TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب طنزهای مطبوعاتی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 3 خرداد 1391-06:07 ب.ظ



سردبیر محترم مجله که همیشه لطف خاصی به من داشته، برای محافظت هر چه بیشتر از گلو و حنجره ام، دوستانه بهم پیشنهاد داد که تا جایی که امکانش هست، کمتر حرف بزنم و بیشتر با ایما و اشاره با باقی همکاران ارتباط برقرار کنم. واقعا مرد نازنینیه، خلاصه منم قبول کردم و ایشون هم بدون هیچ درنگی، آقای پدرام ابراهیمی رو مسئول ترجمه افاضات من نمودند.  در ادامه می تونید 3 سکانس از این ماجرای خنگولانه رو بخونید: woody6

سکانس 1 . از سینما :

 پدرام : خوب بنال ببینم چی می خواستی بگی ..... 900 حرفه؟ .... 900 بخشه؟ .... 900 کلمه اس؟؟؟؟؟ .... چه خبره بابا، ول کن جون عمه ات، لابد درباره فساد در سینما دیگه، آره؟ .... فساد کجا بود .... چاق؟ ...... شکم گنده؟ ...... تپل؟ ... کپل؟ .... آها، خوب، ... زن جوون؟ با یه زن جوون؟ .... خوشگله طرف؟ .... مرلین مونروئه؟ ..... خواهر آنجلینا؟ ..... بابا،  ای ول، دمش گرم، نه؟ دمش سرد؟ این کپله فوتبالیسته؟ .... چه می کنه این کپله؟ ......  این ور و اون ور؟ .... بالا و پایین؟ .... رو یا زیر؟ ... بات یا تاپ؟ والا ما جرات نداشتیم جلوی بابامون پامونو دراز کنیم.... خوب، ..... کلمه بعدی مرده یا زنه؟ ...... جنسیت نداره؟ ....  بازی می کنن؟ خیلی قشنگ؟ ...... بازیگرن؟ ...... زنه بازیگره؟ ..... بازیگر نیست؟ ...... بازیگر میشه ؟ .......  چی می گی ؟ نمی فهمم، جون خاله ات درست بازی کن، اصلا پانتومیم بلدی؟ ...... مرد شکم گنده رو فهمیدم، بقیه اشو بگو، .... یه مرد قد دراز؟ ... قوی؟ ... لاغر اما قوی؟ ....  وزیر؟ .... سازمان؟ ..... سازمان اطلاعات؟ ..... ساواک؟ ....... گشتاپو؟ ...... مافیا؟..... پدرخوانده؟ ...... چی نیا؟ ........ محمدرضا؟ ........  محمدرضا چی چی نیا؟ .....  نمی فهمم چی می گی، پانتومیم هم بلد نیستی بازی کنی؟ ..... پس تو به چه دردی می خوری که مثل بختک افتادی به جون ما؟ ...... پول؟ .... بانک؟ ... بانک مرکزی؟ ..... بانک ملی؟ ..... اختلاس؟ ....  دستمزد؟ ..... اون مرد کپله و زن خوشگله تو بانک؟ ..... بانک نداره اصلا؟ ..... زیمبابوه؟ ..... آهان، تو پارک ؟ ..... تو خونه؟ ..... آپارتمان؟ ..... زمان ؟ مکان؟ .... فضا ؟ .....  قدرت؟.... سید؟ ....... نکنه گوزنها رو می گی؟ ..... نه؟ زرافه ها ؟ ..... میمونا؟ ..... حیوون هست یا نه؟ ..... هست؟ پسره یا مرد؟ ...... شوهره؟ .... شوهرت؟ ..... آهان، شهرت؟ .... چی می گی؟ ... از سینما ؟ ..... آها بوگو .... چی چی نیا چی کار داره با این مسائل؟ .... بیکاره؟ .... دنبال کاره؟ ..... کار داره؟ ..... 3000 تا کار داره؟ .... 3000 تا شغل ایجاد کرده؟ .... 3000 میلیارد شغل ایجاد کرده؟ ..... 3000 میلیارد شغل کم کرده؟ ...... آهان خوب بوگو، برو سراغ کلمه بعدی؟ .... چند تا دیگه مونده؟ 894 تا؟.... جون ننه ات کمترش کن ..... توانا؟ ..... هیکلی؟ ..... بر و بازو؟ .....  قادر؟ .... عباس قادری؟ ..... پارسال بهار؟ ...... فقط قادری؟ ..... آهان،  ایرج قادری؟ ... خوب؟ ..... سنگر کندن؟ ..... چال کردن؟ ..... گل گرفتن؟ ....  تدفین ؟ مگه تدفینش چش بود؟ ..... خیلی هم عالی بود، یکه یک، ... دوشواری؟ ... کدوم دوشواری؟ ...... به خدا نمی فهمم، جون مادربزرگت دوشواری نداشتیم..........  

خلاصه بر این منوال رسیدیم به شعر زیر :


ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 1 خرداد 1391-06:05 ب.ظ



مهرداد نعیمی: یکی از اهالی خیلی دلسوز سینما نامه ای برای آقای سلحشیرین مرقوم کرده اند که خوشبختانه نسخه ای از همان نامه را به جهت ثبت در تاریخ مطبوعات برای ما نیز فوروارد کرده اند. امید داریم که نشر این نامه سرگشاده سبب عبرت سایرین شود و اسباب ترقی و پیشرفت سینما و تلویزیون را فراهم آورد، دمشون گرم:letter2

"سلام آقا فرج، امیدوارم که مزاحم فیلمنامه نوشتنتون نشده باشم، قبل از هر چیز، به قول جواد خیابانی، باید با صراحت بگم که باهاتون خیلی حال می کنم. یعنی یک سینماست و یک شما، براوو، دست مریزاد، خضوع و خشوع تپلت تو حلقم حاجی، یه دونه ای، خدایی خیلی می خوامت، از بقیه برادرا که آبی گرم نمی شه، ما اهالی دلسوز سینما فقط تو رو داریم. این فقط تویی که چند ساله بکوب حرفهای قشنگ می زنی، ما آبرو و حیثیت این سینما رو از تو داریم، این تو بودی که نسبت به هرگونه کانکت شدن با خواهر آنجل و همکارانش هشدار دادی، و وقتی گفتی هیچکی نفهمید چی گفتی، بقیه وقتی فهمیدن که دیگه کار از کار گذشته بود!

راستی حاجی چقدر حال کردم که اول سالی اون دو تا فیلم قبیح رو توقیف کردن، حالاست که اونای دیگه حساب کار دستشون میاد، حالاست که می فهمن آقا فرج کشکی و کتره ای حرفی نمی زنه، امسال سال خوبی می شه حاجی، سالی که نکوست از بهارش پیداست، اصلا کدوم پدر آمرزیده ای اینارو واسه اکران عید انتخاب کرده بود؟  موندم این فیلمهای سخیف چه طوری توی جشنواره جایزه هم گرفتن؟   باور کن جز شما، هیشکی نمی تونه این اوضاع نابهنجار رو بخوابونه و اعمال قانون کنه. آخه این چه بساطیه؟ شما کارت رو بکن با قدرت، من پشتتم حاجی، به این جوونای سوسول امروزی هم توجه نکن. والا اگه این جوونای فیس بوق  می فهمیدند که اگر پارسال اسکار و سزار بردن، از صدقه سر انحلال خانه سینما بود، و گر نه چرا قبلش از  این خبرا نبود؟ ها؟ امسال اگه زرنگ باشن، بفتا که هیچی، حتی می تونن اسکار رو بیارن ایران، تو همین تالار وحدت خودمون برگزار کنن، یه جو همت می خواد که فقط تو داری حاجی، راستی گفتم همت یاد مراسم بزرگداشت اصغر افتادم حاجی، خوب شد کنسل شد، مگه کوه کنده؟ اصلا این جایزه ها واسه ما مهم نیست، بزرگداشت می خواد چی کار؟  ماشاءالله چقدرم کم اشتهاست، هنوز چشمش به جایزه خانه سینما هم مونده، سیرمونی نداره، شنیدی که گفته پول مراسم بزرگداشتم رو  بدین به هنرمندای بیمار؟  حاجی باد این اصغرو یه کم خالی کن برادر، انگار قصد نداره دست از حاشیه سازی برداره، یه جایزه پیزوری باعث شده مردک رو پاک غرور برداره، شب عیدی تا اومده ایران رفته خونه شاپور قریب بهش گفته:" سینمای ایران رو شما کاشتید و اگر حالا برداشتی وجود داره مرهون زحمات شما بزرگوارانه.

ما با فیلمهای شما، به سینما علاقمند شدیم." حاجی الان وقتشه همین دیالوگ رو مستمسکی کنی و حال اصغر رو بگیری، این شاپور قریب همونیه که "ممل آمریکایی" و "رقاصه شهر" رو ساخته بوده، حواست هست؟ الان وقتشه حاجی، قربونت برم، نوکرتم، چرا گاهی تنبلی می کنی؟ یه کم قدر خودت رو بدون، مگه ما مثل تو چند تا تو دنیا داریم؟ دنیا چیه، کل کائنات دیگه مثل تو نداره، بعدشم حاجی، چرا بلیط سینما فقط هزار تومان رفت روش؟ چرا باید بلیط سینما اینقدر ارزون باشه که فیلمت 3 میلیون بفروشه فقط؟، اگه هر بلیط رو کرده بودید دونه ای صد میلیون، الان فیلمت تو رده میلیاردی ها بود، می زدی توی برجک این روستا نمکی تا بفهمه بصیرت کی بیشتره، تا بفهمه کی بیشتر از دفاع مقدس حالیشه، اما حالا که نشده، حیف که این جماعت برجستگی های اثرت رو درک نکردن، اصلا درستش هم همینه، اگه قرار باشه همه متوجه این برجستگی ها بشن که دیگه برجستگی نمی مونه! تو هم نمی خواد دپرس بشی حاجی، اصلا همه آدم های بزرگ توی دوران خودشون اون طور که باید و شاید شناخته نشدن. این شکستها چیزی از ارزشهای شما کم نمی کنه. برد و باخت که مهم نیست، مهم بازی جوانمردانه اس که شما خوب بلدی. این تازه اولین ترین فیلمت بود، به امید خدا فیلم بعدیت با حضور پر شور و میلیونی مردم، چنان صدا کنه که چشم اصغر آقا رو هم بترکونه. حالا این بحث ها رو ولش، خودت چطوری؟  دلم برات خیلی تنگ شده، خداییش تو دنیا یه دونه مرد باشه تویی، قربون اندامت برم، قربون جذابیتت برم، قربون چشمهای عسلیت برم، قربون روح بزرگت برم، قربون غیرتت برم، آخه نمی دونی چقدر دوستت دارم، خداییش یه سینماست و یه سلحشیرین، تو نبودی معلوم نبود چی به سر این مردم اومده بود، شک ندارم اگر تا حالا تو تهران زلزله نیومده از برکت امثال توئه حاجی، وگر نه این هنرپیشه ها رو ول کنی سینمای ما رو با هالیوود اشتباه می گیرن،

این مردم رو ول کنی اینجا رو می کنن لاس وگاس، دست همگی از دم یه تاس و یه آس، هاها، شعر گفتم، البته به شعرهای موشکافانه شما نمی رسه حاجی، هیشکی رو تو عمرم ندیدم مثل شما هر روز و هر دقیقه شعر بگه، مخلص کلام، آبی بیار و نفسی تازه کن حاجی، تو امید مایی، چشم مایی، خدا سایه ت رو از سر سینمای ایران کم نکنه حاجی، بوس بوس

 نوشته مهرداد نعیمی/ با تشکر از نسیم عرب امیری




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:15 ب.ظ
جمعه 1 اردیبهشت 1391-12:17 ق.ظ



گشتی در دنیای هنر، بخصوص موسیقی، آدم را سر کیف می آورد. به آدم همان شوق زایدالوصفی دست می دهد که مادربزرگها برای شرکت در مراسمات ختم دارند. در اینجا فقط به چند مورد از اظهار نظرهای خواننده ها در یک ماه گذشته اشاره داریم:

بنیامین، عاشق ترانه های رپ و خالق شاهکارهایی در پاپ، درباره متن ترانه های آثارش گفت:"من همیشه از عشق واقعی و عرفانی گفته ام، عشقی پاک با ظرفیت معنوی، اساسا دغدغه من عشق است"
بنیامین که یکبار رو به آنور آبی ها گفته بود، حالا دور دور ماست، عشقهای اینترنتی ایرانیها را محکوم کرده وعشق واقعی را در فیلمهای رمانتیک دهه 30 هالیوود می داند. در همین راستا نظر شما را به متن یکی از این ترانه های او(ترانه رادیو) جلب می کنم: "گل و گریه حالاحالاها، زل زدن به حالاحالاها، این تویی که حالا حالاها، حالا حالاها، حالا حالاها، حالا حالاها، دیگه اینکه حالا حالاها، حالا حالا ها، حالا حالاها"
والا، با این نوناشون، یعنی ترانه هاشون، آدم دچار یاس فلسفی میشه، ای کاش فقط همین یکی بود، فرزاد فرزین که در یک فرصت پنج دقیقه ای، با یانی ساعتها گل گفته بود و گل هم شنفته بود، بکوب تمام تلاشش را روی آن گذاشته که اولین حرف نام آلبوم هایش با "ش" آغاز شود (شوک، شراره، شانس، شلیک و ...)، به همین دلیل نتوانسته همانند بنیامین در محتوای ترانه هایش دقت داشته باشد، اما خبر خوش آنکه جدیدا مدعی شده که بالاخره به آن حد از پختگی رسیده است که آدمهای بالای 25 سال نیز شنونده آثارش باشند. اگر شما نسبت به این حرف او شک دارید، فقط کافیست به خانه همسایه تان بروید و کلیپ ماهواره ای جدید او را تماشا کنید.
نیما مسیحا نیز که هر بار به تلویزیون می آید، بنا بر درخواست های خودجوش مردمی، فقط ترانه محبوب "ستاره زد" را لب می زند، در یک مصاحبه، با خضوع و خشوعی تپل، چنین گفت:"ترانه های من پر از درد است" من که تصور کردم "فرهاد مهراد" جدیدی پا به عرصه موسیقی گذاشته، شروع به سرچ کردم، اما با یک فیلم عروسی روبرو شدم که پاک حواسم را پرت کرد و اصلا نزدیک بود که از حال و هوای موسیقی بیرون بیام.
محسن چاوشی برای چندمین سال پیاپی به مخاطبانش قول داد که به زودی کنسرت خواهد داشت. این کنسرت زیبا و هیجان انگیز که موفق شد همه هواداران او را به وجد بیاورد و تمامی شایعات مبنی بر افکت های صوتی صدایش را با شکست روبرو کند، متاسفانه هنوز برگزار نشده است و اگر به قول بنیامین حالاحالاها هم ازش خبری نبود جای نگرانی ندارد. چون من محسن چاوشی و ترانه هایش را دوست دارم و در مورد او دستم به تخریب مذبوحانه نمی رود.
داریوش اقبالی در مصاحبه ای که هفته گذشته ..... نه؟ .... نگم؟ ...... داریوش ممنوعه؟ ..... پس چرا این همه ایرانی عاشقشن؟ عکسش همه جا هست ها ..... کسی نیست نشناستش ..... تو فیس بوک نزدیک یک میلیون لایک داره ها ....... در 45 سال متوالی 40 آلبوم زیبا داره ها .... نگم؟ ..... می خواستم تخریب مذبوحانه کنم، نه؟ ... تخریب هم نکنم؟ ...... اوکی بی خیال.
رضا صادقی بالاخره آبی پوشید، خوب به من چه؟ آیا تا حالا واسه کسی تو دنیا مهم بوده که مهرداد نعیمی چه رنگی می پوشه؟ .... پس این که هیچی .... رضا صادقی دوست ندارد دوباره بازیگری را تجربه کند .... از خداشم باشه ..... کلی هم باید حال کنه با بازیگری ...... نقش اول فیلم رو دادن بازی کرده حالا میگه در برابر موسیقی، به بازیگری هیچ علاقه ای نداره، گفته بازیگر بودن من عین اینه که فروتن بیاد ترانه بخونه، والا فروتن چند سال پیش این کارو کرد، خیلی هم خوب انجام داد. الانم که رادان همین کارو کرده..... رضا صادقی در قسمتی دیگر گفت من برای خیلی ها مثل چاه نفت بودم، آمدند از شهرتم سوء استفاده کردند و حالش را بردند. رضا جان فقط می تونم با خشونت تمام اعلام کنم که واقعا یه سری خیلی بی ادبن. در مورد فیلم بی خداحافظی هم میشه گفت در کل زندگی رضا صادقی به شخصه واقعا جالب نیست، زندگی آن آدمی كه شما صدایش را گوش می‌دهید جالب است و این‌كه اصلا چه اتفاقی افتاد كه شما الان صدای یک جوان شهرستانی فقیر را گوش می‌دهید و دوست دارید؟
اینکه محمدرضا گلزار اهل موسیقی حساب می شه یا نه رو نمی دونم، اینکه تو گروه دارکوب دقیقا چی کار می کنه رو نمی دونم، اینکه خوب بلده گیتار بزنه یا نه رو نمی دونم، اینکه ایرج قادری چی توی گلزار که گیتاریست آرین بود، دید که انتخابش کرد رو نمی دونم. فقط می دونم که گلزار چند سالی است قسم خورده، تیپ و چهره کم نظیرش رو فقط در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذاره، واقعا هر فیلمی که بازی می کنه، اون فیلم میشه جزء شاهکارهای سینمای ایران. مثلا اگه یکی 40 سال دیگه از سینمای الان یادی کنه و فیلمهای مهمش رو بنویسه می بینه جلل خالق، اینکه شد همش گلزار... مثل الان که تو فیلمهای مهم قبل از انقلاب، همش بهروز وثوقی وجود داره ها، دقیقا مثل همون، هر نقشی که گلزار در این سینما بازی کرده با نقش قبلی فرسنگ ها فاصله داشته، گاهی اوقات شده که 30 یا 50 دقیقه از فیلم گذشته و من نتونستم گلزار رو در این نقش جدید و زیر اون همه گریم تشخیص بدم. در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خودش به نقش، بسیار حساسه. اگه براش فیلمنامه ای فرستاده بشه که در مورد شخصیت واقعی گلزار باشه، یا حتی در مورد یه بازیگر یا یه آدم مشهور، محاله قبول کنه، نمونه بارز این حساسیت را در فیلم های "توفیق اجباری"، "مجنون لیلی"، "کلاغ پر" و "در امتداد شهر" دیدیم که بخصوص این آخری فروش خارق العاده ای هم داشت. نقش دیگه ای که اصلا قبول نمی کنه نقش کلاه بردار حرفه ایه، مثلا امکان نداره ببینید که گلزار فیلمهایی مثل کما، شیش و بش، دو خواهر یا سریالی مثل ساخت ایران رو بازی کرده. در ضمن گلزار عاشق بازی در نقش های مکمل و کوتاهه، مخلص کلام کیفیت نقش براش مهمه نه کمیت نقش. بعد از همه این موفقیتهای طلایی، امید می ره که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال تونسته معنایی دیگه به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) رو تسخیر کنه. خوشبختانه خبرها حاکی از اونه که گلزار قراره به همین روند زیبا ادامه بده و چند فیلم و سریال دیگه رو بزودی راهی پرده های سینما و نمایش خانگی بکنه. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شدن، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود رو دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده های ایرانی گفته:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم" راستی کیا فیلم اسکاری آرتیست(2011) رو دیدن؟ جدا از اون سکانسی که نظر جورج والنتین برای اولین بار به صدا جلب می شه و حالا هر صدای ناچیزی براش عذاب آوره، که عالی بود، کلیت داستان فیلم هم برای هر هنرمندی(چه سینما و چه موسیقی) عبرت آموز و جذابه، یکی از دلایلی که آکادمی اسکار، جایزه رو به این فیلم داد شرمساری بود. فکر کنم همگی از بلایی که اون روزها سر سینمای صامت و هنرمندانش آوردن خجالت می کشیدن و حالا کار این کارگردان واقعا شایسته تقدیر بود.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:15 ب.ظ
یکشنبه 13 فروردین 1391-12:18 ق.ظ



پرده برداری از رازهای موفقیت/ نوشته پدرام ابراهیمی و مهرداد نعیمی
شما کارکنان فهیم، فکور، فرهیخته و فرهنگی ایرانی حتما شنیده اید که عده ای وجود دارند که لیوانهای خالی را نیمه پر می بینند، و یا ادعا می کنند که در فرهنگ لغاتشان، کلمه ای به نام شکست وجود ندارد. و یا حتما برای شما هم پیش آمده که افرادی را در همین شرکت خودمان ببینید که وقت خود را با مسائلی کلیشه ای همچون آموزش، تخصص، برنامه ریزی و تکنولوژی درگیر کرده اند، چه بسا به آنها حسادت هم برده باشید، با خواندن و رعایت موارد زیر، از این احساسات کور معلوم الحال که ساخته و پرداخته غربی ها هستند، خلاص خواهید شد:


1 . هرگز توانایی های خود را دست کم نگیرید، این وظیفه رئیس شما است نه خود شما.
2 . هیچ وقت به دلیل ترس از بیکاری، بی خیال وظیفه های مهمتان نشوید، بیکاری آنقدر هم شغل بدی نیست، فقط حقوق کمی دارد، در عوض مرخصی زیادی داشته و نسبتا آسوده خاطر هستید، رئیسی هم وجود ندارد که مرتبا به شما سرکوفت بزند.
3 . اگر دّدی پولدار ندارید، کاملا بی خیال نکته قبل شده، آنرا هذیان فرض کرده و به ادامه مطلب توجه بفرمایید.
4 . از خرج کردن پول نترسید، بهتر است پولهایتان را با این فرض که فردایی وجود ندارد خرج کنید تا اینکه امشبتان را با فرض نبود هیچ پولی بگذرانید، بعبارت دیگر، ترجیح بدهید پول را خرج کرده و به بدهی هایتان فکر کنید تا اینکه بدهی هایتان را بدهید و به پولهایتان فکر کنید.
5 . اگر به اهدافتان نرسیدید، به خودتان تبریک بگویید، جابجایی شکست با پیروزی که کاری ندارد، کافی است قیافه یک آدم موفق را به خود بگیرید، نرسیدن به اهداف نشانه این است که اهداف کوچک و راحتی برای خود انتخاب نکرده بودید و این چیزی است که شایسته شما ایرانی هاست.
6 . از دودلی نترسید، شک و تردید کلید انعطاف پذیری و انعطاف پذیری کلید حرکات موزون و حرکات موزون هم کلید باغی از باغهای جهنم است.
7 . اگر از شغل خود راضی نیستید، خود را با 3 گره به ریل قطار ببندید، اگر از شغلتان راضی هستید بدانید که دروغگو دشمن خداست!
8 . اگر در کاری موفق نبودید، مشکلی نیست، گلدکوئست برای همین وقتهاست دیگر، اگر در آن هم موفق نبودید، آخرین راه حل شما پرداختن به حرفه مدیریت است.
9 . اگر تعداد پشه ها در شرکت زیادند، جای غصه ندارد، از نظر آنها هم آدمها زیادند، این به آن در، در عوض سعی کنید مثل آقای رمضانپور در
بالاتر بردن سرعت عکس العمل از آنها استفاده کنید. در ضمن فراموش نکنید که آن پشه محترم، شاید در شرکت نسبت به شما پیشکسوت باشد!
10 . موفقیت خیلی هم آش دهان سوزی نیست، وقتی شما به موفقیت برسید، این چیزها به سراغ شما می آیند: شهرت کاذب، دشمنان بیشتر، زمان کاری بیشتر، دوستتان دو رو، جو گیری و غرور، مواد مخدر، طلاق و خیانت، قلدری و رئیس بازی، افسردگی، مدیتیشن و شاید هم خودکشی و صد البته آنجلینا جولی. اصلا شما در سریالها، کدام آدم پولدار موفقی را دیده اید که معتاد، خائن و یا یک سرطانی دم مرگ نباشد؟
11 . در موفقیت هیچ رازی وجود ندارد، اگر شما توانستید یک مرد موفق پیدا کنید، مثلا یکی از همین دانشمندان جوان هسته ای خودمان، خود او همه چیز را برایتان تعریف خواهد کرد، با جزئیات کامل. فقط کافیست بپرسید که راز موفقیت شما چیست. سیر تا پیاز ماجرا را روی دایره خواهد ریخت.
12 . از اینکه اواسط ماه، حقوق خود را دریافت می کنید، ناراحت نشوید، این مهمترین خدمت روساست برای آنکه پول شما تا آخر ماه کفاف دهد. پیوسته از این موضوع خوشحال باشید که این شرکت، برخلاف بسیاری از دیگر شرکتها، یک دستگاه مبتکرانه برای دستیابی به سود فردی، بدون مسئولیت فردی نیست.
13 . از قانون نترسید، از کنترل نامحسوس بترسید! هر کاری که تعداد زیادی از شما انجام دهند، تبدیل به قانون خواهد شد، مثل قانون اجابت مزاج، قانون جر زنی در صف، قانون رد شدن از چراغ قرمز، قانون سواری دهی یا رشوه، قانون تلف کردن وقت در دنیای مجازی، قانون مسخره کردن همکاران و خندیدن به هم، قانون انتقاد از وضع ناهار، قانون خروج از شرکت راس ساعت 4
14 . محدودیت بودجه بد نیست، از مهمترین فواید بودجه و یا پول تنخواه این است که برای هزارمین بار به شما می فهماند که محدودیت ها باعث پیشرفت می شود، بودجه عاملی است که به شما می فهماند چه چیزهایی هستند که نیاز ضروری دارید اما غیر قابل خرش(خریدنش) هستند و برایشان پول کافی وجود ندارد. بهترین پیشنهاد، تصویب بودجه هر سال در میانه های سال آینده اش است.
15 . اگر مجبور هستید وقت ناهار را در آبدارخانه بگذرانید و دیگر همکاران را تحمل کنید، خم به ابرو نیاورید، در هنگام ناهار نخندید، ماستتان را بخورید، فشار کاری را بگذارید برای بعد از ناهار، از این نگران نباشید که دیگران، شما را نمی فهمند، از این بترسید که شما دیگران را نفهمید، سعی کنید در موارد کاری، پیچیده و خلاصه صحبت کنید تا بقیه بفهمند که شما در شرکت نقش مهمی دارید، مثلا به جای جمله "مته برای حفاری بمنظور استخراج نفت" بگوید اویل دریل.
تبصره: در هنگام نهار، بهتر است نهار میل کنید.
16 . از محدودیت در مرخصی ساعتی و روزانه هراسی نداشته باشید، آمار نشان می دهد که اکثر کسانی که مرخصی می گیرند، بعدا پشیمان می شوند و آرزو می کنند که کاش به شرکت رفته بودند و پول در می آوردند، در ضمن، هرچه گرفتن مرخصی سخت تر باشد بهتر است، حضور در پروسه دریافت مرخصی از شیرین ترین لحظات روزانه شماست.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:16 ب.ظ




  • تعداد صفحات :19
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic