TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب رضا طهماسب
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 4 بهمن 1389-05:09 ب.ظ



مرد عینکی محبوب سینمای کمدی (+تصاویر)



مرد عینکی محبوب سینمای کمدی (+تصاویر)

دوست‌هایش از این كار او عصبانی می‌شدند، آن‌وقت با انگشت نشانش می‌دادند و می‌گفتند: «می‌خواین یه ستاره بزرگ سینما رو ببینین؟» آن‌وقت مردم هجوم می‌آورده‌اند و هرولد هم فقط در میان آنها...

ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 9 مهر 1389-03:22 ب.ظ



خنده!

بار اولی که ژاکت را شنیدم،توجهم را بیشتر از سایر قطعات جلب کرد! و به قول معروف به دلم نشست! این را گفتم تا بگویم خنده در مجموع ترک خوبی بود برای من! و البته مثل هر اثر دیگری نقاط ضعف و قوتی داشت که به آن اشاره خواهم کرد.

از ابتدا شروع می کنیم!

مثلث "چاوشی+صفا+آهاری" تنها یک بار در ژاکت با هم ایفای نقش می کنند آن هم منتهی می شود به خنده! در مجموع ترجیح می دهم آلبوم های چاوشی حسین صفایش بیشتر از بقیه باشد! البته اگر بنا باشد بیشتری وجود داشته باشد!

ملودی ابتدای کار مرا می برد به رگبار سیاوش! در چوب خط! البته که عینا مثل آن نیست اما نمی توان گفت که از آن الهام نگرفته است. البته در بعضی جاها عنوان شد که خنده هم مثل چار دیواری کپی خارجی ست که این طور نبود!(برخلاف چار دیواری که همه چیز حاکی از کپی برابر اصل بود!)

آهنگ با لحن نسبتا خوبی توسط محسن آغاز شده و با تلفظ زیبای "از دلم" به نوعی شنونده را در همان ابتدای کار میخکوب می کند! وقتی در ادامه ی کار با تنظیم بسیار خوب آهاری همراه می شود، همه چیز را بر وفق مراد می کند تا اینکه در قسمتی بعد باز هم ناله های اضافی و آن خش مصنوعی جدید که از یه شاخه نیلوفر تزریق شده مقداری کار را خراب می کند!

"یه دفعه از من.." به شخصه به هیچ عنوان نه از این گونه خواندن لذت می برم و نه آن را زیبا و در کلاس کاری چاوشی وارد می دانم! البته در مورد این خش مصنوعی! که اوج آن در لولای شکسته است به موقعش خواهم نوشت و مفصل توضیح خواهم داد که خش و تن صدا در "خوش آمدی" در آنجا چقدر زننده است!!!


http://s1.picofile.com/shahin/Pictures/A%20(63)%20-%20xande.jpg


از نکات جالب توجه و مختص چاوشی در این آهنگ این است که هر بار "خنده رو از لب این دل..." را یک جور متفاوت ادا می کند! و این مشخص می کند که هر بار را جداگانه خوانده! این حرکت را از او قبلا هم دیده بودم.(برای نمونه در "خود فریبی"!) زیبایی این قسمت از آهنگ در بار سوم به اوج خود می رسد! که تلفط "دلم" و  "یاد" و "عهدمون" و "شکسته شه" از این رو به آن رو شده و پایان زیبایی خلق می کند!

در قسمت قبلی"بذار عمرم به امیدت..."فضای ملودی و تنظیمی که بر آهنگ حاکم میشود،بسیار زیبا بوده! ای کاش همه تلفظ های این آهنگ و این آلبوم به اندازه ی "عطش خواستنتو" در این آهنگ و "می میره ی؛آخری" در دلشوره،زیبا بود!

در کل حضور محمد رضا آهاری در این آلبوم بسیار مختصر و البته مفید بود! هر سه آهنگی که او تنظیم کرده بود(خنده، لولای شکسته، دلشوره) را بدون آنکه نام تنظیم کننده را از روی جلد تقلب کنیم! متفاوت بودنشان قابل تشخیص است!

اما با تمام این اوصاف درد چاوشی را شهاب بهتر می فهمد تا آهاری!


مفید بودن حسین صفا درست مثل آهاری بود! او با سه ترانه ی "دور آخر،خنده و بخون امشب" در این آلبوم حضور داشت! که به عقیده ی من هر سه ترانه زیبا بود، به خصوص دور آخر که اوج ماجرای ژاکت در آن است!




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 9 خرداد 1389-03:23 ب.ظ



مورد عجیب محسن چاووشی

دل و دماغی برای حرف زدن ندارم و یا حتی احساس تکلف برای نوشتن سطوری که احتمالا بود و نبودشان فرقی به حال کسی که دوست دارد راه خودش را برود نمی کند . فردی که یک ترک از آلبوم یازده تاییش را ، برای یک هادی نامی که یکبار بعد از خروج از « آوای باربد » او را دیده اختصاص می دهد اما حاضر نمی شود به اندازه ی نیم تراک با صدای سابق خودش و برای هزاران هوادار و غیر هوادار بخواند . حاضر نمی شود از ناله های مصنوعی اش بکاهد . حاضر نمی شود صدای زیبای خودش را حتی به قیمت از دست رفتن هزاران دل امیدوار ، هزاران تشنه ی نفس بریده و توبه نامه و شبانه ، و هزاران شنونده ی معمولی خراب نکند ! چرا ؟ چه اصراری است به این همه ناله و ضجه ی بی مورد ؟

کمی تند شروع کردم . البته اگر به تندروی های چاووشی عزیز ، که این وبلاگ اصلا به خاطر خود او و شاید به خاطر آهنگهای او و یا شاید به خاطر آهنگ های قدیمی او ! اما نه … به خاطر خود او پرباست ، برسد …

روزهای ژاکتی نه که بد باشد ، اما فرقی با روزهای دیگر ندارد . اگر چه خیلی با روزهای بی ژاکتی امید و انتظار فرق می کند … دیدن کسی که دارد با دست های خویش خودش را نابود می کند همیشه عجیب و ناراحت کننده است . چاوشیِ ژاکت نسبت به چاووشیِ یه شاخه نیلوفر بهتر شده ، اما آیا به حد مطلوب رسیده است ؟

محسن چاووشی در باکس رکورد

منبع عکس : مجله همشهری جوان ، اسکن شده توسط چاووشیست

مشکل اصلی کجاست ؟

سرم پر از حرفهای ناگفته است . یک ماهی می گذرد و « ژاکت » انگار که تنها یک آلبوم نسبتا خوب موسیقی پاپ باشد و نه آلبوم جدید محسن چاووشی … و پر از فکر اینکه گویا چاووشی اصلا هواداران را در نظر نمی گیرد … و اگر می گیرد احتمالا من از آن دسته نیستم … چاووشی احتمالا ۶/۸ گوش کن ها را نشانه گرفته است . یا عاشقان بدبختی را که در برابر توهین های معشوق به ملیت ، خانواده و سطح اجتماعی ، به جای اعتراض یا دفاع یا حداقل بی خیال شدن ، تنها شروع به گریه و زاری می کنند و می گویند که دل به تنهایی و دلتنگی می دهند … چاووشیِ دورانی که نفرتش با صد تا دریا هم پاک نمی شد امروز از آن طرف بام افتاده و خیانت معشوقه را ( منتظر نماندن و ازدواج کردن با دیگری ) به جای آنکه با « می کشمت » جواب دهد یا حداقل با « خیانت » ، با « حراج » جواب می دهد . و با خود فکر می کنم چرا از این ۱۱ تراک ، ۸ تایش به وضوح و ۳ تایش به طور تقریبی حول محور یک موضوع ، یعنی عاشق شکست خورده و تنها می گذرد ؟ آیا نمی شد ادای دین به مردم زادگاه را با کار شریفی مثل « بچه های اهواز »‌ به جای آورد ؟ حتما باید وارد سبکی می شدیم که هیچ شباهتی با جنس صدا و موسیقی مان ندارد ؟ اگر این کار برای پارتی ها و جذب مخاطب از سایر اقشار ساخته شده ، اصلا چه نیازی هست آن را به زادگاهمان ربط دهیم ؟ آیا سندی خیلی عرق میهن و زادگاهش را دارد ؟ آیا خوانندگان گروه های بلک کتز و هزار خواننده ی لس آنجلسی دیگر همگی اهالی جنوب هستند ؟ و اگر قصدمان جذب اقشار گوناگون است ، آیا ما اصلا مسولیتی در برابر آنها داریم ؟ آیا ما باید همه ی گوش ها را جذب کنیم ؟ گوش های خرابی که به کارهای چیپ ۶/۸ خو گرفته اند ؟ و اصلا اگر این مسولیت را داریم ، آیا باید با ساخت همان کارهای سطحی آنها را جذب کنیم ؟ یا با ارائه ی کارهای فاخر ؟

آیا بهتر نیست برای ایجاد تنوع و طراوت و کم کردن غم بیش از اندازه ی آلبوم لحنمان را از ناله های مصنوعی خالی کنیم و مضامین بهتر و زیباتری به شعر ها بدهیم ؟ آیا فقط با کار بندری و ۶/۸ باید فضا را شاد کنیم ؟ تازه بندری ای که موضوعش نگرانی از خیانت معشوق و تنها ماندن است … آیا از عشق خواندن فقط از شکست عشقی خواندن است ؟ اصلا عاشقانه ی غمگین … آیا همه اش از بی وفایی معشوق است ؟ آیا نمی شود مثل « شادابی » از نگرانی عاشق خواند ؟ هم عاشقانه باشد هم غمگین ؟ آیا نمی شود غم های شدیدتر را با « ابرای پاییزی » نشان داد ؟ و اصلا آیا نمی شود از زیبایی های عشق خواند ؟ نمی شود « عروس من » خواند ؟

فضای « ژاکت » البته نسبت به « یه شاخه نیلوفر » تعدیل شده است . اما نگاهی به مضامین شعری قطعه ها بیندازیم :

۱ – نگرانی از ازدواج کردن معشوق .
۲ – تنها ماندن عاشق در یک خانه با یک قاب عکس از معشوق .
۳ – زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد .
۴ – یک حالت افسردگی کلی که متاسفانه باز به افسردگی عشقی و تنها ماندن عاشق می انجامد ( و می توانست گلایه از زمانه باشد ) .
۵ – ازدواج کردن معشوق و تنها ماندن عاشق ( به نوعی ادامه ی تراک اول بخصوص با قرار دادن نی همبون اول آهنگ ) .
۶ – همان زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد به نوعی دیگر .
۷ – تنها ماندن عاشق بعد از ترک معشوق به علت اینکه دهاتی است و مادرش در خانه نان می پزد .
۸ – یک کار متفاوت اما متاسفانه باز هم با مضمون تنها ماندن عاشق و نیامدن بانو .
۹ – مضمون واحدی ندارد و در کل به تنهایی اشاره دارد .
۱۰ – تنها ماندن عاشق و ترس او از تنهایی .
۱۱ – عشق با نگاهی استعاری ( البته نگاه به بدبختی ها و مصائب عشق و نه زیبایی های آن ) .
۱۲ – یک اشاره ی پر از ایهام به مشکلات اجتماعی در حد یک دکلمه ی دو خطی ۲۰ ثانیه ای .

متاسفانه تکراری بودن مضمون در این آلبوم هم ادامه دارد . برای نمونه نگاهی به مضامین آلبوم « خودکشی ممنوع » می اندازیم :

۱ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۲ – پایداری عاشق در عشق با اینکه تنها مانده است و نگاه منتظر و همچنان امیدوار او .
۳ – ارادت به امام رضا .
۴ – تنها ماندن عاشق و نگاه منتظرش ( با استعاره های فوق العاده زیبا ) .
۵ – آسان گرفتن زندگی و زیبایی های عشق .
۶ – تبدیل شدن عشق به نفرت بعد از انتظار زیاد .
۸ – توصیف عاشقانه ی معشوق .
۹ – اعتیاد .
۱۰ – یادآوری آلبوم اول .

و یا آلبوم « متاسفم » :

۱ – خوشحالی از ازدواج ( به نوعی ! ) .
۲ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۳ – گلایه از عشق ( و شاید زمانه ) با نگاهی استعاری و شکایت گر .
۴ – ترس از خیانت معشوق .
۵ – یک مضمون بکر که توصیفش در چند کلمه نمی گنجد . کم تحمل بودن عاشق .
۶ – باز هم مضمون بکری دیگر . تاسف برای خود به دلیل عاشقی کردن بیهوده .
۷ – نامادری و نگاه کودکی به این موضوع .
۸ – مرگ عزیز از دست رفته .
۹ – جنگ .

در آلبوم های « خودکشی ممنوع » و « لنگه کفش » ( و حتی « سنتوری » و تک آهنگها ) لحن چاووشی یکسان است ( با « نفرین » کاری نداریم ) . او بازی های کاراکتری خاصی نمی کند ( البته ما در کلیت کار ها بحث می کنیم ) . اما از آلبوم « متاسفم » او به معنای کلمه برای هر تراک لحنی مخصوص دارد که همین تنوع بسیاری به کارها می دهد . به لحن های آلبوم « متاسفم » نگاه کنید :

۱ – لحن خوشحال و معمولی همراه با نفس نفس کشیدن های میان مصرع ها .
۲ – لحن عصبانی و عصیانگر .
۳ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۴ – لحن مردانه .
۵ – لحن بیش از حد غمگین همراه با بغض .
۶ – لحن معمولی .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۹ – لحن خسته و عصبانی .

از « یه شاخه نیلوفر » به دلیل انکه لحنش تماما نالان بود گذر می کنیم . اما « ژاکت » :

۱ – تا اواسط آهنگ لحن معمولی است و از آنجا به بعد لحن متمایل به نالان می شود .
۲ – لحن نالان .
۳ – لحن معمولی و اوج آهنگ به صورت نالان .
۴ – تا نقطه ی اوج یک لحن فوق العاده و دکلمه وار با تلفظ های خاص و از آنجا به بعد لحن کاملا نالان .
۵ – لحن نالان .
۶ – لحن معمولی و در جاهایی نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن معمولی متمایل به نالان (‌ با نزدیک کردن صدا به صدای لولای در ) .
۹ – لحن نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۱۰ – لحن نالان .
۱۱ – لحن نالان .
۱۲ – لحن بسیار بسیار خشک و نچسب . بر عکس دکلمه ای همچون « پایان بی آغاز » .

و مثلا در « خودکشی ممنوع » تمام تراک ها با لحن معمولی و خش دار مخصوص چاووشی خوانده می شود . درست است که هیچ بازی حسی ای در کار نیست و مثلا خودکشی با همان لحنی است که خشخاش و آهای خبر نداری ( سه مضمون متفاوت ) اما طبیعی بودن صدا و بازی های گامی با حضور و نظارت رضا فوادیان به زیبایی کار کمک کرده اند و حتی احساس خستگی از یکسان بودن لحن ها به شنونده دست نمی دهد . چرا که صدا طبیعی است .

اما در « ژاکت » بعضی تحریر های بیجا ( که کم نیستند ) به خوبی در نیامده اند ( مثلا در دور آخر یا جاااان پایانی در بانو ) و تلفظ هایی مثل نمی میره در چاردیواری و ناله ی بیش از حد قسمت دوم دور اخر و لحن یکسان متمایل به نالان در اکثریت تراک ها احساس بدی به شنونده می دهد و آنهایی را که تعصب خاصی نسبت به چاووشی ندارند ، اما با عشق و علاقه با کارهای قدیمی زندگی کرده اند ، از دست او می رنجاند و باعث از دست رفتن عده ی قابل توجهی طرفدار بی تعصب می شود . و طرفداران متعصب ( نه به معنای متعصب کور ! ماهایی که می نویسیم و دنبال می کنیم ) را به ناراحتی وا می دارد . ناراحتی از اینکه یک سال نقد و بررسی و خواهش و تمنا و پیشنهاد و تقاضا به راحتی نادیده گرفته شود و از آن طرف تنها یک قسم حضرت عباس منجر به ساخت یک تراک ضعیف برای آلبوم می شود . اگر به قسم است محسن جان تو را به همان حضرت عباس قسم فکری به حال مضامین تکراری و لحن های مصنوعی بکن !

اینها بزرگترین مشکلات « ژاکت » هستند و سعی کردم با آوردن نمونه های عینی از کارهای قبلی ( که ای کاش کارهای جدید آنقدر قوی بودند که نیازی به نمونه آوردن از گذشته نبود ) آنها را نشان دهم . از نظر من اینکه شب چهارشنبه سوری رقص های مردم همراه با « بازار خرمشهر »‌ باشد یک موفقیت نیست . اما اینکه اطرافیانم ( و منتقدین و خیلی از شنوندگان بدون تعصب که نمونه هایشان را می شود در وبلاگ های گوناگون و با سرچ کلمه ی ژاکت در گوگل فهمید ) حتی نتوانند با دور آخر ارتباط برقرار کنند و آن را برای لحظه های تنهاییشان انتخاب نمایند یک شکست به حساب می آید . و این شکست من را می رنجاند . یک ماه تمام چیزی ننوشتم تا « ژاکت » برایم جا بیفتد و بعد نظر بدهم . کما اینکه کارهای قبلی در روز اول جا می افتادند . اما خب جنس موسیقی « ژاکت » گوش دادن بیشتری را می طلبید . و البته نظرم از هفته ی دوم به بعد تفریبا ثابت بود .

کاور آلبوم

ژاکت

به کاور آلبوم زیاد ایراد گرفته اند . اگر چه بنظرم این کاور یک کار قوی نیست اما متفاوت است . بنظرم این کاور ۶ اشکال اصلی دارد :

۱ – فونت های انتخاب شده زشت هستند . فونت انگلیسی یک فونت بیش از حد استفاده شده است . فونت فارسی هم فونت چیپی است و برای یک کار سنگین مناسب نیست .
۲ – طرح جلد که بافت های یک ژاکت است ، اگر چه آنچنان نکته ی خاصی ندارد ، اما سادگی خوبی دارد . ولی متاسفانه نحوه ی قرار گرفتن تایتل ها خوب نیست . اگر با یک فونت دست نویس و درشت کلمه ی ژاکت در میان همین طرح ساده با رنگ سفید نوشته می شد زیبایی خیلی خوبی داشت . ساده و زیبا . اما در حال حاضر این فضای خالی وسط بیش از حد توی ذوق می زند .
۳ – اطلاعات داخل آلبوم خیلی ناقص است و مثلا واقعا بعید است کسی بتواند نقش رضا فهیمی ( نوازنده ی دف ) را بفهمد ! ( که واقعا بود و نبودش هم چندان تفاوتی نمی کند و بنظرم استفاده از سمپل هم جواب می داد ! ( دقیقه ی ۲:۰۶ تا ۲:۲۰ بازار خرمشهر را گوش کنید ! ) ) بعلاوه فونت انتخابی برای معرفی هر قطعه و نحوه ی چیدمان اسم ها ( که در ردیفهایشان وسط چین نشده اند و نامتوزان هستند ) و حروف انگلیسی که باید اول هر کلمه بزرگ باشد و اینجا نیست ( مثلا The last Round که باید The Last Round باشد یا The dead lake که باید The Dead Lake باشد ) و تایم غلط آهنگ ها شلختگی بدی را به وجود آورده است .
۴ – می شد از عکسهای خیلی بهتری استفاده کرد . عکس ها برای چاپ در این قطع واقعا ضعیفند . می شد ژشت های بهتری گرفت .
۵ – بهتر بود متن ترانه ها هم نوشته می شد و از همان تقسیم بندی « یه شاخه نیلوفر » استفاده می شد .
۶ – نداشتن تایپوگرافی یک جور بی هویتی را پیش می آورد . چاوشی یا چاووشی بودن … اینها زیبا نیست . آن هم برای چاووشی که در رعایت استاندارد ها طلایه دار و پیشگام است .

بسته بندی افتضاح « ایران گام » ( با چسب هایی که بعد از دو سه بار باز و بسته کردن کاور چسبندگیشان تمام می شود ! )‌ و کیفیت پایین چاپ هم مزید بر علت هستند تا با دیدن و در دست گرفتن ژاکت احساسی بد بهمان دست دهد . راه نیفتادن سایت های آلبوم بی نظمی و بی برنامگی های این شرکت ( و شاید عوامل ) را بیشتر نشان می دهد . البته همان بهتر که دامنه ی Moh3nchavoshi هیچ وقت راه نیفتد که بیشتر مناسب خوانندگان بی پرستیژ و تازه کار رپ است تا محسن چاووشی دورانِ ژاکت که می خواهد یک راکر با کلاس شود !

تخریب ها

در روز های ابتدایی و قبل از پخش آلبوم شاهد تخریب هایی از سوی افراد مختلف در کامنت دانی سایت های موسیقی و حتی راه افتادن چند وبلاگ بر ضد محسن چاووشی ( و نه موسیقی محسن چاووشی ) بودیم . اگر چه موضوعات مطرح شده توسط این افراد و وبلاگ ها حتی ارزش وقت گذاشتن و پاسخ دادن را ندارد ، اما یک حس تنفر از محسن چاووشی در سراسر این کامنت ها و پست ها موج می زد . گاهی می شود ما از یک خواننده خوشمان می آید و گاهی عاشق او می شویم . از آن طرف ، گاهی از یک خواننده خوشمان نمی آید و گاهی هم از او متنفر می شویم . خوش آمدن یا بد آمدن کاملا نسبی است . و از آنجا که هنر سلیقه ای است و در مورد محسن چاووشی حداقل استاندارد های مورد نظر رعایت می شود ، نمی شود گفت موسیقی اش ضعیف است ( تا یک مرحله ای ) اما می شود گفت من از محسن چاووشی خوشم نمی اید . ولی اینکه ما عاشق محسن چاووشی شویم یا از او متنفر باشیم دیگر یک مساله ی عادی نیست . اینجا دلایل دیگری وجود دارند . و از این رو نه می شود به حرفهای عاشقان و دیوانگی اعتنا کرد که مدام تعریف و تمجید های بیهوده می کنند و با نادیده گرفتن ایرادات چاووشی ، او را به سمت نابودی موسیقایی می کشانند و نه حرفهای گروهی ارزش دارد که بی دلیل می کوبند و مسخره می کنند و نفرت خودشان را به اشکال گوناگون بروز می دهند . عشق و نفرت دلایل فرامتنی دارد .

خوشبختانه این موج پشت سر گذاشته شد …

اما باز برگردیم به ژاکت

تنظیم ها

« ژاکت » ۱۱ قطعه و یک دکلمه دارد . مضمون کلی ترانه ها و لحن تراک ها را بررسی کردیم و متاسفانه به این نتیجه رسیدیم که در این دو زمینه ( که برای یک خواننده / آهنگساز بسیار مهم و حیاتی هستند چرا که کلیات را تشکیل می دهند ) پیشرفتی صورت نگرفته است . و به قول یکی از دوستان نوازنده ( که نامش در همین « ژاکت » هم آمده است ! ) در موسیقی اگر برای پیشرفت تلاشی صورت نگیرد ، در جا زدنی در کار نیست بلکه ضعف اتفاق می افتد ! و کمی که به این نکته بیشتر فکر کنیم متوجه درست بودنش خواهیم شد . چرا که تکرار در موسیقی بعد از ۲-۳ بار دیگر قابل قبول نیست و شنونده اثر را پس می زند . پس شاید ما به نقطه ای برسیم که خیلی هم خوب باشد اما اگر قرار باشد از آن بالاتر نرویم ، اگر چه در جایگاه خوبی ایستاده ایم اما مخاطب دیگر ما را همراهی نخواهد کرد .

از این ۱۱ قطعه ۱ کار بندری ، ۵ کار ترنس و ۵ کار پاپ-راک هستند . بازگشت شهاب اکبری متاسفانه اصلا امیدوار کننده نبود و این نه که به او مربوط شود ، به قطعاتی بر می گردد که به او سپرده شد و تعجب من از این است که چگونه حاضر شد تنظیم این قطعات را قبول کند ؟ یا لااقل چرا نخواست کار دیگری هم کنار اینها انجام دهد ؟ از شهاب اکبری می شد برای کارهای تلفیقی استفاده کرد . گوش دادن به دو ترک « متاسفم » و « ابرای پاییزی » قدرت او را در استفاده ی صحیح از سازهای ایرانی ( کمانچه ، تار و دف ) در سبک های غربی ( اسلو راک و ترنس ) نشان می دهد . بر عکس آهاری که در این تلفیق ها چندان موفق نبود . بنابراین امیدوارم در آلبوم های بعدی شاهد حضور او به عنوان تنظیم کننده باشیم . اما نه برای کارهای ضعیف …

محمدرضا آهاری در « ژاکت » بر خلاف « یه شاخه نیلوفر » بسیار خوب ظاهر می شود و این شاید به آن برگردد که دقیقا هر کاری خواسته انجام داده و سبک مورد نظرش را آنطور که باید و شاید پیاده کرده است ( و نه مثل « یه شاخه نیلوفر » با تلفیق ها و شلوغی های بی مورد ) . و حاصل کار سه تا از بهترین قطعات آلبوم یعنی « خنده » ، «‌ لولای شکسته » و « دلشوره » شده اند . اگر چه سولو های گیتار الکتریک در این سه قطعه آنچنان جذاب نیستند ( و در مقایسه با نمونه های خارجی واقعا ساده هستند ) اما اگر اینها را آغاز راه در نظر بگیریم بسیار امیدوار کننده اند .

اگر یادتان باشد در مقاله ی روزهای بی ژاکتی نوشتم : چرا چاووشی پایش را از ترانه فراتر نگذارد ؟ و اصلا از شعر ؟ چرا شعر هایش وزن داشته باشند ؟ چرا نیاید روی شعر های بی وزن کار کند ؟ چرا سولوهای ۳-۴ دقیقه ای در آهنگ هایش نداشته باشد ؟ چرا پاساژ های دیوانه کننده نداشته باشد ؟ … خدا را شکر تحقق نسبی این چند مورد چندان طول نکشید و قطعه ی « لولای شکسته » همانی شد که می خواستیم . « لولای شکسته » منهای فالشی (( بانو جان )) آخری ، قطعه ای کامل ، بی نقص و متفاوت است . یعنی آنچه چاووشی به آن نیاز دارد . اگر چه شعر های خیلی بکرتری در مجموعه ی یاکیده وجود دارند اما برای تجربه ی اول در خواندن اشعار بی وزن و نو ، « لولای شکسته » قابل قبول است . و البته پاساژ « خنده » از همان جنس دیوانه کننده است . سولو ها البته هنوز آنقدر قوی نیستند اما همین که به اینها توجه شده خودش عالی است .

تنظیم های چاووشی در تراک های « اسیری » ، « چاردیواری » و « دور آخر » خیلی خوب است . منهای آکاردئون میانی « دور آخر » که چندان با کلیت فضای غمگین قطعه مناسب نیست ، بقیه ی تنظیم خیلی خوب است . اما تراک های «‌ حراج » ، « بخون امشب » و « دریاچه ی مرده » ( اگر چه نظر خودم درباره ی حراج این نیست اما به نظرات کلی نگاه می کنم ) چندان طراوتی ندارند . بخصوص « دریاچه ی مرده » و « بخون امشب » . اگر چه استفاده از نی و ویلن در هر دو خوب و هماهنگ است ، اما کلیت کارها کسالت آور است . باس استفاده شده در « دریاچه ی مرده » ( که خیلی عامیانه به آن « بِناسی‌ » می گویند . و البته این اسم اصلا بعد تخصصی و درستی ندارد ! ) به تنهایی می تواند یک تراک ترنس را پرشور کند . اما در این قطعه به بدترین نحو ممکت مورد استفاده قرار گرفته است . و یا « حراج » نسبت به « هفته های تلخ من » آن شادابی و شور را ندارد . اگر چه خیلی از باس ها ، درامز ها و کیک های استفاده شده در هر دو یکسان هستند ( و همین شباهت کوچکی هم بین هر دو کار به وجود آورده ) . و این شاید به چینش ها برگردد . این ترک ها در ژانر ترنس – پاپ قرار می گیرند . اما بیشتر به ترنس تمایل دارند تا به پاپ . بر عکس کارهای قدیمی مثل « خودکشی ممنوع » ، « سه شنبه ها » ، « نفس بریده » ، « عروس من » و … که بیشتر پاپ بودند . اما آنچه مسلم است کارهای قبلی بهتر از آب در آمده بودند . شاید بهتر بود چاووشی از تنظیم کننده های سبک دنس الکترونیک که تجربه های خوبی در این زمینه دارند حداقل برای یک قطعه استفاده می کرد . اگر چه به شخصه کارهای سیروان خسروی را آنقدر دوست ندارم ، اما تنظیم های ترنس – پاپ ( و یا دنس الکترونیک اش ) برای دو قطعه ی خاص واقعا خوب است . « وایسا دنیا » ( برای رضا صادقی ) و « خاطره ها » ( برای معین ) و چرا چاووشی یک کار قوی آنگونه با او نداشته باشد ؟

ترانه ها

نکته ی دیگر ترانه های « ژاکت » است . منهای « لولای شکسته » که پیشتر درباره اش بحث کردیم و « بازار خرمشهر » که ارزش بحث چندانی ندارد ، ترانه ی « کی بهت خندیده » تحقیقا بدترین تجربه ی چاووشی تا به امروز است . این ترانه علاوه بر آنکه در ردیف و قافیه مشکل دارد ، نوعی توهین به شخصیت خود است . کلمات انتخاب شده نیز آنقدر قوی نیستند که آن ضعف ها را پوشش دهند . اگر چه ممکن است یکی-دو بار تاثیری بگذارد و دل سوزاندنی را سبب شود اما بیشتر از آن مایه ی تمسخر می گردد . همین ترانه می توانست خیلی بهتر باشد اگر به جای (( باشه میرم ، دل به تنهایی و دلتنگی می دم )) گفته می شد ((‌ باشه می رم ، دست دوستی به یکی دیگه می دم )) !! البته نه که روی این جایگزین فکر شده باشد ، منظور اینکه همین را هم می شد با محکم تر نشان دادن عاشق و حداقل بی خیال شدنش ( نمی گوییم واکنش نشان دادنش ) در برابر توهین های معشوق به شخصیت ( گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت می کشی ) ، خانواده ( خندیدن به پدر و مادر )‌ ، ملیت ( مسخره کردن دهاتی بودن عاشق ) و طبقه ی اجتماعی ( خندیدن به شغل پدر و مادر ، یعنی کارگری و پختن نان ) نشان داد . به جای آنکه بعد از این همه ناسزا و سخره و توهین ، شخصیت ترانه (‌ اگر بشود اسم این قطعه را ترانه گذاشت ) برود یک گوشه ای و دل به حال خودش بسوزاند ، می تواند شخصیت خودش را بالا بکشد … خیلی ها را دیده ام که این تراک را رد می کنند . خیلی ها که « بازار خرمشهر » و « لولای شکسته » را رد نمی کنند . خیلی ها که واقعا طیف زیادی را شامل می شوند و دوست ندارم بیشتر درباره شان صحبت کنم . حال که بحث این شد دوست دارم نظر شخصی ام را درباره ی « بازار خرمشهر » بگویم . اگر چه خواندن این ترانه را مناسب چاووشی نمی دانم و یکی از بزرگترین مشکلات « ژاکت » قرار گرفتن این قطعه بعنوان اولین شماره است ، اما یکبار تجربه کردن این سبک را هم بد نمی دانم . و شنیدن این ترانه ی بامزه و روراست را از زبان چاووشی با عباراتی مثل «عینک ریبن اصل» و «جمعه شب سد عباس» و جمله ی جالب «اگه پولامو بدن» ( که این تفکر خنده دار را پیش می آورد که پولهای این بنده خدا را چه کسی گرفته ؟! ) و … اما در حد همین یکبار و نه بیشتر …

در این آلبوم ترانه های حسین صفا شاید به دلیل آنکه کمترند و یا شاید به دلیل آنکه دور آخر در میانشان است به ترانه های امیر ارجینی می چربند . ولی هر دو همچنان در حال تکرار مکررات هستند و همچنان جای خالی ترکیب های نو گذشته حس می شود .

و چند نکته ی دیگر

چاووشی در این آلبوم هم هیچ همخوانی ندارد . تنها در یک تراک آواهای محمد جاسمی به گوش می رسد . که همین محمد جاسمی در آلبوم قبل سه تراک داشت … بهتر است چاووشی تجربه ی خوب گذشته را تکرار کند . تجربه ای که هم برای خودش و خیلی بیشتر برای هم خوانانش مفید بود . هنوز هم خاطره ی « نفس بریده » مو به تن سیخ می کند . و یا تراک زیبای « آهای خبر نداری » . و حتی همان چند ثانیه ی « وقتی رفتی » محسن یگانه …

آخرین انتقاد می تواند به اسم آلبوم باشد که واقعا بی ربط به فضای کلی است و ای کاش « ژاکت » حداقل یک قطعه ی درست حسابی در این آلبوم بود . و بعد از دکلمه یکی – دو دقیقه موسیقی بی کلام با صداهایی از جنگ و گریه ی بچه ها گذاشته می شد تا بتواند دست کم مفهومش را برساند .

محسن چاووشی ...

منبع عکس : مجله موسیقی قرن ۲۱ ، اسکن شده توسط sina.chavoshi@yahoo.com
منبع : چاوشی نامه




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 23 اسفند 1388-02:57 ب.ظ



 

زمان انقراض سینمای کمدی سطحی­نگر در ایران فرا رسیده است

سینمای کمدی ایران در یک سراشیبی قرار گرفته است و فیلم­های روی پرده، شاخص خوبی برای این گونه سینمایی محسوب نمی­شوند.

«محسن دانش» منتقد سینما با اعلام این مطلب در نشست «آسیب­شناسی طنز در سینما و تلویزیون» که به همت انجمن طنز فارس در تالار حافظ شیراز برگزار شد، گفت: از نظر ارسطو -فیلسوف بزرگ - کمدی، نمایشگر رفتارهای ظاهری و موقعیت­های ساده­ای است که درباره همگان مصداق دارد و از طریق نشان دادن رفتارهای متعارض و متناقض آدم­ها و نیز ایجاد تضادسازی و خنداندن، شرایطی را فراهم می­کند تا نسبت به واقعیت­هایی که از بس به ما نزدیک هستند، از آنها غافل شده­ایم، آگاهی یابیم.

وی افزود: کمدی ابتدا در هنرهای نمایشی جان گرفت و بعد به تدریج وارد رمان، سینما و تلویزیون شد و در عصر سینمای صامت، گرایش به سینمای کمدی به حدی بود که حتی توماس ادیسون در فیلم کوتاهی از بن­مایه­های کمدی بهره برد.

وی ادامه داد: کمدی جایگاه والایی در سینمای جهان دارد و هدف آن صرف خنداندن تماشاگران به هر بهایی نیست. این گونه سینمایی در تاریخ هنر سینما با نام­های بزرگانی مثل؛ چارلز چاپلین، باسترکتیون، لورل و هاردی، برادران مارکس، ژاک تاتی، جری لوئیس، وودی آلن، هارول لوید و... گره خورده و مایه تأسف است که سینمای کنونی ایران در ژانر کمدی بسیار سطحی­نگر و یکبارمصرف شده است.

دانش گفت: آنچه امروزه به عنوان سینمای کمدی به مخاطبان ارائه می­شود، هیچ نشانی از مؤلفه­های استاندارد این گونه سینمایی ندارد و شرایط ایجاد شده، بستری را فراهم کرده که کمدی­سازان موفق دهه­های 60 و 70 در ژانرهای دیگر فیلم بسازند و کارگردان­های دست چندم سینمایی کشور، آثار سخیفی را به نام کمدی به خورد مخاطبان می­دهند و این یعنی توهین به شعور مخاطب.

وی افزود: خیلی حیف است که از دهه 60 به این طرف، هنوز هم بهترین فیلم کمدی ایران را «اجاره­نشین­ها» به کارگردانی داریوش مهرجویی بدانیم و این همه سال، فیلم موفقی را در این ژانر شاهد نبوده باشیم و این یعنی برگشت به عقب.

این منتقد سینما با اشاره به دور بودن سینمای کمدی ایران از استانداردهای این گونه سینمایی در دنیا گفت: یکی از مؤلفه­های اصلی یک کمدی موفق، معترض بودن و توجه به جنبه­های انتقادی در متن فیلمنامه است که نشانی از آن را در فیلم­های کمدی روی پرده نمی­بینیم و به نظر می­رسد برخی از فیلمسازان فراموش کرده­اند چاپلین، سلطان کمدی دنیا پس از ساختن فیلم «دیکتاتور بزرگ» که بیانیه­ای ضدفاشیسم و علیه جهان سرمایه­داری غرب بود، تا مدت­ها مورد اذیت و آزار نژادپرست­ها قرار گرفت.

وی افزود: این تصور که سینمای کمدی، فقط برای سرگرمی و خنداندن مخاطب به وجود آمده و خاصیت دیگری ندارد، کاملاً اشتباه است و می­بینیم که در دهه­های 30 و 40 که رواج فیلم­سازی بود، با این تفکر غلط، آثار سطح نازلی ساخته شد که هیچ کدام نیز در حافظه سینمایی کشور ماندگار نشد.

وی ادامه داد: جای کمدی موقعیت در سینما بسیار خالی است و ضعف بزرگ آثار کنونی این است که بازیگران در هنگام اجرای نقش­های فیلمنامه، فکر می­کنند باید تماشاگران را با شکلک­ها و اداهای فکاهه­مانند بخندانند، در حالی که در کمدی موقعیت، موقعیت­های نمایشی، فضای خنده را فراهم می­آورند، نه ادا و اصول­های بی­مزه و شلوغ­کاری­های سال­های پیش سینمای صامت!

«محسن دانش» دبیر سرویس فرهنگ و هنر رسانه برتر نهمین جشنواره فیلم فجر شیراز، با تأکید بر به­کارگیری واژه کمدی به جای طنز در سینمای ایران گفت: طنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه­های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به نظر می­رسند، نشان می­دهد و هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی­شناختی عدم تناسب در این «تناسبات» است.  طنز، ویژه ادبیات و شامل آثار منظوم و منثور است و به کار بردن آن در سینما اشتباه مصطلح است و به واقع مترادف آن در سینما و هنرهای نمایشی، واژه کمدی است. کمدی نقطه مقابل تراژدی و مخالف با لودگی و مسخره­گی است که معمولاً پایانی خوش دارد.

وی افزود: سینمای کمدی بیشترین آسیب را از سمت تلویزیون و آثار سطح پایین چند قسمتی در مایه­های طنزگونه خورده و سطح سلیقه مخاطبان تا حد زیادی کاهش داده شده است. مخاطب کنونی این ژانر در سینما نیز به دنبال چهره­های تلویزیونی مورد علاقه خود است، اما پس از تماشای آثار، به زودی خسته می­شود و درمی­یابد که چیز جدیدی را تماشا نکرده است و به همین دلیل فیلم­هایی که اخیراً در این مایه ساخته شده، اغلب در گیشه موفق نبوده است.

وی ادامه داد: فیلمنامه یکدست، حفظ روابط علت و معلولی، عدم استفاده از شوخی­های تکراری و نخ­نما شده سریال­های تلویزیونی، بهره­گیری از طنز موقعیت و دوری از هجو و هزل از ویژگی­های یک کمدی موفق است.

این منتقد سینما و تلویزیون با اشاره به ساخت سریال­های ضعیف طنز در تلویزیون گفت: متأسفانه بیشتر تولیدکنندگان این گونه آثار، فکر می­کنند در هر سکانس باید مخاطب را بخندانند و فرقی نمی­کند که بازیگر چه ادا و اصولی از خودش نشان دهد و همین که خنده برقرار شد، فیلم، کمدی موفقی است، در حالی که ممکن است یک اثر موقعیت­های کمیک داشته باشد، اما کمدی صرف نباشد.

وی افزود: در میان آمار بالای تولیدات طنز در تلویزیون، تنها نام مهران مدیری ماندگار است که تا حدی توانسته به دور از فکاهه­سازی و لودگی، آثار خوبی را مطابق با نیازمندی­های جامعه متوسط کنونی ایران تولید کند. بزرگترین راز موفقیت این هنرمند نزد مردم، باورپذیری نقش­هایی است که بازی کرده و سبب ایجاد نوعی همذات­پنداری مخاطبان با پرسوناژهای آثارش شده است.

وی ادامه داد: به اعتقاد من مجموعه «پاورچین» یکی از موفق­ترین آثار مدیری است که در پشت خنده­های آن، حقیقتی تلخ را بیان می­کند و کارگردان با نگاهی روانکاوانه و جامعه­­شناسانه، حرفش را در قالب کمدی می­زند.

دانش گفت: با این روند تولید آثار نازل سینمایی و تلویزیونی در ژانر کمدی، باید بگوییم که زمان انقراض سینمای کمدی سطحی­نگر در ایران فرا رسیده و مخاطبان کنونی از دیدن فیلم­های شبیه هم و خالی از هرگونه پیامی، خسته شده­اند و به زودی باید فرمول جدیدی برای جذب مخاطبان و آشتی آنها با سینما نوشت که مسلماً ژانر کمدی نمی­باشد.

وی افزود: موج­های سینمایی از پی هم می­آیند و می­روند اما آنچه ماندگار است، تفکر والای فیلمنامه­نویس و فیلمساز است که گرد فراموشی نمی­گیرد و مصداق آن فیلم خوب و خوش­ساخت «اجاره­نشین­ها» است که از دهه 60 تاکنون بر قله سینمای کمدی کشور می­درخشد.

وی ادامه داد: همان گونه که در دهه 70 سینمای «اکشن» و اواخر این دهه سینمای «تین ایجری» بیشترین تولیدات را به خود اختصاص داده بود، امروزه هم زمان ساخت آثار به ظاهر کمدی به پایان رسیده و باید به فکر ساخت فیلم­ها و سریال­هایی با رویکرد کمدی – اجتماعی مبتنی بر نیازهای زندگی واقعی مردم باشیم.




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic