TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب طنزهای مطبوعاتی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

سه شنبه 24 آبان 1390-04:33 ب.ظ



دیكشنری فارسی فارسی ( شماره 4) نوشته مهرداد نعیمی

در  ادامه متنهایی كه پارسال برای شبیه سازی آكسفورد ایرانی نوشتم، سی لغت دیگر رو معنا كردم، باشد كه روزگاری به اندازه لغت نامه عمو دهخدا مصروف واقع شود :

كتاب : چیزی كه به دفعات فراوان مورد ستایش مردم قرار می گیرد، اما عده كمی از آنها واقعا می خوانندش.

فراموشی : شرایطی كه به یك زن این قدرت را می دهد كه از محیط كار برگردد به خانه و انجام یك ایكس دوباره

رئیس : آدمی كه دیر و زودش معكوس شماست.

كنفرانس : مكانی كه عده ای با جمع آوری تعدادی آدم گیج در كنار هم، كاسبی می كنند.

وكیل : آدمی كه برای حفظ دقایق، ساعتهای بسیاری را تلف می كند.

طلاق : مرحله ای مابین ازدواج و مرگ

فرهنگ لغت : تنها مكانی كه مهارت و شغل پس از دانشگاه می آیند.

پزشك : آدمی كه با قرصهایش درد را از شما گرفته و با صورت حسابش، مرگ را به شما هدیه می دهد.

و غیره : علامتی كه این مفهوم را می رساند كه شما بیش از چیزی كه واقعا می فهمید، فهم دارید.

تجربیات : نامی كه آدمها روی اشتباهات خود می گذارند.

غیر قابل تسخیر : آدمی كه چیزی را فراموش نمی كند.

بوسه: وسیله ای كه به دو عاشق این شانس رو می ده تا آنقدر به هم نزدیك شوند كه ایرادات همدیگر را نبینند.

خسیس : مردی كه فقیر زندگی كرده و ثروتمند می میرد.

استاد : كسی كه در محیط عمومی نمی گوزد اما در خواب دیگران وراجی می كند.

استریلیزه كردن : برای بسیاری، حالتی است كه با فوت كردن روی وسایل آلوده به وجود می آید.

پشت بام : محلی كه برای آدمی كه جوگیر سوپرمن و هری پاتر است، خطرناك است.

گیاهخواری : راهی كه قدیما، شكارچیان دست و پا چلفتی برمی گزیدند.

مونگول : شخصی كه علیه یك مقام دولتی، دادخواهی كند.

بیماری خوشخیم : یك بیماری كه قرار نیست به این زودی ها از دستش خلاص بشوید.

خوابگاه : مجموعه ای از اتاق های كوچك و كثیف و همراهی با تعدادی آدم دوست نداشتنی

جوانی : به معنای واقعی، افسوس، نه بیشتر نه كمتر

جلسه دفاع پایان نامه : هنر انتقال اطلاعات دانشجو از طریق پاورپوینت و توجه اساتید داور و راهنما، بدون عبور از ذهن هر دو.

رزومه : جمع آوری هرگونه اطلاعات غلط درباره خود بمنظور دستیابی به یك شغل ابلهانه.

مجلس : جایی برای یه عالمه صحبت بدون هیچ اقدام عملی

خانه داری : مجموعه كارهایی كه درون خانه صورت می گیرد، شامل خوابیدن تا لنگ ظهر و تماشای تلویزیون

صبر : تنها ماده مورد نیاز برای ازدواج، تحصیل و ادامه زندگی

لوازم آرایشی : ابزاری كه زن زیبا را زشت و زن زشت را میمونانه نشان می دهد.

سوراخ : جایی كه فقط برای یك گلف باز جذاب نیست.

خام : تفسیر كارگردانهای فیلم ایكسنو از شاهكارهای سینمایی

آنتیك : وسیله ای كه اجداد شما خریده اند و پدر و مادر شما از شر آنها خود را خلاص كرده اند و حالا شما دوباره آنرا می خرید.

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 19 آبان 1390-11:34 ب.ظ



دیكشنری فارسی فارسی (شماره 3) نوشته مهرداد نعیمی

در  ادامه متنهایی كه پارسال برای شبیه سازی آكسفورد ایرانی نوشتم، سی لغت رو معنا كردم، باشد كه روزگاری به اندازه لغت نامه عمو دهخدا مصروف واقع شود :

كشمش : انگوری كه خود را ساعتها زیر آفتاب برنزه كرده است.

راز : عبارتی كه روزی قرار است به كسی بگویید و پشیمان شوید.

پشه : موجودی كه باعث می شود پدر مگس ها آمرزیده گردد.

تورم : منقبض شدن اسكناس ها بدون تغییرات فیزیكی

شایعه ساز : كسی كه اهل دروغ نیست، تنها اگر حقیقت باعث آسیب بیشتری شود.

فردا : یك تكنولوژی ساده برای رهایی از كارهای امروز.

خمیازه : یك واكنش صادقانه به طنزهای مهرداد نعیمی.

خودپرست : كسی كه عاشق كلمه "من" است.

جوجه : تنها جانوری كه قبل از به دنیا آمدن و بعد از مرگ خورده می شود.

كمیته : مكانی كه می توان در آن، دقایق مزخرفی را سپری كرد.

بزرگسال : فردی كه از سن رشد گذشته و مشقول بزرگ شدن عرضی است.

قابل اجتناب : دقیقا به كاری می گویند كه یك گاوباز انجام می دهد.

قطره چكان: به فرایندی كه حقوق ماهیانه كارگرها را اهدا می كند، می گویند.

پارادوكس : نسخه دو پزشك برای یك بیماری، نشانگر آن است.

انگل : آنچه از بالای برج میلاد قابل مشاهده است.

بكاپ : كاری كه همیشه وقتی یادتان می افتد انجام دهید كه اطلاعاتتان به فنا رفته است.

اینترنت : وسیله ای كه استعدادهای شگرف ایرانی ها را مستندسازی كرد.

صداقت : حالت شما پس از نوشیدن هفده آبجو پشت سر هم .

خلاق : آدمی كه حداقل بیست دلیل برای انتخاب روش ابلهانه خود دارد.

تنظیم خانواده : هنر ایجاد فاصله بین تولد نوزادان بدون پناه بردن به همسران مردم.

صالح : شخصی كه هنوز فرصتی برای جنایت نیافته است.

دوران بارداری‌: دوره ای از زندگی یك مادر كه هنوز می تواند تا حدودی برای خودش زندگی كند.

پوشك : تنها قسمتی از یك شخص كه قابل تغییر و بهبود است.

ورزش : فعالیتی دشوار كه برای كاهش وزن اجباری است.

آمادگی زایمان : جمله ای كه هر دو كلمه اش با هم تناقض دارند.

خشك كن لباسشویی : یكی از لوازم خانگی كه مخصوص خوردن جوراب است.

فهرست خرید : لیستی كه تهیه اش ساعتها طول می كشد اما در فروشگاه به یاد می آورید كه جا گذاشته اید.

وضع حمل : نوعی از آغوش كه با "تمركز، نفس عمیق، فشار" همراه است.

روز ولنتاین : روزی كه فقط در رویای شما زیبا است.

باكتری : فراوان ترین موجود روی میز كافه تریا.

روماتیسم : عشقولانه ترین بیماری كشف شده تاكنون.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 19 آبان 1390-03:57 ب.ظ



راه حل مشكلات آشامیدنی شما نوشته مهرداد نعیمی

 

هر جا رو كه نگاه می كنی قرمز و نارنجیه، من همین جا به دنیا اومدم و بزرگ شدم، گاهی به نظر می رسه همه آدمای این شهر اهل جای دیگه ای هستن، دیروز یه آقایی رو دیدم كه طنزنویس جالبی بود برای خودش، وقتی ازش در مورد متن های خودم پرسیدم، گفت اساسا متن های تو طنز حساب نمی شه، بعد یه سری راه حل بهم پیشنهاد كرد كه بد نبودند، اما شما كه منو می شناسید، من با سیاست كار ندارم، بنابراین نمی تونم از وقایع روز هنری، ورزشی و اجتماعی بنویسم، اصلا كلا هیچ وقت از وقایع روز نمی نویسم، بنابراین از حالا، سعی می كنم گاهی اوقات فسفر بسوزونم و طنزهای این مدلی بنویسم. طی تفكرات وی‍ژه ای كه دیروز و امروز داشتم، موفق شدم یه راهنما برای مشكلات آشامیدنی شما تهیه كنم:

1 . مشكل : نوشیدنی برای شما دلچسب كه نیست هیچی، پیراهن شما هم خیس شده است.

    اشكال : یا هنوز در شیشه را باز نكرده اید، یا دهان شما بسته است، یا اصلا كلا گلابی تشریف دارید.

    راه حل : ابتدا جلوی آینه بایستید، شیشه ای را كه نیم لیتر حجم دارد، برداشته و با استفاده از یك دستورالعمل نوشایش، دست به كار شوید.

2 . مشكل : نوشیدنی برای شما دلچسب كه نیست هیچی، از بازماندن طولانی مدت دهانتان هم خسته شده اید.

    اشكال : حتما شیشه خالی است.

    راه حل : دنبال كسی بگردید كه شما را به یك نوشیدنی مهمان كند.

3 . مشكل : دهانتان لزج و گس شده است.

    اشكال : تا روزی كه ویدیوی ماجرا را نفرستید، اظهار نظر نمی كنم.

    راه حل : به روان شناس مراجعه كنید.

4 . مشكل : دهانتان بدجوری سوخته است.

    اشكال : یا عجول هستید، یا كله خر یا عقب افتاده.

    راه حل : اگر كمی صبور باشید، راه دوری نمی رود، مطمئن باشید كه كس دیگری رغبت نمی كند دست به چای شما بزند.

5 . مشكل : چیزی روی بدن شما نریخته اما توی دهانتان هم نرفته است.

    اشكال : شیشه را معكوس باز كرده اید، هر چه هست، نوشیدنی به هدر رفته است.

    راه حل : به دنبال كسی بگردید كه یك نوشیدنی دیگر، مهمانتان كند.

6 . مشكل : در شیشه به سمت بالاست اما چیزی گیرتان نیامده است.

    اشكال : این بار، خودتان را كله پا كرده اند. گرچه باورش سخت است.

   راه حل : فعلا تا آنجا كه بشود، از وضعیت موجود لذت ببرید.

7 . مشكل : بسترتان سرد، سخت و مرطوب شده است.

    اشكال : نوشیدنی برای خر كردن شما بوده است، احتمالا شب را در جایی شبیه ناودان به صبح رسانده اید،

   راه حل : اگر عینكتان و بادبانتان مشكلی ندارد، می توانید فرض كنید كه درمان شده اید.

8 . مشكل : هنوز باورتان نمی شود كه یك نوشیدنی زرد رنگ، این مزه را بدهد.

    اشكال : كلاه گشادی سرتان رفته است، شاید هم دچار یك شوخی شهرستانی شده اید.

   راه حل : وحشت كنید و به بیمارستان هم سری بزنید.

9 . مشكل : پاهای شما به مقدار زیادی سرد و مرطوب شده است.

    اشكال : شیشه را در زاویه نادرستی گرفته اید.

    راه حل : بعنوان راهنمایی، تلاش كنید كه انتهای باز شیشه به سمت سقف باشد.

10 . مشكل : پاهای شما به مقدار زیادی گرم و مرطوب شده است.

       اشكال : بحث چیز دیگری است، احتمالا در اثر حادثه ای، خود را خیس كرده اید.

      راه حل : بعد از آنكه خوب خجالتتان را كشیدید، به نزدیكترین آبریزگاه هجوم ببرید.

 

ادامه دارد اما حسش نیست كه بنویسمش...




تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 6 آبان 1390-11:53 ب.ظ



گلچینی از حماقت بار ترین جملات مهرداد نوشته مهرداد نعیمی

از اونجا كه مهرداد در سی سال عمری كه از خدا گرفته، كم شر و ور بهم نبافته، تصمیم گرفتیم كه با تاسیس یك بانك از جملات احمقانه اش، متن درخوری بسازیم. البته اگر امكانی بود تا با همه چرندیات او آشنا می شدید، حتما  این قدر می خندیدید كه دستتون رو روی دلتون بزارید و بگید، تو رو خدا خفه شو! 

بنابراین، بر آن شدیم كه گلچینی از احمقانه ترین جملات این مرد خدا رو عیان سازیم. باشد كه حالشو ببرید و به ریشش بخندید و از این به بعد به او بعنوان یك فیلسوف نگاه نكنید( البته خودش می داند كه كسی به او به شكل فیلسوف نگاه نمی كرده، اما عقده فیلسوف شدن دارد دیگر، حیوونی طفلكی)  طفلك فكر می كنه كه دنیای بدی داره اما یه روزی در آینده مردم می فهمن كه اون زیاد هم جزء دسته خرهای این دنیا قرار نمی گرفته، بیچاره خبر نداره كه بابا، چند سال دیگه كل این كره زمین نابود میشه چه برسه چهار تا متن احمقانه اون!

قبل از اینكه سراغ این جملات بریم اینو بگم كه زیباترین جملات هم اگه به موقع گفته نشن، احمقانه خواهند بود. در ضمن دلیل اصلی اینكه من اینطور دست به تخریب شخصیت خودم می زنم اینه كه یه جا خوندم كه یه آدم وقتی می تونه طنز خوب بنویسه كه بتونه به راحتی شخصیت خودش رو زیر سوال ببره. برای من طنزنویسی بهترین كار دنیاست و با اینكه استعداد زیادی در این كار ندارم، اما عینهو كنه و سیریش، به این كار چسبیدم چون حداقل لازمه طنز نویسی اینه كه از همه چیز اطلاع داشته باشی و دانش خوبی در هر زمینه ای داشته باشی. بنابراین علاقه من به طنز نویسی باعث شده تا سعی كنم در هر موردی، مطالعه زیادی صورت بدم. خدا رو چه دیدید، شاید پیش از مرگ، حداقل یه طنز خوب هم نوشتم!

1 . مهرداد در جایی، در محفلی از دوستانش گفت :« از اینكه در سی سال گذشته، هیچ گونه ارتباط جنسی نداشته ام، به اندازه نخود هم پشیمون نیستم!

2 . مهرداد وقتی برای اولین بار عاشق دختری شد، در اولین جمله ای كه توانست با او خصوصی حرف بزند، جمله زیر را گفت. ( گفتنی است كه این آخرین جمله آن رابطه عشقولانه هم بود) : نگار نازنین، هستم غلامت، بگیر دستم ببر بالای بامت !

3 . یكبار قرار بود جمله مهمی  را از جمیع كاركنان شركت پالایش سبز مخفی كند، بنابراین با سكوت و صلابت خاصی به اتاق ناهار شركت رفت، اما واقعا نفهمیدیم كه چه اتفاقی افتاد كه در اولین جمله ای كه از دهانش بیرون اومد، گفت:« خانم x اصلا تقصیری نداشته، این آقای Y بوده كه این رسوایی رو ببار آورده»

وقتی این جمله گفته شد، قیافه دوستان واقعا دیدنی بود، از همه بامزه تر قیافه خود مهرداد بود.

4 . یكبار دختر زیبایی از او پرسید : آیا تابحال دختری رو بوسیدی ؟

مهرداد با حماقت كامل گفت: بوسه كه هیچی، من تا حالا نه كسی رو مالوندم، نه لاسه خشكه زدم، و نه حتی كارهای بدتر!

اصلا یه چیزی می گم، یه چیزی می خونید، می دونم باور نكردنیه اما حقیقت داره!

5 . شش سال پیش، به یكی از دختر عمه هاش الكی گفته بود، رانندگیم بیسته، از بدشانسی، زد و یه روز كه خونه اونا بود، حال عمه  بد شد و دختر عمه اش سوئیچ ماشین رو داد بهش و گفت: زود باش، باید برسونیمش بیمارستان» اونم روم نشد بگم گواهینامه ندارم، عینهو پت و مت سوئیچ رو گرفت و نشست پشت رل، چنان ژستی گرفته بود انگار سالهاست راننده تاكسیست، خلاصه به سر كوچه نرسیده بودند كه تصادف فجیعی رخ داد، دختر عمه اش وحشت زده بهش زل زده بود و منتظر توضیحات بود، اصلا خودشو نباخت و خیلی ریلكس گفت: تو رو خدا نگاه كن، مثل گاو داره رانندگی می كنه!!

6 . یه بار یكی گفت: آفرین، تو وبلاگت، مردم كلی كامنت می زارن، مهرداد هم خواست فروتنی كنه، گفت: ای بابا، آدم اگه رو دیوارای توالت عمومی، فحش عمه هم بنویسه، بازم یه سری میان كامنت می زارن!

7 . تعریف می كند كه : "دقیقا پنج سال پیش، اولین باری كه سروش صحت رو دیدم، برای اینكه دید بهتری نسبت به من داشته باشه گفتم: «استاد، من تا حالا چندین فیلمنامه ثبت كردم تو بانك فیلمنامه»  گفت: « خوب چند تاش تا حالا ساخته شده؟»

گفتم:« اگه یكی اش هم ساخته شده بود كه اینجور آویزون نبودم الان» نگاه معنی داری كرد، دست داد و گفت: «چاكریم، خداحافظ»"

8 . از او در خبر است:" دوره راهنمایی، داشتن سر صف كتكم می زدن، افتاده بودم تو دنده لجبازی، ناظم هی یه ضربه شلنگ می زد می گفت خجالت نمی كشی؟ منم می گفتم نه، و اون دوباره می زد، خلاصه این قدر این قضیه ادامه پیدا كرد كه من به گریه افتاده بودم و كل بچه ها مرده بودن از خنده، آخرش ناظم دلش سوخت گفت :« برو بتمرگ» ، حسابی جوگیر شده بودم، گفتم :« خودت برو بتمرگ» "

9 .  این یكی دیگه خود فیلم هندیه:" خیلی بچه بودم كه پدر و مادرم رفته بودن از هم طلاق بگیرن، قاضی گفت: «با پدرت می مونی یا مادرت؟» گفتم:« صدالبته كه با پدرم» یه نگاه به مادرم كردم دیدم بغض كرده، گفتم:« البته اگه مامانم هم باهاش باشه» یه نگاه كردم دیدم بابام عصبانیه گفتم:« مگر اینكه بابام نخواد مادرم با ما بمونه» یه نگاه به مادرم كردم دیدم داره گریه می كنه، حسابی گیج شده بودم، گفتم:« ولی مامانم بازم پیشمون بمونه» باز به بابام نگاه كردم گفتم:« ولی مهم اینه كه بابام حتم باید بمونه» دیدم مامانم داره گریه می كنه، با آشفتگی به داداشم نگاه كردم تا اون بلكه نجاتم بده. "

10 . رفته بودش دور اول المپیاد ریاضی، فكر می كرد خیلی كارش درسته كه تا اون مرحله بالا  اومده. یه آقاهه ازش پرسید، «پسرم سمبل و الگوی تو در زندگی كیه؟» بدون اینكه هیچ فكری بكنه، بی درنگ و با غرور فراوان گفت:« پت و مت» آقاهه یه جور خاصی نگاهش كرد و رفت.

11 . جایی از دفتر خاطراتش نوشته بود:" یه بار پلیس اشتباهی ما رو گرفته بود، بعد از اینكه كلی كتكم زدن، گفتن:« یه تعهد می دی، یه كارت شناسایی هم بزار گورتو گم كن» لبخندی تو صورتم ظاهر شد، گفتم:« مرسی، همش می ترسیدم جیبامو بگردید فلشمو پیدا كنید» عصبانی شدن، منو گشتن فلشی پیدا نكردن، گفتن «فلش كو؟» گفتم:« فلش ندارم، یه شوخی كردم با هم رفیق بشیم» گوشمو گرفت، محكم پیچوند، به همكارش گفت:« ستوان احمدی، تا می خوره بزنیدش تا بگه فلش رو كجا قایم كرده» "

12 . در زندگینامه اش، از سفر تبریز چنین یاد می كند:" اولین روزی كه به تبریز سفر كرده بودم، تو ماشینم پسرخاله ام، آهنگ رو تا آخر بلند كرده بودیم و می رقصیدم. پلیس ما رو به اتهام شادی در ایام فاطمیه دستگیر كرد، یه شب پدرمون دراومد تا قبول كردن كه از تاریخ اون روز خبر نداشتیم، لحظه آخر كه داشتیم آزاد می شدیم، سرگرده پرسید:« اومده بودید تبریز چی كار؟» از دهنم در رفت گفتم:« عروسی دختر خالمه!!» "

13 . تو دانشگاه، تو درس ریاضیات مهندسی نمره كمی گرفته بود، استاد رو توی راهرو دید، واسه اینكه شاید نمره بده گفت:« استاد به خدا اگه نمره خوبی بدید، بعدنا فحش نمی دیم بهتون»

14 . صفحه ویكی پدیای بوف كور كه می رفتی فقط دو خط متن وجود داشت، بنابراین متنی نوشت درباره بوف كور، اونو قرار داد توی سایت ویكی پدیا، شانسش زد و ویكی پدیا متنش رو قبول كرد، از اون وقت تا حالا، همه فكر می كنن، اون متنو از ویكی پدیا كش رفته بوده! یه بار هم یكی گفت:« شما این متنتون دزدیه» منظور یارو رو دقیقا نفهمید و به یارو گفت:«  دزد پدرته بی ناموس! »

15 . خودش معتقد است كه جلوی مسعود مرعشی حماقتبار ترین جمله های عمرش را گفته است، اما به دلایلی در اینجا به آنها اشاره نمی شود.

ادامه دارد ...

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :19
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic