TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر مسعود مرعشی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

شنبه 23 خرداد 1388-09:57 ب.ظ



درباره آزمایش های انتحاری روانكاوانه


نویسنده: مسعود مرعشی

به عقیده من یك شیوه مناسب و كارآمد برای آشكار كردن جنبه های ناشناخته و پنهان وجود بشر این است كه افراد را در شرایطی متفاوت و غافلگیركننده قرار دهیم و بعد با نگاهی تیزبینانه و موشكافانه واكنش های آنها را مشاهده كنیم و براساس آن نتیجه گیری و تجزیه و تحلیل شخصی خودمان را انجام دهیم. اجازه بدهید برای اینكه با تئوری شخصی من بهتر آشنا شوید به چند مثال عملی اشاره كنم:
    1- به فروشگاه نان فانتزی می روم. برای دو عدد نان باگت، یك اسكناس درشت می دهم و از دریافت بقیه پول خودداری می كنم. در حالی كه زیرچشمی متوجه خوشحالی نانوا هستم بابت اینكه مشتری دیوانه و مشنگی مثل من به تورش خورده، مغازه را ترك می كنم. پنج دقیقه بعد با یك افسر پلیس به نانوایی فانتزی برمی گردم و ادعا می كنم نانوا حاضر نیست باقی پول مرا پس بدهد. با لذتی زیرپوستی، خشم و پریشانی را كه در آن واحد گریبانگیر نانوا شده می بینم و كیف می كنم. نانوا آشفته، ترسیده و گیج، زیر نگاه خیره و ترسناك پلیس به طور نامفهوم و با لكنت زبان بهانه هایی را عنوان می كند كه مطمئنا برای پلیس قابل پذیرش نیست. افسر پلیس امكان ندارد باور كند كه كسی باقیمانده اسكناس به آن درشتی را نگیرد. سرانجام نانوا تحقیر شده و عصبی باقی پول مرا پس می دهد و من با بزرگ منشی اعلام می كنم كه از شكایتم صرف نظر كرده ام و می خواهم پرونده همین جا بسته شود.
    تذكر ضروری: البته خاطرتان باشد كه ما در اینجا صرفا به شكل فرضی و تئوریك مساله را مطرح كردیم. این امكان وجود دارد كه افسر پلیسی كه شما به نانوایی می آورید با نانوا آشنا باشد و شما نه تنها اسكناس درشت تان را از دست بدهید، كه به جرم تهمت و افترا با توسری روانه كلانتری شوید. همانطور كه می بینید با تكرار این آزمایش با نانواهای مختلف و به ویژه افسران پلیس متفاوت می توانید با ذات واقعی طبقه نانوا آشنا شوید و البته با درجه كمتری می توانیم با عمق روح و روان افسران پلیس نیز آشنا شویم.
    2- دوستی را به خانه ام دعوت می كنم تا با هم شام بخوریم. وقتی او به خانه ام می آید مانع ورودش می شوم و با عصبانیت و خشم ادعا می كنم كه او 20 سال پیش دختر مورد علاقه مرا تصاحب كرده كه صد البته من به شكل دیوانه واری اسیر عشقش بودم. در حالی كه با لذت و كیف بهت و حیرت دوستم را (كه تنها چندماهی است همدیگر را می شناسیم) مشاهده می كنم منتظر واكنش های بعدی او می مانم.
    تذكر ضروری: البته بعد از چنین آزمایشی به احتمال زیاد دوستی تان با فرد مورد آزمایش به هم می خورد. به هرحال این هم یكی دیگر از نتایج آزمایش های انتحاری روانكاوانه است. اكثر افراد خوششان نمی آید كه در شرایط غافلگیركننده تحت آزمایش قرار بگیرند و تصور می كنند به شكل ناجوانمردانه ای سركار رفته اند.
    3- وارد اتوبوس می شوم و با صدای بلند داد می زنم »به فلان و فلان تمام مسافران محترم« (خاطرتان باشد كه صرفا از همین كلمه فلان استفاده كنید نه هیچ جایگزین دیگری). بعد وقتی راننده كه با دقت در حال نگاه كردن وضعیت خیابان است دست دراز می كند كه بلیتم را بگیرد یك دسته آشغال سبزی یا خوراكی را كه از قبل آماده كردم كف دستش می گذارم و با صدای بلند می خندم.
    تذكر ضروری: راننده های اتوبوس معمولااعصاب درست و حسابی ندارند. ضمن اینكه بابت حرفی كه در بدو ورودتان خطاب به مسافران گفته اید احتمال زیادی وجود دارد كه مسافران و راننده دست به یكی كنند و كتك مفصلی به شما بزنند. همانطور كه اشاره كردم متاسفانه در اكثر جوامع بستر لازم برای انجام چنین آزمایش هایی وجود ندارد.
    4- با استفاده از یك شاه كلید، وارد خانه ای می شوم كه ساكنینش در آن حضور ندارند. با خیال راحت روی یك صندلی در اتاق نشیمن می نشینم. سیگار می كشم، نوشابه ای می خورم و تلویزیون نگاه می كنم تا صاحبخانه و خانواده اش به خانه بازگردند. وقتی وارد خانه می شوند با عصبانیت و خشم از روی صندلی بلند می شوم و داد می زنم »مگه خونه مردم طویله است كه همین جور سرتون رو می اندازین پایین و عین گاو میاین تو؟« بعد كه با اعتراض آنها مواجه می شوم كه مدعی هستند مالك خانه اند، از آنها می خواهم مداركی ارائه كنند كه ثابت كند واقعا مالك خانه هستند. ضمن اینكه اجازه نمی دهم كمدی را كه می گویند سند خانه در آن است باز كنند چون طبعا كمدی كه آنها می خواهند درش را باز كنند در خانه من و جزئی از خانه من است و دلیلی ندارد كه در آن مدركی باشد كه نشان دهد آنها مالك خانه ای هستند كه من ادعا می كنم مالك آن هستم.
    تذكر ضروری: احتمال دارد كه صاحبخانه قانون را خوب بلد باشد، اعتماد به نفس لازم و تجربه كافی داشته باشد و بدتر از همه در آن لحظه خیلی عصبانی و بی حوصله باشد تا طبعا شما دیگر نتوانید به سراغ آزمایش های انتحاری روانكاوانه بروید.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 942 به تاریخ 23/3/88، صفحه 23 (شب نامه)





تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 21 خرداد 1388-12:39 ب.ظ




سخت ترین كار جهان چیست؟


نویسنده: مسعود مرعشی

شنبه :
    از 30 میلیون سال پیش كه به قول یكی از دوستان، نام »خلیج فارس« در جهان طنین انداز شد تا به امروز، همواره 48 ساعت قبل از انتخابات، تبلیغ و نوشتن مطلب له و علیه كاندیداهای ریاست جمهوری، ممنوع بوده و هست. طبیعتا شما خوانندگان فهیم، توقع ندارید كه من طنزی در این مورد برای شما بنویسم. من دوستتون دارم. بگم؟ بگم؟ شرمنده اما نمی تونم طنز بگم. حالادرسته كه توی چهارسال گذشته روزنامه ای بسته نشده اما خدای نكرده ممكنه اگر من طنز بگم دوستان مجبور بشند بر خلاف میل باطنی شون روزنامه رو ببندند. بنابراین امروز به جای طنز بنا داریم كه یك سری اطلاعات علمی و عمومی در اختیار شما قرار دهیم تا هم صفحه خالی نماند و هم شما توضیح ضروری: یك وقت تحت تاثیر تبلیغات و سیاه نمایی ها قرار نگیرید. شرق، هم میهن، كارگزاران، شهروند امروز، مردم و جامعه، یاس نو، هفت، ارژنگ و...روزنامه و مجله نبودند. یكسری كاغذپاره بودند كه به هر حال شكر خدا رفع شدند.
    
    یكشنبه :
    پژوهشگران به نتیجه رسیدند كسانی كه سیب زمینی مصرف می كنند، كمتر از كسانی كه سیگار می كشند دچار حمله قلبی می شوند. شاید بپرسید سیب زمینی چیست؟
    سیب زمینی: یكی از میوه هایی است كه در مزارع رشد می كند؛ با پستی و بلندی های بسیار.
    
    دوشنبه:
    در این روز یك نفر در خیابان پارك وی به دوست دیگرش در خیابان نوبنیاد پیامك زد كه وینستون چرچیل می نویسد: »سخت ترین كار جهان این است كه یك آدم غیرمنطقی را متقاعد كنی.«
    طبیعتا چون اس.ام.اس فارسی ارزان تر است، او به پینگیلیش آن را تایپ كرده. نكته اینجاست كه هزینه ارسال پیامك آخرین قبض موبایل یكی از هموطنان این فرد، 20 میلیارد تومان بوده. نمی دانیم ایشان چند هزار سال و به چه تعداد می خواسته اس.ام.اس بدهد كه چنین هزینه ای را باید بپردازد؟
    
    سه شنبه:
    شاید بخواهید بدانید كه سرنوشت هواپیمای فرانسوی كه سقوط كرده چه شده؟ دقت كردید كه هواپیمای ایرفرانس در آب های برزیل سقوط كرده؟ همان كشوری كه سفر ... به آن را لغو كرد؟ سزای اعمالشان را گرفتند. اما در همین قاره كه كلی كشور مزخرف دارد، كشوری به نام ونزوئلاوجود دارد كه به همه كشورهای دنیا به غیر از ما می ارزد.
    ونزوئلا: كشوری توریستی در قاره آمریكا با دشت ها و مراتع سر سبز؛ افقی خیره كننده و سواحل زیبا؛ 3روز و 2شب به همراه صبحانه و نهار. برای صرف شام هم كه البته شما پیش ما نمی مانید دیگر؛ اصلااز كجا گیرتان بیاوریم. خدمات دیگر تور را هم بعد از قرارداد به عرضتان خواهد رسید. این كشور غنی با ذخایر عظیم نفتی است كه وقتی به آن سفر كنید، نمی توانید سفر چند روز یكبار به آن را ترك كنید. رئیس جمهور این كشور هوگو چاوز هیچ ربطی به هوگو یا همان هارلی در سریال لاست ندارد اما دلش بسیار جوان است. (البته اسناد و مدارك این قضیه دست ما نیست و نمی توانیم دل جوان بودن او را ثابت كنیم. حتی هیچ آمار من درآوردی هم در این زمینه نداریم) چاوز ریاست جمهوری خود را مادام العمر كرد تا آخر عمر به كشورش خدمت كند.
    
    چهارشنبه:
    آمار: تنها چیزی كه هركس دوست دارد می تواند حسابی آن را بالاو پایین ببرد بدون اینكه آب از آب تكان بخورد.
    
    پنج شنبه:
    حتما پیش خود فكر كرده اید می خواهم به رسم هر هفته بنویسم كه روزنامه های پنج شنبه، یكروز قبل یعنی چهارشنبه صفحه بندی می شود. اما...نزنید! نزنید! من شما رو دوستتون دارم! اتفاقا می خواهم برای شما این روز را پیش بینی كنیم. اگر بازی ایران و امارات به نفع ایران تمام شده باشد، برخی از مردم حركات به اصطلاح موزونی را انجام خواهند داد. در غیر این صورت رو به حركت غیرموزون خواهند آورد. با توجه به پیروزی های چشمگیری كه در عرصه ورزش داشته ایم، این امر اصلابعید نیست. شاید بگویید كه بازی تیم ملی چهارشنبه است چه ربطی به پنج شنبه دارد؟ خب اصولابازی ساعت 9 تمام می شود، سه ساعت دیگر تا مردم به خیابان ها بریزند، 12 می شود و از 12 به بعد هم كه جزو پنج شنبه است. (اسنادش هم طبیعتا موجود است. مگر اینكه باز در ساعت ها دستكاری شود.)
    
    جمعه:
    چون خوانندگان خوبی بوده اید و به پیش بینی پنج شنبه ما احترام گذاشتید، ما جمعه را هم برای شما پیش بینی می كنیم. عده زیادی از مردم به پای صندوق های رای خواهند رفت. حتی ننه جون من هم در انتخابات شركت خواهد كرد و گول شبكه های صد من یك غاز ماهواره ای را نخواهد خورد. آن هایی كه از حوالی سواحل هونولولو قصد هدایت ما را دارند.
    
     مسعود مرعشی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 941 به تاریخ 21/3/88، صفحه 23 (شب نامه)




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 04:00 ب.ظ
یکشنبه 7 تیر 1388-09:24 ق.ظ



داستان

در یک روز گرم تابستانی گنجشکی که مسافت زیادی را پرواز کرده بود،از شدت گرما و بی آبی از حال رفت و به حال موت(بر وزن فوت به معنی مرگ) در نزدیکی جوی آبی به زمین افتاد.در این حال مردی  که داشت جوی آب رو تمیز می کرد سهواً مقداری از لجن های جوب رو روی گنجشک قصه ی ما ریخت.گنجشک بیچاره که به خاطر خنکی لجن ها جون گرفته بود ولی داشت از بوی گند اونها خفه می شد شروع کرد به جیک جیک کردن.در همین حال گربه ای صدای اون رو شنید،اون رو از لجن بیرون آورد و خورد!

نتایج اخلاقی

1-هر کسی که تو رو لجن مال کرد دشمنت نیست.

2-هرکسی که تو رو از توی لجن درآورد دوستت نیست.

3-اگه تا فرق سر توی لجن فرو رفته بودی، جیکت در نیاد!




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 4 بهمن 1389 04:07 ب.ظ




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات