TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب سینما
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 1 خرداد 1391-06:05 ب.ظ



مهرداد نعیمی: یکی از اهالی خیلی دلسوز سینما نامه ای برای آقای سلحشیرین مرقوم کرده اند که خوشبختانه نسخه ای از همان نامه را به جهت ثبت در تاریخ مطبوعات برای ما نیز فوروارد کرده اند. امید داریم که نشر این نامه سرگشاده سبب عبرت سایرین شود و اسباب ترقی و پیشرفت سینما و تلویزیون را فراهم آورد، دمشون گرم:letter2

"سلام آقا فرج، امیدوارم که مزاحم فیلمنامه نوشتنتون نشده باشم، قبل از هر چیز، به قول جواد خیابانی، باید با صراحت بگم که باهاتون خیلی حال می کنم. یعنی یک سینماست و یک شما، براوو، دست مریزاد، خضوع و خشوع تپلت تو حلقم حاجی، یه دونه ای، خدایی خیلی می خوامت، از بقیه برادرا که آبی گرم نمی شه، ما اهالی دلسوز سینما فقط تو رو داریم. این فقط تویی که چند ساله بکوب حرفهای قشنگ می زنی، ما آبرو و حیثیت این سینما رو از تو داریم، این تو بودی که نسبت به هرگونه کانکت شدن با خواهر آنجل و همکارانش هشدار دادی، و وقتی گفتی هیچکی نفهمید چی گفتی، بقیه وقتی فهمیدن که دیگه کار از کار گذشته بود!

راستی حاجی چقدر حال کردم که اول سالی اون دو تا فیلم قبیح رو توقیف کردن، حالاست که اونای دیگه حساب کار دستشون میاد، حالاست که می فهمن آقا فرج کشکی و کتره ای حرفی نمی زنه، امسال سال خوبی می شه حاجی، سالی که نکوست از بهارش پیداست، اصلا کدوم پدر آمرزیده ای اینارو واسه اکران عید انتخاب کرده بود؟  موندم این فیلمهای سخیف چه طوری توی جشنواره جایزه هم گرفتن؟   باور کن جز شما، هیشکی نمی تونه این اوضاع نابهنجار رو بخوابونه و اعمال قانون کنه. آخه این چه بساطیه؟ شما کارت رو بکن با قدرت، من پشتتم حاجی، به این جوونای سوسول امروزی هم توجه نکن. والا اگه این جوونای فیس بوق  می فهمیدند که اگر پارسال اسکار و سزار بردن، از صدقه سر انحلال خانه سینما بود، و گر نه چرا قبلش از  این خبرا نبود؟ ها؟ امسال اگه زرنگ باشن، بفتا که هیچی، حتی می تونن اسکار رو بیارن ایران، تو همین تالار وحدت خودمون برگزار کنن، یه جو همت می خواد که فقط تو داری حاجی، راستی گفتم همت یاد مراسم بزرگداشت اصغر افتادم حاجی، خوب شد کنسل شد، مگه کوه کنده؟ اصلا این جایزه ها واسه ما مهم نیست، بزرگداشت می خواد چی کار؟  ماشاءالله چقدرم کم اشتهاست، هنوز چشمش به جایزه خانه سینما هم مونده، سیرمونی نداره، شنیدی که گفته پول مراسم بزرگداشتم رو  بدین به هنرمندای بیمار؟  حاجی باد این اصغرو یه کم خالی کن برادر، انگار قصد نداره دست از حاشیه سازی برداره، یه جایزه پیزوری باعث شده مردک رو پاک غرور برداره، شب عیدی تا اومده ایران رفته خونه شاپور قریب بهش گفته:" سینمای ایران رو شما کاشتید و اگر حالا برداشتی وجود داره مرهون زحمات شما بزرگوارانه.

ما با فیلمهای شما، به سینما علاقمند شدیم." حاجی الان وقتشه همین دیالوگ رو مستمسکی کنی و حال اصغر رو بگیری، این شاپور قریب همونیه که "ممل آمریکایی" و "رقاصه شهر" رو ساخته بوده، حواست هست؟ الان وقتشه حاجی، قربونت برم، نوکرتم، چرا گاهی تنبلی می کنی؟ یه کم قدر خودت رو بدون، مگه ما مثل تو چند تا تو دنیا داریم؟ دنیا چیه، کل کائنات دیگه مثل تو نداره، بعدشم حاجی، چرا بلیط سینما فقط هزار تومان رفت روش؟ چرا باید بلیط سینما اینقدر ارزون باشه که فیلمت 3 میلیون بفروشه فقط؟، اگه هر بلیط رو کرده بودید دونه ای صد میلیون، الان فیلمت تو رده میلیاردی ها بود، می زدی توی برجک این روستا نمکی تا بفهمه بصیرت کی بیشتره، تا بفهمه کی بیشتر از دفاع مقدس حالیشه، اما حالا که نشده، حیف که این جماعت برجستگی های اثرت رو درک نکردن، اصلا درستش هم همینه، اگه قرار باشه همه متوجه این برجستگی ها بشن که دیگه برجستگی نمی مونه! تو هم نمی خواد دپرس بشی حاجی، اصلا همه آدم های بزرگ توی دوران خودشون اون طور که باید و شاید شناخته نشدن. این شکستها چیزی از ارزشهای شما کم نمی کنه. برد و باخت که مهم نیست، مهم بازی جوانمردانه اس که شما خوب بلدی. این تازه اولین ترین فیلمت بود، به امید خدا فیلم بعدیت با حضور پر شور و میلیونی مردم، چنان صدا کنه که چشم اصغر آقا رو هم بترکونه. حالا این بحث ها رو ولش، خودت چطوری؟  دلم برات خیلی تنگ شده، خداییش تو دنیا یه دونه مرد باشه تویی، قربون اندامت برم، قربون جذابیتت برم، قربون چشمهای عسلیت برم، قربون روح بزرگت برم، قربون غیرتت برم، آخه نمی دونی چقدر دوستت دارم، خداییش یه سینماست و یه سلحشیرین، تو نبودی معلوم نبود چی به سر این مردم اومده بود، شک ندارم اگر تا حالا تو تهران زلزله نیومده از برکت امثال توئه حاجی، وگر نه این هنرپیشه ها رو ول کنی سینمای ما رو با هالیوود اشتباه می گیرن،

این مردم رو ول کنی اینجا رو می کنن لاس وگاس، دست همگی از دم یه تاس و یه آس، هاها، شعر گفتم، البته به شعرهای موشکافانه شما نمی رسه حاجی، هیشکی رو تو عمرم ندیدم مثل شما هر روز و هر دقیقه شعر بگه، مخلص کلام، آبی بیار و نفسی تازه کن حاجی، تو امید مایی، چشم مایی، خدا سایه ت رو از سر سینمای ایران کم نکنه حاجی، بوس بوس

 نوشته مهرداد نعیمی/ با تشکر از نسیم عرب امیری




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:15 ب.ظ
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-08:27 ب.ظ



درباره فیلم "نارنجی پوش" ساخته داریوش مهرجویی

مهرداد نعیمی: فیلم "مهمان مامان" خیلی بهتر از "سنتوری" بود و "سنتوری" هم خیلی بهتر از "نارنجی پوش". اما این به آن معنا نیست که "نارنجی پوش" فیلم افتضاحی است. هر چه باشد با فیلمی خاص از استاد مهرجویی طرف هستیم که معانی فلسفی بسیاری در درون دارد. اگر حوصله فلسفه هم ندارید، می توانید دلتان را به یک حامد بهداد پر انرژی و دوست داشتنی خوش کنید. داستان نارنجی پوش درباره مردی به نام حامد آبان است که در اثر خواندن یک کتاب، متحول شده و شروع به پاکیزه کردن محیط اطرافش و در نتیجه، پاکیزه نمودن روحش می کند. یکی از ایراداتی که به فیلمهای جدید مهرجویی گرفته می شود این است که همه شخصیتهای فیلم به میزان زیادی مهربان و پاک هستند. همه همدیگر را دوست دارند، به هم کمک می کنند، به داد هم می رسند و به هم اهمیت می دهند. همه شخصیتها را می توان در یک رده طبقه بندی کرد، از شهردار و خبرنگار بگیرید تا معلم، قاضی دادگاه و سوپورها. این موضوع باعث ایجاد فاصله بین فیلم و دنیای واقعی می شود. همانطور که در فیلم "طهران تهران"، کسی چنین آدمهایی که مجانی و بدون منت بیایند و خانه اش را ترمیم کنند و بروند را در اطرافش نمی بیند، در این فیلم نیز با شخصیتهایی روبرو هستیم که همگی سالم و بی غل و غش هستند. ایراد دیگر فیلمنامه در این است که لیسانسه بودن یک سوپور هیاهوی عجیبی ایجاد می کند، همه روزنامه ها از او می نویسند، زندگیش لحظه به لحظه زیر ذره بین قرار می گیرد و این درحالیست که همه ما، تحصیل کرده های بسیاری را می شناسیم که برای تهیه مخارج زندگی یا دانشگاه، در رستورانها کار می کنند یا نظافتچی هستند.

وقتی در تیتراژ ابتدایی، مهرجویی را آنطور عصبی و در حال شماتت مردم دیدم، خوشحال شدم، شاید چون اعتقاد دارم که مهرجویی عصبانی فیلمهای بهتری می سازد تا مهرجویی مهربان فیلمهای "طهران تهران" و "آسمان محبوب". گرچه نارنجی پوش هم در ادامه همین دو فیلم قرار می گیرد و به قدرت آثار پیشین مهرجویی نیست. اما نباید فراموش کرد که فیلمهای مهرجویی از بعد فلسفی نیز قابل بحث هستند. به عقیده من، اگر در ایده نظافت، تمیزی و پاكی دقت کنیم، معانی عمیقی را می بینیم. حامد آبان از ابتدا اظهار می کند که انگیزه اش از این همه وسواس، رسیدن به باطن پاک و زیبا است، در واقع حركت قهرمان فیلم یك گذار فلسفی یا روانشناسی است و حامد سعی دارد به اصل خودش بازگردد، می خواهد از این كدری و كثافت و غباری كه رویش نشسته پاك بشود و انسان وقتی انسان می شود كه از آن خاصیت ناندرتالی عبور کند. اطرافیان که متوجه عمق مسئله نیستند، او را دیوانه و روانی می نامند. کیارستمی یکبار گفته بود:"برای ساختن فیلم، یا به یک شخصیت استثنائی نیاز داریم یا یک موقعیت و اتفاق استثنائی"، فیلمهای کیارستمی شخصیتهای ساده ای دارند ولی در عوض موقعیتهای ویژه ای دارند، اما در نارنجی پوش با یک شخصیت استثنائی روبرو هستیم. شخصیتی که با ما فرق دارد و طبیعی است که نتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم. با توجه به همین نکته، اهمیت حضور حامد بهداد درک می شود، بطوریکه معتقدم اگر کس دیگری به جای بهداد این نقش را بازی می کرد، فیلم بطور کامل به فنا می رفت. بهداد توانسته است با بازی چشمگیر و جذابش، تماشاگر را با فیلم همراه کرده و عجیب بودن شخصیت را کاهش دهد.  

بازی سایر بازیگران نیز مناسب است، فردوس کاویانی، میترا حجار، امید روحانی و اردشیر رستمی با وجود نقش کوتاهشان، کاملا به چشم می آیند. بازیگر نوجوان فیلم نیز بسیار عالی ایفای نقش نموده است. بهترین لحظات فیلم به مواردی برمی گردد که حامد بهداد صحنه را در دست می گیرد، سکانس آغازین فیلم که بهداد، گل آلود و لجن مال به خانه برگشته است، بسیار دوست داشتنی است. سکانس پیک نیک در پارک بسیار جذاب است، آنجا که بهداد از آشغال ریزی های خانواده به ستوه می آید و مجلسشان را بهم می ریزد. سکانس دادگاه خیلی خوب است، بخصوص دیالوگ بهداد که درباره بچه اش می گوید:«این بچه حق منه، مال منه، عشق منه» در کل معتقدم که دیدن فیلم نکات خوبی به تماشاگر اضافه می کند و مفید است.

 




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:15 ب.ظ
چهارشنبه 9 فروردین 1391-12:20 ق.ظ



پرونده ای برای جدایی نادر از سیمین/ نوشته مهرداد نعیمی:  سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد.

نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند.

 

1 . جلسات فیلمبرداری :

1) فرهادی بعد از درباره الی نمی خواست در ایران فیلم بسازد، حتی فیلمنامه ای با معادی نوشتند و نوروز 89 به آلمان رفتند و مدتها دنبال لوکیشن و فضای فیلمنامه گشتند، اما در حالیکه همه چیز عالی و آماده بود، فرهادی بطور ناگهانی تصمیم گرفت به ایران برگردد و روی فیلمنامه جدایی نادر از سیمین کار کند. مراحل مختلف کار روی فیلمنامه بیش از سه ماه طول کشید و در نهایت، از شهریور تمرین ها آغاز شد.

2) فرهادی بصورت مستقیم هیچ وقت به معادی نگفت که نقش نادر برای اوست. معادی می گوید:" یک روز برای مشاوره نهایی فیلمنامه نزد فرهادی بودم، در حین صحبت درباره یکی از افرادی که برای نقش پدر نادر دیده بودند، یکهو فرهادی گفت، این طرف که خیلی سنگین است، پیمان بخواهد بلندش کند دوباره دیسک کمرش عود می کند؛ و من بی آن که صدایم در بیاید فهمیدم که نادر منم!"

3) فرهادی دانش بالایی در گرفتن بازی دارد. به قول معروف نمی شود سر او کلاه گذاشت، همیشه در دوره چندماهه تمرین، خود فرهادی با جزئیات کامل، یکبار نقش را برای بازیگرها اجرا می کند. او خیلی اهل اتود زدن پیش از فیلمبرداری است. یکبار از شهاب حسینی و پیمان معادی خواست تا نقش هایشان را با هم عوض کنند و چندین سکانس را به این شکل اتود زد. تعداد صحنه های زیادی که در فیلمنامه و فیلم وجود نداشتند نیز تمرین شدند(روزهای خوش نادر و سیمین، تمرین درس خانم قهرایی با ترمه، ماجرای شبی که حجت و راضیه دعوا کرده اند، لحظه تصادف راضیه با ماشین و یا دعواهای قدیمی تر نادر و سیمین). یکبار هم از همه بازیگران خواسته شد تا لحظات مهم زندگی خودشان و آخرین دعواهای روزمره شان را بازی کنند. فرهادی یک سری تمرین میدانی نیز طراحی کرده بود، مثلا آقای بابک کریمی مدتها به دادسراها رفته و صبح تا شب می ماند و به بازرس ها دقت می کرد. یا خانم ساره بیات سفرهای یک روزه به شاه عبدالعظیم داشت، یا یک فیلم مستند درباره کفش و کفاشی برای آقای شهاب حسینی نمایش داده شد.

4) بازیگران سختی زیادی کشیده اند تا به خواسته های فرهادی نزدیک شوند. ساره بیات در این باره می گوید: "گاهی آقای فرهادی بصورت بداهه حرکتی انجام می دادند تا واکنش بازیگران را در قبال موضوع های مختلف دریابند. من برای تکامل و باورپذیر شدن نقش، بیشتر از هفت ماه تمرین داشتم. ترس، اضطراب، دلهره، گریه، خنده و ... همه بطور طبیعی و واقعی اجرا می شد. در تمام طول کار، توی بینی و دهانم پنبه گذاشته بودند تا برای تغییر جنس صدا و فرم صورتم موثر باشد. مدل صحبت کردنم خیلی عوض شده بود. وجود این همه پنبه در عین زجر و سختی، کمک زیادی کرد. آقای فرهادی ازم خواسته بود بطور کامل لباس، کفش، کیف و سایر وسایل شخصی ام را تغییر بدهم. حتی از ماشین شخصی ام استفاده نمی کردم و بیشتر با مترو یا اتوبوس رفت و آمد می کردم و با چادر و مقنعه سر تمرین می رفتم. فضا بقدری سنگین بود که من با تمام وجودم غصه می خوردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم و صدایم بالا نمی آمد.

شهاب حسینی: هنوز نتوانسته ام از نقش حجت فاصله بگیرم، چون هر روز حجت های بسیاری را در کوچه و خیابان می بینم که زندگی روی خوشش را به آنها نشان نداده و این باعث رنج من می شود. هنوز هم گاهی می نشینم و به سرنوشت حجت، همسرش و دخترش فکر می کنم.

پیمان معادی می گوید: فرهادی روی وزن پیرمرد خیلی حساس بود، چون تازه دیسک کمرم را عمل کرده بودم و فرهادی می خواست پیرمرد زیاد سنگین نباشد. به فرهادی به دروغ گفتم که دکتر گفته کمرت مشکلی ندارد و می توانی چیز سنگین بلند کنی. در واقع برایم خیلی سخت بود اما اصلا برایم مهم نبود که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.

بابک کریمی(فرزند نصرت کریمی) که پیش از این در فیلم بلیت ساخته کیارستمی بازی کرده بود و در ایتالیا شهرت زیادی دارد، چنین می گوید: "ابتدا قرار بود من نقش نادر و پدرم نیز نقش پدر نادر را بازی می کنیم. اما زمان تست گریم، هر چه تلاش کردیم، من بعنوان همسر لیلا حاتمی که هم سن او هم هست، قابل باور نبودم. تفاوت آقای کیارستمی و فرهادی در این است که کیارستمی یک سال می گردد تا آدمی پیدا کند که مشابه نقش است و با کمی تصحیح برود جلوی دوربین، اما آقای فرهادی همان یک سال را صرف تمرین با بازیگر می کند تا مانند خمیر، کم کم به شخصیت مورد نظرش تبدیل شود. مثالش هم خود من که هیچ شباهتی به یک بازپرس نداشتم."

سارینا فرهادی می گوید:" ترمه اسمی بود که قرار بود پدر و مادرم واقعا روی من بگذارند اما مادر بزرگم مخالفت کرد. چون پارچه ایست که روی قبر می گذارند. هم من و هم بابا خیلی شبیه نادر و ترمه نیستیم. نه من این همه صبورم و نه بابا این قدر یک دنده و لجباز. البته بابا از یه لحاظ شبیه نادره. اینکه زیر بار حرف زور نمی ره. بابا اصرار داشت من ندونم ترمه بین پدر و مادرش چه کسی را انتخاب می کند، حتی وقتی اصرار کردم هم نگفت. حتی نمی ذاشت ترمه از نظر احساسی به سمت پدر یا مادر بره. من موقع فیلمبرداری به بابام می گفتم آقای فرهادی، تا جایی که یکبار خیلی ناراحت شد و بلند جلوی همه گفت دوست نداره بگم آقای فرهادی. انگار که نگران بود نکنه ارتباط من و اون عوض بشه.

شهاب حسینی نیز روزهای فیلمبرداری را زندگی در حالت خلسه می داند و حتی به یاد نمی آورد که هر پلان در چه روزی فیلمبرداری شده است. درباره انتخاب بازیگران، عده ای از گلشیفته فراهانی و حمید فرخ نژاد اسم می آوردند فرهادی با توجه به سابقه بازیگری در تئاتر، روی انتخاب بازیگرها حساسیت زیادی دارد. بعنوان مثال برای انتخاب ساره بیات، از 170 بازیگر زن 32-25 ساله تست گرفته شد، از ساره بیات خواست تا برای نزدیکی به نقش، مدتها چادر پوشیده و با اتوبوس به شاه عبدالعظیم برود. یا برای نقش دختر بچه، 400 بچه آزمایش شدند تا به کیمیا حسینی رسید. یا نقش پیرمرد را با جزئیات فراوان برای نصرت کریمی نوشت که البته ارشاد موافقت نکرد و او از ده ها پیرمرد دیگر تست گرفت.

5) فرهادی درباره تسلطش بر جزئیات چنین می گوید: من در کار فقط این‌گونه هستم. همان قدر که در کار متمرکزم در رانندگی حواس‌پرتم و مسیرها را اشتباه می‌روم. وسواس نسبت به کار از کودکی و خانواده من می‌آید. من اگر یک صفحه متن بنویسم و یک خط‌خوردگی در آن باشد آن صفحه را ادامه نمی‌دهم. باید از نو بنویسم. هر زمان که پلانی می‌گیرم، یا جمله و کلمه و دیالوگی می‌نویسم به این فکر می‌کنم که این لحظه می‌ماند و غیر قابل تغییر است. این نکته را در نظر داشته باشیم دیگر سهل‌انگارانه رفتار نمی‌کنیم. نوشتن برای من مثل رانندگی است. قواعد را می‌دانم و در عین حال به آن فکر نمی‌کنم. وقتی می‌نویسم به این فکر نمی‌کنم فلان رفتار را در فلان سکانس طوری نشان دهم که فلان نتیجه را بدهد. نمی‌دانم این شیوه ریاضی‌وار را از کجا کسب کرده‌ام برای خودم هم جالب است.

6) فرهادی می گوید:" مضمون و تم «جدایی نادر از سیمین» به نوعی در امتداد «درباره الی...» است و البته کلیشه‌اش از «شهر زیبا» می‌آید، كه در «چهارشنبه‌سوری» پررنگ‌تر شد، در «درباره الی...» آشکارا بیان شد و حالا ادامه‌اش را در جدایی نادر از سیمین داریم. نام شخصیت ها از روی زندگی خودم انتخاب شد. مثلا وقتی دخترم به دنیا می آمد، قرار بود نامش ترمه باشد. شخصیت پیرمرد نامش اقا مرتضی است که نام پدربزرگ خودم بود. در مورد نادر و سیمین دنبال دو اسم بودم که با هم هارمونی داشته باشند. «ا» نادر و «ی» سیمین با هم هارمونی خاصی دارند که مثلا در نادر و سارا وجود ندارد. اسم خیلی کمک می کند به شناخت شخصیت.

7) موضوع بسیار جالبی كه درباره شناسنامه های نادر و سیمین كهه در تیتراژ ابتدایی كپی می شوند، این است كه بصورت عمد از تصویر لیلا حاتمی و پیمان معادی استفاده نشده است. عکس های شناسنامه ها در واقع متعلق به حمید فرخ نژاد و هدیه تهرانی است(زوج فیلم چهارشنبه سوری) و این یاد کردن از فیلمهای قبلی و حتی آینده در کارهای کارگردانان بزرگ نیز دیده می شود.

2 . موفقیت در کشورهای غربی:

1) فهرست جوایز فیلم، بسیار طولانی است، خرس طلای برلین و جایزه گلدن گلوب دو عدد از مهمترین جوایز فیلمند. تاد مکارتی منتقد ارشد نشریه آمریکایی هالیوود ریپورتر، «جدایی نادر از سیمین» را یکی از فیلم‌های موفق سال 2011 می‌داند. وی گفت : شاید بتوان گفت «جدایی نادر از سیمین» تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در بسیاری بخش‌ها پیشتاز دریافت جایزه است.

2) نشریه سینمایی اسکرین دیلی نیز پیش‌بینی کرد که نام فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» در پیش فهرست جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان قرار خواهد داشت، از نظر منتقد سینمایی این نشریه، «فرهادی» با دستمایه قرار دادن یک موضوع عاطفی که داستان آن در هر جای دنیا قابل درک و فهم است به خوبی می‌تواند اعضای آکادمی را تحت تاثیر خود قرار دهد.

3) اصغر فرهادی در پنجمین جشنواره فیلم ابوظبی جایزه فیلمساز سال خاورمیانه را به انتخاب نشریه آمریکایی ورایتی دریافت کرد. مدیر بخش بین‌الملل ورایتی(آلبرتو لوپز) گفت: «فیلم اصغر فرهادی گواه درخشان حرکتی فراتر از مرزها و قدرت سینماست. او با «جدایی نادر از سیمین» یک داستان جهانی و فراموش‌نشدنی خلق کرد که تا مدت‌ها در حافظه می‌ماند.»

4) در ژوئن 2011، نیکولا سارکوزی نخست وزیر فرانسه، بهمراه همسرش کارلا برونی در کاخ الیزه، جدایی نادر از سیمین را بصورت اختصاصی تماشا کردند و فیلم را انسانی و موفق توصیف کرد. این فیلم تنها در هفته نخست نمایش در فرانسه 151 هزار و 217 نفر تماشاگر داشت و 938 هزار یورو فروش کرد و فروش کلی فیلم حدود 7 میلیون یورو بود.

5) عده ای موفقیت فیلم در برلین را سیاسی دانسته و دلایل زیر را می آوردند: حمایت اصغر فرهادی از فیلمسازان سیاسی در جشن خانه سینما، تماس تلفنی برنامه هفت با محمود کلاری و حکایت سفر برلین او و یکی از بازیگران فیلم(شب قبل از اعلام نتایج)، هم بازی بودن ایزابلا روسلینی(رئیس هیئت داوران) و گل شیفته فراهانی در یک فیلم فرانسوی، نزاع شمقدری و فرهادی حین فیلمبرداری فیلم.

6) در آخرین روز پاییز سال 90 اعلام شد که اصغر فرهادی جزء داوران جشنواره برلین در سال آینده خواهد بود. فرهادی درباره وضعیت فعلی اش می گوید: "مهمترین مشکلم این است که هر روز با من مصاحبه می کنند و این تمام وقتم و تمرکزم را گرفته است. این کار برای من از فیلمسازی هم سخت تر است."

3 . انتقادهای حاتمی کیا

در تابستان و پاییز سال 90، كنایه های ابراهیم حاتمی کیا و اصغر فرهادی بهم، باعث جنجال های زیادی شد.

در ابتدای داستان، حاتمی کیا در نامه خود به میرکریمی و سپس در برنامه ای تلویزیونی، فرهادی را به سیاه نمایی و دروغ متهم کرد. او فیلم فرهادی را نمونه بارز ایجاد خفقان به دست فیلمساز نامید، او معتقد بود که فیلم تنها از ناامیدی و دروغ می گوید، چند روز بعد، اصغر فرهادی در جواب این حرفهای حاتمی كیا گفت: به فیلمی ناامیدكننده می گویند كه تماشاگر پس از خروج از سینما حتی نخواهد یاد فیلم بیفتد. این داستان تلخ است چون صادق است. جعل نمی‌کند. شعار نمی‌دهد. وعده‌های تو خالی و بی‌پشتوانه امید بخش نمی‌دهد. اما عبوس نیست. سرد نیست. حتی رنگ فیلم هم به عمد رنگ گرمی ست با وجود اینکه می‌طلبید به دلیل تلخی داستان رنگ‌ها سرد و تیره باشند، برعکس با آقای کلاری تصمیم گرفتیم رنگ فیلم گرم باشد. بنابراین هیچ تلخی را به عنوان فیلمساز به فیلم تحمیل نکرده‌ام. تلخی و رنج میوه‌ی آگاهی‌ست، وقتی به موقعیتی آگاه می‌شوید که خود درون انید این آگاهی به جای آنکه شما را آرام کند، بیشتر شما را دچار رنج می‌کند. اگر خوش‌بین باشم و نگویم این ادعا از سر تنگ‌نظری و حسادت است می‌گویم از سر نگاهی سطحی به فیلم است، به نظرم ایشان با شعورتر از اینی باشند كه این حرفها را از سر اعتقاد و صداقت زده باشد!!

4 . آینده کاری اصغر فرهادی

بحث مهاجرت فرهادی از ایران، مدتهاست كه در مطبوعات ادامه دارد، خود فرهادی درباره ایران گفته است: «صبح که چشم باز می‌کنم، می‌خواهم در کشور خودم باشم. من شیفته ایران هستم. من از سیاست و فضای پر از مصلحت‌جویی و پنهان‌کاری‌اش بیزارم و شان هنر را برتر می‌دانم هر چند لاجرم وقتی اثری اجتماعی می‌سازید، وضعیت سیاسی را هم در کار خود نهفته دارید.»

طبق آخرین خبر، فیلمبرداری فیلم جدید فرهادی در بهار 2012 در پاریس آغاز می‌شود، فرهادی نخستین نسخه فیلمنامه را به استودیوی فرانسوی داده و هم اکنون مشغول بازنویسی نسخه اولیه است. برای فیلم هنوز نامی انتخاب نشده، فیلم داستان عشقی میان یک دختر ایرانی و یک پسر اهل شمال آفریقا را در پاریس روایت می‌کند و مثل "جدایی نادر از سیمین"، فیلم داستانی پیچیده و پر از چرخش‌های روایتی دارد.

فرهادی در این باره تاكید دارد كه : من در کشورهای خارجی نمی‌توانم برای طولانی مدت بمانم، همانطور که یک بار "کیارستمی" گفت، تیم فوتبال هر طور که باشد در کشور خودش بهتر بازی می‌کند، شاید برای یک سال بتوانم دریک کشور بمانم ولی بالاخره همیشه نیاز دارم که به اصل و ریشه خودم بازگردم، هرگاه در خارج از ایرانم، هر لحظه روز شماری می‌کنم که بار دیگر به وطنم بازگردم. مطمئن باشید صحبت‌هایی که درباره مهاجرتم مطرح می‌شود، چندان جدی نیست.

5 . اظهار نظر برخی هنرمندان درباره جدایی نادر از سیمین:

ستار هدایتخواه، سخنگوی جبهه اصولگرایان مجلس درباره معرفی فیلم به اسكار گفت: همه متفق‌القول‌اند که فیلم فرهادی نه تنها یک فیلم خوب که آّبروی سینمای ایران است و تنها حاصلی، که به عنوان سینمای دینی می‌شود به دنیا عرضه کرد!

جواد شمقدری در دی ماه سال 90 چنین گفت: امید زیادی به كسب اسكار داریم. جدایی نادر از سیمین تمامی شرایط را برای حضور در بخش فیلم‌های غیر انگلیسی زبان اسكار را دارد، انتخاب یا عدم انتخاب این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاكم آمریكا به ایران است كه می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فكر می‌كنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید كنند‌، «جدایی نادر از سیمین» را انتخاب نمی‌كنند.

«مایكل باركر» رئیس كمپانی «سونی پیكچرز» گفت : اسكار كارگردانی و فیلمنامه شایسته این فیلم است، كمپانی سونی از مدت‌ها قبل به نامزد شدن این فیلم در بخش‌های دیگر جایزه اسكار علاوه‌بر فیلم خارجی امید بسته است. به عقیده من، اگر پخش كننده آمریكایی درباره الی ورشكست نمی شد، آن فیلم نیز بخت خوبی برای كسب اسكار داشت.

عباس كیارستمی درباره فرهادی گفت : این چند روز هر کس را که می‌بینم می‌گوید فیلم فرهادی از آثار قبلی‌اش خیلی بهتر است. من نمی‌دانم او تا کجا می‌خواهد پیشرفت كند، اما برای من لذت اعطای جایزه به فردی مثل فرهادی از جایزه‌ گرفتن خودم هم بیشتر است. من از تو ممنونم که این سینما را مجددا زنده کردی.

ناصر تقوایی در مصاحبه ای درباره فرهادی گفت : اصغر فرهادی را دوست دارم. خودش روزی خاطره‌ای را برای من یادآوری کرد. فرهادی وقتی جوان بود من در جشنواره‌ای جایزه‌ای برای فیلم اولش به او اهدا کردم و عنوان کردم تو فیلمساز بزرگی خواهی شد و می‌بینم اینگونه می‌شود. فیلمهای اول هر فیلمسازی ممکن است ایرادهای زیادی داشته باشند اما یک نکته را یادآوری می‌کند که فرد می‌تواند فیلمساز شود و یا نمی‌تواند. درباره فرهادی این موضوع مشخص بود.

تاد مکارتی منتقد ارشد هالیوود ریپورتر گفت: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در همه بخش های اسكار، پیشتاز دریافت جایزه است.

راجر ایبرت منتقد مشهور هالیوود تحلیل جالبی از علل موفقیت دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «آرتیست» بین مردم و منتقدان امریکا دارد. او معتقد است علاوه بر خوش ساخت بودن، عامل دیگری که تاثیر مهمی در موفقیت آنها داشته است این است که این دو فیلم ذهنیت و پیش داوری های تماشاگران امریکایی را برهم زده است. در حالی که تماشاگران امریکایی عادت به دیدن فیلم های پرزرق و برق هالیوودی با افکت های کامپیوتری پرهزینه و 3D و... دارند، یک فیلم صامت سیاه و سفید به عرصه می آید و آنان را غافلگیر می کند. از سوی دیگر، فیلمی از کشوری غریب و نه چندان محبوب در جامعه ی آنان، ظهور می کند که می توانند به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. شاید امریکاییان هیچ گاه تصور نمی کردند که روزی بتوانند این گونه فیلم هایی را که به نظر غیرقابل تحمل می آمد، تا این حد دوست بدارند. او می گوید:" فیلم به طور ویژه‌ای ایرانی است اما در عین حال من باور دارم که «جدایی» فراتر از آن، درباره تجربیات انسانی است. این فیلم بیشتر یک اثر جهان‌شمول است. جدایی» یک طرح داستانی فوق‌العاده را، که می‌تواند تبدیل به یک رمان بزرگ شود، با تاثیرات احساسی یک ملودرام خارق‌العاده درهم آمیخته است. فیلم با چند داستان تماشاگر را درگیر می‌کند و جالب است که همه آدمها باعث همذات پنداری من شدند. فیلم در بازسازی نسخه‌های متفاوت از یک اتفاق مشخص، درست به پیچیدگی فیلم «راشومون» است. «جدایی» یکی از آن شاهکارهای ماندگاری خواهد شد که از حالا تا چند دهه آینده دیده و تحسین می‌شود."

رخشان بنی اعتماد: فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم، می بینم و همچنان خواهم دید تا یادمان نرود که هنوز سینمای ایران وجود دارد...

وب سایت IMDb که معتبرترین سایت در زمینه رتبه بندی فیلمهای تاریخ سینما محسوب می شود، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی را پس از فیلمهای «رهایی از شاوشنگ» و قسمت اول «پدر خوانده» در جمع سه فیلم برتر تاریخ سینما در ژانر درام معرفی کرده است. امتیاز فیلم «جدایی نادر از سیمین» با اضافه شدن نظر چهار منتقد دیگر (جمعاً 32 منتقد) به 95 از 100 افزایش یافت. درصد مقبولیت بین منتقدان در سایت Rotten Tomatoes نیز با احتساب نظر 83 منتقد 99% است (تنها یک نقد منفی) و درصد مقبولیت بین منتقدان برتر همچنان 100% باقی مانده است.

آنجلینا جولی به اصغر فرهادی درباره فیلم گفت: دیشب با براد فیلم رو می دیدیم. براد همون سکانس اول، فیلم رو نگه داشت و گفت: تو که نمیذاری رابطه ما به اینجا برسه؟ هر موقع مشکلی بود بهم بگو، دوست ندارم یه روزی با هم در کورس جدایی بیفتیم. من هم متوجه شدم که مدت زیادی است که به براد نگفته ام دوستت دارم و فیلم شما باعث شد این جمله را بگویم.

منبع : مهرداد نعیمی/ مجله پارسوما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
دوشنبه 29 اسفند 1390-07:35 ب.ظ



اختصاصی کتاب سینما/ نوشته مهرداد نعیمی: از همان لحظه اول فیلم، تماشاچی اطمینان دارد که امکان ندارد این 3 جوان، واقعا مامور گشت ارشاد باشند و قطعا مشغول شیره مالیدن بر سر مردم هستند. خوشبختانه کارگردان نیز متوجه این ماجرا هست و پس از چند سکانس اول، کلک این سه جوان را رو کرده و شروع به تعریف قصه ای مخاطب پسند می کند. حمید فرخ نژاد در نقش سر دسته این گروه سه نفره مثل همیشه اجرای خوبی دارد و توانایی اثبات شده او در نقش های کمدی و جدی، باعث همراهی مخاطب با فیلم می شود. بازی پولاد کیمیایی نیز در حد متوسط است، اما همچون سایر آثارش، در لحظاتی از فیلم، بازی و دیالوگ گفتن او غلوآمیز است. داستان فیلم کاملا قابل پیش بینی است. از همان ابتدا می توان حدس زد که در این فیلم نیز مانند سایر آثار مشابه، این 3 جوان در نیمه دوم فیلم دست به کلاه برداری بزرگتری خواهند زد و شکست سختی خواهند خورد. شوخی های فیلم نیز، چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی، قابل توجه نبوده و کاملا عادی هستند. شاید بهترین شوخی فیلم، وقتی است که پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی با شرتی به رنگ پرچم آمریکا از ماشین گشت ارشاد خارج می شوند و وقتی متوجه نگاه متعجب مردم می شوند، پولاد کیمیایی با حاضرجوابی می گوید:«این کار ما پیام سیاسی داره، پرچم دشمن در حد شرت ماست»

شاید تنها نکته مثبت فیلم این باشد که شخصیت ها تا انتهای فیلم روند ثابتی دارند و خبری از تحول شخصیت ها نیست. حضور سایر بازیگران( جمشید هاشمپور، نیوشا ضیغی، سحر قریشی و اصغر سمسارزاده) در فیلم به چشم نمی آید و نقش هایی بسیار کوتاه و ساده دارند. در کل بعید می دانم که این فیلم بتواند در آینده دراز مدت در ذهن تماشاگران باقی بماند، اما حداقل حاوی این پیام است که اگر فرض کنیم که وجود گشت ارشاد در خیابانها ایرادی ندارد، باز هم نمی توان احتمال سوء استفاده کردن از ابزارهای آنها را تکذیب کرد. کما اینکه بسیارند افرادی که آرزو دارند که با داشتن قدرتی هرچند ناچیز، شروع به تهدید و آزار همشهریان کنند.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic