TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب طنزهای مطبوعاتی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 28 مرداد 1390-03:20 ب.ظ



تذکره ی پیر ما سروش صحت- نسیم عرب امیری

آن زاده ی اصفهان، آن اصفهانی شیرین زبان، آن هنرپیشه ی طناز، آن کمدین یکه تاز، آن نویسنده ی خوش فکر، آن صاحب سوژه های بکر، آن بُرنده ی سر با پنبه، آن طنزپرداز با جنبه، آن با محبت، مولانا سروش صحت، روحیه ای حساس داشت و حرکات و چهره ای خاص داشت.
نقل است که چون از مادر بزاد مو های بلند داشتی پس پیشگویی چون پیر ما را در گهواره اینچنین بدید گفت:«فتبارک الله احسن الخالقین که این طفل هنرمند زاده است»گفتند:«ای پیشگو!هنرمند زاده که باشد؟!»
گفت:«آنکه چون از مادر زاده شود موهای بلند داشته باشد و قیافه ای که چون در شارع روئیت شودجملگی خلایق او را با انگشت نشان دهند!»پس چون به روزگار جوانی رسید به مخالفت با آن پیش گو به اونیورسیته آزاد پا گذاشت و و درس آلودگی شیمیایی دریا بخواند و لیک چون جملگی خلایق را از تقدیر گریزی نیست در سنه ی1377 در رکاب مولانا مهران مدیری-کثر الله نمکه-پا به تلوزیون گذاشت و دیگر بر نداشت.
گویند که روز و شب در فرهنگسرای هنر بودی و همواره یک دست به زیر چانه داشتی و احوال مردمان نظاره کردی و با دستی دیگر فیلم نامه نوشتی و کتاب خواندی و امضا دادی و از جاذبه های توریستی فرهنگسرای هنر هم او را نام برده اند.
نقل است که چون خواست فوت کند عزرائیل بر او ظاهر شد ،پیر ما سروش صحت به او بگفت:«یا عزرائیل! قرن ها طول کشد تا همچو من فیلم نامه نویسی در سینمای کمدی ظاهر شود پس تو را به جان سینمای کمدی از جان من بگذر»پس عزرائیل را پوزخندی بزد و در حال از جان او بگذشت-حفظه الله-


ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 28 مرداد 1390 03:35 ب.ظ
جمعه 24 تیر 1390-01:20 ب.ظ



خاطرات ترم گذشته
  در طول ترم
 
 سه روز مانده به امتحان
 
 
دو روز مانده به امتحان
 شب امتحان
 
 
 یک ساعت مانده به امتحان
 
 
 سر جلسه امتحان
 
 
 هنگام خروج از جلسه
 
 
 یک هفته بعد از امتحان



تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 14 خرداد 1390-10:17 ب.ظ



خیلی خوشگل برای تو نوشته مهرداد نعیمی

در طول سالهای نوجوانی، یا دوران دانشگاه، به هیچ وجه فکر نمی کردم که یک روز چنین نویسنده بزرگی شوم. من عاشق فیلم بودم و تخیل خیلی قوی ای داشتم اما هیچ گاه دست به نوشتن نمی بردم. تا اینکه به اصرار یکی از دوستانم، به لس آنجلس رفتم و در کلاسهای آزاد UCLA ثبت نام کردم و با همراهی دوستم، چند فیلمنامه ابتدایی نوشتیم. دوستم که اساسا نویسنده نبود، عاقبت نوشتن رو رها کرد و من در عوض برای همیشه پایبند به نوشتن باقی موندم. مرتب کتاب می خوندم و در دوره های دستور زبان و  لغت نیز شرکت می کردم و تمام هدفم این بود که یه فیلنامه نویس خوب بشم. می دونم که باورش سخته اما باور کنید که از همون اول به این خوبی ها نمی نوشتم، خیلی پیش می اومد که دچار یاس و ناامیدی می شدم. وقتی شما جوان هستید، توقع دارید که خیلی زود پول دار بشید، شما سخت کار می کنید اما هر بار پس زده می شوید و این است که دچار یاس و پشیمونی می شوید. اما این قانون کار کردنه. این یک جریان مشخصه و اگر نتونید از این جریان، جان سالم به در ببرید، هیچ وقت موفق نخواهید شد. بنابراین باید بدونید که حرفه ای شدن، آنهم به اندازه من خیلی زمان می بره.

باید بگم که همون ناامیدی های پی در پی بود که به من آموخت که چگونه خودم رو بالا بکشم. این چیزی بود که در آن زمان نمی دونستم. هیچ باورم نمی شد که چه آینده ای پیش رومه. یه روزگاری رسید که تمام آرزوهام رو می تونستم در یک صبح تا بعدازظهر تجربه کنم! ... یادم می یاد که آن قدر پیشرفت کرده بودم که کارگردان های زیادی مثل نولان، فینچر و اسکورسیزی ازم خواهش می کردن که من فیلمنامه های اونها رو بازنویسی کنم. همین آقای مایک کامری صبح به صبح جلوی در آپارتمانم سبز می شد و عاجزانه از من خواهش می کرد که یه جوری هیلاری داف رو دست به سر کنم تا مایک بتونه با اون ازدواج کنه. مایک معتقد بود که هیلاری خیلی خوشگله ... اما من چندان هیلاری رو دوست نداشتم. درست بود که هیلاری داف، داف خوبی بود اما با اون دهان گشاد و ناخن های درازش حالم رو بهم می زد. خلاصه یک روز مایک رو صدا زدم  و گفتم عزیزم ، بیا، خیلی خوشگل برای تو، برو حالش رو ببر.

آدم باید خیرش به دیگران برسد. روزی که بعنوان ساقدوش مایک کامری، در مجلس عروسی اونها شرکت کرده بودم، مهمانان زیادی حضور داشتند و در بین اون جمعیت، کریستین دانست با یک نگاه، صد دل نه هزار دل خاطرخواه و شیفته من شد.

می دونید، آدم هیچ وقت نمی فهمه که چه زمانی قراره وجودش بلرزه و احساس عاشقی تمام رگهاش رو پر کنه. برای کریستین، اون روز این اتفاق افتاد. چنان وابسته و دلبسته من شده بود که اگه یک روز منو نمی دید، واقعا می مرد. اما کریستین دو سال از من بزرگتر بود و عملا برایم غیر قابل هضم بود که اون رو در کنار خودم ببینم و دعوت های اون رو اجابت کنم. خلاصه کریستین هم با من به جایی نرسید و عاقبت من با همسر واقعی ام روبرو شدم که بعدها خواهم گفت.

اما این نصیحت رو از من داشته باشید که باید آن قدر باهوش یا خوش شانس باشید که در جای درست و لازم بتونید شکست بخورید. من برای چیزهایی نمی جنگم که اگر در آنها پیروز شوم، نتیجه اش فاجعه خواهد شد. بلکه برای چیزهایی مبارزه می کنم که به نظر بقیه نادرست و اشتباه به نظر می یاد. اینجاست که می گم عزیزم، خیلی خوشگل برای تو.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 11 خرداد 1390-04:38 ب.ظ



طبق آمار رسمی نوشته مهرداد نعیمی

1 . آخه من موندم این چه مرضیه که می خوان پروژه هایی رو که هنوز آماده نشده، افتتاح کنن! حتما باید بزنه یه جا منفجر بشه و کلی آدم آش و لاش بشه تا بی خیال این کارها بشن ؟ ..... چه می دونم والا ! ... حالا اگه این جور افتتاح ها اجباریه و راه دیگه ای نیست، لااقل یکی از پیشنهادات زیر رو قبول کنید :

الف) تنها پروژه هایی رو افتتاح کنید که حتی الامکان منفجر نشن و کسی کشته نشه

ب) بعنوان مراسم افتتاحیه، جمعیت رو در یک لوکیشن دیگه که حداقل سه کیلومتر از محل پروژه فاصله داره جمع کنین.

ج) به شرکت کنندگان اطلاع بدید که حضور در مراسم افتتاحیه عینهو سفر با هواپیماهای توپولوف می مونه.

د) یک فیلم آماده بصورت دیفالت برای مراسم های افتتاحیه آماده کنید و دیگه از خیر مراسم های افتتاحیه بگذرید.

2 . یه جا خوندم که به یه مدیر بانک، 330 میلیون تومان پاداش داده شده. اولش سرم گیج رفت و قیلی ویلی رفتم و آب قند لازم شدم. اما بعد که حالم بهتر شد، سوالات زیر به ذهنم رسید :

الف) کلا آدم برای چه جور کاری ممکنه 330 میلیون تومان پاداش دریافت کنه ؟

ب) حقوق پایه این آدم چقدره که پاداشش این قدره ؟

ج) آدمی که چنین پاداشی دریافت می کنه، اساسا می تونه آدم پاکی باشه ؟

د) این طفلک چه جوری و با چه وسیله ای حقوق و مزایا و پاداش هاشو می شماره؟

ه) اگه عدد 330 میلیون تومان زیاد نیست و نورماله، پس من کیم؟ چی کاره ام ؟ و کجام ؟

3 . طبق آمارهای دولت، نرخ بیکاری در سال جاری به صفر خواهد رسید و باز طبق آمار رسمی، روان شناسان، جامعه شناسان و حقوق دانان از اقشار دیگه بیکارترند، از اون طرف حدود 1200 نفر در کشور کارشناس مسائل بحرین هستند! و طبق یه آمار دیگه، یک سوم ایرانی ها در فقر مطلق به سر می برن و هم زمان یه آقای دیگه گفت که ایران تنها جای دنیاست که گرسنه نداره، از یه طرف دیگه، طبق آمار رسمی مردم زیادی دارن با پول یارانه ها زندگیشون رو می گذرونن و طبق یه آماری، پول یارانه ها مستمر نخواهد بود، در خبرها اومده بود که خرج و مخارج فدراسیون فوتبال از فحاشی فوتبالیست ها درمیاد، و خوشبختانه اعلام شد که از امروز به بعد، دیگه غارت بیت المال برای خریدن رای جواب نخواهد داد، در همین احوالات شنیدم که کاردار سوئیس رو احضار کردن تا به اون سفیر ایرانی که تو نروژ کار می کرد و الان آمریکاست، بگن بیا برو بحرین کار کن و در این میان دبیر ستاد اخلاقی فوتبال رو به دلیل فساد و اختلاس مالی بازداشت کردن. به نظر شما زندگی چه جور چیزیه ؟

4 . والله که این متنی که نوشته بودم اول چهار بند بود، و بعد از اینکه روی کاغذ هم نوشتم، باز هم چهار بند بود، تازه اولای وقتی که تایپش می کردم هم چهار بند بود، اما آخرش ترس بر شجاعت پیروز شد و تبدیل به سه بند شد. بعد خودمو این طوری خر کردم که سه بند از چهار بند بهتره اما از اونجا که دیدم متنم کمتر از یه صفحه شد، باز به سرم زد که چهار بندش کنم اما درست لحظه آخری که داشتم تمومش می کردم از خر شیطون اومدم پایین و کردمش سه بند، خلاصه یه چند بار دیگه سه بند، چهار بند کردمش تا آخرش متنم اینجوری شد که می بینید، یعنی چهار بند، یا در واقع همون سه بند ....




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 خرداد 1390 04:40 ب.ظ




  • تعداد صفحات :19
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات