TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب كمدی سینمای ایران
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 21 آبان 1389-11:21 ب.ظ



نقدی بر چهار فیلم : آخرین مجرد ، هر چی خدا بخواد ، سلام بر عشق و باد در علفزار می پیچد نوشته مهرداد نعیمی

خوب بحمدالله داره از در و دیوار فیلم می باره .

این هفته حداقل  7 تا فیلم ایرانی جدید دیدم كه بد نیست نظرمو در مورد هر كدوم تو چند جمله بگم .

فیلم آخرین مجرد به كارگردانی محمدرضا فاضلی رو به توصیه دوستام دیدم كه خیلی بد نبود . مجید صالحی خیلی زحمت كشیده بود و نسبتا بامزه بازی كرده بود . داستان كاملا كلیشه ای بود و محمدرضا فاضلی كار خیلی خاصی انجام نداده بود و همینش باز خوبه كه مثل خیلی های دیگه گند نزده بود . حمید لولایی و علی صادقی هم بازی های همیشگی خودشون رو انجام دادن ، زیبا بروفه هم خوبه و قابل باور بازی كرده و می تونم بگم از بقیه بازی هایی كه تا حالا ازش دیده بودم بهتر بازی كرده . هایده حائری ، مریم امیرجلالی ، امیر نوری ، مهران رجبی و افسر اسدی هم بقیه بازیگرای این فیلم كمدی هستند كه تو سینماها هم اكران نشده و مستقیم اومده تو نمایش خانگی . هر چند كه از خیلی از فیلمایی كه اكران می شن بهتر بود . این دومین تله فیلم خوبیه كه از مجید صالحی می بینم . پارسال هم یه تله فیلمی به نام یه آسمون آبی ، سقف خونه منه بازی كرده بود كه خوب بود و پیشنهاد می كنم كه اگه ندیدین ببینینش.

فیلم دومی كه دیدم ، فیلم هر چی خدا بخواد به كارگردانی نوید میهن دوست بود كه توی نمایش خصوصی اون در باشگاه فیلم تهران تماشا كردم و كارگردان و سایر عوامل فیلم هم حضور داشتن . فیلم راستش منو نگرفت . نمی دونم مشكل از كجا بود . شاید به خاطر اینكه بین كمدی و جدی گیر كرده بود . اگه رضا عطاران رو از فیلم در می آوردیم ، هیچ چیزی برای خندوندن باقی نمی موند . ازطرف دیگه از همین رضا عطاران و بخصوص ارژنگ امیرفضلی هم درست استفاده نشده و اون طور كه باید فیلم رو گرم و بامزه نمی كنن كه مقصر اصلی فیلمنامه است  . فیلم مغشوشه و پر از شخصیتهای به درد نخوره . از نیمه دوم فیلم به بعد و با ورود فك و فامیل ها به كیش ، اینقدر صحنه ها شلوغ میشه كه حس و حالی باقی نمی مونه . ترانه علیدوستی در خیلی از صحنه های فیلم گمه و معلوم نیست چرا این نقش رو انتخاب كرده . روابط عاشقانه اون و حامد كمیلی اصلا درنیومده و الكی به نظر می رسه .

بود و نبود پوریا پورسرخ و بهاره رهنما و تینا آخوندتبار فرقی در فیلم بوجود نمی آورد و حامد كمیلی هم با اون ابرو های تراشیده و نقاشی شده چنگی به دل نمی زنه و فرهاد اصلانی هم دو تا نقش مزخرف و بیهوده داره . در واقع می تونم بگم كه در بین بازیگران فیلم سعید آقاخانی و رضا عطاران بیشتر از بقیه زحمت كشیدن .

البته این نكات به این مفهوم نیست كه فیلم هیچ نقطه مثبتی هم نداره . مثلا ابتدای فیلم خوبه و آدم احساس می كنه كه قراره وارد یه ماجرای جالب بشه . سكانسهای طنز رضا عطاران خوب اجرا شده و كارگردان آشكارا در اكثر قسمتهای فیلم سعی داره كه مسائل كلیشه ای و لوده بازی رو از فیلم دور كنه . به هر حال اینم فیلمی بود برای خودش و امیدوارم نوید میهن دوست كه آدم عاقلی هم بود، در ادامه بهتر فیلم بسازه .

فیلم بعدی كه اونم در باشگاه فیلم تهران دیدم باد در علفزار می پیچد بود كه می تونم بگم كه اكثر تماشاچیان سالن رو راضی نگه داشت . فیلم كم شخصیت و دوست داشتنی ایه و در یك كلام یك فیلم درجه 2 خوبه . 2 شخصیت اصلی داستان در كنار هم تیم خوبی رو تشكیل دادن . رضا ناجی در نقش خیاط و حسین عابدینی در نقش كمك خیاط با هم هماهنگ و سازگار هستند و لحظات خنده دار و دوست داشتنی رقم زدن . الناز شاكردوست بازی متفاوت و خوبی داره و بقیه بازیگران فیلم هم بازی مناسبی دارن . بخصوص جوانكی كه نقش عاشق نیمه مونگل رو بازی می كنه كارش خیلی خوبه . فیلمبرداری فیلم قشنگه و صحنه های كارت پستال گونه زیاده در فیلم . جلسه نقد فیلم هم جذابیت بالایی داشت و شوخی های خسرو معصومی با حسین عابدینی بامزه بود . اما چیزی كه از همه بیشتر برام جذابیت داشت سادگی و بی آلایشی حسین عابدینی بود كه خیلی خوشم اومد و حالا بیشتر از قبل ازش خوشم می یاد .

فیلم بعدی كه دیدم سلام بر عشق ساخته دوست خودم اصغر نعیمی بود كه بر خلاف تصوری كه در آنونس ایجاد كرده بود به هیچ عنوان كمدی نبود . اصغر نعیمی تلاش كرده بود كه یه فیلم درام نیمه اجتماعی سینمای بدنه ای بسازه كه نه بیننده رو دسته كم بگیره و نه باعث جذب نشدن اونا به سینما بشه . به نظر من فیلم در ژانر خودش موفق بود . گرچه من این ژانر رو دوست ندارم اما كاملا معلوم بود كه اصغر نعیمی تلاش خوبی در ساتختن یه فیلم آبرومند كرده بود كه البته متاسفانه تا حدی به دلیل دخالتهای بیش از حد تهیه كننده ناموفق شده بود . وقتی پشت صحنه فیلم رو دیدم از اینكه فرحبخش تا این حد در لحظات فیلمبرداری حضور داره و در نگاه اول به نظر می یاد كه اون كارگردان اصلی فیلمه تعجب كردم . امیدوارم به زودی فضایی برای اصغر نعیمی به وجود بیاد كه بتونه فارغ از مشكلات مالی و تهیه كننده ای ، فیلم دلخواه خودش رو بسازه.

بازی امین حیائی، نیكی كریمی و الناز شاكردوست خوب بود و آتیلا پسیانی هم مثل همیشه زحمت كشیده بود و قشنگ بازی می كرد . بازی همه بازیگرای جوانتر فیلم هم قابل قبول بود.

یكی از قسمتهای فیلم كه منو حسابی متعجب كرد سكانس عروسی با بازی احمد پورمخبر بود كه مشخصا هیچ ارتباطی با بقیه فیلم نداشت و فقط از طرف تهیه كننده و برای جذب تماشاگر بیشتر به فبلم تحمیل شده بود .

ادامه دارد .

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 26 مهر 1389-11:21 ب.ظ



سلام

دیشب رفته بودم به جلسه نمایش خصوصی فیلم سن پطرزبورگ .               

درباره فیلم :

از فیلم خوشم اومد . به جزء 20 دقیقه آخر که یهو داستان می پیچه و همه چی تغییر می کنه .

بازی پیمان قاسم خانی و محسن طنابنده در بهترین شکل خودشه و واسه همین هر جا که این دو تا کنار هم قرار دارن بهترین قسمتای فیلم شده . بازی سروش صحت و بهاره رهنما و امید روحانی و شیلا خداداد و اندیشه فولادوند هم کمه ولی کاملا به چشم می یاد .

چند شوخی خیلی خوب در فیلم بود که بیشترش روی بازی 2 بازیگر اصلی بود . مثل جایی که پیمان قاسم خانی ماشین اندیشه رو داغون می کنه و خودشو دکتر جراحی زیبایی جا می زنه و محسن طنابنده بهش می گه :" تو از منم بی شرافت تری "

یا جایی که طنابنده تو خانه سالمندان داره با تلفن حرف می زنه و یه پیرمرد داغون همش مزاحمش میشه و می گه :" داری با پسر من حرف می زنی ؟ " و هر بار طنابنده می گه "نه" ...... بار آخر طنابنده الکی میگه " آره ، بیا باهاش صحبت کن " که این بار پیرمرده میگه :" بهش بگو نیست ...... بگو از دستت خیلی ناراحته "

بهترین قسمت فیلم هم جایی است که شب پیمان و طنابنده کنار هم خوابیدن و پیمان می گه :" من خیلی بدبختم چون همش زنها رو درک می کنم "

طنابنده می گه :" خوب درک نکن "

پیمان می گه :" دست خودم که نیست . همینجوری یهو می بینم درکشون کردم "

این بحث این قدر اد امه پیدا می کنه که یهو طنابنده یاد خواهر خودش می افته و رخ به رخ پیمان می شینه و می گه :" تو این خونه حق نداری هیشکی رو درک کنی " ..... و بقیه ماجرا ................

یا شوخی هایی که با پروستات میشه خیلی جالبه .

نکاتی در مورد جلسه نقد و بررسی :

 متاسفانه باید بگم که از جلسه نقد و بررسی اصلا خوشم نیومد . حجوونایی رو دیدم که فقط برای کلاس گذاشتن جلوی نامزدشون اومده بودن و اکثر حرفهایی که می زدن چرت و پرت بود .

چندین نفر راحت به مهراب قاسم خانی و محسن طنابنده بی احترامی کردن که البته مهراب و طنابنده با رفتار خیلی خوبشون به دل نگرفتن .

پسر آقای افخمی هم از طرف ایشون اومده بود و خیلی ناراضی بود و می گفت بابا این فیلم رو اصلا فیلم خودش نمی دونه که به نظر من عجیبه و دلیل این ناراحتی آقای افخمی رو درک نکردم .

بعضی ها فیلم رو با پسر تهرونی و زندگی شیرین و کیش و مات و چشمک و چارچنگولی مقایسه می کردن که اصلا خنده دار و اوج نامردیه . این فیلم حداقل یک سال روی فیلمنامه اش کار شده . بازیهای خیلی خوبی داره و به بیننده احترام می گذاره و اصلا قابل مقایسه با فیلمهای در پیت دیگه نیست .

هیچ کسی به جزء یک خانم ، سوال درست و حسابی نپرسید . مثلا می شد از طنابنده در مورد تفاوت بازی اون تو چند کیلو خرما برای مراسم تدفین و این فیلم صحبت کرد . چون با وجودیکه طنابنده کمدین نیست اما خیلی عالی بازی کرده بود .

یا می شد از نحوه نوشتن فیلمنامه بصورت اشتراکی توسط برادران قاسم خانی صحبت کرد و فهمید که این دو چه جوری با هم همکاری می کردن و چه قسمتهایی از فیلمنامه به کدوم ارتباط داره و خیلی نکات دیگه که اصلا ازش صحبت نشد .

به هر حال امیدوارم جلسات بهتری در این نمایش های خصوصی باشه . آدم انتظار داره که آدمایی که به این جلسات می یان بهترین تماشاگر ها و با فرهنگ ترینشون باشن نه مثل آدمایی که من دیشب دیدم .

همچنین جا داره که از مهراب قاسم خانی تشکر کنم که خیلی با تصوری که من ازش داشتم متفاوت بود و کاملا بی ادعا و باحال و خوش اخلاق و جذاب بود .





تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 20 شهریور 1389-11:43 ب.ظ



نقد فیلم بی ستاره با بازی سروش صحت و بهاره رهنما
نوشته :  مهرداد نعیمی


با سلام

آخرین فیلمی كه دیده ام اسمش بی ستاره بود و سروش صحت ، بهاره رهنما ، مهران غفوریان ، مریم امیر جلالی و یه خانوم محترم و احتمالا نجیب ژاپنی توش بازی كرده بودند .

فیلم خوب شروع میشه و به نظر می رسید كه كارگردان سعی داره فیلم متفاوتی رو بسازه اما همون طور كه قابل پیش بینی بود ، سوژه تكراری و آشنای فیلم این اجازه رو نداد .

 داستان فیلم در مورد مردی است به نام احمدرضا میرسه پنج ( سروش صحت ) كه بعد از هفت سال كار مداوم در ژاپن به ایران بر می گرده و به نظر می رسه كه از این به بعد زندگی راحتی خواهد داشت و كنار همسرش ستاره ( بهاره رهنما ) شاد خواهند بود اما دوست مكانیكش ( مهران غفوریان ) به احمدرضا می فهمونه كه به زنت خیلی هم نباید اطمینان داشته باشی چون اون همه ژولهایی رو كه فرستادی رو به نام خودش خونه خریده .

احمدرضا نسبت به زنش دچار تردید می شه و در همین موقع هاست كه یهو یه خانوم ژاپنی می یاد ایران و می فهمیم كه این زنی هست كه احمدرضا در ژاپن گرفته بوده و حالا یه دختر كوچولو هم ازش داره . از اینجا به بعد موش و گربه بازی شروع میشه و فیلم مشابه همه موارد تكراری قبلی میشه .

كارگردان و نویسنده كلی فكر كردن و فسفر سوزوندن تا بلكه یه پایان متفاوت داشته باشند و اینجوریه كه یهو داستان یك سال جلو می ره و می فهمیم كه احمدرضا به كل بی خیال هر دو زن شده و با یه پیرزن پولدار ازدواج كرده و خودشو مهندس جا زده و بعد توسط پلیسی كه از طرف دو زن اولش اومده دستگیر میشه .

علاوه بر اینكه این پایان یك وصله نچسب است ، با شخصیت پردازی ها هم هم خوانی نداره . مثلا برای بیننده عجیبه كه این مرد به كل بی خیال زنش و دخترش و زندگیش شده . بعدشم اگه می خواسته خودشو مهندس جا بزنه و با یه پیرزن ازدواج كنه اصلا چرا هفت سال پدر صاحاب خودشو تو ژاپن  در آورده بوده ؟ .....

همچنین در فیلم در موارد زیادی به فلاشبك می ریم و روابط جوانی بین سروش صحت و بهاره رهنما رو می بینیم كه خیلی ارتباطی با داستان نداره و فقط برای سر و شكل بهتر فیلم نوشته شده است .

كارگردانی فیلم به عهده بهمن گودرزی است كه من قبلا ازش فیلمی ندیدم و به نظر تازه كاره و نمیشه بهش ایرادی گرفت . بازی بازیگرها هم بد نیست . سروش صحت همون بامزه بازی هاشو داره و خنده های بلندش و نوع حرف زدنش رو كه جزء رفتارهای شخصی خودشه رو در فیلم انجام می ده و جالبه . در كل به دلیل شناخت خوبی كه سروش صحت و بهاره رهنما كنار هم دارند ، بازی آنها در برابر هم خوب جواب می دهد . مهران غفوریان هم با اینكه نقش كمی دارد اما جذابیت خودشو داره و بخصوص وقتی 2 ترانه داریوش اقبالی رو می خونه تیریپ باحالی داره .

امیدوارم یه روز از فیلمنامه های امثال ما كه سوژه های جدید تر و متفاوت تری دارن در سینما و تلویزیون بیشتر استفاده بشه تا مجبور نباشیم داستانهای مشابه رو بارها و بارها ببینیم .


تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 21 تیر 1389-03:21 ب.ظ



درباره فیلم "هیچ" ساخته عبدالرضا كاهانی

نوشته مهرداد نعیمی

به نظر من فیلم هیچ بهترین فیلم جشنواره سال 88 بود . شاید به این دلیل كه با وجود فضای كاملا رئال فیلم ، لحنی كمدی داشت و جزء معدود آثار سینمای ایران بود كه توانسته بود تا حدی به ژانر دشوار كمدی سیاه نزدیك شود . اگر 2 یا 3 ایراد مهم در این فیلم وجود نداشت ، به راحتی می شد این فیلم رو جزء ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران قرار داد . من سعی می كنم نگاه متفاوتی به این فیلم داشته باشم . اكثر منتقدها بیش از سایر شخصیتها روی شخصیت نادر سیاه دره ای فوكوس می كنند اما به نظر من داستان فیلم هیچ مربوط به چهار زوج است كه در یك خانه جنوب شهری زندگی می كنند و فصل مشترك این چهار زوج فقر و نكبت است  . زوج اول نادر (مهدی هاشمی) و عفت ( نیره فراهانی) هستند . عفت یك كارگر و نادر بی كار هستند . در پاسخ به اینكه چرا اینها ازدواج می كنند ، به تنهایی و فقر عفت می رسیم . او دوست دارد در این شرایط مردی داشته باشد تا لااقل زندگیش بهتر شود اما می خورد به پست نادر . نادر یك حسن و یك عیب دارد . حسنش این است كه عمه اش حاضر است ماهی 400 هزار تومان به او پول تو جیبی بدهد و عیبش این است كه آن قدر می خورد كه كل 400 هزار تومان را باید خرج خودش بكنند . بعلاوه اینكه همین میزان پرخوری عملا باعث شده است كه كسی به او كار هم ندهد . نادر هر چه هست ، قطعا نمی تواند زنی را خوشبخت كند بخصوص كه آن زن مشكلات عفت را هم داشته باشد .

زوج دوم بیك ( مهران احمدی) و محترم ( پانته آ بهرام) هستند .شغل بیك باربری با وانت است و عایدی او تنها آن قدری است كه به فقر مطلق دچار نباشند . محترم هم در اثر داد زدن زیادی نیمه لال شده است . دلیل لال شدن او هر چه هست ، نشان می دهد كه او در كنار بیك خیلی هم خوشبخت نبوده و وجود دو سه بچه قد و نیم قد هم به سختی و ناراحتی های زندگی آنها می افزاید . سر آخر هم دو اتفاق بد برای محترم كافی است تا زندگی آنها از بین برود . اولی این خبر كه صدای او خوب نخواهد شد و دومی كه مهمتر هم هست آنكه بیك به زن دیگری نزدیك شده و قصد ازدواج دارد .

زوج سوم یكتا ( باران كوثری) و عادل ( احمد مهران فر) هستند . یكتا حامله است و یكبار هم قبلا حامله بوده اما بچه اش را انداخته است . عادل در ورزشگاه ها ساندویچ و امثال آن می فروشد پس مشخص است كه او هم نه درس خوانده است و نه درامد زیادی دارد . اما اینها تنها چیزهایی نیستند كه یكتا را آزار می دهد . یكتا كافیست كه به زندگی بیك و محترم نگاه كند تا از زندگی خودش هم سیر شود . بیك و محترم همان زندگی این دو را چند سال جلوتر آغاز كرده و زندگی نكبت باری دارند . یكتا به راحتی خودش را در چند سال آینده در قالب محترم می بیند . انتهای فیلم یكتا خودكشی می كند . شاید بتوان گفت كه این پایان خیلی منطقی نیست اما آن قدر هم ناممكن و عجیب نیست كه بخواهیم ارزش فیلم رو زیر سوال ببریم . به نظر من این اشتباه را عبدالرضا كاهانی دقیقا در بیست هم تكرار كرده است . در هر دو فیلم ، یك اتفاق بسیار مهم در سكانس انتهایی اتفاق می افتد آنهم با كمترین توضیحات و در زمان بسیار كوتاهی داستان كنفیكن می شود و بعد تیتراژ دیده می شود . این پایان چیزی نیست كه بیننده را راضی كند . نه بخاطر اینكه ناراحت كننده و منفی است بلكه بخاطر اینكه پس زمینه كمی برای این رویداد در نظر گرفته شده است .

اما زوج چهارم لیلا ( نگار جواهریان) و نیما ( صابر ابر) هستند . معصوم ترین و دوست داشتنی ترین شخصیتهای این فیلم این دو هستند اما به دلایلی لیلا در انتهای فیلم ترجیح می دهد آرایش كند و به خیابانها پناه ببرد اما با نیمای معصوم ازدواج نكند . دلیل این كار مشخص است . لیلا دارد اطرافیانش را می بیند . او نمی خواهد با یك پسر هرچقدر خوب كه نه درس می خواند و نه پول دارد ازدواج كند . اوایل دلش به این خوش است كه لااقل نیما دارد درس می خواند و شاید او بتواند او را از این زندگی نجات دهد اما وقتی متوجه می شود كه نیما هم سراغ كار رفته ، او را از خود می راند . بسیاری از منتقدان گفته بودند كه این قسمت از فیلم نچسب است اما به نظر من خیلی هم دور از ذهن نبود . در اینجا لازمه از بازی روان و زیبای نگار جواهریان یاد كنم كه واقعا دوست داشتنی و دلنشین بازی می كند . بازی او در تنها دو بار زندگی می كنیم را هم خیلی دوست داشتم . همچنین صابر ابر كه مثل همیشه عالی است بخصوص در آن سكانس كه مادرش برای صحبت با لیلا آمده و نیما بیرون منتظر است اما وقتی سر و صدا را از داخل می شنود زنگ زده و وارد شده و با حالتی جالب و سینمایی از مادر می خواهد كه بیاید بروند . همچنین باید به بازی مهدی هاشمی هم اشاره كنم . اگر بهتر دقت كنید ، مهدی هاشمی در این فیلم نه دیالوگ خاصی دارد نه حركت اكشن یا جریان سازی دارد و نه هیچ چیز دیگر . او فقط حضور دارد و تنها بازی زیبای مهدی هاشمی است كه باعث شده است كه نقش او كمرنگ نشده و ناپدید نشود . همچنین درست است كه مهدی هاشمی در این فیلم دو بیماری تقریبا غیر ممكن را همزمان در خود دارد و این محال است اما واقعا این نكته آن قدر نیاز به واكنش منفی ندارد . خیال پردازی همیشه جزئی از  سینما بوده و در اینجا هم كاهانی با هوش فراوانش این دو بیماری را در دو نگاه جدا از هم آورده تا سرنوشت یك خانواده را در دو سو نشان دهد .

در انتها به یك ایراد مهم فیلم باید اشاره كنم و آن اینكه هر كاری هم بكنیم برایمان جا نمی افتد كه عفت ،  مشكلات روی داده در خانه را چرا سر نادر می اندازد . عفت می گوید "تو نبودی لااقل محترم بود ، نیما بود ." و این كاملا بی منطقی است . رفتن محترم و پس زدن نیما توسط لیلا اساسا هیچ ارتباطی به شخصیت نادر ندارد . به راحتی می توان حدس زد كه لابد خودكشی یكتا را هم سر نادر می خواهند بندازند و این درست نیست . شاید كارگردان می خواهد بگوید كه مردم روزمره این مسائل را به بدشگون بودن ربط می دهند اما با توجه به توضیحات كم، این موضوع جا نمی افتد .

  




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات