TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر ایرج قادری
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

چهارشنبه 3 خرداد 1391-06:07 ب.ظ



سردبیر محترم مجله که همیشه لطف خاصی به من داشته، برای محافظت هر چه بیشتر از گلو و حنجره ام، دوستانه بهم پیشنهاد داد که تا جایی که امکانش هست، کمتر حرف بزنم و بیشتر با ایما و اشاره با باقی همکاران ارتباط برقرار کنم. واقعا مرد نازنینیه، خلاصه منم قبول کردم و ایشون هم بدون هیچ درنگی، آقای پدرام ابراهیمی رو مسئول ترجمه افاضات من نمودند.  در ادامه می تونید 3 سکانس از این ماجرای خنگولانه رو بخونید: woody6

سکانس 1 . از سینما :

 پدرام : خوب بنال ببینم چی می خواستی بگی ..... 900 حرفه؟ .... 900 بخشه؟ .... 900 کلمه اس؟؟؟؟؟ .... چه خبره بابا، ول کن جون عمه ات، لابد درباره فساد در سینما دیگه، آره؟ .... فساد کجا بود .... چاق؟ ...... شکم گنده؟ ...... تپل؟ ... کپل؟ .... آها، خوب، ... زن جوون؟ با یه زن جوون؟ .... خوشگله طرف؟ .... مرلین مونروئه؟ ..... خواهر آنجلینا؟ ..... بابا،  ای ول، دمش گرم، نه؟ دمش سرد؟ این کپله فوتبالیسته؟ .... چه می کنه این کپله؟ ......  این ور و اون ور؟ .... بالا و پایین؟ .... رو یا زیر؟ ... بات یا تاپ؟ والا ما جرات نداشتیم جلوی بابامون پامونو دراز کنیم.... خوب، ..... کلمه بعدی مرده یا زنه؟ ...... جنسیت نداره؟ ....  بازی می کنن؟ خیلی قشنگ؟ ...... بازیگرن؟ ...... زنه بازیگره؟ ..... بازیگر نیست؟ ...... بازیگر میشه ؟ .......  چی می گی ؟ نمی فهمم، جون خاله ات درست بازی کن، اصلا پانتومیم بلدی؟ ...... مرد شکم گنده رو فهمیدم، بقیه اشو بگو، .... یه مرد قد دراز؟ ... قوی؟ ... لاغر اما قوی؟ ....  وزیر؟ .... سازمان؟ ..... سازمان اطلاعات؟ ..... ساواک؟ ....... گشتاپو؟ ...... مافیا؟..... پدرخوانده؟ ...... چی نیا؟ ........ محمدرضا؟ ........  محمدرضا چی چی نیا؟ .....  نمی فهمم چی می گی، پانتومیم هم بلد نیستی بازی کنی؟ ..... پس تو به چه دردی می خوری که مثل بختک افتادی به جون ما؟ ...... پول؟ .... بانک؟ ... بانک مرکزی؟ ..... بانک ملی؟ ..... اختلاس؟ ....  دستمزد؟ ..... اون مرد کپله و زن خوشگله تو بانک؟ ..... بانک نداره اصلا؟ ..... زیمبابوه؟ ..... آهان، تو پارک ؟ ..... تو خونه؟ ..... آپارتمان؟ ..... زمان ؟ مکان؟ .... فضا ؟ .....  قدرت؟.... سید؟ ....... نکنه گوزنها رو می گی؟ ..... نه؟ زرافه ها ؟ ..... میمونا؟ ..... حیوون هست یا نه؟ ..... هست؟ پسره یا مرد؟ ...... شوهره؟ .... شوهرت؟ ..... آهان، شهرت؟ .... چی می گی؟ ... از سینما ؟ ..... آها بوگو .... چی چی نیا چی کار داره با این مسائل؟ .... بیکاره؟ .... دنبال کاره؟ ..... کار داره؟ ..... 3000 تا کار داره؟ .... 3000 تا شغل ایجاد کرده؟ .... 3000 میلیارد شغل ایجاد کرده؟ ..... 3000 میلیارد شغل کم کرده؟ ...... آهان خوب بوگو، برو سراغ کلمه بعدی؟ .... چند تا دیگه مونده؟ 894 تا؟.... جون ننه ات کمترش کن ..... توانا؟ ..... هیکلی؟ ..... بر و بازو؟ .....  قادر؟ .... عباس قادری؟ ..... پارسال بهار؟ ...... فقط قادری؟ ..... آهان،  ایرج قادری؟ ... خوب؟ ..... سنگر کندن؟ ..... چال کردن؟ ..... گل گرفتن؟ ....  تدفین ؟ مگه تدفینش چش بود؟ ..... خیلی هم عالی بود، یکه یک، ... دوشواری؟ ... کدوم دوشواری؟ ...... به خدا نمی فهمم، جون مادربزرگت دوشواری نداشتیم..........  

خلاصه بر این منوال رسیدیم به شعر زیر :


ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 29 اسفند 1390-01:25 ب.ظ



شکر خدا، سینمای ما آنقدر وسیع و جان دار شده است که بتوان نام صنعت را روی آن نهاده و ساعتها و سالها درباره اش پرچانگی کرد. تعجب آور است که بعضی ها، اخبار این سینما را رها می کنند و فقط روی خبر مرگ طفلکی ویتنی هوستون(که بن لادن هم از برایش، شعر عشقولانه سروده بود و با آن ثروت و شهرت لاجندری، و آن هیکل و صدای ناصر ملک مطیعی وارش، چنان از شوهرش کتک می خورد که سیاه و کبود می شد و دنیا را در بهت فرو می برد) مانور می دهند. نکات زیر که مشتی از خروارها شگفتی سینمای ایران است را به فرج الله سلحشور(نویسنده یوزارسیف(واقعا نوشته!؟) هدیه می کنم که سّمبُل و سرور هر چی شگفتی دنیوی و اخروی است. 
الف) بخش جشنواره :

1 . یکی از مشخصه های جشنواره امسال این بود که آدم همش بیخودکی یاد دهه شصت می افتاد! مثلا فیلم شور شیرین، با فیلمهای جنگی دهه شصت، که درصد زیادی از سینمای فاخر آن زمان را شامل می شدند، مو نمی زد، واقعا خدا عمر بدهد به کارگردانش، خدا می داند چقدر تلاش کرده تا فیلمش، حاوه ذره ای از پیشرفتهای بیست سی سال گذشته سینما(از پیشرفت در دیالوگ نویسی بگیرید تا فیلمبرداری) نباشد. چقدر حیف که این همه تلاش، از نگاه داوران محترم به دور ماند، بخصوص که کارگردان، بهترین نام ممکنه را روی فیلمش گذاشته بود و شور هر چی شیرین زدن را درآورده بود.

2 . اکبر عبدی(معروف به بامزه ترین کمدین جهان در پشت دوربین که به حق، کارگردانان برجسته ایرانی به بهترین نحو از استعدادش استفاده کرده و آنرا شکوفانیده اند. نمونه ارزنده این شکوفایی را در فیلمهایی مثل "چشمک"، "شرط اول"، "افراطی ها"، "شب عروسی"، "دلداده" و بیش از 30 اثر دیگر می توان دید، گرچه در موارد معدودی همچون "مادر"، "دلشدگان" و "هنرپیشه"، استعداد او به هرز رفته است.)، بعد از 22 سال، بالاخره برای بازی در نقش یک مادر، برنده سیمرغ بلورین بهترین مرد شد. اما این بامزه ترین اتفاق جشنواره امسال نبود، در جشنواره امسال فیلمی داشتیم که 50 دقیقه بیشتر نبود، همه تماشاگران، بدون استثناء، پس از خروج از سالن، گزینه ضعیف را انتخاب کرده و گلواژه ای نثار کارگردان طفلکی اش می کردند، تمامی منتقدان فیلم را در حد مُهمّل توصیف کردند و خود من هزار بار بر خودم لعنت فرستادم که تماشای این فیلم را به انتظاری طولانی در هوای یخبندان بیرون ترجیح داده بودم! اما از آنجا که گاهی در زندگی اتفاق هایی می افتد که در بهت و شگفتی فرو می رویم، این فیلم برنده سیمرغ (ویژه) بهترین فیلم از نگاه دبیر جشنواره شد!

3 . ایرج قادری که چند سال پیش، با فیلم اعجاب آور "پاتو زمین نذار"، تمامی استانداردهای رایج و غیررایج سینمای ایران را جابجا کرده بود، تا حدی که پس از دیدن فیلم، شاهکارهایی مثل "پسر تهرونی"، "چشمک" و کیش و مات" هم از چشم ها می افتادند. امسال متاسفانه موفق به رساندن فیلم "شبکه" به جشنواره نشد و بخشی از هنردوستان ایرانی را سیاهپوش کرد. گفتنی است قادری با "پاتو زمین نذار" توانایی عجیبی از خود بروز و نشان داده بود که هنوز می توان فیلمی ساخت که در سالن سینما حس چهل سال قبل، بهت دست بدهد.(با تمامی ضعفهای فسقلی و هیکلی اش) خوشبختانه، پیش بینی شده که فیلم "شبکه" که درباره بلوتوث است، تنها اسمش کمی مدرن بوده و الباقی فیلم، حاوی همان پیام های ارزنده و درخشان قدیمی باشد.( فیلمهای درخشانی همچون "موسرخه"، "اوستا کریم نوکرتیم" و "بابا گلی بجمالت"). همچنین پیش بینی می شود که قادری با این فیلمها، سرانجام موفق به اثبات نظریه دنیاهای موازی و ریسمانها بشود. لازم به ذکر است که امسال که استانداردهای حضور در جشنواره با وجود  فیلمهایی مثل "دزدان خیابان جردن" و "شور شیرین" تا حد لیگ کالچو بالا رفته بودند، جای فیلمی مثل "شبکه" واقعا خالی بود.  

4 . مثل تمامی جنبه های ریز و درشت جشنواره، داوری های جشنواره فجر نیز، بصورت پیوسته در حال رشد است.(از این لحاظ، شباهتی انکارنشدنی بین فوتبال و سینما برقرار است). امسال داوران که حکیم معروف "مسعود فراستی"89 را در کنار خود می دیدند، جوری جوایز را تقسیم کردند که نه تنها همه سینماگران راضی  بودند، بلکه خود داورها هم هیچ شکایتی نداشتند، هر سال که می گذرد، حضور افراد متخصص در میان داوران بیشتر می شود90، هر سال فاصله بین نظر تماشاگران و نظر داوران افزایش می یابد،(برف روی کاج ها91)، امسال داوران بخش بین الملل، فیلمها را بدون هیچ زیرنویسی دیدند92، داوران فقط وقتی متوجه تروکاژ می شدند که هلی کوپتر یا تانک وجود داشت93، فیلم ملکه با 13 نامزدی سیمرغ، یه کوفته تبریزی ناقابل هم گیرش نیومد، یکی از داوران، فیلم "بی خود و بی جهت" را به این دلیل که همه فیلم در یک آپارتمان می گذشت، فیلم ضعیفی دانسته بود! و اینها تنها تعدادی از نقاط برجسته داوری های جشنواره بود.

5 . در مراسم اختتامیه جشنواره، وقتی پرویز شیخ طادی برای گرفتن سیمرغ کارگردانی به روی سن رفت، با توجه به اینکه برای بار اول بود که چنین موقعیتی را تجربه می کرد، بنده خدا یه لحظه زبونش نچرخید، یا شایدم هول شد، از دهانش پرید و گفت که دوست داشتم سیمرغ را، ابولقاسم طالبی می گرفت، اینو که گفت، این برادر مخلصمون، خوشبختانه بدون تعارفات مرسوم ایرانی، رفت و سیمرغ رو تحویل گرفت، شیخ طادی که سعی داشت خودش را خونسرد نشان دهد، گفت: اینکه چیزی نیست، پنجاه سیمرغ بعدی ام رو همشو یه جا تقدیم سریال مختارنامه می کنم. چقدر کار زیبایی بود، چشمان تمام حاضرین تر شد. احسنت بر شیخ طادی، نگرانی من از این بود که مبادا، شیخ طادی خودش را دست کم گرفته، و فکر کند که سیمرغ گرفتنش در همین یکبار خلاصه خواهد شد. کیست که نسبت به 50 سیمرغ آتی او شک داشته باشد؟ مگر شیخ طادی چه چیزی از "جک نیکولسون" و "مریل استریپ" کم دارد؟ امیدوارم مسئولین جشنواره هم، نفس او را شهید نکرده و زودتر ترتیب این 50 سیمرغ را بدهند.

ب) بخش خارج از جشنواره:

1 . محمدرضا گلزار چند سالی است که قسم خورده، چهره زیبایش را تنها در فیلمهای معناگرا و فلسفی به نمایش بگذارد، او که هر نقشش با نقش قبلی، فرسنگ ها فاصله دارد، در زمینه افزودن کمی از شخصیت واقعی خود به نقش، بسیار حساس است. نمونه بارز این حساسیت را در فیلم "در امتداد شهر" دیدیم که فروش خارق العاده ای داشت. بعد از این موفقیت طلایی، امید می رود که تهیه کنندگان، کمی به دستمزد بخور و نمیر این هنرمند ارزنده، بیفزایند و ملت ایران را از نگرانی خارج کنند. گلزار در کمتر از ده سال توانسته است معنایی دیگر به هنر بازیگری داده و قلب تمامی ایرانیان(هم مرد و هم زن) را تسخیر کند. خوشبختانه خبرها حاکی از آن است که گلزار قرار است به همین روند زیبا ادامه داده و چند فیلم دیگر را بزودی راهی پرده های سینما نماید. مردم ایران که این سالها، بشدت شرمنده او شده اند، هر روز و هر شب به او می بالند. گلزار که هیچ وقت، توانایی های خود را دسته کم نگرفته(گاهی دست زیاد هم گرفته)، رو به کارگردانان و تهیه کننده هایی که الحمدالله، این روزها همگی فراست زده هستند، گفته است:"تماشاچی میاد سینما منو ببینه، همه عاشق منن، من روی پرده سینما، همچنان می درخشم"

2 .  اگر فکر می کنید مغرض بودن سخت است، پس تحویل بگیرید : اصغر فرهادی از همان فیلم اول نشان داده بود که چیزی در چنته ندارد، او پس از ساخت چند فیلم ضعیف، در سال 90، با فیلم جدیدش حتی حاشیه سازتر از شیث رضایی سر طلایی و محمد نصرتی دست قشنگ بود و نزدیک بود منشوری هم بشود. حتی یک روز بدون جنجال نداشت، از این جشنواره آبکی، به آن فستیوال سیب زمینی ای. تمام جایزه های پفکی دنیا برایش آنقدر جذابیت داشت که یکی پس از دیگری درو کند. او این روزها، گویا شباهت های بارز فیلمسازی و کشتی و تکواندو را نادیده گرفته و عزمش را جزم کرده تا هر طور شده، در مراسم اسکار حضور یابد! چندی قبل نیز، جشنواره بفتا، وابسته به دولت بریتانیای حیله گر، در اقدامی عجیب اعلام کرد که فیلم جدایی نادر از سیمین، فیلم درخشانی بود اما از آنجا که نسخه دی وی دی در اختیار آنها نبوده، فیلم پوستی که در آن ساکنم انتخاب شده است! اتفاقی که برای اولین بار در دنیا افتاده بود. (قسمت جذاب ماجرا، قیافه دیدنی آلمودوار بود که پس از این دوشواری روی داده، صورتش مرتبا رنگ عوض می کرد.)

3 . دو فیلم "خاک و آتش" و "پروانگی" موفق شدند که با فروشی کمتر از ده میلیون تومان در اکران تهران، حالی به بازار سینمای ایران داده و موجی از نور و شادی، به روح و قلب سینمادارها بپاچند. هر دو فیلم که بازیگران مشهوری هم داشتند، با ثبت این رکورد بی نظیر، احتمالا تا چند سال آینده بی رقیب خواهند بود. رکورد قبلی در اختیار فیلم "بابا منم طوطی ها" ساخته غلام قالپاق قرمز بود. با توجه به اینکه حدود 60 درصد فروش هر فیلم متعلق به سینمادارهاست، چیزی حدود دو سه میلیون تومان دست تهیه کننده های مفلوک را خواهد گرفت که پس از کسر مخارج فیلمها(که بیش از صد میلیون است)، الباقی در راه های عام المنفعه و خیریه، هزینه خواهد شد. این رو می گن یک تجارت بی نظیر!

4 . با وجودیکه بعضی از مدیران سینمایی، در تمامی سخنرانی هایشان، همچون فانوسی دریایی، آنچه شرط بلاغت است را گفته و طریقه ساخت فیلم های فاخر ملی را گوشزد می کنند، اما کو گوش شنوا؟ آخرش هم بعضی از این کارگردانای ما فیلمهایی می سازن که آدم احساس می کند امثال وودی آلن و مارتین اسکورسیزی از یه کره دیگه به زمین آمده اند. وودی آلن 75 ساله، فیلم نیمه شب در پاریس را جوری ساخته است که بعد از سه بار تماشا، باز هم دلم برای شخصیت های فیلم تنگ می شود! نمی دونم مشکل از کجاست، از هوای پاک تهران، که معجونی از همه عناصر جدول مندلیف است، یا از اینکه در ایران، قیمت نان تافتون و ویندوز 8 با هم برابر است؟، یا مشکل این است که کلا مردم جوگیری داریم، مردمی که سال تا سال، کاری با سینما و تئاتر ندارند، یهو در ده روز جشنواره، چنان جو زده می شوند که برای هر فیلمی، جلوی سینما صف می کشند!

5 . در سینمای ما جدیدا مد شده است که بازیگران فیلمهای بند پوتینی بازی کنند، بعد بیایند در جلسه نقد و بررسی از مردم به خاطر بازی در آن فیلمها معذرت خواهی کنند! خیلی هم عالی، یکه یک! به هیچ کس هم ربطی ندارد، بخصوص که این عزیزان برای رضایت خدا از "جوانمرد قصاب" به "نیاوران" نقل مکان کرده اند تا درد مردم فقیر و پایین دست اجتماع را بهتر درک کنند. دیگر همه می دانیم که این طفلکی ها با نیت خیر، این فیلمها را بازی می کنند وگر نه پول که ارزشی ندارد، چرک کف دست است، اینها ابتدای ماجرا تصورشان این است که مثلا از فیلمنامه "شور شیرین"، قرار است "نجات سرباز رایان" حاصل شود. جا دارد من هم برای نوشتن این متن، از همه شما هم میهنان عزیز که همیشه با دعاها و همراهی هایتان، مایه دلگرمی من بوده اید، معذرت خواهی می کنم، روزی که کلید این متن را زدیم قرار نبود این بشود، تهیه کننده مرتبا ادعا می کرد که قرار است دنیا را بترکانیم. اما مهم نیست، خدا که در توبه را نبسته است، کافی است فقط معذرت خواهی کنیم.

پاورقی:

89 : فراستی: منتقدی که همچون درختی پر میوه، سر به زیر و فروتن است و لحظه ای دست از تحسین دیگران برنمی دارد، گفتنی است که بازی های بدون توپش، هواداران زیادی دارد.

90 : نمونه اش حضور دکتر عباسی در جشنواره 29 و اسفندیار شهیدی و مسعود فراستی در جشنواره 30

91 : همین که تماشاگران را آنقدر قابل دانسته اند که اهدای سیمرغی را به آنها سپرده اند، از سرشان هم زیادی است، دیگر دلیلی وجود ندارد که نظر آن همه داور طراز اول و فرهیخته و خاص، با نظر تماشاچیان عام، یکی باشد. درستش همین است که هیچ شباهتی بین این دو نظر وجود نداشته باشد.

92 : یکی از داوران انتظار داشت که این همه فیلم چینی و ژاپنی را زیرنویس کنند تا آنها بهتر بتوانند داوری کنند. اگر به این جماعت، باج بدهند، فردا پس فردا انتظار دارند که چیلرهای سینما را هم در هنگام نمایش فیلمها روشن کنند.

93 : در مواردی، داوران که توان تشخیص تروکاژ را نداشتند، پس از پایان اختتامیه، از کارگردانان، نسبت به وجود جلوه های ویژه و تروکاژ، سوال می کردند

چاپ در مجله خط خطی /شماره دهم.





تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:19 ب.ظ




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic