TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر محسن چاوشی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 3 اردیبهشت 1390-09:54 ق.ظ



کار مهم امروز، داستان من و چاوشی نوشته مهرداد نعیمی قسمت دوم

شما رو نمی دونم، ولی من که با چاوشی خیلی حال می کنم، حرف نداره به خدا، نمی دونم یهو از کجا سبز شد ولی واقعا از خدا ممنونم که الان ما چاوشی رو داریم. این روزا خیلی کم پیش می یاد که یک کشف جدید داشته باشیم، یا یهویی با یه موجود نازنین روبرو بشیم، اما در مورد چاوشی این اتفاق افتاد. چاوشی یکی از بهترین خواننده هایی است که در ایران حضور داره و حداقل سی چهل ترانه باحال داره. واسه همین براش مطلب بلند بالایی نوشته بودم. به این بهانه که محسن چاوشی یه خواننده بی سر و صدا و آروم و بدون هیچ منبع خبریه که حتی کنسرت هم برگذار نمی کنه. اما قبل از تموم کردن متن، یه سری به اینترنت زدم دیدم یا حضرت عباس، یا ذوالجناح حسین.

چه خبره! بیشتر از پنجاه تا وبلاگ وجود داره که فقط درباره چاوشی می نویسن، با اسمهای جورواجوری مثل چاوشی  نامه، چاوشیسم، چاوشی پرست، چاوشیون، چاوشیان، چاوشیدان، چاوشی روز، چاوشی نوشته ها، چاوشی آنلاین، چاوشیست، چاوشی نیوز، قرن چاوشی، عاشقان چاوشی، طرفداران چاوشی، هواداران چاوشی، مورد عجیب محسن چاوشی، محسن چاوشی فقط همین، چاوشی زلزله: محبوب هر چی دله، فقط چاوشی، چاوشی باز، محسن جان چاوشی، دهکده چاوشی، چاوشی گاه، وبگاه چاوشی، کلوپ اختصاصی چاوشی، محسن چاوشی: آقای صدا، پرتال خبری محسن چاوشی، حمایت کنندگان محسن چاوشی و ..............

دیگه واقعا بعید می دونم با وجود این همه وبلاگ، من حرفی برای گفتن داشته باشم، بنابراین فقط سکوت می کنم به این معنا که داداش، حرف نداری، بیستی، یه دونه ای. انتخاب شعرهات حرف نداره، من شک ندارم اگه همین جور ادامه بدی حتما مثل داریوش و سیاوش تبدیل به اسطوره می شی. به قول رامین زمانی، جنس صداتو دوست دارم. دوستت دارم سبد سبد، هیشکی مثل تو بلد نیست، که بخواد یک باشه هم بیست. گوش دادن به صدات، چه لذتی داره، عاشق این صدای خش‌دار و خسته ات هستم که غم توش موج می‌زنه.

اصلا شاید خودم یه وبلاگ راه انداختم به اسم چاوشی اسطوره، اصلا وبلاگ چیه، یه سایت برات می سازم.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 9 فروردین 1390-03:18 ب.ظ



چاوشی با حریص به خودش آمد

"چاوشی برگشت"بازگشت رویایی"این چاوشی همان چاووشی است"اینها تیترهای مناسبی برای نوشته ی من نیستند،چراکه حریص را با تمام زیبایی هایش،نقطه اوج چاوشی نمی دانم! بهتر است بگویم چاوشی با حریص به خودش آمد. حریص قطعا نقطه ی امید پر رنگی در پرونده ی خواننده ای ست که در دو آلبوم قبلی اش نتوانسته بود آن طور که باید و شاید رضایت مخاطبانش را جلب کند! لحن مناسب او در این آلبوم تازه شروع همان شروعی ست که خودش از آن دم می زد. می خواهم باور کنم ژاکت پایان کابوس من بود و عمیق ترین نقطه ی نزول چاوشی! دوست دارم بعد از حریص که مرا تقریبا به روزهای قبل بازگردانده، به روزهای بهتری برسم.

لازم بر خود می دانم که در همین ابتدای کار به محسن چاوشی برای حریص خسته نباشید بگویم. تلاش او برای موفق شدن و بازگشتن به خودش در این آلبوم آنقدر مشهود هست که بخواهم بیشتر از نگاه دوم بگویم. مهمترین اتفاق حریص در مورد لحن رویداده است که تا حد زیادی به ایده آل نوستالژی بازانش نزدیک شده است. ایده آلی که کم کم رسیدن به آن رویا شده بود و آن را فقط در صفحات قبلی جستجو می کردم! اما حالا می توانم امیدوار باشم به کسی که می خواهد بازهم خاطره های مرده را زنده کند و در پیچ و خم ابرهای پاییزی آسمان خراش شبهای خشک باشد.


می خواهم زنده بمانم! می توان این جمله ی هرچند کلیشه ای را فریادی برای حذف ناله ها دانست. ناله هایی که کُفر خیلی ها را در آورده بود و به تدریج می رفت تا از او فقط خاطره ای شیرین در روزهای زیر زمینی اش باقی بگذارد. او با این آلبوم به نوعی ثابت کرد با وجود تمام ممیزها و سانسورها می توان ترانه های فاخری خواند و در دل مردم جا داد.

در حریص فقط یک ترانه سرا به جمع قبلی اضافه شده و مابقی ترانه ها از همان هایی ست که او بیشتر دوست می دارد! پا فشاری او روی استفاده از صفا و ارجینی این بار و برخلاف انتظار، تا حد بسیاری جواب داد. نکته ی جالب در ترانه ها رونمایی و تزریق کلمات جدید و البته ناب است،جایی که کلمات و اصطلاحاتی نظیر: چمدون،پروانه ها،سیل،بوف کور،تنور،اهل قبور،حریص،چه مرگته،باد بادک،الک دولک،کافه و... به جذابیت ترانه ها می افزایند.


حریص آلبومی ست با ایرادات قابل اصلاح در آلبوم های بعدی! و نقاط قوت و البته امیدوار کننده ی بسیار. حریص به مراتب ماندگار تر، متنوع تر،دل نشین تر و قوی تر ا یه شاخه و ژاکت است و این ها کافی اند تا باور کنم محسن چاوشی تمام نشده و هنوز حرف ها برای گفتن دارد. در فضایی که موسیقی روزهای فرسایشی اش را می گذارند، حریص هرچند با متاسفم فاصله داشته باشد اما می تواند نزدیک ترین دارت مجاز به متاسفم باشد! مهم ترین دلیلم برایت تمجید از حریص تلاش بی اندازه ی محسن ببرای حذف ناله ها در آهنگها و نشستن صدایش به بهترین وجه ممکن روی ملودی ست.

حریص ترانه های به مراتب پر معناتر و دارای دایره موضوع وسیع تر نسبت به سایر آثار مجاز و همچنین تنظیم های گیراتری دارد. برای ملودی ها هم مشخص است که زمان و وسواس بیشتری صرف شده است. البته به نظرم محسن می تواند همچنان موضوعات دیگری را بررسی کند نه اینکه  فقط زاویه دید را تغییر دهد. برخی کلمه ها خوب ادا نمی شوند و برخی تنظیم ها زیادی شلوغند و از همه مهم تر اینکه لحن هنوز هم می تواند دل نشین تر باشد.


و نکته آخر در مورد صدابرداری آلبوم که  انصافا در سطح بالایی انجام شده است و در بالا بردن کیفیت آلبوم تاثیر زیادی دارد. حریص از این حیث می تواند به عنوان بهترین آلبوم چاوشی تا به امروز مطرح باشد.


http://s1.picofile.com/file/6421845070/greedy_20_2001_1_.gif


چمدون

تنظیم خوب کوشان حداد و ملودی متفاوت و البته لحن محسن چاوشی در آن، آنقدر گوش نواز هستند که نخواهم از چمدون ایرادی بگیرم و آن را یک سر آلبومی مناسب و با پرستیژ بدانم. معمولا در ایران سر آلبومی ها با ریتم تند (در سبک های مختلف) آغاز می شوند و حریص با چمدون از این قاعده مستثنی نیست. لحن در " باید برمو" همون" بهم میگه" وابسته"و... در همین ابتدای کار خبر از حرکت به سمت مخالف ژاکت می دهد و در مقابل نقطه ی کور آهنگ شاید تلفظ نسبتا ناله دار"منتظرت" باشد. در اواخر آهنگ چاوشی با صدایش افکت بازی می کند که خاطره ی گذشته ها را برایم زنده می کند. تا یادم نرفته بگویم " دیگه هیشوخت به دیدنت نیام" از آن اداهای دوست داشتنی ست! امیر ارجینی چمدون را در این آهنگ کُد جدایی، بی وفایی و نارضایتی از شرایط قرار می دهد،ترانه ساده در نهایت زیبایی. برخلاف دو آلبوم مجاز قبلی این آلبوم خوب شروع می شود.


پروانه ها

تنظیم بی نظیر محسن در این آهنگ،بیشتر تنظیم های غیر مجازش را یادآوری می کند تا ژاکت را! لحن استثنایی و چاوشیایی اصل در این آهنگ هر روز با گوشهایم بازی می کند. تنظیم ابتدای آهنگ و استفاده از ساز بادی،شباهت بسیار زیادی با ابتدای غدیر خون دارد و اینجا برخلاف غدیر خون خیلی به مضمون آهنگ ربطی ندارد که این می تواند تنها ضعف این آهنگ زیبا تلقی شود. تمام کلمه ها تقریبا به بهترین وجه ممکن ادا می شوند،در این بین می توان برای نمونه از "گریه بارونه"پروانه ها"سوختن"تقدیرم"می میرم"محبوب من"و... نام برد. آن پوزخند قبل از "پاییزم"هم اوج بازی کردنهای دل نشین مرد زخمی ست،انگار که زخمش دوباره سر باز کرده باشد! در قسمت دوم صدای رعد و بارش باران به همراه گیتار الکتریک جایگزین ساز بادی شده و  بیشتر با قسمت  های اول ترانه سنخیت دارد. زیر صدای آخر کار هم که معرکه است. در آهنگ یه شاخه نیلوفر هم این زیر صدا را می شنیدیم اما چون صدای رو صدای ملتمسانه ای بود،خیلی به دل نمی نشست!


غیر معمولی

باز هم یک قطعه 6/8 از محسن که البته این بار می تواند با سلیقه ی مخاطبان بیشتری جو در بیاید و من آن را به بازار خرمشهر ترجیح می دهم! ترانه ای نسبتا خوب از علی بحرینی که ظاهرا قرار است در هر آلبوم نقش پر رنگ تری ایفا کند! البته در قیاس با سایر ترانه ها شاید در سطح پایین تری قرار داشته باشد. تلفظ "حساسم" و بازهم تلنگر چاوشی به گوش ها و نوازش آن ها! یک ضعف عمده در این آهنگ این است که ملودی  و تنظیم یا گام بالاتر از صداست و به مین خاطر آهنگ روی صدا سوار است تا صدای روی آهنگ!خلاقیت و تنوع زیادی را در ریتم آهنگ حس نمی کنم،یکنواختی صدای بیساز ابتدا تا انتها را نمی پسندم،با این همه به جهت اینکه صدا لایه ی زیبایی را جلوه می دهد و زاویه ی دید ترانه نسبتا متفاوت تر از سایر ترانه هاست،به سلیقه ی استاد و مخاطبان این آهنگ احترام می گذارم. نکته ی حائز اهمیت دیگر اینکه غیر معمولی به طرز هوشمندانه ای بین دو آهنگ اسلو یعنی پروانه ها و بوف کور قرار گرفته،تا از یکنواختی فضا و ریتم جلوگیری کند. در مجموع بیشتر ارضای احساس مورد توجه قرار گرفته استو این آهنگ به نوعی خودش را فدای درک زیبایی های آن دو می کند. (نکته ای که در یه شاخه نیلوفر تقریبا در هیچ کجای آلبوم رعایت نشده بود و این وسواس روی ترتیب آهنگها و حتی انتخاب ترانه های آلبوم را تایید می کند که در این آلبوم تقریبا به صورت قابل قبولی صورت گرفته است)


بوف کور

یک ترانه ی فاخر از ارجینی،در حد روزهای صبوری و خوش گذشته! که هرچه از زیبایی اش بگویم کم گفته ام. ترانه ای مملو از اصلاحات ناب در قیاس با سایر ترانه های امروزی،که به زیبایی هرچه تمام تر سروده شده،ضمن اینکه نام ترانه وام گرفته از اثر معروف صادق هدایت،نویسنده و مترجم به نام معاصر می باشد. تنظیم متفاوت و خاص سرگزی که مورد پسند خیلی ها قرار گرفته،در خیلی از لحظات برخلاف انتظار،خاص و البته دل نشین پیش می رود. استفاده از ویلن در این آهنگ بسیار به جا بوده و با فضای کار متناسب است. بوف کور را می توانم سنگین ترین آهنگ آلبوم بنامم که در دورهای اول خیلی نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم ولی رفته رفته جایگاه خاصی برایم پیدا کرد. از آن دست آهنگ هایی ست که حالا حالا با آن کار دارم! گاهی لحن به سمت ژاکت می رود اما محسن هوشمندانه عمل می کند و از ناله جلوگیری می کند!"دردی که از تو با منه مرد می خوادو" دیوانه وار خوانده می شود!"غباری که از تو نشسته..."خاطره انگیز است و تلفظ "طفلی"از ترکش های باقی مانده ی ژاکت چاوشی ست. "سنگ صبوره"اهل قبوره"از دیر لحظات شیرین این آهنگ دوست داشتنی هستند. شاید مهمرتین پوسئن بوف کور این باشد که با وجود اینکه ترانه قابلیت این را دارد که به یک آهنگ ناله دار چرب! تبدیل شود اما محسن مثل گویی قلتان در وسط صفحه حرکت می کند،گاهی نزدیک خط قرمز می شود اما با درایت خاصی صدا را رها کرده و به مرکز میدان باز می گردد. " غباری که از تو نشسته روی قلبم"این همان صلابتی ست که تا پیش از این در بین ضجه ها دنبالش می گشتم!


غم و شادی

تک نوازی گیتار در ابتدای آهنگ فضا را به سمت خاصی سوق می دهد. تنظیم اسپنیش شهاب البته با چاشنی ترکی! و شعر خوب امیر و از همه مهمتر صدای متفاوت محسن در این آهنگ که هیچگاه این طور از آن استفاده نکرده بود، پرده ای را پس می زنند که دلم می خواهد گوش هایم را تسلیم شنیدنش کنم. احتمال سفارشی بودن ترانه را تزدیک به صفر می دانم و اینجاست که می توانم این آهنگ را نقطه مقابل چا دیواری بدانم! پس استاد اگر بخواهد، می تواند ملودی و ریتمی به این خاصی خلق کند و لازم نیست به اجرای چاردیواری که ماکت آهنگی در آن سوی مرزهاست، تن دهد. محسن چاوشی در هر موردی تا امروز نزول داشته باشد، افت در آهنگسازی شامل حالش نمی شود. "تو که نیستی" در اواسط آهنگ در جایی که محسن اوج گرفته خیلی مناسب تلفظ نمی شود، بر خلاف تو که نیستی ابتدایی! "متروکه"مضنونم"زندونیم زندونم"شادش کن"بخت خوابیده" از لحظات گوش نواز و "تا ابد"آوارش کن" لحظات ویران کننده ای را برای شنونده رقم می زنند! در کل آهنگی ست که تقریبا با اکثر سلایق جور در می آید. لازم به ذکر است که بعد از کاشکی، این دومین باری بود که استاد در آهنگ هایش از گروه کر استفاده کرد.


حریص

بهترین تنظیم کوشان حداد در فضای هاوس در این آهنگ به خوبی با صدای محسن هماهنگ است. در تنظیم و ملودی از ثانیه ی اول تا آخر همه چیز هماهنگ و دقیق پیش می رود و زینت هایی که کوشان به سلیقه خودش در جاهای مختلف به آهنگ داده، فوق العاده هستند. فقط ای کاش او در تنظیم هایش از ساز طبیعی هم استفاده می کرد.

ترانه تم گذشته ها را دارد، شاید تنها ایراد آن، کوتاه بودن متنش باشد، به اعتقاد من این ترانه می توانست قسمت سومی هم داشته باشد. خوشبختانه محسن زیرکانه عمل کرد و حریص را سر آلبومی قرار نداد تا دستش در همان ابتدای کار رو نشود. لحن از گلویی می آید که گویی تیر در مرکز آن فرو رفته است! این همان زخمی ست که خیلی ها دنبالش بودند. ( البته چیزی شبیه لایه روی صدا حس می شود که هنوز نمی دانم چیست!) تلفظ قسمت کلیدی آهنگ یعنی "حریص کیه" از آن دست بازی های محسن است که هر شنونده ای را به وجد می آورد. از دیگر تلفظ های دل نشین این آهنگ می توان" دلخور نکن"تصور"نفرت انگیز" را نام برد. لحن یاغی در "خیانت از سر تا پای تو می ریزه" نیز شنیدن ها دارد. اگر در قسمت دوم اقتدار بیشتری در صدای محسن حس می شد، کار بهتری از آب در می آمد که برای این کار لازم بود ترانه بلند تر و تنظیم متفاوت تر باشد.


پرنده ی غمگین

آهنگی که در آلبوم یه شاخه نیلوفر به دلیل عدم دریافت مجوز، از انتشار باز ماند و همان روزها قسمتی از ترانه اش روی جلد مجله ی چلچراغ رفت،خیلی بیشتر از اینها می توانست سرو صدا کند. آهنگی که مدتها انتظار شنیدنش را می کشیدم، با توجه به ترانه ی فوق العاده اش قابلیت ستاره شدن در این آلبوم را داشت اما لحن محسن در این آهنگ همانند سایر آهنگهای این آلبوم نیست و این تصور را به وجود می آورد که اجرا همان اجرای یه شاخه است، فقط تنظیم مجددا صورت گرفته است. ناله در این آهنگ در بعضی قسمت ها هرچند کم ولی حس می شود. البته من تنظیم این آهنگ را بسیار قوی می دانم و معتقدم سافت راک حجت واقعا خوب از آب در آمده است. فضا سازی ابتدای آهنگ با گیتار الکتریک و پیانو حس چاوشی بازی را بر می انگیزد، لحن و ریتم در قسمت هایی به سمت "عصا" در یه شاخه می روند، به خوص در این قسمت" هنوز منتظری بیاد و یار توشه..." با این حال نقطه ی اوج آهنگ را از "نگاه به آینه بکن...چه مرگته دل من چرا نمی خوابی" می دانم.


زیبایی

واقعا اینجا باید از محسن پرسید، این صدا در دو آلبوم قبلی کجا بود؟ اقتدار خاص او در این آهنگ آنقدر به دل نشستنی ست، که هرچند هنوز نتوانسته ام خیلی با ترانه اش ارتباطی برقرار کنم  وبه قولی آن طور که باید مرا نگرفته! اما آن را جزو کارهای شاخص آلبوم بدانم. تنظیم در برخی قسمت ها زیادی شلوف می شود و کوشان می خواهد یک کارهایی کرده باشد اما در برخی قسمت ها هم صداهای جذاب  و جدید نظیر آژیر آمبولانس و خنده را می شنویم که نمونه اش را در کارهای ایرانی کمتر شنیده ایم و این جای تحسین دارد. در این آهنگ که فاقد کوچکترین ناله ای است، ترانه طوری با صدای محسن همراه می شود که گویی او یقه ی مخاطب را گرفته و او را به دیوار چسبانده است و مدام شل کن سفت کن در می آورد، طوری که مثلا در ابتدای آهنگ باید برای طرز تلفظ کلمه ی "نفرت" برای چاوشی لب به تحسین گشود. این مخاطب می تواند حتی شنونده آهنگ باشد که با این لحن به او خیلی چیزها ثابت شود! " زیبایی"درک کنه"تقدیره" می گیره" از دیگر تلفظ هایی ست که در آلبوم های مجاز خبری از آنها نبود!

این ترانه ضعیف ترین ترانه موجود در آلبوم حریص است که خیلی سخت می توان با آن ارتباط برقرار کرد، البته در کفه ی دیگر ترازو، لحن استاد آنقدر رویایی ست که ضعیفی ترانه را تا حد زیادی بپوشاند و زیبایی را زیباتر از آنچه هست، جلوه دهد.


بادبادکای رنگی

بهترین تنظیم در این آلبوم در این آهنگ انجام شده است. تزئین هایی که شهاب اکبری در نقاط مختلف این آهنگ با توجه به ترانه و موضوعش و حتی ملودی مورد نظر محسن انجام داده، هرکس را به دوران بچگی خودش می کشاند. استفاده ی به جا از سولوی ویولن در کنار حقیقت های تلخ  و شیرین حاضر در ترانه ی فوق العاده ی ارجینی که انگار او هم به خودش بازگشته است، آن قدر به دل می نشیند که بخواهم این آهنگ را بعد از پروانه ها بهترین آهنگ آلبوم نام گذاری کنم. البته در این بین صدا و لحن   بسیار مناسب چاوشی تاثیر همه چیز را صدا چندان می کند. به جرات می توانم بگویم محسن در این آهنگ حتی یک اشتباه هم ندارد و نمونه ی بارز یک آهنگ قابل قبول و به قول خودمان چاوشیایی را اجرا کرده است. شاید تنها خورده ای که می توانم به آن بگیرم، هم ریتم نبودن "بچه که بودم آسمون آبی بود" با ملودی باشد. به نظر می رسد کلمه ی "که" (که البته در ترانه به درستی به کار گرفته شده) به زور در آهنگ جا می شود و همچنین کلمه ی  "بچه" در همین قسمت خیلی خوب ادا نمی شود.

"خاطره های خوش رو دست من مرد" دیوانه ی قسمتم! لحن و ادا بی نظیر است، بی نظیر.


کافه های شلوغ

دیگر آهنگی که توسط خود چاوشی تنظیم شده، باز هم ترانه اش را جسین صفا سروده است! تقریبا محسن این آهنگ را هم مثل پروانه ها خوب تنظیم کرده و همچنین سعی کرده با جاوه های ویژه اش د مورد تنظیم خصوصا در قسمت اول فضای تگزاسی یک کافه ی شاد و کابویی! و خیاببان های شلوغ اما دل انگیز را در ذهن شنونده به وجود بیاورد و در قسمت دوم به خوبی می تواند همان کافه و همان خیابان ها را در اثر اتفاقاتی که در ترانه روی می دهد، سو و کور و پر از تنهایی جلوه دهد. در این آهنگ محسن تلفیقی از لحن متاسفم و یه شاخه را به اجر می گذارد البته عاری از هرناله ای! و  این برای منی که ژاکت را شنیده و تجمل کرده ام! قابل قبول است. البته بی انصافی ست اگر نگوییم در لحظه هایی که به یکباره فریاد سر می دهد مثل " گوش دادن به صدات،گرفتن دستات،چقدر ادامه بدم" آنقدر دل نشین هستند که بعدها از کافه های شلوغ به عنوان خاطره ای خوش، در اذهان یاد شود و بتوان لحظات دل انگیزی را با آن تجربه کرد. نکته ی جالب این است که در جاهایی که او صدایش را می کِشد، نه ناله ای خلق می شود و  نه گوشی خراشیده! چیزی که در دور آخر خلاف آن را شنیده بودیم. ترانه هم مثل همیشه با صفاست. صدای حسین در این آهنگ هرچند در کوتاه ترین حد ممکن باشد، اما شاید بتواند "کم تحمل" اثر ویران کننده ی محسن در متاسفم را در ذهن ها متبلور کند.


"تو کافه های شلوغ گوش دادن به صدات، چه لذتی داره

تو خلوت کوچه گرفتن دستات، چه لذتی داره"

ریتم ترانه و شیوه ی خوانش مرا به این قسمت به یاد ماندنی ا زخم می برد:

"تنها بودن یه کابوسه شومه، عزیزم

کار دل نباشی تمومه، عزیزم"


دلم تنهاس
با وجود سپردن تنظیم آهنگهایی با ریتم و ملودی نزدیک به هم به شهاب اکبری، او باز هم از عهده ی وظیفه اش به نحو احسن بر می آید. همراه شودن پیانو با صدای محسن در ابتدای آهنگ و استفاده از سه تار  در ادامه کاملا با حس و مضمون موجود در آهنگ همخوانی دارد. فضایی نوستالژیک را به وجود آورده و ما بار دیگر شاهد تنظیم های وقت بَر و ریز شهاب که انصافا برای هر آهنگ حوصله ی زیادی خرج می کند، هستیم. این آهنگ را هرکس به جز او تنظیم می کرد اینی که می شنوید از آب در نمی آمد. با این حال من به محسن بابت این طور استفاده کردن از شهاب خرده می گیرم. بهترین ترنس چاوشی از ابتدا تاکنون او تنظیم کرده! (نتخاب خیانتِ متاسفم به عنوان بهترین ترنس استاد فکر نمی کنم کار چندان سختی باشد)   آن وقت اینکه محسن می گوید: شهاب فقط در اسلو تخصص دارد، باز هم از ان حرفهاست. (آقای چاوشی، واضح بگویم شهاب اکبری بهترین تنظیم کننده ی شما تا به امروز بوده است، اگر خواننده ی این مطلب هستی، روی این یک خطش اندکی تامل کن! شاید در پر رنگ کردن حضور شهاب در آلبوم های بعدی تاثیر کم رنگی داشته باشد. اگر سه آهنگی که او تنظیم کرده را از این آلبوم بگیریم، فضا خیلی تکراری می شود) لحن محسن با وجود غم موجود در ترانه، اقتدار خودش را از دست نمی دهد و این همان چیزی ست که در یه شاخه و ژاکت خبری از آن نبود! ترانه ی ارجینی با وجود کوتاه بودنش همه ی چیزی که می خواهد را می رساند. " تو می دونی، تو خیلی وقته می دونی" از آن دست ابتکارات امیر در ترانه است که در این عین ساده بودنش، عجیب شنونده را درگیر می کند.
و در آخر اینکه بر خلاف دو آلبوم مجاز قبلی، این آلبوم پایان خوبی دارد.


http://s1.picofile.com/file/6421841046/M_20_20haris_1_.jpg


کاور
از دیدگاه کلی کاور حریص جایگاه خوب و قابل قبولی دارد. ترکیب رنگ های سفید-مشکی و آبی-خاکستری، حس سردی و بی وفایی خیانت را که به نام آلبوم و ترک حریص مربوط می شود، القا می کند. نقطه ی عطف آن هم استفاده از فونت هایی ست که در عین متفاوت بودن، به خوبی یک خانواده نوشتاری را به وجود آورده اند.

روی جلد: بالاخره محسن چاوشی هم تن به عکس آتلیه ای داد! البته با یک ژست غیر معمولی که توانسته روح عطش نا پذیرش را برای متفاوت بودن تا حدودی سیراب کند! به شخصه با دین عکس تقریبا  نیم رخ او، یاد متاسفم افتادم! و این تمایل خواننده را برای تداعی کردن متاسفمی دیگر، در ذهن شونده قبل از شنیدن آلبوم، نشان می دهد! فونت حریص بی نهایت به معنای شعر و موضوع می آید. یک حریص خشک و شکسته با زنگ سرد خیانت! اما هم چنان سناریوی تکراری لوگو تایپ  شخصی محسن چاوشی برقرار است.همان"محسن چاوشی" یه شاخه نیلوفر (منهای یک واو شبه انگیز و هم چنین تغییر زنگ و مکان نقطه ی "ن" در محسن که این دومی تغییر چندان جالبی نیست) که البته امیدوارم حضور این لوگو تایپ در آلبوم های بعدی تدوام داشته باشد و تغییر لوگو وابسته به تغییر طراح نباشد.

متن ترانه ها: بدون شک استفاده از فونت خوب و متناسب، از نکات اساسی و تاثیر گذار در طراحی است، که خوشبختانه هم فونت عنوان ها و هم متن ترانه ها مقبول و خواناست. البته ای کاش عنوان ها هم یک اندازه بودند تا این شلختگی اندک به وجود نمی آمد.
اما نکته ی غیر قابل چشم پوشی، اشکال تایپی در متن ترانه هاست. شاید یکی دوتا اشکال به چشم نیاید، اما این موضوع در یک مجله ی صد صفحه ای صدق می کند، نه یک آلبوم سه صفحه ای که باید درصد اشکالش صفر باشد! (حتی اگر خود چاوشی هم قبل از انتشار، آلبوم را یک بار می دید و می خواند، کافی بود!)

این نیز بگذرد... :به احتمال زیاد به احوالات درونی خودش باز می گردد...
(تبلیغ تجاری این صفحه به شدت توی ذوف می زند!!)

عکس داخل کاور: با دیدن این عکس می توان به حرفه ای بودن محسن عسگری پی برد. و این که او بیشتر از آنکه طراح خوبی باشد، عکاس خوبی ست. حالت چهره، دائما ابیات آخر "حریص" را در ذهنم تداعی می کند، انگار که با آن نگاه سرد و صورت نفوذ نا پذیرش، می خواهد حساب کشی کند! و آن Greedy درشت و سفید رنگ هم مهر تاییدی ست بر آن.


پشت جلد: پشتِ زمینه ی کار با آن حروف درشت و خاکستری رنگ، بیش از هرچیزی توجه بیننده را جلب و چشم ها را نواش می کند. اما متاسفانه این صفحه بر خلاف صفحات دیگر، بیش از اندازه شلوغ است. معرفی گروه و لیست تشکر می توانست در صفحه ی داخلی و در کنار آدرس سایت جدید چاوشی درج شود. درشت کردن نام طراح هم در بین آن همه اسامی، اعتماد به نفس بالایی می خواهد!!
پ ن: جای خالی نام "هواداران" باز هم لبخند تلخی بر لبهایمان نشاند.
با تشکر از وبلاگ : محسن چاوشی ، فقط همین





تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 9 مهر 1389-03:22 ب.ظ



خنده!

بار اولی که ژاکت را شنیدم،توجهم را بیشتر از سایر قطعات جلب کرد! و به قول معروف به دلم نشست! این را گفتم تا بگویم خنده در مجموع ترک خوبی بود برای من! و البته مثل هر اثر دیگری نقاط ضعف و قوتی داشت که به آن اشاره خواهم کرد.

از ابتدا شروع می کنیم!

مثلث "چاوشی+صفا+آهاری" تنها یک بار در ژاکت با هم ایفای نقش می کنند آن هم منتهی می شود به خنده! در مجموع ترجیح می دهم آلبوم های چاوشی حسین صفایش بیشتر از بقیه باشد! البته اگر بنا باشد بیشتری وجود داشته باشد!

ملودی ابتدای کار مرا می برد به رگبار سیاوش! در چوب خط! البته که عینا مثل آن نیست اما نمی توان گفت که از آن الهام نگرفته است. البته در بعضی جاها عنوان شد که خنده هم مثل چار دیواری کپی خارجی ست که این طور نبود!(برخلاف چار دیواری که همه چیز حاکی از کپی برابر اصل بود!)

آهنگ با لحن نسبتا خوبی توسط محسن آغاز شده و با تلفظ زیبای "از دلم" به نوعی شنونده را در همان ابتدای کار میخکوب می کند! وقتی در ادامه ی کار با تنظیم بسیار خوب آهاری همراه می شود، همه چیز را بر وفق مراد می کند تا اینکه در قسمتی بعد باز هم ناله های اضافی و آن خش مصنوعی جدید که از یه شاخه نیلوفر تزریق شده مقداری کار را خراب می کند!

"یه دفعه از من.." به شخصه به هیچ عنوان نه از این گونه خواندن لذت می برم و نه آن را زیبا و در کلاس کاری چاوشی وارد می دانم! البته در مورد این خش مصنوعی! که اوج آن در لولای شکسته است به موقعش خواهم نوشت و مفصل توضیح خواهم داد که خش و تن صدا در "خوش آمدی" در آنجا چقدر زننده است!!!


http://s1.picofile.com/shahin/Pictures/A%20(63)%20-%20xande.jpg


از نکات جالب توجه و مختص چاوشی در این آهنگ این است که هر بار "خنده رو از لب این دل..." را یک جور متفاوت ادا می کند! و این مشخص می کند که هر بار را جداگانه خوانده! این حرکت را از او قبلا هم دیده بودم.(برای نمونه در "خود فریبی"!) زیبایی این قسمت از آهنگ در بار سوم به اوج خود می رسد! که تلفط "دلم" و  "یاد" و "عهدمون" و "شکسته شه" از این رو به آن رو شده و پایان زیبایی خلق می کند!

در قسمت قبلی"بذار عمرم به امیدت..."فضای ملودی و تنظیمی که بر آهنگ حاکم میشود،بسیار زیبا بوده! ای کاش همه تلفظ های این آهنگ و این آلبوم به اندازه ی "عطش خواستنتو" در این آهنگ و "می میره ی؛آخری" در دلشوره،زیبا بود!

در کل حضور محمد رضا آهاری در این آلبوم بسیار مختصر و البته مفید بود! هر سه آهنگی که او تنظیم کرده بود(خنده، لولای شکسته، دلشوره) را بدون آنکه نام تنظیم کننده را از روی جلد تقلب کنیم! متفاوت بودنشان قابل تشخیص است!

اما با تمام این اوصاف درد چاوشی را شهاب بهتر می فهمد تا آهاری!


مفید بودن حسین صفا درست مثل آهاری بود! او با سه ترانه ی "دور آخر،خنده و بخون امشب" در این آلبوم حضور داشت! که به عقیده ی من هر سه ترانه زیبا بود، به خصوص دور آخر که اوج ماجرای ژاکت در آن است!




تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 9 خرداد 1389-03:23 ب.ظ



مورد عجیب محسن چاووشی

دل و دماغی برای حرف زدن ندارم و یا حتی احساس تکلف برای نوشتن سطوری که احتمالا بود و نبودشان فرقی به حال کسی که دوست دارد راه خودش را برود نمی کند . فردی که یک ترک از آلبوم یازده تاییش را ، برای یک هادی نامی که یکبار بعد از خروج از « آوای باربد » او را دیده اختصاص می دهد اما حاضر نمی شود به اندازه ی نیم تراک با صدای سابق خودش و برای هزاران هوادار و غیر هوادار بخواند . حاضر نمی شود از ناله های مصنوعی اش بکاهد . حاضر نمی شود صدای زیبای خودش را حتی به قیمت از دست رفتن هزاران دل امیدوار ، هزاران تشنه ی نفس بریده و توبه نامه و شبانه ، و هزاران شنونده ی معمولی خراب نکند ! چرا ؟ چه اصراری است به این همه ناله و ضجه ی بی مورد ؟

کمی تند شروع کردم . البته اگر به تندروی های چاووشی عزیز ، که این وبلاگ اصلا به خاطر خود او و شاید به خاطر آهنگهای او و یا شاید به خاطر آهنگ های قدیمی او ! اما نه … به خاطر خود او پرباست ، برسد …

روزهای ژاکتی نه که بد باشد ، اما فرقی با روزهای دیگر ندارد . اگر چه خیلی با روزهای بی ژاکتی امید و انتظار فرق می کند … دیدن کسی که دارد با دست های خویش خودش را نابود می کند همیشه عجیب و ناراحت کننده است . چاوشیِ ژاکت نسبت به چاووشیِ یه شاخه نیلوفر بهتر شده ، اما آیا به حد مطلوب رسیده است ؟

محسن چاووشی در باکس رکورد

منبع عکس : مجله همشهری جوان ، اسکن شده توسط چاووشیست

مشکل اصلی کجاست ؟

سرم پر از حرفهای ناگفته است . یک ماهی می گذرد و « ژاکت » انگار که تنها یک آلبوم نسبتا خوب موسیقی پاپ باشد و نه آلبوم جدید محسن چاووشی … و پر از فکر اینکه گویا چاووشی اصلا هواداران را در نظر نمی گیرد … و اگر می گیرد احتمالا من از آن دسته نیستم … چاووشی احتمالا ۶/۸ گوش کن ها را نشانه گرفته است . یا عاشقان بدبختی را که در برابر توهین های معشوق به ملیت ، خانواده و سطح اجتماعی ، به جای اعتراض یا دفاع یا حداقل بی خیال شدن ، تنها شروع به گریه و زاری می کنند و می گویند که دل به تنهایی و دلتنگی می دهند … چاووشیِ دورانی که نفرتش با صد تا دریا هم پاک نمی شد امروز از آن طرف بام افتاده و خیانت معشوقه را ( منتظر نماندن و ازدواج کردن با دیگری ) به جای آنکه با « می کشمت » جواب دهد یا حداقل با « خیانت » ، با « حراج » جواب می دهد . و با خود فکر می کنم چرا از این ۱۱ تراک ، ۸ تایش به وضوح و ۳ تایش به طور تقریبی حول محور یک موضوع ، یعنی عاشق شکست خورده و تنها می گذرد ؟ آیا نمی شد ادای دین به مردم زادگاه را با کار شریفی مثل « بچه های اهواز »‌ به جای آورد ؟ حتما باید وارد سبکی می شدیم که هیچ شباهتی با جنس صدا و موسیقی مان ندارد ؟ اگر این کار برای پارتی ها و جذب مخاطب از سایر اقشار ساخته شده ، اصلا چه نیازی هست آن را به زادگاهمان ربط دهیم ؟ آیا سندی خیلی عرق میهن و زادگاهش را دارد ؟ آیا خوانندگان گروه های بلک کتز و هزار خواننده ی لس آنجلسی دیگر همگی اهالی جنوب هستند ؟ و اگر قصدمان جذب اقشار گوناگون است ، آیا ما اصلا مسولیتی در برابر آنها داریم ؟ آیا ما باید همه ی گوش ها را جذب کنیم ؟ گوش های خرابی که به کارهای چیپ ۶/۸ خو گرفته اند ؟ و اصلا اگر این مسولیت را داریم ، آیا باید با ساخت همان کارهای سطحی آنها را جذب کنیم ؟ یا با ارائه ی کارهای فاخر ؟

آیا بهتر نیست برای ایجاد تنوع و طراوت و کم کردن غم بیش از اندازه ی آلبوم لحنمان را از ناله های مصنوعی خالی کنیم و مضامین بهتر و زیباتری به شعر ها بدهیم ؟ آیا فقط با کار بندری و ۶/۸ باید فضا را شاد کنیم ؟ تازه بندری ای که موضوعش نگرانی از خیانت معشوق و تنها ماندن است … آیا از عشق خواندن فقط از شکست عشقی خواندن است ؟ اصلا عاشقانه ی غمگین … آیا همه اش از بی وفایی معشوق است ؟ آیا نمی شود مثل « شادابی » از نگرانی عاشق خواند ؟ هم عاشقانه باشد هم غمگین ؟ آیا نمی شود غم های شدیدتر را با « ابرای پاییزی » نشان داد ؟ و اصلا آیا نمی شود از زیبایی های عشق خواند ؟ نمی شود « عروس من » خواند ؟

فضای « ژاکت » البته نسبت به « یه شاخه نیلوفر » تعدیل شده است . اما نگاهی به مضامین شعری قطعه ها بیندازیم :

۱ – نگرانی از ازدواج کردن معشوق .
۲ – تنها ماندن عاشق در یک خانه با یک قاب عکس از معشوق .
۳ – زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد .
۴ – یک حالت افسردگی کلی که متاسفانه باز به افسردگی عشقی و تنها ماندن عاشق می انجامد ( و می توانست گلایه از زمانه باشد ) .
۵ – ازدواج کردن معشوق و تنها ماندن عاشق ( به نوعی ادامه ی تراک اول بخصوص با قرار دادن نی همبون اول آهنگ ) .
۶ – همان زیاد بودن معشوق از سر عاشق و اینکه افتخار داده تا با عاشق باشد به نوعی دیگر .
۷ – تنها ماندن عاشق بعد از ترک معشوق به علت اینکه دهاتی است و مادرش در خانه نان می پزد .
۸ – یک کار متفاوت اما متاسفانه باز هم با مضمون تنها ماندن عاشق و نیامدن بانو .
۹ – مضمون واحدی ندارد و در کل به تنهایی اشاره دارد .
۱۰ – تنها ماندن عاشق و ترس او از تنهایی .
۱۱ – عشق با نگاهی استعاری ( البته نگاه به بدبختی ها و مصائب عشق و نه زیبایی های آن ) .
۱۲ – یک اشاره ی پر از ایهام به مشکلات اجتماعی در حد یک دکلمه ی دو خطی ۲۰ ثانیه ای .

متاسفانه تکراری بودن مضمون در این آلبوم هم ادامه دارد . برای نمونه نگاهی به مضامین آلبوم « خودکشی ممنوع » می اندازیم :

۱ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۲ – پایداری عاشق در عشق با اینکه تنها مانده است و نگاه منتظر و همچنان امیدوار او .
۳ – ارادت به امام رضا .
۴ – تنها ماندن عاشق و نگاه منتظرش ( با استعاره های فوق العاده زیبا ) .
۵ – آسان گرفتن زندگی و زیبایی های عشق .
۶ – تبدیل شدن عشق به نفرت بعد از انتظار زیاد .
۸ – توصیف عاشقانه ی معشوق .
۹ – اعتیاد .
۱۰ – یادآوری آلبوم اول .

و یا آلبوم « متاسفم » :

۱ – خوشحالی از ازدواج ( به نوعی ! ) .
۲ – خودکشی ( به دلایل عشقی ) .
۳ – گلایه از عشق ( و شاید زمانه ) با نگاهی استعاری و شکایت گر .
۴ – ترس از خیانت معشوق .
۵ – یک مضمون بکر که توصیفش در چند کلمه نمی گنجد . کم تحمل بودن عاشق .
۶ – باز هم مضمون بکری دیگر . تاسف برای خود به دلیل عاشقی کردن بیهوده .
۷ – نامادری و نگاه کودکی به این موضوع .
۸ – مرگ عزیز از دست رفته .
۹ – جنگ .

در آلبوم های « خودکشی ممنوع » و « لنگه کفش » ( و حتی « سنتوری » و تک آهنگها ) لحن چاووشی یکسان است ( با « نفرین » کاری نداریم ) . او بازی های کاراکتری خاصی نمی کند ( البته ما در کلیت کار ها بحث می کنیم ) . اما از آلبوم « متاسفم » او به معنای کلمه برای هر تراک لحنی مخصوص دارد که همین تنوع بسیاری به کارها می دهد . به لحن های آلبوم « متاسفم » نگاه کنید :

۱ – لحن خوشحال و معمولی همراه با نفس نفس کشیدن های میان مصرع ها .
۲ – لحن عصبانی و عصیانگر .
۳ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۴ – لحن مردانه .
۵ – لحن بیش از حد غمگین همراه با بغض .
۶ – لحن معمولی .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن غمگین ( بدون ناله ) .
۹ – لحن خسته و عصبانی .

از « یه شاخه نیلوفر » به دلیل انکه لحنش تماما نالان بود گذر می کنیم . اما « ژاکت » :

۱ – تا اواسط آهنگ لحن معمولی است و از آنجا به بعد لحن متمایل به نالان می شود .
۲ – لحن نالان .
۳ – لحن معمولی و اوج آهنگ به صورت نالان .
۴ – تا نقطه ی اوج یک لحن فوق العاده و دکلمه وار با تلفظ های خاص و از آنجا به بعد لحن کاملا نالان .
۵ – لحن نالان .
۶ – لحن معمولی و در جاهایی نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۷ – لحن نالان .
۸ – لحن معمولی متمایل به نالان (‌ با نزدیک کردن صدا به صدای لولای در ) .
۹ – لحن نالان ( می توانست کاملا مردانه باشد … ) .
۱۰ – لحن نالان .
۱۱ – لحن نالان .
۱۲ – لحن بسیار بسیار خشک و نچسب . بر عکس دکلمه ای همچون « پایان بی آغاز » .

و مثلا در « خودکشی ممنوع » تمام تراک ها با لحن معمولی و خش دار مخصوص چاووشی خوانده می شود . درست است که هیچ بازی حسی ای در کار نیست و مثلا خودکشی با همان لحنی است که خشخاش و آهای خبر نداری ( سه مضمون متفاوت ) اما طبیعی بودن صدا و بازی های گامی با حضور و نظارت رضا فوادیان به زیبایی کار کمک کرده اند و حتی احساس خستگی از یکسان بودن لحن ها به شنونده دست نمی دهد . چرا که صدا طبیعی است .

اما در « ژاکت » بعضی تحریر های بیجا ( که کم نیستند ) به خوبی در نیامده اند ( مثلا در دور آخر یا جاااان پایانی در بانو ) و تلفظ هایی مثل نمی میره در چاردیواری و ناله ی بیش از حد قسمت دوم دور اخر و لحن یکسان متمایل به نالان در اکثریت تراک ها احساس بدی به شنونده می دهد و آنهایی را که تعصب خاصی نسبت به چاووشی ندارند ، اما با عشق و علاقه با کارهای قدیمی زندگی کرده اند ، از دست او می رنجاند و باعث از دست رفتن عده ی قابل توجهی طرفدار بی تعصب می شود . و طرفداران متعصب ( نه به معنای متعصب کور ! ماهایی که می نویسیم و دنبال می کنیم ) را به ناراحتی وا می دارد . ناراحتی از اینکه یک سال نقد و بررسی و خواهش و تمنا و پیشنهاد و تقاضا به راحتی نادیده گرفته شود و از آن طرف تنها یک قسم حضرت عباس منجر به ساخت یک تراک ضعیف برای آلبوم می شود . اگر به قسم است محسن جان تو را به همان حضرت عباس قسم فکری به حال مضامین تکراری و لحن های مصنوعی بکن !

اینها بزرگترین مشکلات « ژاکت » هستند و سعی کردم با آوردن نمونه های عینی از کارهای قبلی ( که ای کاش کارهای جدید آنقدر قوی بودند که نیازی به نمونه آوردن از گذشته نبود ) آنها را نشان دهم . از نظر من اینکه شب چهارشنبه سوری رقص های مردم همراه با « بازار خرمشهر »‌ باشد یک موفقیت نیست . اما اینکه اطرافیانم ( و منتقدین و خیلی از شنوندگان بدون تعصب که نمونه هایشان را می شود در وبلاگ های گوناگون و با سرچ کلمه ی ژاکت در گوگل فهمید ) حتی نتوانند با دور آخر ارتباط برقرار کنند و آن را برای لحظه های تنهاییشان انتخاب نمایند یک شکست به حساب می آید . و این شکست من را می رنجاند . یک ماه تمام چیزی ننوشتم تا « ژاکت » برایم جا بیفتد و بعد نظر بدهم . کما اینکه کارهای قبلی در روز اول جا می افتادند . اما خب جنس موسیقی « ژاکت » گوش دادن بیشتری را می طلبید . و البته نظرم از هفته ی دوم به بعد تفریبا ثابت بود .

کاور آلبوم

ژاکت

به کاور آلبوم زیاد ایراد گرفته اند . اگر چه بنظرم این کاور یک کار قوی نیست اما متفاوت است . بنظرم این کاور ۶ اشکال اصلی دارد :

۱ – فونت های انتخاب شده زشت هستند . فونت انگلیسی یک فونت بیش از حد استفاده شده است . فونت فارسی هم فونت چیپی است و برای یک کار سنگین مناسب نیست .
۲ – طرح جلد که بافت های یک ژاکت است ، اگر چه آنچنان نکته ی خاصی ندارد ، اما سادگی خوبی دارد . ولی متاسفانه نحوه ی قرار گرفتن تایتل ها خوب نیست . اگر با یک فونت دست نویس و درشت کلمه ی ژاکت در میان همین طرح ساده با رنگ سفید نوشته می شد زیبایی خیلی خوبی داشت . ساده و زیبا . اما در حال حاضر این فضای خالی وسط بیش از حد توی ذوق می زند .
۳ – اطلاعات داخل آلبوم خیلی ناقص است و مثلا واقعا بعید است کسی بتواند نقش رضا فهیمی ( نوازنده ی دف ) را بفهمد ! ( که واقعا بود و نبودش هم چندان تفاوتی نمی کند و بنظرم استفاده از سمپل هم جواب می داد ! ( دقیقه ی ۲:۰۶ تا ۲:۲۰ بازار خرمشهر را گوش کنید ! ) ) بعلاوه فونت انتخابی برای معرفی هر قطعه و نحوه ی چیدمان اسم ها ( که در ردیفهایشان وسط چین نشده اند و نامتوزان هستند ) و حروف انگلیسی که باید اول هر کلمه بزرگ باشد و اینجا نیست ( مثلا The last Round که باید The Last Round باشد یا The dead lake که باید The Dead Lake باشد ) و تایم غلط آهنگ ها شلختگی بدی را به وجود آورده است .
۴ – می شد از عکسهای خیلی بهتری استفاده کرد . عکس ها برای چاپ در این قطع واقعا ضعیفند . می شد ژشت های بهتری گرفت .
۵ – بهتر بود متن ترانه ها هم نوشته می شد و از همان تقسیم بندی « یه شاخه نیلوفر » استفاده می شد .
۶ – نداشتن تایپوگرافی یک جور بی هویتی را پیش می آورد . چاوشی یا چاووشی بودن … اینها زیبا نیست . آن هم برای چاووشی که در رعایت استاندارد ها طلایه دار و پیشگام است .

بسته بندی افتضاح « ایران گام » ( با چسب هایی که بعد از دو سه بار باز و بسته کردن کاور چسبندگیشان تمام می شود ! )‌ و کیفیت پایین چاپ هم مزید بر علت هستند تا با دیدن و در دست گرفتن ژاکت احساسی بد بهمان دست دهد . راه نیفتادن سایت های آلبوم بی نظمی و بی برنامگی های این شرکت ( و شاید عوامل ) را بیشتر نشان می دهد . البته همان بهتر که دامنه ی Moh3nchavoshi هیچ وقت راه نیفتد که بیشتر مناسب خوانندگان بی پرستیژ و تازه کار رپ است تا محسن چاووشی دورانِ ژاکت که می خواهد یک راکر با کلاس شود !

تخریب ها

در روز های ابتدایی و قبل از پخش آلبوم شاهد تخریب هایی از سوی افراد مختلف در کامنت دانی سایت های موسیقی و حتی راه افتادن چند وبلاگ بر ضد محسن چاووشی ( و نه موسیقی محسن چاووشی ) بودیم . اگر چه موضوعات مطرح شده توسط این افراد و وبلاگ ها حتی ارزش وقت گذاشتن و پاسخ دادن را ندارد ، اما یک حس تنفر از محسن چاووشی در سراسر این کامنت ها و پست ها موج می زد . گاهی می شود ما از یک خواننده خوشمان می آید و گاهی عاشق او می شویم . از آن طرف ، گاهی از یک خواننده خوشمان نمی آید و گاهی هم از او متنفر می شویم . خوش آمدن یا بد آمدن کاملا نسبی است . و از آنجا که هنر سلیقه ای است و در مورد محسن چاووشی حداقل استاندارد های مورد نظر رعایت می شود ، نمی شود گفت موسیقی اش ضعیف است ( تا یک مرحله ای ) اما می شود گفت من از محسن چاووشی خوشم نمی اید . ولی اینکه ما عاشق محسن چاووشی شویم یا از او متنفر باشیم دیگر یک مساله ی عادی نیست . اینجا دلایل دیگری وجود دارند . و از این رو نه می شود به حرفهای عاشقان و دیوانگی اعتنا کرد که مدام تعریف و تمجید های بیهوده می کنند و با نادیده گرفتن ایرادات چاووشی ، او را به سمت نابودی موسیقایی می کشانند و نه حرفهای گروهی ارزش دارد که بی دلیل می کوبند و مسخره می کنند و نفرت خودشان را به اشکال گوناگون بروز می دهند . عشق و نفرت دلایل فرامتنی دارد .

خوشبختانه این موج پشت سر گذاشته شد …

اما باز برگردیم به ژاکت

تنظیم ها

« ژاکت » ۱۱ قطعه و یک دکلمه دارد . مضمون کلی ترانه ها و لحن تراک ها را بررسی کردیم و متاسفانه به این نتیجه رسیدیم که در این دو زمینه ( که برای یک خواننده / آهنگساز بسیار مهم و حیاتی هستند چرا که کلیات را تشکیل می دهند ) پیشرفتی صورت نگرفته است . و به قول یکی از دوستان نوازنده ( که نامش در همین « ژاکت » هم آمده است ! ) در موسیقی اگر برای پیشرفت تلاشی صورت نگیرد ، در جا زدنی در کار نیست بلکه ضعف اتفاق می افتد ! و کمی که به این نکته بیشتر فکر کنیم متوجه درست بودنش خواهیم شد . چرا که تکرار در موسیقی بعد از ۲-۳ بار دیگر قابل قبول نیست و شنونده اثر را پس می زند . پس شاید ما به نقطه ای برسیم که خیلی هم خوب باشد اما اگر قرار باشد از آن بالاتر نرویم ، اگر چه در جایگاه خوبی ایستاده ایم اما مخاطب دیگر ما را همراهی نخواهد کرد .

از این ۱۱ قطعه ۱ کار بندری ، ۵ کار ترنس و ۵ کار پاپ-راک هستند . بازگشت شهاب اکبری متاسفانه اصلا امیدوار کننده نبود و این نه که به او مربوط شود ، به قطعاتی بر می گردد که به او سپرده شد و تعجب من از این است که چگونه حاضر شد تنظیم این قطعات را قبول کند ؟ یا لااقل چرا نخواست کار دیگری هم کنار اینها انجام دهد ؟ از شهاب اکبری می شد برای کارهای تلفیقی استفاده کرد . گوش دادن به دو ترک « متاسفم » و « ابرای پاییزی » قدرت او را در استفاده ی صحیح از سازهای ایرانی ( کمانچه ، تار و دف ) در سبک های غربی ( اسلو راک و ترنس ) نشان می دهد . بر عکس آهاری که در این تلفیق ها چندان موفق نبود . بنابراین امیدوارم در آلبوم های بعدی شاهد حضور او به عنوان تنظیم کننده باشیم . اما نه برای کارهای ضعیف …

محمدرضا آهاری در « ژاکت » بر خلاف « یه شاخه نیلوفر » بسیار خوب ظاهر می شود و این شاید به آن برگردد که دقیقا هر کاری خواسته انجام داده و سبک مورد نظرش را آنطور که باید و شاید پیاده کرده است ( و نه مثل « یه شاخه نیلوفر » با تلفیق ها و شلوغی های بی مورد ) . و حاصل کار سه تا از بهترین قطعات آلبوم یعنی « خنده » ، «‌ لولای شکسته » و « دلشوره » شده اند . اگر چه سولو های گیتار الکتریک در این سه قطعه آنچنان جذاب نیستند ( و در مقایسه با نمونه های خارجی واقعا ساده هستند ) اما اگر اینها را آغاز راه در نظر بگیریم بسیار امیدوار کننده اند .

اگر یادتان باشد در مقاله ی روزهای بی ژاکتی نوشتم : چرا چاووشی پایش را از ترانه فراتر نگذارد ؟ و اصلا از شعر ؟ چرا شعر هایش وزن داشته باشند ؟ چرا نیاید روی شعر های بی وزن کار کند ؟ چرا سولوهای ۳-۴ دقیقه ای در آهنگ هایش نداشته باشد ؟ چرا پاساژ های دیوانه کننده نداشته باشد ؟ … خدا را شکر تحقق نسبی این چند مورد چندان طول نکشید و قطعه ی « لولای شکسته » همانی شد که می خواستیم . « لولای شکسته » منهای فالشی (( بانو جان )) آخری ، قطعه ای کامل ، بی نقص و متفاوت است . یعنی آنچه چاووشی به آن نیاز دارد . اگر چه شعر های خیلی بکرتری در مجموعه ی یاکیده وجود دارند اما برای تجربه ی اول در خواندن اشعار بی وزن و نو ، « لولای شکسته » قابل قبول است . و البته پاساژ « خنده » از همان جنس دیوانه کننده است . سولو ها البته هنوز آنقدر قوی نیستند اما همین که به اینها توجه شده خودش عالی است .

تنظیم های چاووشی در تراک های « اسیری » ، « چاردیواری » و « دور آخر » خیلی خوب است . منهای آکاردئون میانی « دور آخر » که چندان با کلیت فضای غمگین قطعه مناسب نیست ، بقیه ی تنظیم خیلی خوب است . اما تراک های «‌ حراج » ، « بخون امشب » و « دریاچه ی مرده » ( اگر چه نظر خودم درباره ی حراج این نیست اما به نظرات کلی نگاه می کنم ) چندان طراوتی ندارند . بخصوص « دریاچه ی مرده » و « بخون امشب » . اگر چه استفاده از نی و ویلن در هر دو خوب و هماهنگ است ، اما کلیت کارها کسالت آور است . باس استفاده شده در « دریاچه ی مرده » ( که خیلی عامیانه به آن « بِناسی‌ » می گویند . و البته این اسم اصلا بعد تخصصی و درستی ندارد ! ) به تنهایی می تواند یک تراک ترنس را پرشور کند . اما در این قطعه به بدترین نحو ممکت مورد استفاده قرار گرفته است . و یا « حراج » نسبت به « هفته های تلخ من » آن شادابی و شور را ندارد . اگر چه خیلی از باس ها ، درامز ها و کیک های استفاده شده در هر دو یکسان هستند ( و همین شباهت کوچکی هم بین هر دو کار به وجود آورده ) . و این شاید به چینش ها برگردد . این ترک ها در ژانر ترنس – پاپ قرار می گیرند . اما بیشتر به ترنس تمایل دارند تا به پاپ . بر عکس کارهای قدیمی مثل « خودکشی ممنوع » ، « سه شنبه ها » ، « نفس بریده » ، « عروس من » و … که بیشتر پاپ بودند . اما آنچه مسلم است کارهای قبلی بهتر از آب در آمده بودند . شاید بهتر بود چاووشی از تنظیم کننده های سبک دنس الکترونیک که تجربه های خوبی در این زمینه دارند حداقل برای یک قطعه استفاده می کرد . اگر چه به شخصه کارهای سیروان خسروی را آنقدر دوست ندارم ، اما تنظیم های ترنس – پاپ ( و یا دنس الکترونیک اش ) برای دو قطعه ی خاص واقعا خوب است . « وایسا دنیا » ( برای رضا صادقی ) و « خاطره ها » ( برای معین ) و چرا چاووشی یک کار قوی آنگونه با او نداشته باشد ؟

ترانه ها

نکته ی دیگر ترانه های « ژاکت » است . منهای « لولای شکسته » که پیشتر درباره اش بحث کردیم و « بازار خرمشهر » که ارزش بحث چندانی ندارد ، ترانه ی « کی بهت خندیده » تحقیقا بدترین تجربه ی چاووشی تا به امروز است . این ترانه علاوه بر آنکه در ردیف و قافیه مشکل دارد ، نوعی توهین به شخصیت خود است . کلمات انتخاب شده نیز آنقدر قوی نیستند که آن ضعف ها را پوشش دهند . اگر چه ممکن است یکی-دو بار تاثیری بگذارد و دل سوزاندنی را سبب شود اما بیشتر از آن مایه ی تمسخر می گردد . همین ترانه می توانست خیلی بهتر باشد اگر به جای (( باشه میرم ، دل به تنهایی و دلتنگی می دم )) گفته می شد ((‌ باشه می رم ، دست دوستی به یکی دیگه می دم )) !! البته نه که روی این جایگزین فکر شده باشد ، منظور اینکه همین را هم می شد با محکم تر نشان دادن عاشق و حداقل بی خیال شدنش ( نمی گوییم واکنش نشان دادنش ) در برابر توهین های معشوق به شخصیت ( گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت می کشی ) ، خانواده ( خندیدن به پدر و مادر )‌ ، ملیت ( مسخره کردن دهاتی بودن عاشق ) و طبقه ی اجتماعی ( خندیدن به شغل پدر و مادر ، یعنی کارگری و پختن نان ) نشان داد . به جای آنکه بعد از این همه ناسزا و سخره و توهین ، شخصیت ترانه (‌ اگر بشود اسم این قطعه را ترانه گذاشت ) برود یک گوشه ای و دل به حال خودش بسوزاند ، می تواند شخصیت خودش را بالا بکشد … خیلی ها را دیده ام که این تراک را رد می کنند . خیلی ها که « بازار خرمشهر » و « لولای شکسته » را رد نمی کنند . خیلی ها که واقعا طیف زیادی را شامل می شوند و دوست ندارم بیشتر درباره شان صحبت کنم . حال که بحث این شد دوست دارم نظر شخصی ام را درباره ی « بازار خرمشهر » بگویم . اگر چه خواندن این ترانه را مناسب چاووشی نمی دانم و یکی از بزرگترین مشکلات « ژاکت » قرار گرفتن این قطعه بعنوان اولین شماره است ، اما یکبار تجربه کردن این سبک را هم بد نمی دانم . و شنیدن این ترانه ی بامزه و روراست را از زبان چاووشی با عباراتی مثل «عینک ریبن اصل» و «جمعه شب سد عباس» و جمله ی جالب «اگه پولامو بدن» ( که این تفکر خنده دار را پیش می آورد که پولهای این بنده خدا را چه کسی گرفته ؟! ) و … اما در حد همین یکبار و نه بیشتر …

در این آلبوم ترانه های حسین صفا شاید به دلیل آنکه کمترند و یا شاید به دلیل آنکه دور آخر در میانشان است به ترانه های امیر ارجینی می چربند . ولی هر دو همچنان در حال تکرار مکررات هستند و همچنان جای خالی ترکیب های نو گذشته حس می شود .

و چند نکته ی دیگر

چاووشی در این آلبوم هم هیچ همخوانی ندارد . تنها در یک تراک آواهای محمد جاسمی به گوش می رسد . که همین محمد جاسمی در آلبوم قبل سه تراک داشت … بهتر است چاووشی تجربه ی خوب گذشته را تکرار کند . تجربه ای که هم برای خودش و خیلی بیشتر برای هم خوانانش مفید بود . هنوز هم خاطره ی « نفس بریده » مو به تن سیخ می کند . و یا تراک زیبای « آهای خبر نداری » . و حتی همان چند ثانیه ی « وقتی رفتی » محسن یگانه …

آخرین انتقاد می تواند به اسم آلبوم باشد که واقعا بی ربط به فضای کلی است و ای کاش « ژاکت » حداقل یک قطعه ی درست حسابی در این آلبوم بود . و بعد از دکلمه یکی – دو دقیقه موسیقی بی کلام با صداهایی از جنگ و گریه ی بچه ها گذاشته می شد تا بتواند دست کم مفهومش را برساند .

محسن چاووشی ...

منبع عکس : مجله موسیقی قرن ۲۱ ، اسکن شده توسط sina.chavoshi@yahoo.com
منبع : چاوشی نامه




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic