TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب احسان نقیبیان
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 21 خرداد 1390-03:47 ب.ظ



رویای دیزنی به حقیقت پیوست   

 جان لسه‌تر رئیس خلاق كمپانی والت دیزنی و پیكسار در یادداشتی كه برای نشریه توتال فیلم نوشته درباره انیمیشن موفق امسال كمپانی دیزنی به نام «گرفتار» توضیح داده است. «گرفتار» بعد از مدت‌ها انیمیشنی به سبك و سیاق دوران اوج دیزنی است كه هم توانست گیشه‌ها را فتح كند و هم دل منتقدان را به ‌دست آورد. این انیمیشن داستان معروف دختركی به نام «راپونزل» است كه در قلعه‌ای بلند زندانی است.

 قرار بود در ابتدا اسم انیمیشن هم «راپونزل» باشد اما مسئولان دیزنی فكر كردند این اسم ممكن است برای پسربچه‌هایی كه می‌توانند مخاطب انیمیشن باشند، این تصور را به وجود آورد كه فیلمی دخترانه است. یادداشت مغز متفكر انیمیشن امروز را با هم می‌خوانیم

چه چیزی «گرفتار» را آنقدر خاص و ویژه می‌كند؟ 

گرفتار واقعا انیمیشن ویژه‌ای است. از یك طرف شبیه یكی از آن كارهای كلاسیك دیزنی است و از طرف دیگر كاملا مدرن و تر و تازه به‌نظر می‌رسد. «گرفتار» پر از شخصیت‌های بامزه و خنده‌دار است اما در عین حال یك اكشن درست و حسابی هم هست كه كاملا درگیرت می‌كند. ما می‌خواستیم یك جهان منحصربه‌فرد خلق كنیم و داستانی غنی و احساسی و دراماتیك به شیوه انیمیشن‌های كلاسیك دیزنی تعریف كنیم. «گرفتار» بانشاط و جسورانه است و به مخاطبش چیزی می‌دهد كه پیش از آن در انیمیشن‌های كامپیوتری ندیده باشد. فیلمسازان دنیایی بر مبنای میراث دیزنی ساختند اما ما را به جهانی بردند كه كاملا برایمان جدید و نو بود. ممكن است «گرفتار» دقیقا آن چیزی نباشد كه تماشاگر انتظار دارد. این روایت شخصی ما از داستان «راپونزل» است كه یك چرخش ناگهانی هم به آن داده‌ایم و تبدیل به یك انیمیشن خیلی مدرن و خیلی معاصر شده است. شبیه هیچ چیزی كه تا امروز دیده‌اید، نیست. خیلی بانمك است و ماجراهای آن هم خیلی تماشایی است . 

   چرا بایرون هوارد و ناتان گرنو برای كارگردانی این فیلم بهترین انتخاب‌ها بودند؟ 

این دو نفر از بااستعدادترین كارگردانان جوانی هستند كه من به عمرم دیده‌ام. آنها حس داستانگویی غیرقابل تصوری دارند. اما یكی از چیزهایی كه من در مورد این دو نفر خیلی دوست دارم، حس شوخ‌طبعی آنهاست. آنها دقیقا می‌فهمند كه چه چیزی یك فیلم را تبدیل به محصولی از دیزنی می‌كند: قلب و روح. والت دیزنی می‌گفت: «برای هر خنده‌ای، باید گریه‌ای هم باشد.» آنها نسبت به محصولات كلاسیك دیزنی چنین دیدگاه معاصر و تر و تازه‌ای داشتند. فیلم همان‌قدر كه شبیه انیمیشن‌های كلاسیك دیزنی است می‌تواند شبیه به انیمیشن‌های 3بعدی كامپیوتری هم باشد. به همین دلیل هم هست كه می‌گویم «گرفتار» شبیه هیچ‌كدام از انیمیشن‌هایی كه تا به حال دیده‌اید نیست . 

  

شخصیت‌های راپونزل و رایدر را چطور تحلیل می‌كنید؟

من همیشه گفته‌ام برای ساختن یك فیلم عالی 3نكته را باید رعایت كنید. باید داستان درگیركننده‌ای تعریف كنید كه مردم تمام مدت از هیجان روی لبه صندلی‌هایشان باشند. باید با شخصیت‌های جذاب این داستان را مردم‌پسند كنید و بعد هم این شخصیت‌ها و داستان را در یك دنیای قابل باور بگنجانید. نه یك دنیای واقعی بلكه یك دنیای باورپذیر و «گرفتار» شخصیت‌های فوق‌العاده‌ای مانند راپونزل و فلین رایدر داشت. آنها در كنار یكدیگر یك تیم كامل شاهكار را تشكیل می‌دهند و با هم وارد این همه ماجرا می‌شوند .راپونزل یكی از خاص‌ترین شخصیت‌هایی است كه ما تاكنون خلق كرده‌ایم. زیباست اما از آن مهم‌تر قدرتمند و باهوش و بااستعداد است او این داستان را جلو می‌برد .

تصور كنید كه به مدت 18 سال در یك قلعه زندانی شده باشید. راپونزل می‌خواهد بیرون برود و دنیا را ببیند كه وارد این ماجراهای هیجان‌انگیز می‌شود. اما كسی كه راپونزل را از این قلعه نجات می‌دهد از جنس قهرمانان كلاسیك والت‌دیزنی نیست. او فلین رایدر بامزه، مهیج و باهوش است و من به شما می‌گویم كه او واقعا مضحك و خنده‌دار است. یكی از بامزه‌ترین شخصیت‌های انیمیشن‌هایی است كه تاكنون ساخته‌ایم .

چطور شخصیت شریر داستان را از كار درآوردید؟

فقط قهرمان‌ها و آدم خوب‌های داستان‌تان نباید جذاب باشند، شخصیت‌های شریرتان هم باید توجه مخاطب را جلب كنند. وقتی یك فیلم شخصیت بد جذابی داشته باشد من خودم خیلی هیجان‌زده می‌شوم و شخصیت بد «گرفتار» مادر گوتل است كه فوق‌العاده از كار درآمده. خیلی سینمایی است. او هم بامزه است، همین‌طور آن راهی كه طی می‌كند تا به بالای برج برسد. یكی از بهترین شخصیت‌های بدی است كه تا امروز خلق كرده‌ایم .

 

بقیه شخصیت‌های موردعلاقه‌تان در «گرفتار» چه كسانی هستند؟

معمولا در فیلم‌های انیمیشن همه درباره صداپیشگان صحبت می‌كنند. اما تعدادی از محبوب‌ترین كاراكترهای انیمیشنی من آنهایی هستند كه اصلا حرف نمی‌زنند مانند حیوانات و ما دو كاراكتر اینچنینی در «گرفتار» داریم كه پرده را تسخیر می‌كنند. آن اسب به نام ماكسیموس، كه دوستانش مكس صدایش می‌كنند، فوق‌العاده است. درست شبیه یك توله سگ بزرگ است كه در پوست اسب رفته باشد. بانمك است و رابطه‌اش با راپونزل و رایدر خیلی خوب از كار درآمده. راپونزل هم یك دوست بامزه به نام پاسكال دارد كه وزغ است و یكی از اورجینال‌ترین حیواناتی است كه در انیمیشن‌ها تصویر شده. او خیلی جذاب و خیلی شیرین است و من خیلی درباره‌اش هیجان‌زده شدم. چنین حیوانی را فقط در انیمیشن‌های كامپیوتری می‌شود خلق كرد. او همیشه در پیش‌زمینه حوادث حضور دارد و خیلی هم ویژه است. چیزی شبیه آن ندیده‌ام. او یك حیوان منحصربه‌فرد و به‌یادماندنی است .

http://www.dooorbin.com/index.php?option=com_content&view=article&id=282:aponzelanimeyshen&catid=1:world-news&Itemid=150




تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 22 خرداد 1390 08:25 ق.ظ
شنبه 21 خرداد 1390-03:42 ب.ظ



وب سایت dooorbin.com _روزنامه گاردین در گزارشی فهرست 40 كارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر كرد كه «عباس كیارستمی» كارگردان سرشناس سینمای ایران،برنده نخل طلای جشنواره كن در مكان ششم و بالاتر از بسیاری از چهره‌های نامدار سینما قرار گرفته است

عباس كیارستمی در مكان ششم بهترین كارگردانان معاصر سینمای جهان ازنگاه روزنامه گاردین قرار گرفت .

به گزارش ایسنا، روزنامه گاردین در گزارشی فهرست 40 كارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر كرد كه «عباس كیارستمی» كارگردان سرشناس سینمای ایران،برنده نخل طلای جشنواره كن در مكان ششم و بالاتر از بسیاری از چهره‌های نامدار سینما قرار گرفته است.

كیارستمی كه خالق آثار سرشناسی چون «طعم گیلاس»، «كپی برابر اصل»، «باد مارا خواهد برد»، «زیر درختان زیتون» و «بلیت‌ها» است كه در سال 1997 با فیلم «طعم گیلاس» موفق به دریافت جایزه نخل طلای كن شد. وی تاكنون جوایز سینمایی متعددی چون هوگو طلایی جشنواره شیكاگو، یوزپلنگ افتخاری جشنواره لوكارنو، جایزه كوروساوا جشنواره شیكاگو، خوشه طلایی جشنواره وایادولید و جایزه ویژه هیات داوران جشنواره ونیز را كسب كرده است.

اهمیت جایگاه كیارستمی در این فهرست زمانی بیشتر مشخص می‌شود كه بدانیم كارگردانان بزرگی چون«تارانتینو»، «میازاكی»، «كراننبرگ»، «آلمادوار»، «هانكه»، «آنگ لی»، «گاسپار نوئه»، «فون تریر»، «‌گاس ون سنت»‌ و «دیوید فینچر» در رتبه‌های پایین‌تر از او قرار دارند.

رتبه اول این فهرست در اختیار «دیوید لینچ»، كارگردان سرشناس آمریكایی و خالق آثار سرشناسی چون «مرد فیل‌نما»، «مخمل آبی» و «جاده مالهلند»، «بزرگراه گمشده» و «كله پاك‌كن» است كه اگرچه فیلم‌هایش موفقیت چندانی در گیشه سینماها کسب نکرده‌اند، اما همیشه مورد توجه منتقدین و اهالی سینما بوده‌اند.

رتبه دوم متعلق به «مارتین اسكورسیزی» 68 ساله است كه در سال 2008 پس از هفت‌بار نامزدی اسكار، سرانجام جایزه بهترین كارگردانی را برای «مردگان» كسب كرد. وی در سال 1976 جایزه نخل طلای كن را برای فیلم «راننده تاكسی» كسب كرد و در سال 1986 بهترین كارگردان كن شد. اسكورسیزی كه دوبار جایزه بهترین كارگردانی گلدن گلوب را كسب كرده است، در سال 1990 شیر نقره‌ای و در سال 1995 شیر طلای افتخاری جشنواره ونیز را گرفت. از معروف‌ترین ساخته‌های وی می‌توان به «خیابان‌های پایین شهر»، «راننده تاكسی»، «نیویورك، نیویورك»، «گاو خشمگین»، «رفقای خوب»، «تنگه وحشت»، «آخرین وسوسه مسیح»، «دار و دسته نیویوركی» و «هوانورد» اشاره كرد.

در مكان سوم فهرست بهترین كارگردانان معاصر سینمای جهان «برادران كوئن» قرار دارد كه در سال 1948 اولین فیلم مشترك خود را بانام «خون ساده» ساختند. از میان تمام فیلم‌سازانی كه تاكنون جایزه بهترین كارگردان جشنواره كن را كسب كرده‌اند، «جوئل كوئن» با سه جایزه پیشتاز است. این كارگردان سرشناس در سال 1991 با فیلم «بارتون فینك»، در سال 1996 با فیلم «فارگو» و در سال 2001 با فیلم «مردی كه آنجا نبود» سه‌بار این عنوان را به‌دست آورد كه این ركورد تاكنون شكسته نشده است. وی تاكنون هفت‌بار نامزد نخل طلای كن بوده است.

«استیون سودربرگ»،‌ فیلم‌ساز نام‌آشنای آمریكایی است كه در سال 2001 برای فیلم «ترافیك» جایزه اسكار بهترین كارگردانی را دریافت كرد و در سال 1989 جوان‌ترین برنده جایزه نخل طلای جشنواره كن نام گرفت، در مكان چهارم دیده می‌شود.

در رتبه‌های پایین‌تر فهرست روزنامه گاردین از بهترین كارگردانان معاصر سینمای جهان به نام‌های بزرگی برمی‌خوریم كه ازجمله آنها می‌توان اشاره كرد به: هایائو میازاكی(8)، دیوید كراننبرگ(9)، وونگ كار وای(14)، پدرو آلمادوار(15)، كوئنتین تارانتینو(17)، مایكل وینتربوتم(20)، مایكل هانكه(22)، الكساندر سوكوروف(26)، آنگ لی(27)، مایكل مور(28)، گاسپار نوئه(32)، لارس فون تریر(37)، دیوید فینچر(39)، گاس ون سنت(40).

http://www.dooorbin.com/index.php?option=com_content&view=article&id=277:kiarostami40nafarebartar&catid=3:iran-news&Itemid=149




تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 22 خرداد 1390 08:27 ق.ظ
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-05:13 ب.ظ



حسینی در گفتگو با مهر: بازیگری من را در خاطره بشری سهیم کرد/ دلبسته شهرت نیستم
بازیگر فیلم سینمایی "برف روی شیروانی داغ" با اشاره به علاقه‌اش به بازی در نقش‌های متفاوت تاکید کرد دلبسته شهرت بازیگری نیست و خوشحال است که این حرفه او را در خاطره بشری سهیم کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، روند رو به رشدی که شهاب حسینی در سال‌های اخیر در بازیگری پیموده قابل لمس و مشهود است، حسینی با انتخاب نقش‌هایی متفاوت و دور از هم و اجرایی درست و ظریف از این نقش‌ها توانسته به موقعیتی ویژه میان بازیگران سینمای ایران دست پیدا کند.
دو فیلم "برف روی شیروانی داغ" و "جدایی نادر از سیمین" با بازی حسینی این روزها روی پرده سینماها است. تماشای تفاوت بازی او در این دو نقش دشوار نشان‌دهنده توانایی‌های این بازیگر محبوب است. بازیگری که می‌تواند انتخاب اول هر کارگردان و امتیاز هر فیلم باشد.
در این گفتگو حسینی درباره همکاری با محمد هادی کریمی کارگردان فیلم سینمایی "برف روی شیروانی داغ"، وداع مقطعی از بازیگری و ویژگی‌های نقش‌هایی که در آن‌ها بازی می‌کند، صحبت کرده است.

* خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: شما پیش از این در فیلم سینمایی "غیر منتظره" با محمدهادی کریمی همکاری کرده بودید، نقش شما در آن فیلم منفی و متفاوت بود. آیا این همکاری و سابقه و تجربه مشترک با آقای کریمی به عنوان فیلمنامه‌نویس باعث شد در "برف روی شیروانی داغ" بازی کنید؟

- شهاب حسینی: قبل از تمام مسائل که عنوان کردید، بیشتر این موضوع به ارادتی که من به آقای کریمی دارم، برمی‌گردد و مربوط به سال 78 می‌شود. حسن نظر ایشان باعث شد من در فیلم "رخساره" بازی کنم. در همان زمان برنامه‌ای را به عنوان "آفتابگردان" برای شبکه جام جم اجرا می‌کردم، فیلم "رخساره" در مرحله پیش‌تولید بود که بازیگر مورد نظرشان به قرارداد نرسید.

گروه دنبال بازیگر بودند که آقای کریمی فیلمنامه‌نویس این فیلم، کار من را در جایی می‌بیند و معرفی‌ام می‌کند. همین اتفاق باعث شد که من در فیلم "رخساره" حضور پیدا کنم. همیشه قلم آقای کریمی را دوست داشته‌ام، او با دغدغه می‌نویسد. ایشان فیلنامه‌ای با عنوان "ساکن طبقه وسط" دارد که شاه‌بیت کارهای آقای کریمی است، امیدوارم ساخته شود.

اولین بار که فیلمنامه را خواندم حدود ساعت 3 صبح بود که به ایشان زنگ زدم و عنوان کردم از خواندن آن حال عجیبی دارم و از ایشان پرسیدم کی قرار است ساخت آن را آغاز کنند.

* پس شما از قدیم و قبل از "غیر منتظره" با آقای کریمی آشنایی داشتید؟

- بله. همکاری ما اول بر می‌گردد به دوستی و مودتی که بین ماست. در فیلم "شمعی در باد"، "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" و "الهه زیگورات" که فیلمنامه‌های این آثار متعلق به ایشان است بازی کرده‌ام. وقتی ایشان تصمیم به کارگردانی گرفت من خوشحال شدم چون دغدغه ایشان را حس می‌کردم و می‌شناختم.

در "غیرمنتظره" همیشه درباره جنس تفکر آدم‌هایی که وارد حیطه شهرت می‌شدند صحبت می‌کردیم، فیلمنامه در این راستا شکل گرفت. همیشه می‌خواستم لطفی که ایشان به من داشت جبران کنم. با خودم این الزام را داشتم که در اولین حرکت ایشان در مقام کارگردانی کنارشان باشم.

نقش فواد در "غیر منتظره" یک نقش خاکستری بود که من هم علاقمند بودم در چنین نقشی بازی کنم. بعد از چند سال بلاخره همکاری ما منجر به "برف روی شیروانی داغ" شد. ایشان وقتی درباره فیلمنامه این فیلم صحبت می‌کرد، حال و هوای عجیبی داشت.این به خاطر حسی است که ایشان نسبت به پیامبر اسلام (ص) دارد. همان شمایلی که در فیلم دیده می‌شود و همیشه معتقد بودد که چه نگاه عجیبی در این شمایل است. شاید خط اولیه داستان بیشتر براساس عشق به آن تصویر شکل گرفته است.

*با توجه به آشنایی و همکاری قبلی که با آقای کریمی داشتید، قطعا اولین انتخاب برای "برف روی شیروانی داغ" شما بودید؟

- آقای کریمی در ابتدا نقش امیرحسین آرمان (ماهان) را به من پیشنهاد داد. اما در کارنامه کاری که داشتم احساس کردم خیلی تفاوت ویژه‌ای با کارهای دیگرم ندارد. بهمن را خیلی در آن فیلم به خاطر تلورانس خاکستری که داشت دوست داشتم و احساس کردم نقش جذابی است.

* بهمن روشنفکری است که به لمپنیسم ‌رسیده، این از نوع لمپنیسم از جنس لمپن‌های جنوب شهر نیست، لمپنیسم متعلق به طبقه روشنفکر است.

- بله. او از طبقه روشنفکران است اما تصمیم می‌گیرد لمپن رفتار کند. فضای جامعه امروز به گونه‌ای شده که آدم‌های خیلی مودب مقداری از جامعه دور می‌افتند و مردم معتقدند این افراد پاستوریزه هستند. متاسفانه ما از اخلاق دور شده‌ایم، فکر می‌کنم در این میدان مبارزه ادبیاتی وجود دارد که همه باید آن را رعایت کنند تا زندگی‌شان پیش برود.

باید این را بگویم که شاید همه چیز با هم چیده شده بود تا من به گونه‌ای روحی و عصبی از شرایط برسم تا به نقش بهمن که باید آن را بازی می‌کردم نزدیک شوم. آن زمان درگیر مجموعه تلویزیونی "شوق پرواز" بودم. شرایط سخت کاری و اختلاف نظر در کارهای اجرایی این مجموعه باعث شده بود من شرایط سخت، حساس و عصبی را تجربه کنم. همزمان شدن روزهای تصویربرداری مجموعه با فیلمبرداری "برف روی شیروانی داغ" و از طرفی دو شیفته شدن کار من با توان بدنی‌ام همراه نبود. مقداری این کار را با سختی و غر زدن انجام دادم.

* اما اصلاً این شرایط در بازی و حس شما دیده نمی‌شد.
- دوستانی که در صحنه و پشت صحنه بودند این خستگی و غر زدن‌های من را تحمل کردند. خود آقای کریمی من را خیلی تحمل کرد به خاطر اینکه در شرایط روحی خوبی نبودم. اما خوشحالم نتیجه کار راضی کننده است.

* شما جزو بازیگرانی هستید که به دلیل نوع چهره و فیزیکی که دارید عمدتاً نقش‌های مثبت به شما پیشنهاد می‌شد اما در این فیلم و یا چند فیلم دیگر در نقشی منفی ظاهر شدید. این ریسکی است که شما انجام می‌دهد. بعضی از بازیگرها دوست ندارند نقش منفی بازی کنند.

- دلم می‌خواست که همیشه در نقش‌هایی باشم که کاری برای انجام دادن داشته باشد و یا حضورشان باعث راه افتادن قصه باشد. برای خودم هم خیلی جذاب است. مثبت و منفی بودن اهمیتی ندارد، تعیین‌کننده بودن نقش در روند شکل‌گیری قصه مهم است.

* فکر می‌کنم شما هم معتقدید این فیلم به نوعی بخشی از جامعه روشنفکری امروز ما را نشان می‌دهد و بیشتر شخصیت‌های فیلم ما به ازاء بیرونی دارند.

- تعدادی از روشنفکران به دلیل یاس و افسردگی سرخورده شده‌اند، گروهی به دلیل داشتن آگاهی و دانستن دچار چنین یاسی می‌شوند غصه‌های آنها نیز بیشتر می‌شود، آگاهی همیشه همراه با مقایسه است.

* نقش بهمن جایگاه ویژه‌ای در کارنامه شما دارد؟

- من آدمی که در نقش او ظاهر می‌شوم مجزا از دنیای واقعی نمی‌بینم. این که ما به ازای بیرونی آن پذیرفته شده و واقعی است و مخاطب می‌تواند با آن احساس همذات پنداری کند و او را به خوبی بشناسد، جذاب است. بیشتر نقش‌هایی که بازی می‌کنم را سعی می‌کنم خودم باورکنم.

از این جهت بهمن برای من جایگاه ویژه‌ دارد، مثل "جدایی نادر از سیمین" و "پرسه در مه". یک جاهایی از این محاسبات که چقدر به من اضافه می‌کند یا کم به نوعی تلاش می‌کنم من را این وسط حذف بکنم و شهاب حسینی کمرنگ‌تر باشد و بیشتر بپردازیم به کاراکتری که قرار است در آن قالب ایفای نقش کنم.

* آقای کریمی عنوان کرد وقتی فیلمنامه "ساکن طبقه وسط" را خواندید این بحث بیان شده که قرار است به نوعی این آخرین فیلم شما باشد و برای مدتی از بازیگری کناره گیری کنید؟

- اگر بتوانیم این کار بکنم که خیلی عالی می‌شود. احساس می‌کنم اگر بخواهم این کار را بکنم از آقای کریمی تقاضا می‌کنم بیشتر از یک بازیگر به عنوان یک دوست، مشاور در کنار ایشان در این فیلم در تمام لحظات شکل گیری حضور داشته باشم.

من تصمیم به این موضوع داشتم. در حال حاضر در مجموعه تلویزیونی "سرزمین کهن" به کارگردانی کمال تبریزی بازی می‌کنم که فکر می‌کنم حدود دو سال دیگر درگیر آن باشم. به هر حال این تصمیم را داشتم که در دوره‌ای از بازیگری فاصله بگیرم و اگر به خواست خدا برگردم، توام با تغییر و تحول خوب و مثبت باشد. این احساس نیاز برای حجم آگهی‌ها شناخت، مطالعه و تحقیق و کارهای عقب افتاده‌ای که این بارها همیشه بر روی دوشم سنگینی می‌کند، در خودم حس می کنم.

من 15 سال از زندگی‌ام را صرف این کار کردم تا در کاری که می‌‌کنم به ثبات برسم و باید طی چهارسال آینده سهم کسانی که در این 15 سال از حق خود چشم پوشی کردند بپردازم.

* شما در چند سال اخیر گزینه اول هر کارگردان سینما هستند و این خیلی جالب است که ما در یک سال شهاب حسینی را در فیلم‌های متفاوت مانند "آفریقا"، "برف روی شیروانی داغ" و "جدایی نادر از سیمین" می‌بینم، ولی نقش‌ها با هم متفاوت است و هرگز بازی مشابهی از شما ندیدیم.

- من فقط به عنوان کلید اصلی بگویم که مثل یک قلم مو هستم در دست کارگردان، نمی‌توانید از یک قلم مو بپرسید و یا بخواهید توضیح بدهد نقاشی چگونه کشیده شده است، چون نقاش شخص دیگری است. می‌توانم بگویم جدی‌تر شدن دغدغه‌های زندگی باعث شد که جذابیت در سطح کمرنگ شده به عمق ماجرا بروم و اینکه اساساً چرا کار بازیگری می‌کنم، اگر بناست شهرت باشد گزینه رد شده و جذابیتی ندارد و اگر دنبال پول باشم که می‌روم به دنبال تجارت، پس با خودم صادق هستم که در بازیگری به چه چیزی فکر می‌کنم.

فکر کردم چیزی که با ارزش است و اساساً بازیگری براساس آن شکل گرفته این است که سینما توانایی به نمایش گذاشتن افکار، احساس و تصمیماتی را دارد که افراد که در زندگی‌شان گرفته‌اند و سرنوشت خود را رقم زده اند. این موضوع باعث می‌شود که تجربه جدیدی به مخاطب بدهد تا وقتی برای تجربه کردن آن نگذارد.

زیبایی هنر سینما به خاطر بیان کردن تفکرات و درونیات آدم‌هاست. اگر ما عمر 70 هزار ساله داشتیم تمام راه‌ها را خودمان می‌توانستیم تجربه کنیم اما چون این گونه نیست ساختن یک فیلم خوب یا بازی کردن در یک فیلم خوب یا دیدن آن به معنی شریک شدن در زندگی است که در آن فیلم جریان دارد. این افق تازه و پنجره تازه است که به ما اجازه بهره وری بیشتر از مدت زمان اندک زندگی‌مان می‌دهد.

با این نگاه من عاشق کارم هستم، چون سهمی در خاطره بشری بر عهده دارم. به چیزهای دیگر بازیگری خیلی دلخوشی ندارم سعی می‌کنم دلبسته آنها نشوم، چون ترک کردن چیزی که دوست داری سخت است. شهرت و وابستگی‌ها آدم را غرق می‌کند و اگر یک روز بخواهد از این موضوع بگذرد، احساس می‌کند زندگی برایش تمام شده است.
-----------------------
گفتگو: بیتا موسوی

 




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 05:25 ب.ظ
پنجشنبه 18 فروردین 1390-08:28 ق.ظ



در ابتدا باید خدمت همه عزیزان بگم که بنده شاعر نیستم ولی گاهی اوقات تراوشات ذهنم را به روی کاغذ میارم برای دل خودم شعر زیر در ساعت 5 صبح پنج شنبه خودش ناگهان به ذهنم رسید .

این شعر را اول به استاد جعفر پناهی تقدیم می کنم بعد به استاد بزرگ تمام نشدنی مسعود کیمیایی عزیز.

 

رفت آرام ، آرام

                  آقا مسعود بالا

تا بگیرد جایزه را            

                              کیمیایی است ما را .

رفت و آرام نگاهی کرد

                             روبه رویش مردم

                               وهمه مسئولین 

در صدایش ترسی در نگاهش یک غم

که ندارد آن غم کم ز یک ماتم

غم جعفر           غم چیدن بال کبوتر 

گفت اگر لطفی کنید

                           او بپرد بار دگر

چون که جعفر پرواز کند ، آزاد است.

مادرم مکثی کرد و نگاهی پر معنی

که جعفر مگر زندانی است .

جرم جعفر مگر چیست؟

پدر آرام لبخندی زد و گفت :  

                             جرم جعفر این است

                                                که خزیدن را در یاد نداشت.

                           جرم جعفر این است

                                      که پریدن را دوست می داشت.




تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 18 فروردین 1390 10:03 ق.ظ




  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic