TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر اصغر فرهادی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 9 فروردین 1391-12:20 ق.ظ



پرونده ای برای جدایی نادر از سیمین/ نوشته مهرداد نعیمی:  سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد.

نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند.

 

1 . جلسات فیلمبرداری :

1) فرهادی بعد از درباره الی نمی خواست در ایران فیلم بسازد، حتی فیلمنامه ای با معادی نوشتند و نوروز 89 به آلمان رفتند و مدتها دنبال لوکیشن و فضای فیلمنامه گشتند، اما در حالیکه همه چیز عالی و آماده بود، فرهادی بطور ناگهانی تصمیم گرفت به ایران برگردد و روی فیلمنامه جدایی نادر از سیمین کار کند. مراحل مختلف کار روی فیلمنامه بیش از سه ماه طول کشید و در نهایت، از شهریور تمرین ها آغاز شد.

2) فرهادی بصورت مستقیم هیچ وقت به معادی نگفت که نقش نادر برای اوست. معادی می گوید:" یک روز برای مشاوره نهایی فیلمنامه نزد فرهادی بودم، در حین صحبت درباره یکی از افرادی که برای نقش پدر نادر دیده بودند، یکهو فرهادی گفت، این طرف که خیلی سنگین است، پیمان بخواهد بلندش کند دوباره دیسک کمرش عود می کند؛ و من بی آن که صدایم در بیاید فهمیدم که نادر منم!"

3) فرهادی دانش بالایی در گرفتن بازی دارد. به قول معروف نمی شود سر او کلاه گذاشت، همیشه در دوره چندماهه تمرین، خود فرهادی با جزئیات کامل، یکبار نقش را برای بازیگرها اجرا می کند. او خیلی اهل اتود زدن پیش از فیلمبرداری است. یکبار از شهاب حسینی و پیمان معادی خواست تا نقش هایشان را با هم عوض کنند و چندین سکانس را به این شکل اتود زد. تعداد صحنه های زیادی که در فیلمنامه و فیلم وجود نداشتند نیز تمرین شدند(روزهای خوش نادر و سیمین، تمرین درس خانم قهرایی با ترمه، ماجرای شبی که حجت و راضیه دعوا کرده اند، لحظه تصادف راضیه با ماشین و یا دعواهای قدیمی تر نادر و سیمین). یکبار هم از همه بازیگران خواسته شد تا لحظات مهم زندگی خودشان و آخرین دعواهای روزمره شان را بازی کنند. فرهادی یک سری تمرین میدانی نیز طراحی کرده بود، مثلا آقای بابک کریمی مدتها به دادسراها رفته و صبح تا شب می ماند و به بازرس ها دقت می کرد. یا خانم ساره بیات سفرهای یک روزه به شاه عبدالعظیم داشت، یا یک فیلم مستند درباره کفش و کفاشی برای آقای شهاب حسینی نمایش داده شد.

4) بازیگران سختی زیادی کشیده اند تا به خواسته های فرهادی نزدیک شوند. ساره بیات در این باره می گوید: "گاهی آقای فرهادی بصورت بداهه حرکتی انجام می دادند تا واکنش بازیگران را در قبال موضوع های مختلف دریابند. من برای تکامل و باورپذیر شدن نقش، بیشتر از هفت ماه تمرین داشتم. ترس، اضطراب، دلهره، گریه، خنده و ... همه بطور طبیعی و واقعی اجرا می شد. در تمام طول کار، توی بینی و دهانم پنبه گذاشته بودند تا برای تغییر جنس صدا و فرم صورتم موثر باشد. مدل صحبت کردنم خیلی عوض شده بود. وجود این همه پنبه در عین زجر و سختی، کمک زیادی کرد. آقای فرهادی ازم خواسته بود بطور کامل لباس، کفش، کیف و سایر وسایل شخصی ام را تغییر بدهم. حتی از ماشین شخصی ام استفاده نمی کردم و بیشتر با مترو یا اتوبوس رفت و آمد می کردم و با چادر و مقنعه سر تمرین می رفتم. فضا بقدری سنگین بود که من با تمام وجودم غصه می خوردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم و صدایم بالا نمی آمد.

شهاب حسینی: هنوز نتوانسته ام از نقش حجت فاصله بگیرم، چون هر روز حجت های بسیاری را در کوچه و خیابان می بینم که زندگی روی خوشش را به آنها نشان نداده و این باعث رنج من می شود. هنوز هم گاهی می نشینم و به سرنوشت حجت، همسرش و دخترش فکر می کنم.

پیمان معادی می گوید: فرهادی روی وزن پیرمرد خیلی حساس بود، چون تازه دیسک کمرم را عمل کرده بودم و فرهادی می خواست پیرمرد زیاد سنگین نباشد. به فرهادی به دروغ گفتم که دکتر گفته کمرت مشکلی ندارد و می توانی چیز سنگین بلند کنی. در واقع برایم خیلی سخت بود اما اصلا برایم مهم نبود که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.

بابک کریمی(فرزند نصرت کریمی) که پیش از این در فیلم بلیت ساخته کیارستمی بازی کرده بود و در ایتالیا شهرت زیادی دارد، چنین می گوید: "ابتدا قرار بود من نقش نادر و پدرم نیز نقش پدر نادر را بازی می کنیم. اما زمان تست گریم، هر چه تلاش کردیم، من بعنوان همسر لیلا حاتمی که هم سن او هم هست، قابل باور نبودم. تفاوت آقای کیارستمی و فرهادی در این است که کیارستمی یک سال می گردد تا آدمی پیدا کند که مشابه نقش است و با کمی تصحیح برود جلوی دوربین، اما آقای فرهادی همان یک سال را صرف تمرین با بازیگر می کند تا مانند خمیر، کم کم به شخصیت مورد نظرش تبدیل شود. مثالش هم خود من که هیچ شباهتی به یک بازپرس نداشتم."

سارینا فرهادی می گوید:" ترمه اسمی بود که قرار بود پدر و مادرم واقعا روی من بگذارند اما مادر بزرگم مخالفت کرد. چون پارچه ایست که روی قبر می گذارند. هم من و هم بابا خیلی شبیه نادر و ترمه نیستیم. نه من این همه صبورم و نه بابا این قدر یک دنده و لجباز. البته بابا از یه لحاظ شبیه نادره. اینکه زیر بار حرف زور نمی ره. بابا اصرار داشت من ندونم ترمه بین پدر و مادرش چه کسی را انتخاب می کند، حتی وقتی اصرار کردم هم نگفت. حتی نمی ذاشت ترمه از نظر احساسی به سمت پدر یا مادر بره. من موقع فیلمبرداری به بابام می گفتم آقای فرهادی، تا جایی که یکبار خیلی ناراحت شد و بلند جلوی همه گفت دوست نداره بگم آقای فرهادی. انگار که نگران بود نکنه ارتباط من و اون عوض بشه.

شهاب حسینی نیز روزهای فیلمبرداری را زندگی در حالت خلسه می داند و حتی به یاد نمی آورد که هر پلان در چه روزی فیلمبرداری شده است. درباره انتخاب بازیگران، عده ای از گلشیفته فراهانی و حمید فرخ نژاد اسم می آوردند فرهادی با توجه به سابقه بازیگری در تئاتر، روی انتخاب بازیگرها حساسیت زیادی دارد. بعنوان مثال برای انتخاب ساره بیات، از 170 بازیگر زن 32-25 ساله تست گرفته شد، از ساره بیات خواست تا برای نزدیکی به نقش، مدتها چادر پوشیده و با اتوبوس به شاه عبدالعظیم برود. یا برای نقش دختر بچه، 400 بچه آزمایش شدند تا به کیمیا حسینی رسید. یا نقش پیرمرد را با جزئیات فراوان برای نصرت کریمی نوشت که البته ارشاد موافقت نکرد و او از ده ها پیرمرد دیگر تست گرفت.

5) فرهادی درباره تسلطش بر جزئیات چنین می گوید: من در کار فقط این‌گونه هستم. همان قدر که در کار متمرکزم در رانندگی حواس‌پرتم و مسیرها را اشتباه می‌روم. وسواس نسبت به کار از کودکی و خانواده من می‌آید. من اگر یک صفحه متن بنویسم و یک خط‌خوردگی در آن باشد آن صفحه را ادامه نمی‌دهم. باید از نو بنویسم. هر زمان که پلانی می‌گیرم، یا جمله و کلمه و دیالوگی می‌نویسم به این فکر می‌کنم که این لحظه می‌ماند و غیر قابل تغییر است. این نکته را در نظر داشته باشیم دیگر سهل‌انگارانه رفتار نمی‌کنیم. نوشتن برای من مثل رانندگی است. قواعد را می‌دانم و در عین حال به آن فکر نمی‌کنم. وقتی می‌نویسم به این فکر نمی‌کنم فلان رفتار را در فلان سکانس طوری نشان دهم که فلان نتیجه را بدهد. نمی‌دانم این شیوه ریاضی‌وار را از کجا کسب کرده‌ام برای خودم هم جالب است.

6) فرهادی می گوید:" مضمون و تم «جدایی نادر از سیمین» به نوعی در امتداد «درباره الی...» است و البته کلیشه‌اش از «شهر زیبا» می‌آید، كه در «چهارشنبه‌سوری» پررنگ‌تر شد، در «درباره الی...» آشکارا بیان شد و حالا ادامه‌اش را در جدایی نادر از سیمین داریم. نام شخصیت ها از روی زندگی خودم انتخاب شد. مثلا وقتی دخترم به دنیا می آمد، قرار بود نامش ترمه باشد. شخصیت پیرمرد نامش اقا مرتضی است که نام پدربزرگ خودم بود. در مورد نادر و سیمین دنبال دو اسم بودم که با هم هارمونی داشته باشند. «ا» نادر و «ی» سیمین با هم هارمونی خاصی دارند که مثلا در نادر و سارا وجود ندارد. اسم خیلی کمک می کند به شناخت شخصیت.

7) موضوع بسیار جالبی كه درباره شناسنامه های نادر و سیمین كهه در تیتراژ ابتدایی كپی می شوند، این است كه بصورت عمد از تصویر لیلا حاتمی و پیمان معادی استفاده نشده است. عکس های شناسنامه ها در واقع متعلق به حمید فرخ نژاد و هدیه تهرانی است(زوج فیلم چهارشنبه سوری) و این یاد کردن از فیلمهای قبلی و حتی آینده در کارهای کارگردانان بزرگ نیز دیده می شود.

2 . موفقیت در کشورهای غربی:

1) فهرست جوایز فیلم، بسیار طولانی است، خرس طلای برلین و جایزه گلدن گلوب دو عدد از مهمترین جوایز فیلمند. تاد مکارتی منتقد ارشد نشریه آمریکایی هالیوود ریپورتر، «جدایی نادر از سیمین» را یکی از فیلم‌های موفق سال 2011 می‌داند. وی گفت : شاید بتوان گفت «جدایی نادر از سیمین» تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در بسیاری بخش‌ها پیشتاز دریافت جایزه است.

2) نشریه سینمایی اسکرین دیلی نیز پیش‌بینی کرد که نام فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» در پیش فهرست جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان قرار خواهد داشت، از نظر منتقد سینمایی این نشریه، «فرهادی» با دستمایه قرار دادن یک موضوع عاطفی که داستان آن در هر جای دنیا قابل درک و فهم است به خوبی می‌تواند اعضای آکادمی را تحت تاثیر خود قرار دهد.

3) اصغر فرهادی در پنجمین جشنواره فیلم ابوظبی جایزه فیلمساز سال خاورمیانه را به انتخاب نشریه آمریکایی ورایتی دریافت کرد. مدیر بخش بین‌الملل ورایتی(آلبرتو لوپز) گفت: «فیلم اصغر فرهادی گواه درخشان حرکتی فراتر از مرزها و قدرت سینماست. او با «جدایی نادر از سیمین» یک داستان جهانی و فراموش‌نشدنی خلق کرد که تا مدت‌ها در حافظه می‌ماند.»

4) در ژوئن 2011، نیکولا سارکوزی نخست وزیر فرانسه، بهمراه همسرش کارلا برونی در کاخ الیزه، جدایی نادر از سیمین را بصورت اختصاصی تماشا کردند و فیلم را انسانی و موفق توصیف کرد. این فیلم تنها در هفته نخست نمایش در فرانسه 151 هزار و 217 نفر تماشاگر داشت و 938 هزار یورو فروش کرد و فروش کلی فیلم حدود 7 میلیون یورو بود.

5) عده ای موفقیت فیلم در برلین را سیاسی دانسته و دلایل زیر را می آوردند: حمایت اصغر فرهادی از فیلمسازان سیاسی در جشن خانه سینما، تماس تلفنی برنامه هفت با محمود کلاری و حکایت سفر برلین او و یکی از بازیگران فیلم(شب قبل از اعلام نتایج)، هم بازی بودن ایزابلا روسلینی(رئیس هیئت داوران) و گل شیفته فراهانی در یک فیلم فرانسوی، نزاع شمقدری و فرهادی حین فیلمبرداری فیلم.

6) در آخرین روز پاییز سال 90 اعلام شد که اصغر فرهادی جزء داوران جشنواره برلین در سال آینده خواهد بود. فرهادی درباره وضعیت فعلی اش می گوید: "مهمترین مشکلم این است که هر روز با من مصاحبه می کنند و این تمام وقتم و تمرکزم را گرفته است. این کار برای من از فیلمسازی هم سخت تر است."

3 . انتقادهای حاتمی کیا

در تابستان و پاییز سال 90، كنایه های ابراهیم حاتمی کیا و اصغر فرهادی بهم، باعث جنجال های زیادی شد.

در ابتدای داستان، حاتمی کیا در نامه خود به میرکریمی و سپس در برنامه ای تلویزیونی، فرهادی را به سیاه نمایی و دروغ متهم کرد. او فیلم فرهادی را نمونه بارز ایجاد خفقان به دست فیلمساز نامید، او معتقد بود که فیلم تنها از ناامیدی و دروغ می گوید، چند روز بعد، اصغر فرهادی در جواب این حرفهای حاتمی كیا گفت: به فیلمی ناامیدكننده می گویند كه تماشاگر پس از خروج از سینما حتی نخواهد یاد فیلم بیفتد. این داستان تلخ است چون صادق است. جعل نمی‌کند. شعار نمی‌دهد. وعده‌های تو خالی و بی‌پشتوانه امید بخش نمی‌دهد. اما عبوس نیست. سرد نیست. حتی رنگ فیلم هم به عمد رنگ گرمی ست با وجود اینکه می‌طلبید به دلیل تلخی داستان رنگ‌ها سرد و تیره باشند، برعکس با آقای کلاری تصمیم گرفتیم رنگ فیلم گرم باشد. بنابراین هیچ تلخی را به عنوان فیلمساز به فیلم تحمیل نکرده‌ام. تلخی و رنج میوه‌ی آگاهی‌ست، وقتی به موقعیتی آگاه می‌شوید که خود درون انید این آگاهی به جای آنکه شما را آرام کند، بیشتر شما را دچار رنج می‌کند. اگر خوش‌بین باشم و نگویم این ادعا از سر تنگ‌نظری و حسادت است می‌گویم از سر نگاهی سطحی به فیلم است، به نظرم ایشان با شعورتر از اینی باشند كه این حرفها را از سر اعتقاد و صداقت زده باشد!!

4 . آینده کاری اصغر فرهادی

بحث مهاجرت فرهادی از ایران، مدتهاست كه در مطبوعات ادامه دارد، خود فرهادی درباره ایران گفته است: «صبح که چشم باز می‌کنم، می‌خواهم در کشور خودم باشم. من شیفته ایران هستم. من از سیاست و فضای پر از مصلحت‌جویی و پنهان‌کاری‌اش بیزارم و شان هنر را برتر می‌دانم هر چند لاجرم وقتی اثری اجتماعی می‌سازید، وضعیت سیاسی را هم در کار خود نهفته دارید.»

طبق آخرین خبر، فیلمبرداری فیلم جدید فرهادی در بهار 2012 در پاریس آغاز می‌شود، فرهادی نخستین نسخه فیلمنامه را به استودیوی فرانسوی داده و هم اکنون مشغول بازنویسی نسخه اولیه است. برای فیلم هنوز نامی انتخاب نشده، فیلم داستان عشقی میان یک دختر ایرانی و یک پسر اهل شمال آفریقا را در پاریس روایت می‌کند و مثل "جدایی نادر از سیمین"، فیلم داستانی پیچیده و پر از چرخش‌های روایتی دارد.

فرهادی در این باره تاكید دارد كه : من در کشورهای خارجی نمی‌توانم برای طولانی مدت بمانم، همانطور که یک بار "کیارستمی" گفت، تیم فوتبال هر طور که باشد در کشور خودش بهتر بازی می‌کند، شاید برای یک سال بتوانم دریک کشور بمانم ولی بالاخره همیشه نیاز دارم که به اصل و ریشه خودم بازگردم، هرگاه در خارج از ایرانم، هر لحظه روز شماری می‌کنم که بار دیگر به وطنم بازگردم. مطمئن باشید صحبت‌هایی که درباره مهاجرتم مطرح می‌شود، چندان جدی نیست.

5 . اظهار نظر برخی هنرمندان درباره جدایی نادر از سیمین:

ستار هدایتخواه، سخنگوی جبهه اصولگرایان مجلس درباره معرفی فیلم به اسكار گفت: همه متفق‌القول‌اند که فیلم فرهادی نه تنها یک فیلم خوب که آّبروی سینمای ایران است و تنها حاصلی، که به عنوان سینمای دینی می‌شود به دنیا عرضه کرد!

جواد شمقدری در دی ماه سال 90 چنین گفت: امید زیادی به كسب اسكار داریم. جدایی نادر از سیمین تمامی شرایط را برای حضور در بخش فیلم‌های غیر انگلیسی زبان اسكار را دارد، انتخاب یا عدم انتخاب این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاكم آمریكا به ایران است كه می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فكر می‌كنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید كنند‌، «جدایی نادر از سیمین» را انتخاب نمی‌كنند.

«مایكل باركر» رئیس كمپانی «سونی پیكچرز» گفت : اسكار كارگردانی و فیلمنامه شایسته این فیلم است، كمپانی سونی از مدت‌ها قبل به نامزد شدن این فیلم در بخش‌های دیگر جایزه اسكار علاوه‌بر فیلم خارجی امید بسته است. به عقیده من، اگر پخش كننده آمریكایی درباره الی ورشكست نمی شد، آن فیلم نیز بخت خوبی برای كسب اسكار داشت.

عباس كیارستمی درباره فرهادی گفت : این چند روز هر کس را که می‌بینم می‌گوید فیلم فرهادی از آثار قبلی‌اش خیلی بهتر است. من نمی‌دانم او تا کجا می‌خواهد پیشرفت كند، اما برای من لذت اعطای جایزه به فردی مثل فرهادی از جایزه‌ گرفتن خودم هم بیشتر است. من از تو ممنونم که این سینما را مجددا زنده کردی.

ناصر تقوایی در مصاحبه ای درباره فرهادی گفت : اصغر فرهادی را دوست دارم. خودش روزی خاطره‌ای را برای من یادآوری کرد. فرهادی وقتی جوان بود من در جشنواره‌ای جایزه‌ای برای فیلم اولش به او اهدا کردم و عنوان کردم تو فیلمساز بزرگی خواهی شد و می‌بینم اینگونه می‌شود. فیلمهای اول هر فیلمسازی ممکن است ایرادهای زیادی داشته باشند اما یک نکته را یادآوری می‌کند که فرد می‌تواند فیلمساز شود و یا نمی‌تواند. درباره فرهادی این موضوع مشخص بود.

تاد مکارتی منتقد ارشد هالیوود ریپورتر گفت: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی تاثیرگذارترین فیلم ایرانی است که تاکنون در غرب به نمایش درآمده و بدون تردید مانند یک فیلم آمریکایی در همه بخش های اسكار، پیشتاز دریافت جایزه است.

راجر ایبرت منتقد مشهور هالیوود تحلیل جالبی از علل موفقیت دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «آرتیست» بین مردم و منتقدان امریکا دارد. او معتقد است علاوه بر خوش ساخت بودن، عامل دیگری که تاثیر مهمی در موفقیت آنها داشته است این است که این دو فیلم ذهنیت و پیش داوری های تماشاگران امریکایی را برهم زده است. در حالی که تماشاگران امریکایی عادت به دیدن فیلم های پرزرق و برق هالیوودی با افکت های کامپیوتری پرهزینه و 3D و... دارند، یک فیلم صامت سیاه و سفید به عرصه می آید و آنان را غافلگیر می کند. از سوی دیگر، فیلمی از کشوری غریب و نه چندان محبوب در جامعه ی آنان، ظهور می کند که می توانند به راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. شاید امریکاییان هیچ گاه تصور نمی کردند که روزی بتوانند این گونه فیلم هایی را که به نظر غیرقابل تحمل می آمد، تا این حد دوست بدارند. او می گوید:" فیلم به طور ویژه‌ای ایرانی است اما در عین حال من باور دارم که «جدایی» فراتر از آن، درباره تجربیات انسانی است. این فیلم بیشتر یک اثر جهان‌شمول است. جدایی» یک طرح داستانی فوق‌العاده را، که می‌تواند تبدیل به یک رمان بزرگ شود، با تاثیرات احساسی یک ملودرام خارق‌العاده درهم آمیخته است. فیلم با چند داستان تماشاگر را درگیر می‌کند و جالب است که همه آدمها باعث همذات پنداری من شدند. فیلم در بازسازی نسخه‌های متفاوت از یک اتفاق مشخص، درست به پیچیدگی فیلم «راشومون» است. «جدایی» یکی از آن شاهکارهای ماندگاری خواهد شد که از حالا تا چند دهه آینده دیده و تحسین می‌شود."

رخشان بنی اعتماد: فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم، می بینم و همچنان خواهم دید تا یادمان نرود که هنوز سینمای ایران وجود دارد...

وب سایت IMDb که معتبرترین سایت در زمینه رتبه بندی فیلمهای تاریخ سینما محسوب می شود، فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی را پس از فیلمهای «رهایی از شاوشنگ» و قسمت اول «پدر خوانده» در جمع سه فیلم برتر تاریخ سینما در ژانر درام معرفی کرده است. امتیاز فیلم «جدایی نادر از سیمین» با اضافه شدن نظر چهار منتقد دیگر (جمعاً 32 منتقد) به 95 از 100 افزایش یافت. درصد مقبولیت بین منتقدان در سایت Rotten Tomatoes نیز با احتساب نظر 83 منتقد 99% است (تنها یک نقد منفی) و درصد مقبولیت بین منتقدان برتر همچنان 100% باقی مانده است.

آنجلینا جولی به اصغر فرهادی درباره فیلم گفت: دیشب با براد فیلم رو می دیدیم. براد همون سکانس اول، فیلم رو نگه داشت و گفت: تو که نمیذاری رابطه ما به اینجا برسه؟ هر موقع مشکلی بود بهم بگو، دوست ندارم یه روزی با هم در کورس جدایی بیفتیم. من هم متوجه شدم که مدت زیادی است که به براد نگفته ام دوستت دارم و فیلم شما باعث شد این جمله را بگویم.

منبع : مهرداد نعیمی/ مجله پارسوما




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:17 ب.ظ
دوشنبه 29 اسفند 1390-01:25 ب.ظ



شکر خدا، سینمای ما آنقدر وسیع و جان دار شده است که بتوان نام صنعت را روی آن نهاده و ساعتها و سالها درباره اش پرچانگی کرد. تعجب آور است که بعضی ها، اخبار این سینما را رها می کنند و فقط روی خبر مرگ طفلکی ویتنی هوستون(که بن لادن هم از برایش، شعر عشقولانه سروده بود و با آن ثروت و شهرت لاجندری، و آن هیکل و صدای ناصر ملک مطیعی وارش، چنان از شوهرش کتک می خورد که سیاه و کبود می شد و دنیا را در بهت فرو می برد) مانور می دهند. نکات زیر که مشتی از خروارها شگفتی سینمای ایران است را به فرج الله سلحشور(نویسنده یوزارسیف(واقعا نوشته!؟) هدیه می کنم که سّمبُل و سرور هر چی شگفتی دنیوی و اخروی است. 
الف) بخش جشنواره :

1 . یکی از مشخصه های جشنواره امسال این بود که آدم همش بیخودکی یاد دهه شصت می افتاد! مثلا فیلم شور شیرین، با فیلمهای جنگی دهه شصت، که درصد زیادی از سینمای فاخر آن زمان را شامل می شدند، مو نمی زد، واقعا خدا عمر بدهد به کارگردانش، خدا می داند چقدر تلاش کرده تا فیلمش، حاوه ذره ای از پیشرفتهای بیست سی سال گذشته سینما(از پیشرفت در دیالوگ نویسی بگیرید تا فیلمبرداری) نباشد. چقدر حیف که این همه تلاش، از نگاه داوران محترم به دور ماند، بخصوص که کارگردان، بهترین نام ممکنه را روی فیلمش گذاشته بود و شور هر چی شیرین زدن را درآورده بود.

2 . اکبر عبدی(معروف به بامزه ترین کمدین جهان در پشت دوربین که به حق، کارگردانان برجسته ایرانی به بهترین نحو از استعدادش استفاده کرده و آنرا شکوفانیده اند. نمونه ارزنده این شکوفایی را در فیلمهایی مثل "چشمک"، "شرط اول"، "افراطی ها"، "شب عروسی"، "دلداده" و بیش از 30 اثر دیگر می توان دید، گرچه در موارد معدودی همچون "مادر"، "دلشدگان" و "هنرپیشه"، استعداد او به هرز رفته است.)، بعد از 22 سال، بالاخره برای بازی در نقش یک مادر، برنده سیمرغ بلورین بهترین مرد شد. اما این بامزه ترین اتفاق جشنواره امسال نبود، در جشنواره امسال فیلمی داشتیم که 50 دقیقه بیشتر نبود، همه تماشاگران، بدون استثناء، پس از خروج از سالن، گزینه ضعیف را انتخاب کرده و گلواژه ای نثار کارگردان طفلکی اش می کردند، تمامی منتقدان فیلم را در حد مُهمّل توصیف کردند و خود من هزار بار بر خودم لعنت فرستادم که تماشای این فیلم را به انتظاری طولانی در هوای یخبندان بیرون ترجیح داده بودم! اما از آنجا که گاهی در زندگی اتفاق هایی می افتد که در بهت و شگفتی فرو می رویم، این فیلم برنده سیمرغ (ویژه) بهترین فیلم از نگاه دبیر جشنواره شد!

3 . ایرج قادری که چند سال پیش، با فیلم اعجاب آور "پاتو زمین نذار"، تمامی استانداردهای رایج و غیررایج سینمای ایران را جابجا کرده بود، تا حدی که پس از دیدن فیلم، شاهکارهایی مثل "پسر تهرونی"، "چشمک" و کیش و مات" هم از چشم ها می افتادند. امسال متاسفانه موفق به رساندن فیلم "شبکه" به جشنواره نشد و بخشی از هنردوستان ایرانی را سیاهپوش کرد. گفتنی است قادری با "پاتو زمین نذار" توانایی عجیبی از خود بروز و نشان داده بود که هنوز می توان فیلمی ساخت که در سالن سینما حس چهل سال قبل، بهت دست بدهد.(با تمامی ضعفهای فسقلی و هیکلی اش) خوشبختانه، پیش بینی شده که فیلم "شبکه" که درباره بلوتوث است، تنها اسمش کمی مدرن بوده و الباقی فیلم، حاوی همان پیام های ارزنده و درخشان قدیمی باشد.( فیلمهای درخشانی همچون "موسرخه"، "اوستا کریم نوکرتیم" و "بابا گلی بجمالت"). همچنین پیش بینی می شود که قادری با این فیلمها، سرانجام موفق به اثبات نظریه دنیاهای موازی و ریسمانها بشود. لازم به ذکر است که امسال که استانداردهای حضور در جشنواره با وجود  فیلمهایی مثل "دزدان خیابان جردن" و "شور شیرین" تا حد لیگ کالچو بالا رفته بودند، جای فیلمی مثل "شبکه" واقعا خالی بود.  

4 . مثل تمامی جنبه های ریز و درشت جشنواره، داوری های جشنواره فجر نیز، بصورت پیوسته در حال رشد است.(از این لحاظ، شباهتی انکارنشدنی بین فوتبال و سینما برقرار است). امسال داوران که حکیم معروف "مسعود فراستی"89 را در کنار خود می دیدند، جوری جوایز را تقسیم کردند که نه تنها همه سینماگران راضی  بودند، بلکه خود داورها هم هیچ شکایتی نداشتند، هر سال که می گذرد، حضور افراد متخصص در میان داوران بیشتر می شود90، هر سال فاصله بین نظر تماشاگران و نظر داوران افزایش می یابد،(برف روی کاج ها91)، امسال داوران بخش بین الملل، فیلمها را بدون هیچ زیرنویسی دیدند92، داوران فقط وقتی متوجه تروکاژ می شدند که هلی کوپتر یا تانک وجود داشت93، فیلم ملکه با 13 نامزدی سیمرغ، یه کوفته تبریزی ناقابل هم گیرش نیومد، یکی از داوران، فیلم "بی خود و بی جهت" را به این دلیل که همه فیلم در یک آپارتمان می گذشت، فیلم ضعیفی دانسته بود! و اینها تنها تعدادی از نقاط برجسته داوری های جشنواره بود.

5 . در مراسم اختتامیه جشنواره، وقتی پرویز شیخ طادی برای گرفتن سیمرغ کارگردانی به روی سن رفت، با توجه به اینکه برای بار اول بود که چنین موقعیتی را تجربه می کرد، بنده خدا یه لحظه زبونش نچرخید، یا شایدم هول شد، از دهانش پرید و گفت که دوست داشتم سیمرغ را، ابولقاسم طالبی می گرفت، اینو که گفت، این برادر مخلصمون، خوشبختانه بدون تعارفات مرسوم ایرانی، رفت و سیمرغ رو تحویل گرفت، شیخ طادی که سعی داشت خودش را خونسرد نشان دهد، گفت: اینکه چیزی نیست، پنجاه سیمرغ بعدی ام رو همشو یه جا تقدیم سریال مختارنامه می کنم. چقدر کار زیبایی بود، چشمان تمام حاضرین تر شد. احسنت بر شیخ طادی، نگرانی من از این بود که مبادا، شیخ طادی خودش را دست کم گرفته، و فکر کند که سیمرغ گرفتنش در همین یکبار خلاصه خواهد شد. کیست که نسبت به 50 سیمرغ آتی او شک داشته باشد؟ مگر شیخ طادی چه چیزی از "جک نیکولسون" و "مریل استریپ" کم دارد؟ امیدوارم مسئولین جشنواره هم، نفس او را شهید نکرده و زودتر ترتیب این 50 سیمرغ را بدهند.

ب) بخش خارج از جشنواره:

1 . محمدرضا گلزار چند سالی است که قسم خورده، چهره زیبایش را تنها در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذارد، او که هر نقشش با نقش قبلی، فرسنگ ها فاصله دارد، در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خود به نقش، بسیار حساس است. نمونه بارز این حساسیت را در فیلم "در امتداد شهر" دیدیم که فروش خارق العاده ای داشت. بعد از این موفقیت طلایی، امید می رود که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال توانسته است معنایی دیگر به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) را تسخیر کند. خوشبختانه خبرها حاکی از آن است که گلزار قرار است به همین روند زیبا ادامه داده و چند فیلم دیگر را بزودی راهی پرده های سینما نماید. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شده اند، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود را دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده هایی که الحمدالله، این روزها همگی فراست زده هستند، گفته است:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم"

2 .  اگر فکر می کنید مغرض بودن سخت است، پس تحویل بگیرید : اصغر فرهادی از همان فیلم اول نشان داده بود که چیزی در چنته ندارد، او پس از ساخت چند فیلم ضعیف، در سال 90، با فیلم جدیدش حتی حاشیه سازتر از شیث رضایی سر طلایی و محمد نصرتی دست قشنگ بود و نزدیک بود منشوری هم بشود. حتی یک روز بدون جنجال نداشت، از این جشنواره آبکی، به آن فستیوال سیب زمینی ای. تمام جایزه های پفکی دنیا برایش آنقدر جذابیت داشت که یکی پس از دیگری درو کند. او این روزها، گویا شباهت های بارز فیلمسازی و کشتی و تکواندو را نادیده گرفته و عزمش را جزم کرده تا هر طور شده، در مراسم اسکار حضور یابد! چندی قبل نیز، جشنواره بفتا، وابسته به دولت بریتانیای حیله گر، در اقدامی عجیب اعلام کرد که فیلم جدایی نادر از سیمین، فیلم درخشانی بود اما از آنجا که نسخه دی وی دی در اختیار آنها نبوده، فیلم پوستی که در آن ساکنم انتخاب شده است! اتفاقی که برای اولین بار در دنیا افتاده بود. (قسمت جذاب ماجرا، قیافه دیدنی آلمودوار بود که پس از این دوشواری روی داده، صورتش مرتبا رنگ عوض می کرد.)

3 . دو فیلم "خاک و آتش" و "پروانگی" موفق شدند که با فروشی کمتر از ده میلیون تومان در اکران تهران، حالی به بازار سینمای ایران داده و موجی از نور و شادی، به روح و قلب سینمادارها بپاچند. هر دو فیلم که بازیگران مشهوری هم داشتند، با ثبت این رکورد بی نظیر، احتمالا تا چند سال آینده بی رقیب خواهند بود. رکورد قبلی در اختیار فیلم "بابا منم طوطی ها" ساخته غلام قالپاق قرمز بود. با توجه به اینکه حدود 60 درصد فروش هر فیلم متعلق به سینمادارهاست، چیزی حدود دو سه میلیون تومان دست تهیه کننده های مفلوک را خواهد گرفت که پس از کسر مخارج فیلمها(که بیش از صد میلیون است)، الباقی در راه های عام المنفعه و خیریه، هزینه خواهد شد. این رو می گن یک تجارت بی نظیر!

4 . با وجودیکه بعضی از مدیران سینمایی، در تمامی سخنرانی هایشان، همچون فانوسی دریایی، آنچه شرط بلاغت است را گفته و طریقه ساخت فیلم های فاخر ملی را گوشزد می کنند، اما کو گوش شنوا؟ آخرش هم بعضی از این کارگردانای ما فیلمهایی می سازن که آدم احساس می کند امثال وودی آلن و مارتین اسکورسیزی از یه کره دیگه به زمین آمده اند. وودی آلن 75 ساله، فیلم نیمه شب در پاریس را جوری ساخته است که بعد از سه بار تماشا، باز هم دلم برای شخصیت های فیلم تنگ می شود! نمی دونم مشکل از کجاست، از هوای پاک تهران، که معجونی از همه عناصر جدول مندلیف است، یا از اینکه در ایران، قیمت نان تافتون و ویندوز 8 با هم برابر است؟، یا مشکل این است که کلا مردم جوگیری داریم، مردمی که سال تا سال، کاری با سینما و تئاتر ندارند، یهو در ده روز جشنواره، چنان جو زده می شوند که برای هر فیلمی، جلوی سینما صف می کشند!

5 . در سینمای ما جدیدا مد شده است که بازیگران فیلمهای بند پوتینی بازی کنند، بعد بیایند در جلسه نقد و بررسی از مردم به خاطر بازی در آن فیلمها معذرت خواهی کنند! خیلی هم عالی، یکه یک! به هیچ کس هم ربطی ندارد، بخصوص که این عزیزان برای رضایت خدا از "جوانمرد قصاب" به "نیاوران" نقل مکان کرده اند تا درد مردم فقیر و پایین دست اجتماع را بهتر درک کنند. دیگر همه می دانیم که این طفلکی ها با نیت خیر، این فیلمها را بازی می کنند وگر نه پول که ارزشی ندارد، چرک کف دست است، اینها ابتدای ماجرا تصورشان این است که مثلا از فیلمنامه "شور شیرین"، قرار است "نجات سرباز رایان" حاصل شود. جا دارد من هم برای نوشتن این متن، از همه شما هم میهنان عزیز که همیشه با دعاها و همراهی هایتان، مایه دلگرمی من بوده اید، معذرت خواهی می کنم، روزی که کلید این متن را زدیم قرار نبود این بشود، تهیه کننده مرتبا ادعا می کرد که قرار است دنیا را بترکانیم. اما مهم نیست، خدا که در توبه را نبسته است، کافی است فقط معذرت خواهی کنیم.

پاورقی:

89 : فراستی: منتقدی که همچون درختی پر میوه، سر به زیر و فروتن است و لحظه ای دست از تحسین دیگران برنمی دارد، گفتنی است که بازی های بدون توپش، هواداران زیادی دارد.

90 : نمونه اش حضور دکتر عباسی در جشنواره 29 و اسفندیار شهیدی و مسعود فراستی در جشنواره 30

91 : همین که تماشاگران را آنقدر قابل دانسته اند که اهدای سیمرغی را به آنها سپرده اند، از سرشان هم زیادی است، دیگر دلیلی وجود ندارد که نظر آن همه داور طراز اول و فرهیخته و خاص، با نظر تماشاچیان عام، یکی باشد. درستش همین است که هیچ شباهتی بین این دو نظر وجود نداشته باشد.

92 : یکی از داوران انتظار داشت که این همه فیلم چینی و ژاپنی را زیرنویس کنند تا آنها بهتر بتوانند داوری کنند. اگر به این جماعت، باج بدهند، فردا پس فردا انتظار دارند که چیلرهای سینما را هم در هنگام نمایش فیلمها روشن کنند.

93 : در مواردی، داوران که توان تشخیص تروکاژ را نداشتند، پس از پایان اختتامیه، از کارگردانان، نسبت به وجود جلوه های ویژه و تروکاژ، سوال می کردند

چاپ در مجله خط خطی /شماره دهم.





تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:19 ب.ظ
چهارشنبه 17 فروردین 1390-09:46 ق.ظ







فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» در نخستین روزهای اکران در ایران و پس از موفقیت در جشنواره برلین و فجر، به جمع 250 فیلم برگزیده سایت معتبر و مرجع IMDB وارد شد. فیلم اصغر فرهادی که تا امروز از کاربران این سایت نمره فوق‌العاده ای گرفته، به رتبه 143 جمع 250 فیلم برتر تاریخ سینما در رنکینگ معتبر و قابل استناد این سایت سینمایی رسید. این جایگاه با رای کاربران قابل ارتقا و تغییر است. با توجه به تعداد رای دهندگان اندک، این رتبه در نهایت تغییر زیادی خواهد داشت، اما همین هم موفقیت جالب و خبرسازی موفقی برای فیلم و تبلیغ جالبی برای سینمای نوین ایران در فضای مجازی و در ذهن علاقمندان سینماست.

نکته جالب توجه این است که در رتبه بندی آثار مهم ژانرهای سینمایی، با این آرای اخیر، در فهرست برترین های ژانر درام، "جدایی نادر از سیمین" موقتاً رتبه اول فهرست تاریخ سینمای جهان را از آن خود کرده است.

کاربران سایت "سینمای ما" می‌توانند با رای‌دادن به این فیلم در سایت آی ام دی بی به پیشرفت این فیلم در فهرست بهترین‌های سینمای جهان کمک کنند و تبلیغ جدی و چشمگیری برای این فیلم و سینمای امروز ایران با کمک و مشارکت سینمادوستان ایرانی رقم بزنند.

برای رای دادن به فیلم «جدایی نادر از سیمین» به نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنید:
WWW.IMDB.COM

«جدایی نادر از سیمین» در این سایت با نام انگلیسی A Separation موجود است. به صفحه اصلی فیلم بروید و در بخش رای کاربران و بخش Top 250 این سایت به فیلم محبوب خودتان رای بدهید.
اصغر فرهادی در نظرسنجی خبرآنلاین به عنوان چهره سال سینمای ایران انتخاب شد، هرچند خودش ترجیح می‌دهد از کلمه رقابت استفاده نکند و اتفاقاتی که برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» افتاد، دلیل این انتخاب می‌داند.

 اصغر فرهادی با ورود به سینما از اوایل دهه هشتاد و اوج‌گیری در نیمه این دهه، این روزها دوران پرافتخاری را سپری می‌کند؛ در سال‌هایی که ظهور و بروز اندک نسل جدید هنرمندان در حوزه‌های مختلف هنری و ادبی تبدیل به یک نگرانی شده؛ فرهادی و فیلم‌هایش بخش عمده‌ای از این دل‌نگرانی‌ها را برطرف کرده‌اند و امیدی برای روزهای بعد به وجود آورده‌اند؛ روزهایی که دیگر فرهادی به این جوانی نیست، اما در جوانی فیلم‌هایی که ساخته که از منتقدان تا مخاطبان عام و تا سینماگران و هنرمندان را به خود علاقمند ساخته است.

کارگردان فیلم‌های «درباره الی...» و «جدایی نادر از سیمین» چهره سال سینمای ایران از نگاه کاربران خبرآنلاین شناخته شد که این بهانه گفت و‌گو با او بود.

شما در رقابت با بزرگان سینما و مدیران و مسئولان سینما، شهاب حسینی، حمید فرخ‌نژاد و به طور کلی بازیگران شناخته‌شده و کارگردانی در جایگاه کیمیایی به عنوان چهره سال از نگاه کاربران خبرآنلاین انتخاب شدید. قطعاً افرادی که شما را انتخاب کردند دلایل خودشان را دارند، به اعتقاد شما این انتخاب چه دلیلی داشته است؟
پاسخ این سئوال سخت است. از کلمه رقابت استفاده نکنیم، چون کسانی که نام برده شد دوستان صمیمی و یا همکاران خبره من هستند و رقابتی در این میان نیست. می‌توان حدس زد اتفاقاتی که این اواخر برای فیلمم رخ داده بیشتر در ذهن افراد بوده و به همین خاطر موجب شده اسم من انتخاب شود.  

«جدایی نادر از سیمین» موفقیت‌هایی در داخل و خارج داشت، شاید این مسئله در انتخاب تاثیر داشته، اما در کنار آن برخی حواشی نیز اطراف فیلم شما بود. تصور می کنید این حواشی نقشی در این گزینش داشته است؟ با در نظر گرفتن این مسئله که معمولا در جامعه ما حواشی بیشتر از اصل در اذهان می ماند.
ممکن است موثر بوده باشد. البته قبل از اینکه فیلم اکران شود این حواشی پر‌رنگ‌تر بود، ولی بعد از اکران آن در جشنواره و خارج از ایران حواشی تحت‌الشعاع قرار گرفتند و الان خود فیلم موضوعیت بیشتری پیدا کرده است. همیشه روال همین بوده است. آثار موضوع قضاوت می‌شوند. بعید می‌دانم در مورد من هم حواشی پررنگ‌تر از اصل دیده شده باشند.  

یکی از دلایل این انتخاب می‌تواند مسئله‌ای باشد که در جشنواره فیلم فجر رخ داد و «جدایی نادر از سیمین» جایزه بهترین فیلم را به دست نیاورد و همین موجب ناراحتی طرفداران سینمای شما شد. شاید بخشی از آرا هم به همین نگاه بازگردد. البته نمی‌خواهم قضاوتی روی داوری جشنواره داشته باشید، زیرا همواره از این کار دوری کرده‌اید. برای خودتان عجیب نبود فیلمتان جوایز متعددی از فجر گرفت، اما عنوان بهترین فیلم را به دست نیاورد؟
این کار من نیست. قضاوت درباره داوری سخت‌تر از خود داوری است. از آنجایی هم که فیلم‌ها‌ی دیگر را ندیده‌ام نمی‌توانم قضاوت کنم. اساساً وارد شدن فیلمساز به مقوله نوع داوری اثرش را سوء‌تفاهم‌بر‌انگیز می‌دانم. این‌ها شغل و کار ما نیست، جزو حاشیه‌هایی است که باید از آن گذشت. هرچقدر فیلمساز به این مقوله‌ها نزدیک نشود راحت‌تر می‌تواند کارش را انجام دهد.  

در ادامه پرسش قبلی به این مسئله می‌رسیم که تصمیم شما در مقطعی که مشکلاتی برای «جدایی نادر از سیمین» به وجود آمده بود، تصمیمی منطقی بود تا در نهایت منجر به ادامه ساخت فیلم شد.
خیلی‌ها مصاحبه‌ها‌ی آن روزهای من را نخواندند و عده‌ای هم با شیطنت سعی کردند از این موضوع سوء استفاده کنند و آن مصاحبه‌ها را تعبیر و جعل کنند. آن روزها نکته این بود که این حاشیه‌ها دامن باقی اهل سینما را نگیرد که مسئولیتی در زمینه صحبت‌های من در شب جشن نداشتند. من بعد از چند روز سکوت احساس کردم دیگران تاوان صحبت‌های من را می‌دهند. خیلی این را کار اخلاقی نمی‌دانستم. یک جور کنار کشیدن بود. مصاحبه‌ای کردم تا مبادا به نظر بیاید کنار کشیده‌ام. متاسفانه یکی از خبرگزاری‌ها  و عده‌ای دیگر سعی کردند بعد از مدتی اسم این دو مصاحبه را نامه بگذارند و همچنین آن را به الفاظی که من در نظر نداشتم تعبیر کنند. بعد دوباره مجبور شدم مصاحبه کنم و توضیح کوتاهی بدهم که اگر قرار به عذرخواهی بود فیلم من حتی یک ساعت هم متوقف نمی‌شد. به هر حال گذشت، ولی من در دفترچه یادداشتم اسم آن روزها را روزهای بی‌اخلاقی گذاشته‌ام. 

در موقعیت خیلی سختی قرار داشتید. اولین سختی این بود که بعد از «درباره الی...» تصمیم به ساخت «جدایی نادر از سیمین» گرفتید و بعد از آن مرحله با این مشکل روبرو شدید. بعد از اتفاقاتی که رخ داده بود اگر صحبت می‌کردید، قابل پیش‌بینی بود برخی سخنان شما را پا پس کشیدن تلقی کنند و اگر صحبت نمی‌کردید نسبت به کسانی مدیون می‌ماندید که به گفته خودتان بعد از آن سخنان دچار مشکل شده بودند. چطور در آن مقطع تصمیم گرفتید؟
این  ماجراها دو مقطع داشت. یکی مقطعی که تصور کردم در برابر این تصمیم غیرمنطقی سکوت بهترین کار است. می‌دانستم این موقعیتی است که دوامی ندارد و بالاخره حل می‌شود. فکر کردم کاری به این داستان نداشته باشم و از فرصت استفاده کنم برای تمرین با بازیگران که همین کار را هم کردیم. بیرون سر و ‌صدا بود و حاشیه و ما فرصت خوبی پیدا کرده بودیم برای کار و تمرین بیشتر، اما وقتی دیدم این ماجرا ابعاد گسترده پیدا کرد و همکارانم تاوان صحبت‌هایم را می‌دهند و آزار می‌بینند و تلفن‌ها و پیغام‌های اهالی سینما که پیگیر بودند و نگران من را بر آن داشت واکنش نشان دهم. اگر آن روز صحبتی نمی‌کردم به نظر می‌رسید از سر منزه‌طلبی سکوت کرده‌ام تا بقیه تاوان بپردازند. من پیش آمدم تا خودم تاوانش را بپردازم احساس عقب‌نشینی نداشتم و هنوز هم ندارم. 

قبل از اینکه در جشن خانه سینما روی سن بروید حتما می‌دانستید قرار است جایزه بگیرید، اما فکر کنم قبلا گفته بودید صحبت‌های روی سن اصلا از قبل آماده نشده بود. ما محدودیت‌ها را می‌شناسیم، می‌دانیم گفتن چه حرف‌هایی حساسیت‌برانگیز است. چطور صحبت‌هایی را روی سن مطرح کردید که تقریبا همه می‌دانیم بیان آن‌ها حتما واکنش‌هایی به همراه دارد؟
ببینید، قرار بود صبح بعد از جشن اتفاقاتی بیفتد. بهانه‌ای برای این نیاز بود. آن دعوا هنوز ادامه دارد. من هم آن شب به مراسم نمی‌رفتم مطمئن باشید بر سر موضوع دیگری این داستان شکل می‌گرفت. مهم نیست. همیشه نمی‌شود همه چیز گل و بلبل باشد. بخشی از کار ما هم روبرویی با همین بی‌اخلاقی‌ها و تخریب‌هاست، اما نه اینکه خیلی روی آن متمرکز شویم و آزار ببینم. اگر قرار بود روی این ماجراها متمرکز شوم  الان فیلمی وجود نداشت که به بهانه‌اش درباره همین حاشیه‌ها صحبت کنیم.  

آقای کیارستمی مشخصاً نقشی در تصمی گیری شما در آن مقطع حساس داشتند؟ اینکه فیلم‌تان را به باقی قضایا ترجیح بدهید؟
این هم یکی از سوء تفاهم‌هایی است که در این زمینه مطرح شده است. ایشان به صورت مستقیم چیزی به من نگفتند. البته اولین کسی که واکنش رسانه‌ای به آن اتفاق نشان داد آقای کیارستمی بود که همین جا از ایشان تشکر می‌کنم.  

آقای فرهادی ما با کارگردان نسبتاً جوانی روبرو هستیم که حال و هوای سینمای ایران را عوض کرده است، امید به وجود آورده، امیدی به آینده سینمای ایران. خودتان چقدر این نگاه‌ها را احساس می‌کنید؟
من همواره سعی کرد‌ه‌ام فریفته و تابع شناسنامه‌ای نیاشم که بیرون از من از فرهادی تعریف می‌شود. آن نگاهی که از بیرون نسبت به من وجود دارد با نگاه خودم نسبت به خودم یکی نیست. این را از سر شکسته نفسی و تعارف و تواضع نمی‌گویم. من نسبت به خودم خیلی سخت‌گیر و بی‌رحمم. بیشتر نیمه خالی لیوان را می‌بینم.  

ما فیلمسازانی داشتیم که بر اثر تعریف‌های منتقدان خیلی مطرح شدند و همان منتقدان هم توانستند در مقطعی دیگر واکنشی متفاوت نشان دهند. چطور شما سوار این موج نشدید در شرایطی که خیلی از منتقدان کارهای شما را می‌پسندند. هیچ گاه دغدغه کشمکش بین خودتان و منتقدان را نداشتید؟
تنها دغدغه من این است که فیلم خوب بسازم. اگر کارگردانی فیلم خوب ساخت دیگر نباید نگران باشد، حتی اگر در مقطعی دیگران کارش را نپسندند، در درازمدت می‌تواند جایگاه خودش را پیدا کند. هیچ فیلم خوبی در تاریخ سینما فراموش نمی‌شود. ممکن است در لحظه تولد مورد توجه قرار نگیرد، اما بعد از سال‌ها جایگاه خودش را پیدا می‌کند. یا ممکن است خیلی از فیلم‌ها در لحظه تولد بسیار جلب توجه کنند، اما به مرور فراموش شوند. به همین دلیل تنها وظیفه من ساختن فیلم خوب است و نگران بودن نسبت به اینکه فیلمم در حد توانم باشد و به آن اعتقاد داشته باشم. باقی مسائل به دست می‌آید. نباید تلاش کرد دل منتقدان را از طریقی غیر از فیلم ساختن به دست آورد. اگر چنین کاری کنیم رابطه شکننده است و از دست می‌رود، اما اگر تماشاگر را چه منتقد و چه غیرمنتقد از طریق فیلم به خودتان نزدیک کنید، رابطه با‌ثبات خواهد بود و از بین رفتنی نیست.  

چطور این حد و مرزها را نگه می‌دارید؟ خودتان را از خانواده دور می‌کنید تا فیلم بسازید، از نگاه‌های بیرونی فاصله می‌گیرد، نگاه منتقدان را کنار می‌زنید و فقط به فیلمتان فکر می‌کنید. مشخصا همه این‌ها ما را به یک واژه و مفهوم می‌رساند. تمرکز. اصغر فرهادی به نظر یک انسان سرشار از تمرکز به نظر می‌آید.
البته من در کار فقط  این‌گونه هستم. همان قدر که در کار متمرکزم در رانندگی حواس‌پرتم و مسیرها را اشتباه می‌روم. وسواس نسبت به کار از کودکی و خانواده من می‌آید. من اگر یک صفحه متن بنویسم و یک خط‌خوردگی در آن باشد آن صفحه را ادامه نمی‌دهم. باید از نو بنویسم تا خط‌خوردگی نداشته باشد.این‌ها از ویژگی‌های شخصی است. هر زمان که پلانی می‌گیرم، جمله و کلمه و دیالوگی می‌نویسم به این فکر می‌کنم که این می‌ماند و می‌گویم پس تا می‌توانی آن را به چیزی که فکر می‌کنی بهترین است نزدیک کن. بعدها دیگر نمی‌توانی برگردی و آن را تصحیح کنی. اگر این نکته را در نظر داشته باشیم دیگر سهل‌انگارانه رفتار نمی‌کنیم. باید بدانیم لحظه خلق زمان ناب و گرانقیمتی است که باید به بهترین شکل از آن  استفاده کنیم.  

می‌توان از زمان استفاده درستی داشت، اما کسی که می‌خواهد از این زمان بهره ببرد باید توانی در درون داشته باشد تا بهترین را روی کاغذ بیاورد.
بخش اعظمی از این مسئله شهودی است. وقتی من شروع به نوشتن می‌کنم خودم  متوجه نیستم چطور و طی چه فعل و انفعالاتی این کار انجام می‌شود. ایده‌ها چطور و از کجا می‌آیند. وقتی شروع به نوشتن می‌کنی وارد حسی شهودی می‌شوی که نوشته‌ها تو را پیش می‌برند.

همه آگاهی‌ها، تکنیک‌ها و داشته‌های فنی را از پیش داریم، اما در لحظه خلق حسابگرانه برای یاری به آنها دست دراز نمی‌کنیم. من در این مرحله باید روی کارم کاملا متمرکز باشم و حاشیه‌ای آزارم ندهد. متاسفانه بعد از «چهارشنبه‌سوری» حاشیه‌های اطراف فیلم‌های من زیاد شد و انرژی زیادی برای مرتفع کردن آن‌ها صرف شد.

اگر بتوانم فضایی برای خودم فراهم کنم که این حاشیه‌ها دیگر وجود نداشته باشند، طبیعتا راحت‌تر می‌توانم کار کنم. علاوه بر این نکته، اطرافیانم، چه خانواده و چه گروهی که با آنان کار کردم خیلی به من کمک کردند آن تمرکز را از دست ندهم. دیگرانی وجود دارند که این رنج را متحمل می‌شوند تا من در آرامش کار کنم. اول از همه خانواده‌ام و همسرم، پدر و مادرم و گروه همکارانم این روحیه را به خوبی درک کرده‌اند.  

علم و دانش چی؟ برای خلق بهترین‌ها باید پشتوانه محکمی از دانش وجود داشته باشد.
علم و دانش را پیش از شروع به خلق کردن باید کسب کرد. مسیری که طی کرده‌ام میان‌بر نبود. من دانشگاه رفتم و هفت هشت سالی را آنجا گذراندم. ساخت فیلم کوتاه هشت میلی‌متری، فیلم 16 میلیمتری، نوشتن نمایشنامه، نمایشنامه رادیویی، سریال، فیلمنامه سینمایی و بعد فیلم سینمایی.

این مسیر مشخصی است و پر از فرصت برای آموختن. آموختن شرط لازم است. گرچه خیلی‌ها معتقدند تحصیلات آکادمیک کارآیی ندارد، اما دارد. ممکن است سر کلاس توقعی که دارید برآورده نشود، اما حضور در محیط دانشگاهی به شما سلیقه می‌دهد. شما در طول دوران تحصیل خوب و بد یک اثر هنری را تشخیص می‌دهید. اساسا این مسئله  مهمی است که بدانید چه چیز به لحاظ خلاقه خوب است و چه چیز بد. وقتی به این سلیقه دست پیدا کنید بخش اعظمی از مسیر را رفته‌اید.  

اگر بخواهیم بگوییم اصغر فرهادی ذاتا فیلمساز بوده شاید این مراحل رشد پله پله را نادیده گرفته باشیم، اما این یک حس قوی است که به نظر می‌رسد این استعداد به صورت ذاتی در شما وجود داشته است.
هر دوی این‌هاست. حتما پتانسیل‌هایی وجود داشته که مرا راغب به یادگیری فیلمسازی کرده است. هر دو با هم هستند. اگر یکی نباشد نمی‌تواند بار آن یکی را بر دوش بکشد و شما را به مسیر کار خلاقه سوق دهد. استعداد ذاتی و پرورش آن باید در کنار هم باشد.  

قطعا شما به عنوان کسی که از بچگی به سینما علاقه داشته، کارهای فیلمسازان مختلف را دنبال کرده‌اید. آثار کدامیک از فیلمسازان را بیشتر می‌پسندید؟
این انتخاب در هر مقطعی فرق می کرد. پیش از اینکه به فیلمسازی علاقمند شوم در نوجوانی به ادبیات علاقه زیادی داشتم و وقتی وارد دانشگاه شدم ادبیات نمایشی خواندم. دوره نوجوانی من با خواندن رمان گذشت و سراغ کارهای ماندگار رفتم. نگاه اجتماعی که می گویند در کارهای من وجود دارد از همان دوره می‌آید، زیرا در آن سال‌ها فقط چنین کارهای می‌خواندم. خواندن تمام آثار دولت‌آبادی، چوبک و ساعدی نوجوانی من را تا سن 18 سالگی پر کرد و در کنارش سینما، اما در مورد سینما هر فیلم ایرانی که فکر می‌کردم قابل دیدن است می دیدم. در مقاطع مختلف فیلمسازان مختلف برایم  مهم بودند. در یک دوره کارهای آقای تقوایی برایم خیلی محبوب بودند و هنوز هست. در یک دوره کارهای آقای مهرجویی، آقای فرمان‌آرا.  

اغلب کارگردانی که از تئاتر به سینما می‌آیند رد پای تئاتر را به همراه دارند و گاه ایراد کار برخی همین تئاتری نگاه کردن به سینما عنوان شود، اما شما با نگاه هوشمندانه خود بخش مورد نیاز از تئاتر را در سینما به کار گرفته‌اید؛ هدایت و تفهیم کامل بازیگر قبل از حضور مقابل دوربین. اندوخته‌های تئاتری خود را در سینما چطور مورد استفاده قرار می دهید؟
وجه اشتراک فیلم‌هایی که در سینما ساختم با تجربیات و کارهای تئاتری من یک چیزی است؛ چیزی به اسم درام. درام را از تئاتر گرفته‌ام، روایت معمایی فیلم‌ها و درام موجود در آن‌ها را از تئاتر کسب کرده‌ام. نکته دیگری که از تئاتر دارم این است که جنس کار تئاتر منحصر به صحنه و تئاتر است و نمی‌توان آن را جای دیگری اجرا کرد.

تئاتر ویژگی‌های ارزشمندی دارد که فقط وقتی زنده است و هیچ واسطه‌ای بین تماشاگر و بازیگرش نیست، معنا پیدا می‌کند. به همین دلیل هیچ وقت تله‌تئاتر برایم جذاب نبوده، چون تئاتر نیست و دوربین واسطه تماشاگر و بازیگر است. از آنجا که می‌دانم ویژگی‌های تئاتر مخصوص خود صحنه است هیچ گاه تلاش نکردم از آن‌ها در فیلم‌هایم استفاده کنم، اما شگردهای تکنیکی را که در ارتباط با بازیگر، طراحی صحنه و اجرا که امکان انتقال آن از تئاتر به سینما بود، مورد استفاده قرار دادم. 

آقای فرهادی شما چند کار را با هم انجام می دهید، مثلا فیلم‌ها فیلمنامه‌نویس، گاه بازیگردان و کارگردان دارند و شما همه این کارها را انجام می دهید، این مسئله یک بعد مثبت دارد؛ اینکه فردی این همه توانایی را با هم دارد و نتیجه کارهایش قابل قبول است. مسئله دیگر اینکه این شکل کار موجب تک‌محوری پیش رفتن می‌شود.
از زمانی که می نویسم تا لحظه‌ای که تیزر آماده می‌شود باید سر کار حضور داشته باشم. این چیزی است که در من وجود دارد و نمی‌توانم آن را کتمان کنم. در همه وجوه کارم باید خودم باشم. به مرور آدم‌هایی را پیدا می‌کنم که با این روحیه کنار می‌آیند. مثلا وقتی تدوینگر کار می‌کند بدون اینکه زحمتی برای او داشته باشم و دستش را ببندم در تمام ساعات کار کنار او نشسته‌ام و یا سر صداگذاری که معمولا نیاز نیست کارگردان در همه مراحل باشد حاضر می‌شوم. این به دلیل نداشتن اعتماد به بقیه نیست. شکل گرفتن کار برایم جذاب است. مثل ساختمانی که در حال ساخت است. بچه که بودم، خانه‌ای می‌ساختند و همه علاقه من این بود که بعد از مدرسه آنجا بروم و دیوارها را که بالا می‌روند تماشا کنم. من شکل گرفتن آن خانه را با لذت نگاه می‌کردم. این روحیه هنوز در من مانده است. 

با این روحیه با کسی مثل محمود کلاری با سال‌ها سابقه کار در سینما به مشکل نمی‌خورید؟
بعد از این همه سال در عرصه نمایش و تلویزیون و سینما، نزدیکترین آدم را به خودم به لحاظ روحی محمود کلاری می‌بینم. آن‌قدر شبیه هم هستیم که علاوه بر نداشتن مشکل از این روحیه همدیگر لذت  هم می‌بردیم و می‌بریم همچنان. وقتی گروهی که انتخاب می‌شوند احساس می‌کنند فردی که با او کار می‌کنند بالا سرشان نایستاده و کنارشان قرار دارد لذت بیشتری می‌برند.  

در مورد بازیگری کارهایتان. زمانی که خرس نقره‌ای برلین به بازیگران فیلمتان تعلق گرفت، دوستی پرسید این خرس به خانه کدامیک از بازیگران باید برود و من تصور کردم خانه اصغر فرهادی. چون هر کدام از بازیگران تجربیاتی در سینما داشتند، اما برای این کار جایزه گرفته اند. پس نقش شما در نوع بازی آنان اهمیت زیادی دارد. خودتان از نقوذ روی بازیگران بگویید؛ بازیگرانی که گاه اعلام می کنند در جریان کار شما تحت فشار بوده‌اند.
اگر اعتقاد داشته باشید که درون بازیگر را درست کنید بیرون او هم درست می‌شود. خیلی از اتفاقات خود‌به‌خود می‌افتد. اگر بازیگر و نقش را به خوبی بشناسید و بتوانید وجه اشتراک آن دو را درک کنید و آن‌ها را به هم نزدیک کنید اتفاق مورد نظر خود به خود می‌افتد.

بخشی از کار در مرحله انتخاب بازیگر رخ می‌دهد و بخش دیگر این است که با درون بازیگر به صورت غیرمستقیم وصل بشوید تا او روی ریلی بیافتد که مسیر را به صورت مستقیم و درست برود. در کارهایی که انجام دادم تلاش کردم غیر مستقیم با ترفند و بازی درون بازیگران را پیدا کنم که چه روحیه‌ای دارند و روی این کار کنم و آنچه را که می‌خواهم در درونشان بکارم تا در بیرون از آن برداشت کنم. اگر می‌گویند مویشان سفید شده به خاطر فشار کارگردان نیست، به خاطر موقعیت تلخی است که در قصه با آن روبرو شده‌اند. باور موقعیت درام باعث رنج می‌شود.

نکته‌ای که در کارهایتان دیده می شود حضور مستمر برخی در کارهایتان و بعد وارد شدن افراد جدید است. مقطعی با ترانه علیدوستی کار کردید و با مانی حقیقی همکاری داشتید و حالا پیمان معادی...
بیشتر خود فیلم‌ها به من می‌گویند با چه کسی کار کنم. وقتی بحث فیلم پیش می‌آید ارتباط‌های شخصی خیلی دخیل نیستند. قصه به من می‌گوید این بازیگر باید باشد، حالا فرقی نمی کند دوست صمیمی من باشد و یا کسی که اصلا نسبت عاطفی با او ندارم. خیلی از دوستان من هستند که تاکنون امکان همکاری با آنان را نداشته‌ام و از سوی دیگر بازیگرانی هم هستند که آشنایی چندانی با آنان ندارم، اما آنها انتخاب می‌شوند. پیش از شروع قصه هیچ‌کس نمی‌داند آدم‌های فیلمم چه کسانی هستند. بر اساس ارتباط‌‌های بیرون از کار عواملم را نمی‌چینم.  

این طور هست که تصور کنیم اگر این بازیگر برود و فرد دیگری بیاید، شما با همین کیفیت می‌توانید از او بازی بگیرد؟
نمی‌دانم. من تلاش می‌کنم بهترین افراد را برای کارم انتخاب کنم. تا حالا این را آزمایش نکرده‌ام که بازیگری را به ناچار بپذیرم و حالا بخواهم امتحان کنم که می‌توانم همان بازی مطلوبم را از او هم بگیرم. 

آقای فرهادی خیلی از بازیگران دوست دارند با شما کار کنند. نگاه شما به این مسئله چطور است؟
حتما خود آنان می‌دانند اگر انتخاب می‌شوند به این خاطر است که می‌توانند آن نقش را بازی کنند و نسبت به آن نزدیک هستند و اگر انتخاب نمی‌شوند به این معنا نیست که ناتوانند، بلکه به آن نقش نمی‌خورند. من برای انتخاب بازیگران هر فیلم از صفر شروع می‌کنم  و همه بازیگرانی را که با آنها کار کرده‌ام یا کار نکرده‌ام، مرور می‌کنم.

یک طرف اصغر فرهادی است و از سوی دیگر توقع از سوی مخاطب و منتقد و اهالی سینما. با همه این توقع‌ها چطور کنار می‌آیید. به این‌ها توجه نمی‌کنید و کار خودتان را انجام می‌دهید؟
نمی‌توان گفت که توجه نمی‌کنم. به ناچار در معرض همه این مسائل هستم و پنهان‌کاری است اگر بگویم من به این‌ها کاری ندارم و کار خودم را انجام می‌دهم. به هر حال این‌ها خواسته یا ناخواسته تاثیر می‌گذارد، اما اگر آگاه باشید شناسنامه‌ای که از خودتان دارید تابع شناسنامه‌ای که دیگران از شما دارند، نشود از خطر رها شده‌اید.

اگر تابع توقع دیگران از خودتان نشوید به نتیجه بهتری می‌رسید. اگر من می‌خواستم به نگرانی‌ها در مورد خودم پس از «درباره الی...» پاسخ دهم اصلا نباید فیلم می‌ساختم و باید صبر می‌کردم این نگرانی‌ها فروکش کند و فراموش شود و دو یا سه سال بعد فیلم بسازم، اما به این نتیحه رسیدم بهتر است سریعا ساخت فیلمی را با پذیرش ریسک آزرده خاطر شدن علاقه‌مندان آغاز کنم.

آدم لذت بردن افراطی از موفقیت‌هایم نیستم. نه اینکه جایزه برایم بی‌ارزش باشد، اما از آنهایی نیستم که در موفقیتی بمانم و سعی کنم بیشترین لذت را ببرم. نکته دیگر اینکه لذت اصلی را زمانی می‌برم که گروه کنار هم جمع می شوند. لذتی که از مراحل نوشتن و جمع شدن گروه و تولید «جدایی نادر از سیمین» می‌بردم قابل قیاس با اتفاقاتی که بعد افتاد، نیست. بارها سر صحنه به بچه‌ها می‌گفتم قدر این لحظات را بدانید، چون بهترین لحظات عمر ماست. البته در لحظه‌ای که خبر دریافت جایزه را می‌شنوم خوشحال می‌شوم، اما خیلی پایدار نیست. متاسفانه چند ساعت بعد آن حس کمرنگ می‌شود.  

چرا متاسفانه؟
خب، وقتی یک موفقیت نصیب می‌شود باید از آن لذت برد. خوب نیست چند ساعات بعد آن را فراموش کرد.  

لذت نمی برید یا این حس را بیرونی نمی کنید؟
آن طور نیستم که مدت‌ها سرمست خوشحالی یک موفقیت باشم. این حس عمر طولانی ندارد.



تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 26 بهمن 1389-02:28 ب.ظ



 بالاخره فیلمی پیدا شد که تکان‌مان بدهد، فیلمی که همه چیزش سر جایش باشد. آخرین فیلم اصغر فرهادی یک لحظه هم تماشاگر را به حال خود نمی‌گذارد، میزانسن‌ها به قدری درست چیده شده‌اند که دلیلی برای باور نکردن شخصیت‌ها و غرق نشدن در دنیای فیلم نداریم. بازی‌ها خیره کننده اند، لیلا حاتمی و شهاب حسینی مثل همیشه عالی، پیمان معادی درخشان و ساره‌بیات غافلگیرکننده ظاهر شده‌اند. فرهادی در این فیلم دوباره سراغ مضمون‌های مورد علاقه‌اش رفته، مانند بحران در روابط زناشویی، شک یا قضاوت. «جدایی نادر از سیمین» از جهاتی شبیه «درباره الی» و از جهاتی دیگر یادآور «چهارشنبه سوری» است، هر چند فرم فیلم بیشتر به «چهارشنبه سوری» نزدیک است. در این فضای اندک نه می‌توان و نه می‌شود به جنبه‌های مختلف فیلم اشاره کرد، هر چه هست یک واکنش آنی به فیلمی است که نمی‌توان نسبت به آن بی تفاوت ماند، فیلمی که تماشاگر را به درون دنیای خود فرو می‌کشد و لحظه‌ای رها نمی‌کند. همه چیز آن‌قدر ملموس در برابر چشمانمان اتفاق می‌افتد که تلخی فیلم را با تمام وجود حس می‌کنیم. به نظرم فرهادی علاوه بر این‌که کارگردان و فیلمنامه‌نویس کاربلدی است، یک روانشناس و یک جامعه شناس خوب نیز هست، او درک و شناخت درستی از مردم و محیط اطراف خود دارد و از طرفی توانایی این را هم دارد که آن چه را که حس می‌کند درست به تصویر بکشد. «جدایی نادر از سیمین» حاصل کار کارگردانی است که بلد است چطور میزانسن زندگی را در فیلمش پیاده کند و به همین خاطر هم هست که شخصیت‌ها و موقعیت‌های فیلمش تا این اندازه باور‌پذیر از آب در می‌آیند. اتفاقی که طبعا میزان تلخی فیلم را نیز افزایش می‌دهد، تلخی‌ای که بعد از تمام شدن فیلم در ذهن و روح ما رسوب و تا مدتی رهایمان نمی‌کند.


تاریخ آخرین ویرایش:- -




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic