TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب سینما
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 29 اسفند 1390-01:23 ب.ظ



اختصاصی کتاب سینما - انتخاب ده فیلم از میان بیش از هزار فیلمی كه در طول هر سال ساخته می شود، كار بسیار دشواری است. چندین بار فیلمها را حذف و اضافه كردم و در نهایت به لیست زیر رسیدم. گفتنی است كه روش های خطرناك(دیوید كرانینبرگ)، استادان بزرگ(وونگ كار وای)، مالیخولیا(لارنس فون تریه)، در راه(والتر سالس)، بلندی های بادگیر(آندری آرنولد)، آتش ها(دنی وینو)، لاندن بولوار(ویلیام موناهن)، در دنیایی بهتر(سوزانه بیر) و میلدرد پیرس(تاد هینز) مهمترین فیلمهایی بودند كه در این لیست قرار نگرفتند. ضمن اینكه جدایی نادر از سیمین را نیز باید به این فهرست افزود.

 

1 . آخرت( Hereafter)

كارگردان : كلینیت ایستوود

بازیگران : مت دیمون، سسیل دوفرانس، بریس دالاس هاوارد، فرانكی مك لارن، جی مور.

محصول آمریكا – 129 دقیقه

فضاسازی دقیق، فیلمنامه ای با جزئیات فراوان و تعدادی سكانس خیره كننده حاصل تجربه ایستوود از پنجاه سال فیلمسازی است. ایستوود فیلمی ساخته كه ظرافت های بسیاری دارد.  از شیوه اطلاع رسانی شخصیتی گرفته تا موقعیت های پسامرگی حاضر در فیلم. فیلم داستان خبرنگاری است كه برای ماموریتی به شرق آسیا رفته و گرفتار سونامی می شود. او به كما رفته و تصویرهای غریبی می بیند. بعد از احیای دوباره، مشغول مطالعه درباره زندگی پس از مرگ می شود و به لندن رفته و با مردی آشنا می شود كه توانایی احضار ارواح دارد. سونامی اول فیلم تاثیر كوبنده ای روی تماشاگر دارد و او را با خود همراه می كند. ارتباط سونامی با فیلم در این است كه همانطور كه سونامی از میان آرامش اوج گرفته، همه چیز را نابود كرده و دوباره فروكش می كند، هر یك از سه شخصیت اصلی فیلم نیز با همین ریتم و قالب، شكل می گیرند. فیلم به دنبال پاسخی برای این پرسش است كه آیا می توان میان این دنیا و آخرت، صلح و سازشی برقرار كرد؟

2. باید همین جا باشد( This Must be The Place)

كارگردان : پائولو سورنتینو

بازیگران : شون پن، فرانسیس مك دورماند، جود هیرش، او هیوسون، هری دن استانتون، كری كاندن، شین ویقام.

محصول ایتالیا و فرانسه – 118 دقیقه

این فیلم جذاب و دوست داشتنی كه در میشیگان، نیویورك و نیومكزیكو فیلمبرداری شده است، داستان یك ستاره‌ موسیقی راك(با بازی شون پن) است كه در دوبلین، دوران بازنشستگی را می گذراند، او متوجه می شود كه یكی از افسران آلمانی دوره جنگ جهانی كه دستور قتل پدرش را داده بوده، در آمریكا مخفی شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد به سراغ او رفته و پیدایش كرده و او را از پا درآورد. كارگردان موفق شده است با ثبت تصاویری زیبا و دل انگیز، داستانی جذاب و پر كشش را در قالب فیلمی جاده ای روایت كند. فیلم قبلی  سورنتینو، با عنوان il divo جایزه ویژه هیئت داوران کن را در سال 2008 کسب کرد و این فیلم جدید نیز جزء آثار برگزیده امسال كن بود. شون پن بازی بی عیب و نقصی دارد و شخصیت دشواری را بازی می كند كه در كنار قیافه ای خشك و بی روح، خلوص و صداقتی كودكانه دارد.

3 . زیبا (Biutiful)

كارگردان : الخاندرو گونزالس ایناریتو

بازیگران : خاویر باردم، ماریس آلوارز، حنا بو شعیب، گی یرمو استرلا، ادوارد فرناندز، دیاریاتو داف.

محصول مكزیك و اسپانیا – 148 دقیقه

ایناریتو در چهارمین فیلم خود، از آزمون سختی، سربلند بیرون آمده و فیلمی ساخته است كه نه از فیلمنامه می لنگد و نه در كارگردانی، دم دستی به نظر می رسد. ذیبا، به اتكای داستانی ساده، تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایه سالار اروپایی ترسیم كرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد می گذارد. ناتورالیستی شنیع و خشن كه پا از قواعد متعارف فراتر نهاده و امور فراطبیعی را در فیلمنامه خود می گنجاند.

ذیبا با یك فلش فوروارد شروع می شود كه در پایان، در فرمی دایره وار دوباره با آن روبرو می شویم. فیلمنامه ای دارد چند لایه و بی نهایت منظم با دیالوگ های مینی مال، اگر سه فیلم قبلی ایناریتو( 21 گرم، آمروس پروس و بابل) به دلیل روایت های متقاطع، تاثیرگذار بودند، ذیبا به واسطه روایت سر راستش، به دل تماشاگر نفوذ می كند. گرچه این فیلم نیز مانند سه فیلم قبلی درباره مرگ است! داستان مردی كه توانایی كمیابی در برقراری ارتباط با روح افرادی دارد كه به تازگی فوت كرده اند. تا اینكه یك روز خود او متوجه می شود كه دچار سرطان درمان ناپذیری شده و باید برای مرگ آماده شود. این مرگ زودرس، او را بسیار حساس تر می كند و وقایع فاجعه باری را منجر می شود. زشتی و پلشتی حاكم بر دنیای فیلم، ترسیم زیبایی شناسی نكبت و رنج است. دیدن فیلم حتما لذت بخش خواهد بود.

4 . درست به هدف (A Bout Portant)

كارگردان : فرد كاوایه

بازیگران : ژیل للوش، رشدی زم، ژرار لان ون، النا انیا، كلر پرو، میریل پریه.

محصول فرانسه – 84 دقیقه

درست به هدف، از معدود فیلمهای سال گذشته در ژانر جنایی است كه تماشاچی را شوكه می كند. از آن فیلمهایی است كه بدون آنكه ادعای زیادی داشته باشد، یا بخواهد فلسفه بافی كند، از تماشایش لذت خواهید برد. فیلم شما را به هیجان می آورد، می خنداند و به گریه می اندازد. كارگردان جوان فیلم، بدون جلوه های ویژه و پر زرق و برق، ماجرایی ساده، نفس گیر و سر راست را همراه با چند نقطه شوك آور  به تصویر می كشد. فیلم داستان پرستاری باردار است كه توسط یك دزد حرفه ای مجروح كه در بیمارستان بستری است، گروگان گرفته شده و از او خواسته می شود كه هر طوری كه می تواند، دزد حرفه ای(بنام هوگو) را از بیمارستان خارج كرده و از دست پلیس فراری دهد. مشكل از جایی آغاز می شود كه دو گروه مختلف از نیروهای پلیس، بدنبال هوگو هستند. فیلمساز ابتدا شخصیت های اصلی را می شناساند و سپس با ریتمی سریع و پر تنش، باعث همذات پنداری بیننده با شخصیت های مختلف می شود. نماهای اكشن به درستی و با وقار به هم وصل شده و بیننده مختصات آدم ها و اشیاء را گم نمی كند. در واقع می توانم بگویم اگر یكی دو مشكل كوچك در فیلم نبود، فیلم تبدیل به شاهكاری جمع و جور می شد.

5 . پوستی كه در آن ساكنم (The Skin I Live In)

كارگردان : پدرو آلمودوار

بازیگران : آنتونیو باندراس، النا آنایا، بلانكا سوآرز، ژان كورنه، ماریسا پاردس، بارباره لنی.

محصول اسپانیا – 117 دقیقه

آلمودوار به رغم شهرتش بعنوان فیلمسازی نامتعارف، فیلمهایی می سازد كه برای تماشاگر عادی سینما نیز قابل لمس است. همین امر باعث شده است كه سینمای او و همچنین لوئیس بونوئل، در جهان مشهور و محبوب شود. فیلم جدید آلمودوار در جشنواره های زیادی همچون کن، جایزه فیلم مستقل انگلستان، جایزه فیلم اروپا و انجمن منتقدان فیلم واشنگتن مورد ستایش قرار گرفته است و بر خلاف آثار گذشته این كارگردان، اثری سورئال  است كه  داستان عجیبی را روایت می كند و اقتباسی از رمان موش نوشته تیری جانکوئت است.

فیلم داستان جراح پلاستیكی نابغه(بنام رابرت) است كه همچنان از مصیبت های گذشته اش رنج می برد، همسر و دختر او خودكشی كرده اند و سختی های زیادی را تجربه كرده است، و حالا، با كوله باری از تجربه های تلخ، زن جوانی بنام ورا را بصورت مخفی زندانی كرده و صورت او را عمل كرده و به شكل همسر سابقش درآورده است و از او آزمایشهای دیوانه واری می گیرد. فیلم لحظه به لحظه هولناك تر و پیچیده تر می شود و انسان را اسیر رفتارهای ذاتی اش نشان می دهد، رفتارهایی كه با نیم نگاهی به ذات شرور بعضی از انسانها، تماشاگر را به تفكر وادارد. فیلم با این سوال به پایان می رسد كه آیا با وجود تغییر فیزیكی، می توان در پوستی دیگر، همان انسان سابق شد؟

6 . نیمه شب در پاریس ( Midnight in Paris)

كارگردان : وودی آلن

بازیگران : اوون ویلسون، ریچل مك آدامز، كرت فولر، میمی كندی، نینا آریاندا، كارلا برونی، آدرین برودی، مارین كوتیار.

محصول اسپانیا و آمریكا – 94 دقیقه

از همان آغاز فیلم، محصور تصاویر كارت پستالی وودی آلن از پاریس می شوید. اما این تصاویر زیبا تنها بخشی از فیلم هستند، چرا كه دستمایه های جذاب زیادی وجود دارد كه بیننده را با فیلم همراه می كند. لحظاتی كه تعلیق بسیار خوبی برای تماشاگر خلق می كنند. فیلم داستان نویسنده موفق هالیوودی است كه برای تفریح به پاریس رفته و عاشق این شهر می شود و حتی به ذهنش می رسد كه پس از ازدواج به این شهر نقل مكان كند اما نامزدش موفق با او نیست. این مرد جوان نیمه شب قدمی در شهر می زند و چیزی را كشف می كند كه بسیار عجیب است. او در سفری مرموز، سر از پاریس دهه 1920 در می آورد و با مشاهیری مانند اسكات فیتز جرالد، ارنست همینگوی، لوئیس بونوئل، پابلو پیكاسو و غیره ملاقات می كند. دستاورد قهرمان قصه از دل این سفر شبانه، رسیدن به كمال و آرامش است. فیلم مانند سایر آثار وودی آلن، فضا و دیالوگهای مفرحی دارد و مدیر فیلمبرداری آن نیز داریوش خنجی است.

7. هوگو ( Hugo)

كارگردان : مارتین اسكورسیزی

بازیگران : بن كینگزلی، ساشا بارون كوهن، جود لاو، كلوبی مورتز، امیلی مورتیمر، ری وینستن، آسا باترفلد.

محصول آمریكا – 128 دقیقه

پنجاه سال است كه اسكورسیزی در اوج قرار دارد و  حالا فیلمی ساخته است كه نام او را بعنوان بهترین كارگردان 2011 مطرح كرده است و به قول خودش، بهترین فیلمی است كه تابحال ساخته است. این اولین فیلم سه بعدی اوست و بسیار پر خرج هم بوده است. فیلم داستان زندگی خود اسكورسیزی در دوران كودكی است. پسربچه ای بسیار باهوش كه قصد دارد از همه چیز مكانیك سر در بیاورد و یك آدم آهنی بسازد اما پدرش می میرد و او تنها می شود. او مخفی می شود تا راهی یتیم خانه ها نشود و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود. شیوه پرداخت فیلم بسیار جذاب است و استفاده فیلم از تكنولوژی سه بعدی بسیار دیدنی و مفید بوده است و برای گول زدن مخاطب نیست. یكی از بهترین صحنه های فیلم وقتی است كه یك گروه فضانورد را می خواهند به ماه پرتاب كنند ولی اتفاق جالب دیگری می افتد. همچنین فیلم به نوعی آفرینش سینما را جشن گرفته و در در صحنه هایی تکان دهنده و ناراحت کننده، فیلمهایی از گذشته را می بینیم كه قرار است ذوب شده و به دست فراموشی سپرده شوند. این فیلم یكی از مهمترین فیلمهای اسكار امسال خواهد بود.

8 . اسب جنگی (War Horse)

كارگردان : استیون اسپیلبرگ

بازیگران : جرمی ایروین، بندیکت کامبرپچ، پاتریک کندی، امیلی واتسون، توبی کبل، دیوید تولیس، تام هیدلستون و پیتر مولان

محصول آمریكا – 146 دقیقه

با فیلمی سر كار داریم كه جنگ را از نگاه یك اسب بیان می كند و بر مبنای رابطه دوستانه یک اسب به نام جووی و پسر یک کشاورز به نام آلبرت است. اسب در میان جنگ جهانی به سواره نظام فروخته شده و راهی سفری می شود كه بارها جانش به خطر می افتد. او در این سفر الهام بخش افراد بسیاری می شود و زندگی هر کسی که این اسب را ببیند به شكلی دچار تغییر می گردد. شخصیت های موثر مکمل بسیاری نیز وجوددارد كه می توان به یک مادر عصبی، یك پدر دائم الخمر و یک آلمانی خوب که هوای اسب ها را دارد، اشاره كرد. فصل های پر از تعلیق و تکان دهنده زیادی در فیلم است كه همه امضای اسپیلبرگ را با خود دارند، بعنوان مثال، لحظه ای هست که اسب در سیم خاردار گیر می افتد كه بسیار هولناك از كار در آمده است. ساخت فیلم آن قدر دشوار بود كه بارها فیلمنامه نویسان و حتی اسپیلبرگ را تا سر حد مایوسی پیش برد. این درام جنگی یاد آور ئی تی( از لحاظ شخصیت ها) و نجات سرباز رایان( از لحاظ ژانر) است.

9 . درخت زندگی (The Tree of Life)

كارگردان : ترنس مالیك

بازیگران : براد پیت، شون پن، جسیكا چستین، كری مچت، جوانا گویینگ، فیونا شاو.

محصول آمریكا – 139 دقیقه

برنده نخل طلای كن امسال، یك استاد فلسفه است كه در طول 30 سال، فقط چهار فیلم ساخته بود كه دو تای آنها نامزد همین جایزه بوده اند. فیلم او داستان خانواده ای  5 نفره است که با مرگ  یکی از فرزندان، زندگی آن ها دگرگون می شود. پدر خانواده سعی می كند فرزندانش را قوی، خشن و آماده برای هر خطر و مشکلی بار بیاورد اما مادر خانواده نماینده ی رحمت است و به بچه ها یاد می دهد كه باید با هر آدمی به مهربانی رفتار كرد. فیلم با وجود تصویر برداری های فوق العاده اش، بنوعی نیایش است و رویکردی اخلاقی دارد. تماشاگر حتی اگر انسان ناباور و بی دینی باشد، اگر ساختار غیر خطی و بكر فیلم را تحمل كند، به فکر فرو رفته و سعی می كند در زندگیش تغییراتی ایجاد كند. ترنس مالیک با بازسازی بی نظیر گستردگی و بی كرانگی هستی، فرمی را بنا می کند که حرف های مهمی برای مطرح کردن دارد. بازی براد پیت فوق العاده است اما بازی شون پن آنچنان مفهوم نیست.

 

10 . آرتیست ( The Artist)

كارگردان : مایکل هازاناویسیوس

بازیگران : جین دوجاردین، برنیس بجو، جان گودمن، جیمز كرامول، میسی پایل، پنه لوپه آن میلر.

محصول فرانسه -  100 دقیقه

هیچ فیلمی در سال 2011 به این اندازه تمجید و تحسین نشده است. این فیلم در جشنواره های بسیاری جوایز پر تعدادی برده است و منتقدان مشهوری از فیلم حمایت كرده اند. از جشنواره كن 5 ستاره و در IMDB نمره بالای 8.7 را دریافت كرده و طبق آمار، 97 درصد منتقدان، طرفدار فیلم شده اند. فیلمی بغایت گرم و دوست داشتنی، در ژانر عاشقانه و مملو از موسیقی های جذاب و نماهای دیدنی برای داستانی كه متعلق به دهه  30 میلادی است. فیلم به جریان ساخت فیلمی در دوران سینمای صامت می پردازد و همزمان با پیدایش اولین فیلم های غیر صامت، كارگردان نسبت به شیوه ساخت فیلم دچار تردید می شود. منتقدان معتقدند كه صدا بخش زایدی از فیلم است كه به زودی فراموش خواهد شد. در این میان، شخصیتی به نام جورج والنتین كه بازیگر تئاتر است و زندگی پر فراز و نشیبی دارد، بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. به دلایل جذابی، میزان شهرت او مرتبا دستخوش تغییر می شود. تماشای این فیلم را از دست ندهید.

اختصاصی کتاب سینما/ مهرداد نعیمی




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:23 ب.ظ
شنبه 15 بهمن 1390-09:44 ق.ظ



کتاب سینما: دومین فیلمی که جمعه دیدم، تماشای برف روی کاج ها، در کنار پیمان معادی بود. پیمان معادی با فروتنی و با لحنی کاملا دوستانه با مردم خوش و بش می کرد و امیدوار بود که تماشاچی ها اولین فیلمش در مقام کارگردان را دوست داشته باشند. اشخاص دیگری همچون زانیار خسروی و ویشکا آسایش نیز در سینما حضور داشتند که من در پایان فیلم متوجه حضورشان شدم.

برف روی کاج ها، داستان زنی به نام رویا(با بازی مهناز افشار) است که شوهرش، دندان پزشکی پنجاه ساله است و خودش، نوازندگی پیانو تدریس می کند. داستان فیلم در تهران امروز می گذرد، در ظاهر، زن و شوهر، که دارای وضع اقتصادی متوسطی هستند، زندگی خوبی در کنار هم دارند، اما رویا با یک تماس ساده که در اثر غیبت یکی از شاگردهایش، صورت گرفته، متوجه می شود که آن دختر و شوهرش، مدتهاست که با هم رابطه دارند، زندگی روی سر رویا خراب می شود، او خیلی زود متوجه می شود که اکثر دوست و آشنایان از این خیانت باخبر بوده اند و گویا فقط خود او غافل بوده است.

در این فیلم، خوشبختانه خبری از واکنش های سنتی ایرانیان به خیانت وجود ندارد و با نگاه دقیق و دیدگاه تازه ای  که از پیمان معادی سراغ داشتیم، روبرو هستیم. رویا می داند که فقط باید شوهرش را فراموش کند و طلاق بگیرد. فیلم بخوبی این پبام را می رساند که آدمها، تنها با یک بار رها کردن خودشان، به راحتی می توانند به همسرشان خیانت کنند، هر چند که خودشان هم باور نکنند. انتهای اکثر خیانت ها، چیزی جزء پشیمانی وجود ندارد، اما هرچقدر هم که پشیمان باشید، دیگر امکان ندارد که همان احساس و زندگی سابق برگردد. البته در این فیلم، رویا این توانایی را دارد که با تدریس پیانو به زندگیش ادامه دهد، اما در اکثر مواقع، با توجه به ضعیف بودن و شغل نداشتن زنان، آنها چاره ای جزء سازش و زندگی اجباری با شوهر خیانتکار ندارند.

نکته دیگری که خودم از فیلم استنباط کردم، این بود که خیلی وقت ها، زندگی با یک شخص جدید، که عاشق و دلباخته شما است، می ارزد به همان زندگی بی احساس سابق که دو طرف برای هم عادی و بی کشش شده بودند، در واقع، رویا آنقدر هم نباید به خاطر خیانت شوهرش ناراحت باشد، چنانکه در فیلم نیز، رویا یک عشق جدید را به زندگی دوباره با شوهر خیانتکار اما پشیمانش ترجیح می دهد. درونمایه اصلی فیلم، خیانت و عشق است. فیلم به دلیل موضوع خانوادگی و اجتماعی اش به راحتی می تواند باعث همذات پنداری تماشاگران و بخصوص زنان شود.

فیلم بعنوان اثر اول یک کارگردان بسیار خوب بوده و نگاه کاملا تازه ای دارد. داستان فیلم کاملا خطی و بدون هیچ فلاش بک یا فلاش فوروارد است. اکثر دیالوگ ها کوتاه و فکر شده است. شخصیت رویا(مهناز افشار) و همچنین صابر ابر خوب و قابل باور است و هر دو انتخاب خوبی برای نقش هایشان بوده اند، بقیه نقش ها، از جمله ویشکا آسایش، حسین پاکدل و حسن معجونی، شخصیتی ساده و نقش هایی کوتاه دارند. یکی از بهترین سکانس های فیلم جایی است که جلسه ای ساختمانی برای امنیت محله برگزار می شود و امیر پوریا(منتقد سینما) بعنوان یکی از اهالی محل، با یک آتل گردن، مشغول صحبت برای بقیه بوده و بازی دلپذیری دارد و صابر ابر و مهناز افشار که در میان جمعیت نشسته اند، به جوکی(اس ام اس) می خندند و در همین لحظه، امیر پوریا سوالی جدی از صابر ابر می پرسد و با خنده او روبرو می شود. سکانس خوب دیگر وقتی است که فولکس واگن صابر ابر روشن نمی شود و مهناز افشار به کمک او می آید اما رانندگی بلد نیست. آموزش سریع و تلاش برای روشن کردن ماشین، برای دو آدم که نسبت به هم احساساتی دارند که هنوز به زبان نیامده است، لحظه شیرینی را می آفریند. امید جدیدی که وارد زندگی مهناز افشار، که یک خیانت و زندگی ناموفق را پشت سر گذاشته، از دیگر لحظات جذاب فیلم است. پایان بندی گرچه تقریبا باز است، اما با تک جمله ای که رویا می گوید، می توان حدس زد که  او به پسر جوان نزدیک تر خواهد شد. معادی، چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی، جزئیات فراوان و خوبی به شخصیت رویا، غرورش، حس زنانه اش، در آستانه میانسالگیش، نحوه صحبت کردنش و خلاصه ریزترین جزئیات حرکتی اش داده است. شخصیت دوم زن که مریم با بازی ویشکا آسایش است هم مکمل خوبی برای مریم شده است.

مهناز افشار، تقریبا در تمام فریم های فیلم، در جلوی دوربین حضور دارد و بازی باورپذیری دارد. صابر ابر مثل همیشه عالی است. نابازیگران نیز بازی خوبی دارند. از زن صاحب خانه فضول گرفته تا پرهام که نامزد سابق نسیم(شاگرد رویا که با شوهر رویا به لندن رفته) است.  گویا معادی نیز مشابه فرهادی، دو ماه با بازیگران به تمرین پرداخته است. رنگ و روی فیلم(سیاه و سفید!) و بعضی از جزئیات داستان(مثل لب پر بودن استکان، طریقه آب دادن به باغچه، تعمیرکار شوفاز و حقوقش) آدم را یاد فیلم های اصغر فرهادی می اندازد. گروه پشت صحنه فیلم و فیلمبردار(محمود کلاری) نیز تقریبا همان گروه اصغر فرهادی هستند. ژانر فیلم نیز درام اجتماعی است و غافل گیری های خوبی دارد. بعنوان مثال در ابتدای فیلم نمی توان حدس زد که بین این زوج، خیانت و طلاقی رو خواهد داد. سفر شوهر و دختر مربوطه بهمراه هم به لندن و سپس بازگشت پشیمان شوهر، از دیگر لحظاتی است که تماشاگر را غافلگیر می کند. بیشتر قصه در یک خانه می گذرد و می توان فیلم را آپارتمانی دانست. معادی و فیلمبردارش تلاش زیادی کرده اند تا نماهای فیلم تکراری نشوند. فیلم موسیقی متن ندارد که از این لحاظ نیز یادآور آثار فرهادی است. جای خالی موسیقی با نواخته شدن مداوم پیانو در صحنه های فیلم،  پر شده است. طراحی صحنه و لباس فیلم با این ایده صورت گرفته است که زندگی رویا کاملا سیاه و سفید است. در نهایت باید گفت که این فیلم به هیچ عنوان یادآور فیلمنامه های تجاری سابق معادی نیست و سینمای معادی را می توان با فیلمها و دنیای اصغر فرهادی مشابه و شاید رقیب دانست. گرچه خبری از کش و قوس و فراز و فرودهای فیلمنامه های اصغر فرهادی نیست و با داستانی ساده و تاحدی زنانه روبرو هستیم.

نوشته مهرداد نعیمی

منبع: کتاب سینما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:25 ب.ظ
سه شنبه 28 تیر 1390-10:13 ق.ظ



نزدیک به چهل سال از ساخت فیلم رگبار بهرام بیضایی می گذرد، اما هنوز با فیلمی روبرو هستیم که تاثیرگذار و زنده است. ماجرای ساخته شدن فیلم رگبار شنیدنی است. باربد طاهری که در انگلیس فیلمبرداری آموخته بود، در صحبتهایش با احمدرضا احمدی از یک معلم حرف زده بود و بهرام بیضایی نیز یک سناریو درباره زندگی یک معلم داشت.

  بنابراین هر سه کنار هم جمع شده و سناریو را خواندند. ساخت فیلم رگبار یکی از عجایب هفتگانه زمین بود. به دلیل عدم امکانات مالی فیلم روز به روز ساخته می شد. معلوم نبود روز بعد خبری از دوربین و یا نگاتیو باشد. در واقع  این فیلم بی شباهت با دزد دوچرخه دسیکا نیست که می گویند در آن10 نوع نگاتیو مصرف شده است.

اما فارغ از بحث ساخته شدن فیلم، رگبار از یک جهت دیگر حائز اهمیت است و آن این است که رگبار آغاز درخشش یک هنرمند بود که تابحال تکرارنشدنی خوانده شده است، پرویز فنی زاده از هشت سال قبل تر در سینما و تئاتر فعال بود اما این رگبار بیضایی بود که مسیر هنری او را هموار و مشخص گردانید.

پرویز فنی زاده در سال 1316 متولد شد. قبل از آغاز فعالیت هنری، حروف چین و مصحح روزنامه اطلاعات بود. در سال 1337 به کلاس های هنرهای دراماتیک رفت و با گروهی از دوستانش گروه « تئاتر گل سرخ » را تشکیل داد، و در سال1340 به عضویت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد.

از این پس در مقام بازیگر حرفه ای تئاتر به فعالیت هایش ادامه داد و کار در روزنامه اطلاعات را رها کرد و به اجرای نقش هایی در صحنه و تلویزیون پرداخت. فنی زاده در سال 1345 به استخدام اداره هنرهای دراماتیک (اداره برنامه های تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ایفای نقش های طنزآمیز نشان داد.

او در همین سال با هایده غیوری ازدواج کرده و تا پایان عمر با او زندگی کرد. از این سال به بعد در تئاترهای بسیاری ایفای نقش نمود که می توان به اینها اشاره کرد : در منطقه جنگی، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، وای بر مغلوب، یک نوکر و دو ارباب،‌ حسن کچل، خوشا به حال بردباران، مرده های بی کفن و دفن،‌ باغ وحش شیشه ای، استثنا و قاعده،‌ سرگذشت مرد خسیس، سرباز لاف زن، خبرچین، استحاله، دست بالای دست،‌ جعفرخان از فرنگ برگشته، جایی که صلیب گذاشته اند،‌ آی بی کلاه آی با کلاه، چوب به دست های ورزیل،‌ پست خانه، مترسکی در شب، قطار سریع السیر سانتیاگو، مسافران، گرگ ها و شش شخصیت در جست و جوی نویسنده.

استعداد و انعطاف فنی زاده در بازیگری پای او را به سینما باز کرد. ایفای نقش یک روشن فکر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آینه (1344) ساخته ابراهیم گلستان نخستین حضور فنی زاده در جلو دوربین فیلمبرداری است. فنی زاده پس از بازی کوتاه دیگری در فیلم گاو (داریوش مهرجویی، 1348) که نتوانست استعداد او را عیان سازد، در فیلم رگبار (بهرام بیضائی، 1350) و سپس تنگسیر (امیر نادری، 1352) به ایفای نقش پرداخت. بازی فنی زاده به نقش آقای حکمتی (رگبار) و اسماعیل (تنگسیر) یکی از ویژگی های بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسیاری او را با همین نگاه نافذ ستودند و فنی زاده با همین نگاه نافذ به ایفای نقش های مؤثری در فیلم های گوزن ها ( مسعود کیمیایی1354) و بوف کور (کیومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فنی زاده در پنجمین دوره جشنواره سپاس ( 1352) باری بازی در فیلم رگبار جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.

رگبار داستان آقای حکمتی (پرویز فنی زاده)، معلم جدید مدرسه ای در جنوب شهر است که در آغاز ورود به کلاس درس یکی از شاگردانش به نام مصیب (عباس دسترنج) را از کلاس اخراج می کند. آتیه (پروانه معصومی)، خواهر مصیب، به اعتراض نزد آقای حکمتی می رود و حکمتی به او ابراز علاقه می کند. آقارحیم (منوچهر فرید)، قصاب محله، نیز به خواهر مصیب علاقه دارد. از طرف دیگر آقای ناظم (محمدعلی کشاورز) و همسرش (پروین میرسلیمانی) مایلند دختر خود (فرخنده بارور) را به عقد آقای حکمتی درآورند؛ اما حکمتی اعتنایی به دختر ناظم ندارد. حکمتی برای پر کردن اوقات فراغت خود تصمیم می گیرد به تنهایی تالار نمایش ویران و متروک مدرسه را مرمت کند.

چند بار آقارحیم برای این که آقای حکمتی را از میدان عشق به در کند او را تهدید می کند، اما رابطه ی حکمتی با آتیه عمیق تر می شود. تالار نمایش مدرسه با یک برنامه ی نمایشی افتتاح می شود، و پس از آن حکم انتقال حکمتی به او ابلاغ می شود، و او به ناچار مدرسه و محله را ترک می کند. بازی ای که فنی زاده در رگبار ارائه داده است تا ان زمان در سینمای ما امتحان نشده بود. او باید نقش معلمی گوشه نشین و خجول را بازی می‌کرد که دل در گرو زنی بسته است. فنی‌زاده با بازی خود تمام حس انزوا‌طلبی و ضعف معلم را به خوبی عیان می‌سازد. صحنه درگیری او را با منوچهر فرید بیاد بیاورید.  بازی او در زمانی به چشم امد که پرده سینماها در تسخیر چشمان نافذ محمد علی فردین‌، لوده‌گی‌های بیک ایمان‌وردی و انتقام‌جویی‌های قیصر بود. بعد از بازی چشم‌گیرش در رگبار برای بار سوم نقشی فرعی را بر می‌گزیند نقش شاگرد مشروب فروشی، اسماعیل. بازی او در سکانسی که زارممد را مقابل خود می بیند بی شک در ذهن تمام سینما دوستان نقش بسته است. او نقشهای این چنینی در کارنامه‌اش بسیار دارد. بازی زیبای او در گوزن‌ها، ساخته مسعود کیمیایی که پس از فرار از دست ماموران به اتاق قدرت می اید و با چشمانی که هراس و ترس از انها جاری‌ست حس تعلیق را به خوبی به تماشاگرش القا می کند. بازیگری که بخواهد این‌چنین بازی از خود ارائه دهد باید دنیایی از تجربه و دانش را با خود داشته باشد. پرویز فنی‌زاده به قول معروف خاک صحنه خورده بود، او استادان بزرگی داشته ولی هیچ کدام انها استانیسلاوسکی نبوده اند، ولی بازی‌یی که از او می‌بینیم از جنس بازی تعلیم دیده‌های اکتورز استودیو است. بازی و نقش جزء ذات وجودی اوست.  شاید غلو نکرده باشم اگر بازی او را همسنگ بزرگان سینمای جهان قرار دهم.



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:29 ب.ظ
دوشنبه 27 تیر 1390-10:39 ق.ظ







نگاهی به فیلم «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان
 




 
آخرین بار کی راضی از تماشای یک کمدی خوب، سالن سینما را ترک کردیم؟ مهمان مامان یا مارمولک؟ حالا بعد از هفت-هشت سال، فیلمی آمده که می توان بارها تماشایش کرد و هربار حسابی خندید، درباره اش نوشت و به تعریف تازه تری از بازخورد کمدی های کلاسیک در سینمای امروز ایران رسید .خوش آمدگویی برای فیلمسازی که ورود آقایان ممنوع سومین فیلمش است و حالا حالاها جا دارد تا به ایده آل هایش نزدیک شود.

در ورود آقایان ممنوع همه چیز در بطن قصه اتفاق می افتد و پیش می رود.همین، نقطه ی تمایز کولاژی از شناسه های کمدی به اصطلاح نازل است که چند پله بالاتر از آن ها قرار می گیرد.چند تا از دانش آموزان نخبه ی دبیرستان دخترانه می خواهند از مدیر به خاطر اخراج هم کلاسیشان انتقام بگیرند و عقاید فمنیستی اش را دست بندازند.ندید و تنها با همین چند جمله از خلاصه داستان می توان حدس زد که با یک کمدی آشنا طرف هستیم:انتقام دانش آموزان کله شق از مدیر دبیرستانشان.از الان و در ایده ی اولیه، نویسنده می داند چه می خواهد و کمدی را منحصر به تک آیتم های طنز و بی ربط با قصه نمی کند.

با یک هجو فمنیستی تمام عیار سر و کار داریم.خانم دارابی_مدیر دبیرستان_ نماینده ای از قشر ضد مرد جامعه است که بچه های شیمی،"دارابیم" صدایش می کنند.عنصر من در آوردی جدول مندلیف که مثل گازهای بی اثر،خنثی است و باید الکترون از دست دهد تا میل به ترکیب در او ایجاد شود.نگاه فانتزی و آشنای فیلمساز در گریم، دکوپاژ و بازی غلو شده ی ویشکا آسایش، کاراکتر خانم دارابی را از تیپ صرف فراتر می برد و تا چند قدمی شخصیت نزدیک می کند.تصویرِ خیالی بچه ها از ورِ مرموز خانم دارابی _داستان کیک یزدی و زیر زمین مخوفی که مردها را در آن شکنجه می کند_ هم ابعاد کمیک جذابی به شخصیت داده.

ایده ی ورود معلم مرد شیمی به مدرسه ای که مدیرش یک فمنیست افراطی است، آدم را یاد پارتی بلیک ادواردز می اندازد:حضور در جایی که متعلق به آن نیستی و بعد تلاشی احمقانه برای دور شدن از خود و تطبیق با شرایط موجود که از ورود آقایان ممنوع کمدی موقعیت می سازد.بچه ها با سو استفاده از موقعیت معلم شیمی بخت برگشته با بازی به یاد ماندنی رضا عطاران، نقشه می ریزند تا خانم دارابی را گرفتار مخمصه ای کنند که به خاطرش یکی از دانش آموزان نخبه ی دبیرستان را اخراج کرد.مقوله ای که همیشه انکارش می کند:عشق.در ورود آقایان ممنوع، روایت بر تئوری توطئه و سو تفاهم بنا شده و ساختار قرص و مُحکمی دارد که تماشاگر را تا انتها می کشاند.همه چیز حساب شده پیش می رود تا آن جا که نخ ماجرا از دست بچه های شیمی خارج می شود و داستان پیشِ معلم و خانم دارابی لو می رود.فاجعه.

فیلم پر است از شوخی هایی که خط قرمز جدی برای سینمای ایران به حساب می آمدند اما وقتی در خدمت درونمایه فیلم قرار می گیرند،حضور موجهی دارند .یک تابو شکنی مهم که حتی در آثار فیلمسازان فمنیستی مثل تهمینه میلانی هم به چشم نمی آید در حالیکه اختلاف جنسیتی، جایگاه مهمی در این مکتب دارد که در فیلمِ رامبد جوان به هجو کشیده می شود.نمونه اش فصل درخشان ماشین خانم دارابی است که در یک سوتفاهم دو طرفه برای او و معلم شیمی به شوخی هایی بکر تبدیل می شود و در سکانس رویای خانم دارابی به اوج می رسد.

ورود آقایان ممنوع می تواند سرآغاز خجسته ای در کمدی های دهه ی نود باشد که نوید یک فیلمساز مسلط به ابزار کمدی را می دهد.حتی می تواند همین زوج نویسنده-فیلمساز برای اولین بار در سینمای ایران ادامه یابد.


منبع : سینمای ما



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:31 ب.ظ




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic