TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب طنزهای مطبوعاتی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

سه شنبه 13 دی 1390-10:56 ب.ظ



زندگی، جزء به کل نوشته مهرداد نعیمی

1 . زندگی بدون عشق مزخرف و بی فایده اس، اما زندگی با عشق، یه عالم درد و رنج داره، اگه درد و بدبختی نمی خواهید عاشق نشید، اما اگه عاشق نشید، احساس خوشبختی سراغتون نمیاد، اما عشق دقیقا همون رنجه، یعنی رنج می برید که رنج برده باشید و عاشق می شید که عاشق شده باشید و عشق این مدلی هیچ فرقی با بدبختی نداره، یعنی بدبخت نشید، رنج نمی برید و خوشبخت نشید، رنج می برید و عشق سراغتون نمیاد، تا رنج نبرید خوشحال نمی شید و تا خوشحال نشید عاشق نمی شید. در واقع تا زندگیتون خوب نباشه عاشق نشید و وقتی عاشق شدید زندگیتون خوب نمی شه، وقتی خوشحال می شید از خوشحالی خودتون رنج می برید و وقتی گریه می کنید حسابی از زندگی راضی هستید، پس خوشحال بشید تا عاشق نشید و رنج ببرید تا بدبخت نشید، اما از اونجا که درد و رنج باعث می شه از زندگی ناراضی باشید، پس ناراضی نباشید تا راضی نباشید، با عشق می تونید از زندگیتون ناراضی بشید و با رنج می تونید از زندگیتون رضایت داشته باشید، رنج زیاد باعث شادی خیلی زیاد و در نتیجه غم و اندوه و بدبختی می شه و شادی زیاد باعث رنج و در نتیجه عشق و خوشبختی میشه، بنابراین به این نكته توجه داشته باشید كه اگه به این نكته ها توجه كنید، آخرش می فهمید كه این نكته ها اصلا ارزش توجه ندارند.

2 . عشق هم مثل زندگی می مونه، یه سقوط افقیه، همه ما دنبال عشق واقعی می گردیم. که خودش طنز درجاست. به قول وودی آلن، عشق واقعی مثل روح می مونه، کسی تا حالا ندیدتش اما همه در موردش حرف می زنن!  پاملا اندرسون هم که وصف کمالاتش شهره همه جای دنیاست، گفته" ما به مردها برای یک رابطه عاشقانه نیاز نداریم. ما به مردهایی نیاز داریم که اگه توالتمون خراب شد بتونن تعمیرش کنن" در واقع عشق و زندگی مصداق بارز پنجاه پنجاه هستن جفتشون، و از اونجا که هر وقت به دست آوردن یه چیزی پنجاه پنجاه باشه، به احتمال 90 درصد به دستتون نمی رسه، پس احتمال خوشبختی در دنیا ده درصده، و حتی کمتر. به قول داگلاس آدامز، زندگی در زندگیه که تلف می شه!

3 .  من تو زندگیم خیلی مدیون پدر و مادرم هستم، به ویژه مادرم  و بخصوص پدرم! مادرم بر عکس من خیلی نا امید بود و بابام برعکس من خیلی  نسبت به زندگی خوش بین بود. مثلا می گفت:"باید همیشه خوشبین باشید، اونقدر كه حتی اگه دارید از برج میلاد سقوط می كنید، اون وسطها بگید: تا اینجاش كه جالب بوده!" یا می گفت:"احمق که آدم کودنی نیست، احمق کسیه که استعداد عجیبی در حماقت داره. بعدشم به قول یه آقای معروفی، احمق باشی خیلی بهتره تا اینکه  احمق باشی و الکی ادای آدمای باهوش و منطقی رو در بیاری." به نظر من اینقدر تعداد احمق ها زیاده که نمی شه پیداشون کرد! بخصوص که شهرت و قدرت مهمترین چیزهایی هستند که آدم رو خنگ می كنند و این موضوع، اصلا هم پدیده ای منحصر بفرد نیست. کار دنیا خیلی باحال تر از اونیه که فکرشو می کنید. اگه باحال نبود،  اینجوری نمی شد که بهترین رپر دنیا سفید پوست باشه و بهترین گلف باز دنیا سیاه پوست، یا قد بلندترین بسکتبالیست آمریکا چینی باشه! و باهوش ترین آدم دنیا هفت ساله باشه، یا پول توی زندگی از آب و اکسیژن هم مهمتر بشه، یا بامزه ترین آدمای دنیا سیاست مدارا باشن و گریه آورترین آدم واسه هر کس، همسرش! و زندگی با این همه هزینه و دردسر، محبوب ترین چیز دنیا باشه. و عشق یه جنون موقت باشه که با ازدواج درمان بشه،  اگه بخوام زندگی رو در یک کلمه خلاصه کنم، می گم : مرگ، اگه بخوام زندگی رو در دو کلمه خلاصه کنم می گم: اومدنی رفتنیه! و اگه بخوام تو سه کلمه خلاصه اش کنم می گم: هیچ چیز نمی مونه! با این احتساب، کی می تونه بگه اون چیه كه با وجود پنج شش روز خون ریزی، باز هم از پا در نمیاد و نمی میره و به زندگی در روزهای اوج ادامه می ده؟

4 . بیل واترستون فیزیكدان معروف گفته: "مطمئن ترین نشانه وجود حیات در سایر سیاره ها اینه كه اونها تا حالا تلاشی برای تماس با ما نكرده اند." همه ما می دونیم چی بیشتر حال ما رو می گیره، مثلا من وقتهایی كه جواب یه چیزی رو می دونم اما هیشكی ازم سوالی نمی كنه، خیلی حرص می خورم! بعد یادم میفته که یه حکیمی بر اساس نظریات خیام گفته بود"اگه فردا قراره بدتر باشه، پس امروز بخند"، واسه همین آروم و بی خیال می شم. زندگی رو نباس سخت گرفت، دیگه فكر كنم الان همه چیز زندگی معلومه جزء اینكه زندگی چیه و چطور باید زندگی كرد! زندگی اونقدرا هم بد نیست اگه یه عالمه پول داشته باشید، خوش تیپ و سالم باشید و در حدی تصور نكردنی خوشبخت باشید، دیگه زندگی کاری نداره! زندگی در واقع اینجوریه كه شما یه كاری كه نمی دونم چیه می كنید و بعد یخورده عصبانی و ناراحت و اینا می شید و بعد هیچی دیگه، همه چیز تموم میشه و می میرید. به همین راحتی. چیزی كه مشخصا ما از زندگی یاد می گیریم اینه كه با زندگی كردن حتما نحوه چگونه مردن رو می فهمیم. در واقع مردن جزء معدود توانایی هاییست كه از باهوش ترین آدمها تا مونگل تریناشون هم راحت یاد می گیرن. مرگ خیلی چیز بدی نیست. به نظرم مرگ یکی از بهترین خبرایی است که به سالخوردگان مریض احوال می شه داد. فقط بدی مرگ اینه که یه كم كسل كننده اس! حواستون باشه که معمولا اگه آدما به اندازه کافی عمر کنن، به یه سری از اهدافشون می رسن. پس بهتره که توی زندگی هدفهای مهمی داشته باشید. مثلا مشكل من این بود كه فقط می خواستم كسی باشم. در حالیكه الان می بینم كه باید هدفهای بزرگتری برای خودم در نظر می گرفتم.

5 . می دونید من توی این دنیا، بیشتر از همه عاشق چیم ؟ عاشق این هستم كه این دروغ احمقانه ای كه درباره سال 2012 گفته می شه، راست باشه و واقعا در این سال دنیا به پایان برسه. چی می تونه از این بهتر باشه؟ كی دوست داره دوستانش یا پدر و مادرش بمیره و بره سر خاك اونا؟ كی دوست داره پیر و از كار افتاده و زشت و فرسوده بشه ؟ كی دوست نداره بچه آخرالزمان باشه؟ واقعا چی از این بهتر؟

من موندم این آدمایی كه از سال 2012 می ترسن واقعا چه جور اوسكول هایی هستند؟ من از بچگی دوست داشتم در دوره ای از دنیا زندگی كنم كه دنیا به پایان می رسه و همه چیز تموم می شه، اینجوری دیگه اتفاق مهمی نمی افته كه شما ندونید. هیچ دربی ای انجام نمی شه كه شما نتیجه اش رو ندونید. هیچی فیلم جدیدی ساخته نمی شه كه شما نبینید. همه شما و همه كسانی كه شما می شناسید، درجا خلاص می شید. نه گریه كن نیاز دارید، نه قبر و كفن و دفن، نه هیچ چیز دیگه، جا داره امشب عاجزانه از خدا بخواهیم كه واقعا سال 2012  دنیا به پایان برسه.

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 20 آذر 1390-11:25 ب.ظ



من از همون عنفوان كودكی، علاقمند بودم به شناختن زنها، مثلا وقتی می شنیدم كه پدرم می گفت:«كدوم گاوی گفته زنها جنس ضعیفند، اینها كه اجداد منو جلوی چشمام آوردن». یا پدربزرگم می گفت:« زنها معجونی از تناقض ها در یك بدن هستند» یا پدر پدربزرگم می گفت:« پشت هر زن موفق، حتما مردی حضور داره» و یا اجداد پدربزرگم می گفتن:«زنها دقیقا مثل فیلها هستند، همه دوست دارن اونها رو تماشا كنن، اما هیشكی دوست نداره بجای یك سگ یا گربه خونگی، از یك فیل مراقبت كنه»، علاقه من به شناختن زنها بیشتر و بیشتر می شد.

سالهای زیادی گذشت و من توجهی به زنها نداشتم و جامعه زنها هم بطور دسته جمعی به توافق رسیده بودند كه فرصتی برای شناختنشون به من ندن، تا اینكه در اوایل جوانی، دو سال تمام وقتم رو برای شناختن و علاقمند كردن دختری سپری كردم كه آخر سر فهمیدم كه ای بابا، هر دوی ما مثل هم بودیم، هر دومون دیوونه و عاشق اون بودیم فقط!!

اما چرا زنها این همه برای مردها جذاب هستند؟ آیا این جذابیت از تفاوتها می یاد؟ بعنوان مثال زنها برعكس مردها، برای عشق نیاز به دلیل دارند، زنها با مردها ازدواج می كنن، به این امید كه مردها تغییر كنن ولی مردها با زنها ازدواج می كنن، به این امید كه زنها تغییر نكنن! زنها همیشه نگران چیزهایی هستند كه مردها فراموش می كنند، ولی مردها نگران چیزهایی هستند كه زنها ممكنه به یاد بیارن! مردها عاشق شكار هستند اما تنبل تر از اونی كه به شكار برن، زنها عاشق شكار شدن هستند اما متنفرن از اینكه كسی این نكته رو بدونه. و جالبه كه ارتباط بین مردها و زنها خیلی هم پیچیده نیست، هر مردی دوست داره یه مرسدس بنز یا بی ام دبلیو داشته باشه، اما اكثر اونا سوار بر پراید و پیكان هستند.

چیزی كه باید بدونیم اینه كه این دنیا اون قدرا هم جای توپی نیست، و قرار نیست یه زندگی بی دردسر داشته باشید، قرار نیست عاقل بیاید و عاقل هم برید، قرار نیست به پست آدمایی بخورید كه برای شما ساخته شده اند، از همون ابتدا كه وارد دنیا می شید تا وقتی كه تو یه متر زمین چالتون می كنن، قراره با تناقض ها دست و پنجه نرم كنید، مثلا وقتی ما متولد می شیم، در دوازده ماه اول، تمام چیزی كه یاد می گیریم راه رفتن و حرف زدنه، اما دقیقا از همون دوازده ماه بعدی، تنها چیزی كه می شنویم بتمرگ و خفه خون بگیر هست. همه این عوامل باعث شده كه بگن مردهای بدبین اونایی هستند كه فكر می كنن همه زنها بد هستند، و مردهای خوش بین اونایی هستند كه فقط و تنها امیدوارن كه همه زنها بد نباشن.

اما زیاد هم ناامید نشید، من هنوز از خوبی ها و استعدادهای زنها چیزی نگفتم، زنها حداقل نیم دوجین ویژگی های دوست داشتنی دارن، مثلا زنها خیلی قانع هستند. در واقع، كل چیزی كه زنها از مردها می خوان، شغل، پول، بچه، دوست، خونه لوكس، راحتی، آسایش، استقلال، آزادی، احترام، عشق، خوشبختی، حساب بانكی، ماشین مشكی، سفر، مهمونی، جشن عروسی باشكوه، همزبونی، كمك، توجه، شیربها، مهریه، خرجی خونه، كادوی تولد و حق طلاقه، فقط همین، البته بعلاوه اینكه قبول كنید كه حق همیشه با اونهاست و باید به همه حرفهای اونها گوش داد و اجرا كرد.

مزیت بعدی زنها به اینه كه خیلی مستعد هستند، مستعد در پوشیدن لباسهای زیبا، مستعد در خرید كردن و چانه زدن، در گریه كردن، در آرایش كردن، در نجات یافتن از غرق توسط آقایی خوش تیپ از یك رودخانه كم آب، در ایجاد سكته به آقایی كه سی سال ورزشكار بوده، در آوردن بهانه برای لغو هر شادی و خوش گذرانی، در صحبت كردن همزمان با فكر كردن، در تبدیل ازدواج به بزگترین ریسك جهان هستی، در احساس خوشبختی پس از گرفتن كادویی طلایی، در رقابت سر همه چی با همه زنهای دنیا، در مرطوب بودن صورت یا با اشك و یا با كرم مرطوب كننده، در پیش كشیدن اشتباهات چهل سال پیش یك مرد در هر بحث جدید، در پیچیده كردن مسائل بظاهر ساده و از همه بهتر در فیلسوف كردن یك مرد!

ویژگی بعدی زنها اینه كه باعث شگفتی، سرگرمی و تفكر می شن، چون فهمیدن زنها، حداقل در نگاه اول، اصلا آسون نیست، تعامل با زنها حتی سخت تر یك شغل تمام وقته، ذهن زنها خیلی شسته رفته اس چون مرتبا در حال شستن اون هستن، متقاعد كردن زنها برای هر كاری سخت تر از هر كاریه، زنها دوست دارن توصیه ها و جملات جالب رو قاب كنن بزنن رو دیوار بجای استفاده، كمتر زنی از عكسهای خودش رضایت داره و با اینكه خیلی جلوی آینه می ایستن، كمتر زنی دوست داره، تصویر خودش رو دقیق نگاه كنه، زنها هرقدر كه در اشتباه باشن، وقتی گریه می كنن محق ترین موجودات دنیا به نظر میان. زنها در هر لحظه آماده از هم پاشیده شدن هستند. بهشت و جهنم برای زنها خیلی زود با هم جابجا می شه، حتی این امكان وجود داره كه در عرض یك ساعت، مكانی كه براشون بهشته تبدیل به جهنم بشه و برعكس، در واقع امید زنها در نور قرار داره و با هر سایه ای، همه امیدشون نابود میشه، زنها كمتر از مردها می دانند اما بیشتر از مردها درك می كنند و از همه جالب تر اینكه، زنها همون لحظاتی كه قلبی رو می شكنند، به ترمیم اون هم فكر می كنند.

 

برای مجله خط خطی




تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 11 آذر 1390-12:24 ق.ظ



مرد خشمگین ( شماره 3 ) نوشته مهرداد نعیمی

می گن برای اعتبار یك شاعر، تنها یك شعر خوب كافیه، نمی دونم كی اینو قبول داره و آیا در سایر نوشتارهای ادبی هم همین روند وجود داره یا نه، اما به نظرم این جزء بهترین مطلبایی است كه نوشتم و در اعتبارش شك ندارم.

1 . یک طنز راحت و ساده از چیزی می گه که شما قبلا بودید، یک طنز متوسط از چیزی می گه که شما الان هستید و یک طنز عالی از چیزی می گه که شما بعدا خواهید بود! من همیشه سعی كردم سومی رو بنویسم، گرچه در نوشتن اولیش هم مهارت زیادی ندارم.

2 . دیروز دوست دخترمو با یکی دیگه اشتباه گرفتم، قهر کرد و رفت، من کمتر از هر کسی در این دنیا، در مورد زنها چیز می دونم، اما باید بگم که اون این قدر جذاب بود که هر بار نیم ساعت طول می کشید تا اسم خودم یادم بیاد! همه اینا باعث شدi که الان دارم به این فکر می کنم که اگه ما خدا رو با یکی دیگه اشتباه گرفته باشیم، با هر نذر و دعایی که انجام می دیم، خدا اصلیه چقدر از دست ما عصبانی میشه!

3 . تنها راهی که بتونید تنها بمونید اینه که به زندگی ادامه بدید، چون من شناخت زیادی از اون یکی دنیا ندارم. می گن زندگی اكثر آدما، دست كسی است كه از خود اون آدم، هوش كمتری داره، متاسفانه ما آدما گاهی مجبوریم مقادیری از خودمون بگذریم تا خودمون باقی بمونیم!

4 . این یه فاجعه اس که من در ده سال اول زندگیم، تموم تفکرات، خلاقیت ها، ایده ها و حرکاتم، تنها برای داشتن یک آب نبات اضافه تر بوده! ما معمولا در زندگی دست به کارهایی می زنیم که براشون ایده خاصی در ذهن نداریم و تقریبا قابل  قبوله که انتهای اونا هیچی نباشه، اما عجیبه که همیشه انتظار همه چی داریم و اسم خودمون رو هم می گذاریم بدشانس! نمونه دیگر ما کاسه توالته که به عالم و آدم کمک می کنه اما هیچ ایده ای برای بالندگی خودش در سطح جامعه نداره!!

5 . بچه که بودم، بعنوان اسباب بازی، یه تعداد سرباز پلاستیکی داشتم که به لعنت خدا نمی ارزیدند، کلا تا اونجا که یادم میاد، تا اکثر اسباب بازیهامو از جعبه در میاوردم، زهوارشون در می رفت، لعنت به همشون، اسباب بازیهای کودن، کاش این رسم فقط مربوط به همون دوران بود. 

پدرم در یافتن راه حل های آسون، خیلی سخت گیر بود، یک روز پدرم بهم گفت: پسرکم، امروز روز مهمیه برای تو، از امروز تو می شی مرد خانواده، برای اینکه تا پامون برسه خونه، مادرت حتما منو می کشه، اینجوری شد که من خیلی زود بزرگ شدم، اما وقتی من بزرگتر از اینی که الان هستم، شدم، یا رئیس دانشگاه می شم یا هزارپا یا اینکه می میرم، گرچه سومی برام ارجحیت نداره، چون مرگ هر روز و هر روز وجود داره و همیشه بدون مرخصی مشغول به کاره، طبق آمار، حتی یک روز هم وجود نداشته که کسی در اون روز نمیره، پس اصلا لازم نیست دنبالش بگردید، فقط سعی کنید به وصایای خیام عمل کنید.

6 . من اصلا آدم بدی نیستم، روزی دوازده ساعت کار می کنم، به زنم خیانت نمی کنم، بچه هامو هم دوست دارم، پس برای چی باید مدام تهدید به رفتن به جهنم بشم؟ در ضمن از لباسهای رسمی و متحدالشکل متنفرم، کدوم گوسفندی برای اولین بار فکر کرد که می تونه همه آدما رو به یه شکل ببینه و هر جور که خواست طبقه بندی کنه؟

7 . اگر تصمیم گرفتید که ازدواج کنید تا وقتتون رو با همسرتون بگذرونید با انبوهی از عشق بازی ها، در اشتباه بزرگی هستید، چون بعد از ازدواج باید همه وقتتون رو با کارتون بگذرونید. پس حداقل یک زن لیبرال برای خود دست و پا کنید. در ضمن مراقب آمدن بچه ها باشید چون اونا رو نمی شه پس فرستاد. در ضمن یادتون نره که زندگی اصلا هم شبیه یه بسته شکولات نیست، زندگی دقیقا شبیه یه جعبه مهماته که هر لحظه یکیشون می ترکه.

8 . از همون قدیم قدیما، همه مردا متفق القول هستند که جذاب ترین بخش یه زن، ایکس های اونه، اما جالبه که کمتر زنی از اون خبر داره!

راستی حالا كه بحث زنها شد، اینم بگم، حاضرم شرط ببندم که همه این مراسمات احمقانه مجالس عروسی، از لباس و عکس و شاباش و پاتختی و غیبت و ماشین عروس و بوق گرفته تا شیربها، مهریه و جهیزیه، اختراع زنها بوده، بخصوص زنهایی که تفریح زیادی در زندگیشون ندارن.

9 . برای اینكه زندگی قابل تحمل باشه، باید سعی كنید خیلی چیزارو فراموش كنید، اما اینو از یادتون نبرید كه ادامه زندگی، کاملا وابسته به ادامه تحرکه، اما عجیب اینه که مردم از مرگ بیشتر می ترسن تا از تنبلی! در مورد عشق خیلی مراقب باشید، اكثر عشق ها، شروعش مثل جك و رز هست و آخرش مثل نادر و سیمین، تازه خوب خوباش. راستی یه چیزی، تا حالا فکر کردید که چقدر خارق العاده اس که خبرهایی که در دنیا اتفاق می افته، هر روز به اندازه روزهای قبله؟ آخه من تا حالا ندیدم که روزنامه ای در یک روز دو تا شماره چاپ بشه!

10 . اكثر آدما در زندگیشون عرضه نداشتن كه سوپرمن، بتمن یا حتی اسپایدرمن بشن، اما اوایل نوجوانی اتفاقی برام افتاد كه مشهور به انگری من(مرد عصبانی) شدم، راستش من كلا به خرها آلرژی دارم و به سختی می تونم باهاشون هم كلام بشم، دكتر گفته این حساسیت باعث می شه كه .... بزارین ببینم، .... اوه، بمیرم، باعث می شه كه بمیرم، البته نگران نیستم چون مادرم گفته بود من نمی میرم، گفته بود فقط آدمای بد می میرن، .... آهان، داشتم اینو می گفتم: به خرها آلرژی دارم، یه بار یكی از این الاغای چموش كه دم هم نداشت، چنان لگدی نثار من كرد كه تا یك هفته در كما بودم، ولی وقتی بهوش اومدم متوجه شدم كه دارای یك نیروی جادویی شده ام!

11 . تنها دلیلی که بچه ها در دنیا وجود دارن اینه که جایگزین آدم بزرگا بشن و اونا رو احمق، نفهم و دارای افکار پوسیده خطاب کنن. اینو مامان بزرگم می گفت، یه جمله جالب دیگه هم تو ذهنمه، می گفت برای اینكه بفهمی دارن به حرفت گوش می دن یا نه، ازشون سوالهایی بپرس كه جوابش بلی یا خیر نباشه، پس لطفا این معمای دو گزینه ای رو كه خودم طرح كردم، جواب بدین: اون چیه كه اولش طبق خواسته مادرتون، ازش یكی بیشتر نمی خواید، اما اولی كه مصرف شد، به دلیل رنگ و بو و مزه خوبش، نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید و دوست دارید دومی و سومی و چهارمی رو هم بنوشید؟ .... 1) جام شراب .... 2) زن ها  

ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 2 آذر 1390-10:41 ق.ظ



در باب مانور ها - نوشته مهرداد نعیمی

عرض شود خدمت خاطر خطیر شما که امروز تو یه سایتی خوندم که : «در یک اقدام مناسب و درخور توجه، یکی از بهترین مانورهای مقابله با زلزله با مشارکت آبفای استان های تهران، سمنان، گلستان، مازندران و خراسان شمالی برگزار شد. در این مانور ارزشمند، برای هر یک از شرکتهای حاضر، سناریوهای پیچیده و مختلفی تعیین شده بود که با دقت و ظرافت به اجرا در آمده و گروه ها به نتایج خوب و درخشانی رسیدند. نتایجی همچون اصول کار تیمی، شناخت نهادهای مرتبط، شناخت تصمیم گیران و نفرات کلیدی، آشنایی با محل، آشنایی با تبعات یک زلزله و ایجاد هماهنگی بین سازمانها.»

اما از این اتاق خبر که بیایم بیرون، انتهای راهرو سمت چپ، داستان رو اینجوری میشه تعریف کرد:

اجرای مانور در همه کشورهای دنیا، اهمیت زیادی داره، بخصوص برای یک کشور زلزله خیز مثل ایران، از مهمترین برنامه های فاز آماده سازی حساب میشه، اما از اونجا که ما ایرانیها، تخصص غریبی در خراب سازی همه چیزهای این دنیا داریم، به خوبی توانسته ایم در زمینه برگزاری مانور هم به ایده ها و راهکارهای احمقانه درخشانی برسیم. بطور کلی نحوه راه اندازی یک مانور در ایران به این صورته :

یه آقای مدیر، با درک بعضی ضعف های وحشتناک مجموعه اش، همه زیر دستاش رو جمع می کنه و از انتهای حنجره، فریادهای تپلی نثار اونا می کنه و ازشون می خواد تا دنبال راه هایی برای پول درآوردن بگردن وگر نه خیلی زود همشون دچار تعدیل نیرو خواهند شد. در این میان، یکی از معاونان که از بقیه تیزتره، فر می کنه و فکر می کنه و بدو بدو خدمت آقای رئیس می رسه و می گه؛ چه نشسته اید که یک راه خوب واسه درآمدزایی پیدا کردم، این آقا معاون متوجه شده که با توجه به اینکه مدیران دولتی خبر دارن که اگه یه زلزله بیاد، هممون به فنای عظمی خواهیم رفت، قبول می کنن که واسه این امور سرمایه گذاری کنن. به شرطی که برای خودشون هم، یه چیزی بمونه و تبلیغاتی هم صورت بگیره. بنابراین هر دو شروع به نوشتن نامه ای رسمی می کنن و برای جلب رضایت مقامات، ابعادی از سوانح احتمالی رو شرح می دن.

توجه به این نکته الزامیست که در این مرحله، اصلا اهمیتی نداره که منطقه مورد نظر شما زلزله خیز هست یا نه، گسل داره یا نه، سابقه لرزه خیزی چگونه بوده و تحلیل خطر شده یا نه، این مسائل بی اهمیت رو رها کنید. همچنین اصلا اهمیتی نداره که ابعاد حادثه ای رو که تشریح می کنید، خودتون هم واقعا درک و باور داشته باشید، بازم همچنین هیچ اهمیتی نداره که اهدافی که برای مانور تعیین میشه تا چه حد با واقعیت و منطق منطبق هست و تا چه حد مورد ارزیابی قرار می گیره. تنها این اهمیت داره که بتونین اداره کل رو راضی به سرمایه گذاری و مشارکت قابل توجهی در مانور خود کنید.

پس از دستیابی به این مسئله، لازمه که انواع گروه ها و سازمانهای حتی الامکان دولتی استان خودتون و استانهای اطرافتون رو وارد بازی کنید. همه سازمانهای خطری رو حتما دعوت کنید، در غیر اینصورت همانها مانع برگزاری مانور خواهند شد. برای فرم ها، سناریوها و دستورالعمل ها لازم نیست نیروی متخصص جذب کنید و بشینید فسفر بسوزونید، فقط کافیه بمقدار خوبی از استعداد کپی برداری بهره مند باشید.

مرحله بعدی بزرگنمایی مانوره اما این بزرگنمایی هیچ ارتباطی به دقت در کار، تحلیل و افزایش سطح کیفی مانور نداره. فقط باید ابعاد کمی مد نظر قرار بگیره. تا می تونید، نمودارها رو انگولک کنید تا چیزی که خودتون می خواید تصویر سازی بشه. حتما با دعوت از صدا و سیما، رادیوهای بین المللی تا محلی، استان دار، فرماندار، شهر دار، روستا دار، کدخدا و بقیه نیروهای مخلص، وسعت کمی حادثه رو افزایش بدید و تبلیغات خوبی صورت بدید. در حین برگزاری مانور، تنها به اشخاصی خدمات خوب ارائه بدید که ارزش خبری داشته باشن، برای آدمهایی که قرار نیست صدایی به جایی برسونن، پول بی خود خرج نکنین. بازم تکرار می کنم، اصلا سعی نکنید که یک بحران واقعی رو شبیه سازی کنید. اصلا دلیلی نداره خودتون رو با پیچیده کردن ماجرا خسته کنید. فقط سعی کنید بهتون خوش بگذره، والا، مگه دنیا چند روزه؟ دو روزه که یه روزش هم تموم شده دیگه، حالا زلزله رو کی داده؟ کی گرفته؟ کی دیده؟ کی شنیده؟ به قول ایرونیها جاست فان، اصلا هیچ مسئله ای رو بحرانی و پیچیده نکنید. به جوجه مهندسان دانشگاهی هم اجازه انتقاد و اظهار نظر ندید، هوای کسانی رو داشته باشید که می تونن شما رو توی دردسر بندازن.

توجه داشته باشید که نتایج مانور و یافته ها و موفقیت ها، از روز اول هم قابل نوشتنه، قرار نیست اتفاق خاص، ویژه یا جدیدی بیفته. اصلا قرار نیست کسی دچار سردرگمی، شوک یا شگفتی بشه، یا به قول ایرونیها سورپرایز بشید. همه چیز از قبل مشخص خواهد بود و همه چیز مطابق برنامه پیش خواهد رفت.

نکته مهم دیگه اینکه، برگزاری یک اختتامیه باشکوه و با حضور همه مسئولان دولتی و نیمه دولتی از اهم موارده.

حالا از همه این مسائل که بگذریم، باید بگم که بدجوری سرما خوردم، طبیعیه که کسی حرف منو نفهمه، مرده زنده خواب و بیدار نفهمه این چرت و پرت ها رو. درد ما رو در و دیوار نفهمه. اصلا یه چیزی، شما که سواد داری، واسه هر سوال، هزار و یک جواب داری، رتبه داری، مقام داری، سیکل داری، دیپلم داری، تو کله تون پر از حساب و هندسه اس، حواستون همش تو درس و مدرسه اس، جون من بگو، من کم دارم؟ مرگ من بگو، من تب دارم؟ پس چرا تنم داره می خاره، حرصمو داره در میاره؟ پس چرا می سوزه تنم؟ گر افتاده تو پیرهنم ؟

راستی، کی موافقه که سقوط من در خودمه، سقوط ما مثل منه، مرگ روزای بچگی، از صبح به شب رسیدنه، اومدنی رفتنیه؟        

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :19
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic