فروش بنام شیرین با بازی مریلا زارعی می شود. اما از بدشانسی رضا، شیرین مشکلات زیادی در زندگی دارد و رضا مجبور به تهیه پول برای خرید کلیه برای خواهر شیرین می شود. خیلی زود، شیرین به رضا پیشنهاد می کند که باید از دزدی و آدم ربایی پول در بیاورند و انجام این کار برای رضای با شخصیت و البته ترسو، دشوار است.

اگر پیشینه پربار و موفق عطاران را نادیده بگیریم و این را بعنوان فیلم اول او در نظر بگیریم، باید گفت که اثر موفق و پخته ایست برای یک کارگردان فیلم اولی، بخصوص اگر روند مناسب و بامزه نیم ساعت اول فیلم تا انتها ادامه داشت، با یکی از بهترین آثار کمدی ایران مواجه بودیم. اما فیلم از لحظه ابراز عشق رضا به شیرین، وارد فضایی نسبتا جدی و اجتماعی تر می شود. ضمن اینکه نیمه دوم فیلم، آدم را یاد فیلم "شوخی با دیک و جین"، با بازی جیم کری می اندازد. در تمام لحظاتی که از صورت اکبر عبدی، تصویر کلوزاپ می دیدیم، جمعیت به شدت می خندیدند، بطوریکه بعضی از دیالوگ ها شنیده نمی شد. تمام مونولوگهای راوی(عطاران) و صحنه های فلاش بک دیدنی و دوست داشتنی از کار درآمده است. شاید بهتر بود که دقایق بیشتری به فلاشبک ها، و روابط مادر و پدر رضا اختصاص می یافت. بهترین سکانس فیلم نیز در یکی از همین فلاشبک هاست، جایی که رضا در زمان حال کاری ابلهانه انجام داده و به فلاشبک می رویم و راوی تعریف می کند که هر وقت کاری احمقانه از او سر می زند، مادرش یاد روزی می افتد که توپ به سر رضای پنج ساله خورده بود.(جالب آنکه در فلاشبک، توپ بجای سر رضا، به جای حساسش می خورد!)  سکانس بامزه دیگر، وقتی است که رضا فکورانه به چهره بسنتی زل زده است و در  نمای بعدی متوجه می شویم که رضا در توالت نشسته است! تمام لحظاتی که مادر رضا، غصه او را می خورد، برایش لقمه می گیرد و سرش غر می زند نیز بسیار دوست داشتنی است. مهمترین نقطه ضعف فیلم جایی است که رضا و شیرین می فهمند که زنی را که گروگان گرفته اند، همسر یک شخص صاحب قدرت است، اما در احمقانه ترین شکل ممکن، قراری در یک تپه می گذارند تا گروگان را بدهند و پول را بگیرند، قراری که با هر منطقی، بصورت صد در صد، ناموفق خواهد بود. ضمن اینکه، برخلاف معمول، انگار محل قرار را طرف مقابل تعیین کرده است و آنها محدودیتی هم در آوردن همراه نداشته اند.

عطاران در فیلم به لحظات و اشخاص محبوبش، ادای دین می کند، به سینمای کلاسیک، کلارک گیبل و همفری بوگارت، به فیلم شعله و بسنتی، به روزهایی که در یک محله، فقط آقای سرهنگ تلویزیون داشت، به روزهایی که گوزنها در تهران اکران شده بود، به روزهایی که شعله، محبوب عام و خاص بود. به موزیک های زیادی از آن و این ور آب، از محسن یگانه گرفته تا آرش، به فیلم چهارشنبه سوری، به عاشقیت های دوران بچگی، به بدشانسی های زندگی، پیش بینی من این است که تعدادی از این لحظات، در نسخه اکران فیلم، سانسور شود.

عطاران استفاده خوبی از جنسیت اکبر عبدی کرده و بدون محدودیت همیشگی، به دفعات، تماس بدنی بین مادر و پدر رضا، یا مادر و خود رضا، را به تصویر کشیده است. اکبر عبدی کاملا جدی، نقش مادر عطاران را(به بامزه ترین شکل ممکن) بازی می کند ناصر گیتی جاه در نقش پدر، اصغر سمسارزاده در نقش آقای سرهنگ و سروش صحت در نقش مردی صاحب منسب بازی های خوبی دارند. رضا عطاران مثل همیشه عالی است و مریلا زارعی بازی قابل قبولی دارد. ویشکا آسایش اصلا به چشم نمی آید و حسین محب اهری و دیگران بازیگران هم نقش هایی کوتاه و ساده دارند. سکانس آخر فیلم، از بهترین لحظات فیلم است و البته نگاه نا امید و تلخ عطاران را می رساند. مونولوگ پایانی فیلم تا حدی مشابه مونولوگ پایانی فیلم زیبای امریکایی با بازی کوین اسپیسی است. منظورم، مونولوگ لحظات آخر زندگی شخصی است که دیگر در این دنیا وجود ندارد!

من برخلاف نظر مریلا زارعی، معتقدم که بهترین اسمی که می شد روی فیلم گذاشت، "هیچ کس فرشته نیست" است که متاسفانه مشکل ارشادی پیدا کرد. اما اکثر دقایق فیلم به این فکر می کردم که هیچ کس پاک و بی گناه نیست و با غفلتی ساده، به راحتی هر چه تمام تر کل زندگیت بر باد خواهد رفت. عطاران به خوبی نگاه اجتماعی و فضای رئالیسم خود را وارد فیلم کرده است. او تلاش کرده در اولین تجربه کارگردانی سینما، با قاب بندی ها و میزانسن های متفاوت، فیلمی خوب و پخته را به تصویر بکشد، شخصیت ها کاملا ایجاد همذات پنداری می کند، بخصوص خود رضا و پدر و مادرش، فیلم به قواعد ژانر طنز اجتماعی پایبند بوده و فضایی مفرح و دوست داشتنی دارد. فیلم به خوبی، هدر شدن بی خود و بی جهت یک آدم مودب، نجیب و پاک را روایت می کند، چیزی که متاسفانه کاملا باورپذیر است. جدا از نقایص فیلمنامه و بعضی ساده انگاری ها، تماشای این فیلم را به همه توصیه می کنیم.

 

نوشته مهرداد نعیمی

منبع : کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 15 بهمن 1390-09:42 ق.ظ



یه چیزی بگم !؟ - نوشته مهرداد نعیمی

یه چیزی می گم، شما هم باور کنید، فاصله آدمها با هم خیلی کمه و شکل زندگی اکثر ما شبیه همه، همه ما آدمها، مشکلات شبیه هم داریم، نگاه به اسم ها نکنید، اینکه فلانی سوپراستاره، فلانی پزشکه یا فلانی گداست فرقی در ماجرا به وجود نمیاره! همه مون صبح که بیدار می شیم، قیافه شکسته داریم. وقتی خمیازه می کشیم، دهنمون رو تا بناگوش باز می کنیم. فاصله آدم نجیب ما و آدم خیانت کار ما یه قدمه، یکی رو می بینی، بهش احساسی پیدا می کنی و خیانت می کنی، فاصله قاتل و مقتول یه قدمه، خود شما ممکنه به دلیلی، همین فردا باعث مرگ کسی بشید، خود شما ممکنه یه سال دیگه این موقع، سوپر استار و مشهور باشید، به خدا فاصله ای بین بهترین و بدترین شدن نیست. برای همین لازمه که همیشه روی خودتون مسلط باشید و همیشه بیشترین تلاش رو انجام بدید. اگه هدفی در زندگی دارید، سعی کنید هر روز به هدف نزدیک تر بشید، اگه می خواهید کارگردان بشید، با همون موبایلتون فیلم بسازید، برید و از آدمهای مهم تقاضا کنید تو فیلمتون بازی کنن، از چی خجالت می کشی؟ باید به خودتون ثابت بشه که آیا واقعا استعدادش رو دارید یا خیر، اگه ندارید برید سراغ یه کار دیگه، به همین راحتی، تو رو خدا سعی کنید شما مثل پدر و مادراتون نشید که تو پیری بگید، "من اگه فلان موقع، فلان کارو کرده بودم، الان فلان کس شده بودم،" بسه تو رو خدا، اگه می خواهید نویسنده بشید، رو همون کاغذ باطله ها بنویسید، از همین حالا بنویسید، از همین آدمهای دور ورتون بنویسید، فقط با تلاش و تکرار فراوانه که آدم موفق میشه، به قول ناصر تقوایی که اولین معلم فیلمنامه ما بود، کار نیکو کردن از خیلی انجام دادنه که به دست میاد، همین و بس، تلاش بی وقفه، می خواهید مهندس بشید؟ از همین حالا حسابان و هندسه رو جدی بگیرید. فقط یه کم تلاش لازمه، چرا این قدر از اسم های بزرگ می ترسید؟ واقعا فکر می کنید اون آدمی که الان سمبل و الگوی شماست، از جنس دیگه ای ساخته شده؟ من خوشبختانه همیشه این فرصت رو داشتم که با خیلی از آدمهای مشهور، همکاری یا دوستی داشته باشم و اولین چیزی که متوجه شدم این بود که من هیچ تفاوتی با اونا ندارم. همه این آدمها روزی دو سه بار میرن توالت، همه شون بدن مشابه دارن، قد و وزن مشابه دارن، همه شون نیاز به آب و غذا و هوا و توالت دارن، همه هوش و استعداد تقریبا یکسانی دارن، یه کم بالا و پایین، همه ما مثل هم عاشق میشیم، می خندیم، گریه می کنیم. می خوابیم، بیدار میشیم، می شوریم، حمام می کنیم، واکنش همه ما به نتیجه دربی مثل همه، همه نسبت به شنیدن خبر جنگ، یجور واکنش داریم. همه ما وقتی چند ساعت به توالت دسترسی نداریم، شکممون باد می کنه، هر کدوم از ما وقتی یه سیلی بخوره، دردش می گیره اما بیشتر غرورش له می شه،  مامان بابای همه مون به طرز عجیبی شبیه همن، توصیه هاشون، نصیحت هاشون، دلخوری هاشون، توسری زدناشون، غر زدناشون، فحش دادناشون، نظران سیاسی و اجتماعی شون، آنچنان فرقی با هم ندارن، خود ما و استعدادهای ما خیلی به هم شبیهه، اکثر ما در چهار ساعت کنکور یه شرایط رو سپری کردیم. اکثر ما دوره دانشجویی مشابه هم داشته ایم. پاس کردن درس ها، پروژه ها، همه استادهای شبیه هم داشتیم، محاله که شما استادی نداشته بوده باشید که دلتون می خواسته خفه اش کنید، محاله که شما استاد خوب نداشته بوده باشین، آخرش هم همه تون یه جا می رید، همتون به دلیل یه جور بیماری یا تصادف می میرید و براتون قبری می کنن و چالتون می کنن، می خوای وودی آلن باش یا آلبری اینشتین، و یا اکبر آقا بقال، چرا همیشه فکر می کنید که شما شرایط وحشتناکی داشته اید که باعث شده شما هیچی نباشید و در عوض بقیه به خواسته هاشون برسن؟

این درست که یه سری دَدی پولدار دارن، یه سری بابای مشهور و محبوب دارن، یه سری صاحب میلیاردها دلار پولن، اما واقعیت اینه که همه اینا شر و وره، در اون معنای واقعی زندگی، پول و شهرت و قدرت پوچ و بی ارزشه، یه مشت مزخرفاته، اینارو یه آدمی داره به شما می گه که به معنای واقعی به پوچی رسیده، آدمی که هیچی شادش نمی کنه، آدمی که تا ته غم رو رفته و فهمیده که توش هیچی نیست و لذتش مشابه لذت شادیه!  اما این رو هم به خوبی می دونه که هر کدوم ما اگه بخواهیم و ایمان داشته باشیم که چیزی از بقیه کم نداریم، به راحتی به نقاطی که می خواهیم می رسیم. لطفا فقط سعی نکنید مبلغ دیگران باشید، سعی نکنید فقط خبرنگار باشید و از دیگران بگید و اونارو تحسین کنید، یا پیوسته با حسرت و آرزو، از زندگی فلان هنرمند یا دانشمند خبر بگید یا به دست بیارید، ارزش خودتون رو پایین نیارید، به فکر دزدی از دیگران هم نباشید، همه چی توی خودتونه، سعی کنید به جایگاهی برسید که دیگران در مورد شما صحبت کنن. سعی کنید شما خبر رو ایجاد کنید، سعی کنید دیگران شما رو الگوی خودشون کنن، واقعا چرا که نه؟ واقعا کجای کار مشکل داره که شما نتونید در دنیا با همین شرایط الان خودتون و کشورتون بهترین باشید؟

موخره: لطفا گیر ندید که اگه اینارو می گی چرا خودت رعایت نمی کنی، این سوالیه که خودم هم بارها و بارها از خودم پرسیدم و به دلیل مشخصی نرسیدم متاسفانه، منم یکی مثل خود شما، خسته، تنبل، تیریپ افسرده، کلی هدف و آرزو دارم و یک دهم اون، در راهشون تلاش نمی کنم. بعد توقع موفقیت و رسیدن به اونا رو هم دارم و بعد، به دلیل نرسیدن، افسرده هم می شم، خود این یه داستان طنز حسابیه.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :47
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic