TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

یکشنبه 20 آذر 1390-11:23 ب.ظ



یه داستانی هست كه مربوط به خدایان یونانه، خدایان مدتها با هم زندگی می كردن، تا اینكه دیگه خسته شدن و زود بین خودشون تصمیم گرفتن و انسان رو آفریدند. اما یه مدت بعد دوباره دچار بی حوصلگی شدند. این بار عشق رو آفریدند، عشق چیز جذابی بود، بنابراین تصمیم گرفتن عشق رو به میان خودشون هم ببرن، اما اتفاقای جالبی نیفتاد و واكنشی رخ نداد!! در نهایت خنده و گریه رو آفریدند، به این ترتیب خودشون هم وارد قضیه شدند...، اما اونا هم خیلی زود تكراری شدن. خدایان به فكر فرو رفتن، دنبال یه چیز غیرمنتظره بودن. چیزی كه خود اونا رو هم شكه كنه!!
همیشه چیزهای غیرمنتظره ای در پیش روی ماست، و من وقتی به هدایایی كه قبلا بهمون داده شده نگاه می كنم، می بینم كه با ارزش ترین هدیه همون چیزهای غیرمنتظره در زندگیه، اینجوری میشه كه ما دوباره شروع می كنیم حتی اگه زندگیمون ترسناك به نظر برسه.
مهرداد نعیمی



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:27 ب.ظ
شنبه 29 مرداد 1390-08:49 ق.ظ



فرضیه جدید من مهرداد نعیمی

می دونید، من تابحال کشفیات و نظریه های پر اهمیتی در زندگی ام داشتم و الان هم می خوام به مناسبت روز تولدم، یکی از جدیدترین فرضیه هامو براتون بگم. فرضیه من اینه که توی یه بعد ار ظهر دلچسب تابستونی، شون پن، تام کروز و براد پیت همزمان دست کردن تو دماغ جنیفر لوپز.

باورتون نمی شه؟ تا حالا از من حرف مفت شنیدید مگه؟ .... من حتی می تونم اون لحظه رو با جزئیات کامل براتون تصویر سازی کنم. احتمالا ماجرا این جوری بوده که هر چهار نفر توی یه مهمونی دور یه میز نشسته بودن و شون با قیافه ای عارفانه از پول دار بودن و مزایا و معایبش می گفته، یهو به ذهنش می رسه که :« ما تو زندگیمون همه جور کاری کردیم تا حالا .... »

اصولا وقتی آدم پول داره، هر جور کار قشنگی که فکرشو بکنید، و هر جور کار کثیفی که فکرشم نمی تونید بکنید رو انجام می ده، اون روز هم وقتی شون پن این حرف ها رو می زده، یهو متوجه سوراخ های دماغ جنیفر لوپز می شه و امیدی در دلش زنده می شه که می تونه باز هم در کار جدیدی نفر اول باشه، همین طور که شون پن روی اون دو تا سوراخ فوکوس کرده بوده، ذهن بقیه هم به سمت اونا جذب می شه و عاقبت همون کاری رو که گفتم انجام می دن. شک نداشته باشید. احتمالا اول خود شون انگشت کرده تو سوراخ دماغ چپی جنیفر و بعد براد و تام هم به قضیه اضافه شدن.

فقط تنها چیزی که هنوز براش جوابی ندارم و ذهنمو بدجور مشغول کرده اینه که چه جوری سه تا آدم همزمان دست کردن تو دو تا سوراخ دماغ، مدتهاست دارم روش فکر می کنم، دیشب به یه ایده هایی رسیده بودم اما هنوز جواب قطعی رو پیدا نکردم. به هر حال اگه به برداشت های جدیدی رسیدم حتما باهاتون در جریان می زارم.

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 28 تیر 1390-10:13 ق.ظ



نزدیک به چهل سال از ساخت فیلم رگبار بهرام بیضایی می گذرد، اما هنوز با فیلمی روبرو هستیم که تاثیرگذار و زنده است. ماجرای ساخته شدن فیلم رگبار شنیدنی است. باربد طاهری که در انگلیس فیلمبرداری آموخته بود، در صحبتهایش با احمدرضا احمدی از یک معلم حرف زده بود و بهرام بیضایی نیز یک سناریو درباره زندگی یک معلم داشت.

  بنابراین هر سه کنار هم جمع شده و سناریو را خواندند. ساخت فیلم رگبار یکی از عجایب هفتگانه زمین بود. به دلیل عدم امکانات مالی فیلم روز به روز ساخته می شد. معلوم نبود روز بعد خبری از دوربین و یا نگاتیو باشد. در واقع  این فیلم بی شباهت با دزد دوچرخه دسیکا نیست که می گویند در آن10 نوع نگاتیو مصرف شده است.

اما فارغ از بحث ساخته شدن فیلم، رگبار از یک جهت دیگر حائز اهمیت است و آن این است که رگبار آغاز درخشش یک هنرمند بود که تابحال تکرارنشدنی خوانده شده است، پرویز فنی زاده از هشت سال قبل تر در سینما و تئاتر فعال بود اما این رگبار بیضایی بود که مسیر هنری او را هموار و مشخص گردانید.

پرویز فنی زاده در سال 1316 متولد شد. قبل از آغاز فعالیت هنری، حروف چین و مصحح روزنامه اطلاعات بود. در سال 1337 به کلاس های هنرهای دراماتیک رفت و با گروهی از دوستانش گروه « تئاتر گل سرخ » را تشکیل داد، و در سال1340 به عضویت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد.

از این پس در مقام بازیگر حرفه ای تئاتر به فعالیت هایش ادامه داد و کار در روزنامه اطلاعات را رها کرد و به اجرای نقش هایی در صحنه و تلویزیون پرداخت. فنی زاده در سال 1345 به استخدام اداره هنرهای دراماتیک (اداره برنامه های تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ایفای نقش های طنزآمیز نشان داد.

او در همین سال با هایده غیوری ازدواج کرده و تا پایان عمر با او زندگی کرد. از این سال به بعد در تئاترهای بسیاری ایفای نقش نمود که می توان به اینها اشاره کرد : در منطقه جنگی، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، وای بر مغلوب، یک نوکر و دو ارباب،‌ حسن کچل، خوشا به حال بردباران، مرده های بی کفن و دفن،‌ باغ وحش شیشه ای، استثنا و قاعده،‌ سرگذشت مرد خسیس، سرباز لاف زن، خبرچین، استحاله، دست بالای دست،‌ جعفرخان از فرنگ برگشته، جایی که صلیب گذاشته اند،‌ آی بی کلاه آی با کلاه، چوب به دست های ورزیل،‌ پست خانه، مترسکی در شب، قطار سریع السیر سانتیاگو، مسافران، گرگ ها و شش شخصیت در جست و جوی نویسنده.

استعداد و انعطاف فنی زاده در بازیگری پای او را به سینما باز کرد. ایفای نقش یک روشن فکر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آینه (1344) ساخته ابراهیم گلستان نخستین حضور فنی زاده در جلو دوربین فیلمبرداری است. فنی زاده پس از بازی کوتاه دیگری در فیلم گاو (داریوش مهرجویی، 1348) که نتوانست استعداد او را عیان سازد، در فیلم رگبار (بهرام بیضائی، 1350) و سپس تنگسیر (امیر نادری، 1352) به ایفای نقش پرداخت. بازی فنی زاده به نقش آقای حکمتی (رگبار) و اسماعیل (تنگسیر) یکی از ویژگی های بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسیاری او را با همین نگاه نافذ ستودند و فنی زاده با همین نگاه نافذ به ایفای نقش های مؤثری در فیلم های گوزن ها ( مسعود کیمیایی1354) و بوف کور (کیومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فنی زاده در پنجمین دوره جشنواره سپاس ( 1352) باری بازی در فیلم رگبار جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.

رگبار داستان آقای حکمتی (پرویز فنی زاده)، معلم جدید مدرسه ای در جنوب شهر است که در آغاز ورود به کلاس درس یکی از شاگردانش به نام مصیب (عباس دسترنج) را از کلاس اخراج می کند. آتیه (پروانه معصومی)، خواهر مصیب، به اعتراض نزد آقای حکمتی می رود و حکمتی به او ابراز علاقه می کند. آقارحیم (منوچهر فرید)، قصاب محله، نیز به خواهر مصیب علاقه دارد. از طرف دیگر آقای ناظم (محمدعلی کشاورز) و همسرش (پروین میرسلیمانی) مایلند دختر خود (فرخنده بارور) را به عقد آقای حکمتی درآورند؛ اما حکمتی اعتنایی به دختر ناظم ندارد. حکمتی برای پر کردن اوقات فراغت خود تصمیم می گیرد به تنهایی تالار نمایش ویران و متروک مدرسه را مرمت کند.

چند بار آقارحیم برای این که آقای حکمتی را از میدان عشق به در کند او را تهدید می کند، اما رابطه ی حکمتی با آتیه عمیق تر می شود. تالار نمایش مدرسه با یک برنامه ی نمایشی افتتاح می شود، و پس از آن حکم انتقال حکمتی به او ابلاغ می شود، و او به ناچار مدرسه و محله را ترک می کند. بازی ای که فنی زاده در رگبار ارائه داده است تا ان زمان در سینمای ما امتحان نشده بود. او باید نقش معلمی گوشه نشین و خجول را بازی می‌کرد که دل در گرو زنی بسته است. فنی‌زاده با بازی خود تمام حس انزوا‌طلبی و ضعف معلم را به خوبی عیان می‌سازد. صحنه درگیری او را با منوچهر فرید بیاد بیاورید.  بازی او در زمانی به چشم امد که پرده سینماها در تسخیر چشمان نافذ محمد علی فردین‌، لوده‌گی‌های بیک ایمان‌وردی و انتقام‌جویی‌های قیصر بود. بعد از بازی چشم‌گیرش در رگبار برای بار سوم نقشی فرعی را بر می‌گزیند نقش شاگرد مشروب فروشی، اسماعیل. بازی او در سکانسی که زارممد را مقابل خود می بیند بی شک در ذهن تمام سینما دوستان نقش بسته است. او نقشهای این چنینی در کارنامه‌اش بسیار دارد. بازی زیبای او در گوزن‌ها، ساخته مسعود کیمیایی که پس از فرار از دست ماموران به اتاق قدرت می اید و با چشمانی که هراس و ترس از انها جاری‌ست حس تعلیق را به خوبی به تماشاگرش القا می کند. بازیگری که بخواهد این‌چنین بازی از خود ارائه دهد باید دنیایی از تجربه و دانش را با خود داشته باشد. پرویز فنی‌زاده به قول معروف خاک صحنه خورده بود، او استادان بزرگی داشته ولی هیچ کدام انها استانیسلاوسکی نبوده اند، ولی بازی‌یی که از او می‌بینیم از جنس بازی تعلیم دیده‌های اکتورز استودیو است. بازی و نقش جزء ذات وجودی اوست.  شاید غلو نکرده باشم اگر بازی او را همسنگ بزرگان سینمای جهان قرار دهم.



ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:29 ب.ظ
یکشنبه 26 تیر 1390-10:18 ق.ظ



 درباره عباس کیارستمی، معتبرترین چهره سینمای ایران
بدون شک، عباس کیارستمی مشهورترین و معتبرترین چهره سینمای ایران در تمام ادوار تاریخ بوده است.او تابحال جوایز بسیار معتبری دریافت داشته است و در اکثر لیست های برترین کارگردانان حال حاضر دنیا حضور دارد، بطوریکه چندی پیش مجله معتبر گاردین جایگاه ششم مهمترین کارگردان های دنیا را به او داده بود.

  عباس کیارستمی در یکم تیر ماه سال 1319 در تهران به دنیا آمد. او دارای لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. عباس کیارستمی از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در «آتلیه ۷» و یکی دو مؤسسهٔ دیگر به کار طراحی جلد کتاب و آفیش پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال ۱۳۴۶ در «سازمان تبلیغاتی نگاره» به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم «وسوسهٔ شیطان» ساختهٔ محمد زرین دست بود. طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم‌های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را داشت به «کانون» رفت و در سال ۱۳۴۹ فیلم کوتاه نان و کوچه را ساخت.
کیارستمی از سال ۱۹۷۰ میلادی در عرصهٔ سینما فعالیت می‌کند و تاکنون بیش از ۴۰ فیلم سینمایی، کوتاه یا مستند را ساخته، نوشته، یا تهیه کرده‌است. از مهم‌ترین آثار وی می‌توان به سه‌گانه زلزله، طعم گیلاس و باد ما را خواهد برد اشاره کرد. او در سال ۱۳۵۱ فیلم زنگ تفریح را ساخت و با ساخت فیلم «مسافر» در سال ۱۳۵۳ مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه‌گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده‌اند. عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده‌است.
کیارستمی علاوه بر سینما در عرصه‌های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک و طراحی نیز فعال است. او را باید در زمره سینماگران موسوم به موج نوی سینما در ایران به شمار آورد. سادگی، استفاده از کودکان به عنوان نقش اول و قهرمان داستان، سبک مستندگونه، بهره‌گیری از فضاهای روستایی، حذف کارگردان، شاعرانگی و نیز مکالمه شخصیت‌ها در خودرو برخی از ویژگی‌های فیلم‌های کیارستمی است. کارگردانهای خوب بسیاری آغاز کار خود را با کیارستمی داشته اند و وام دار او هستند که می توان به جعفر پناهی، بهمن قبادی، حسن یکتاپناه، علیرضا انصاریان و بهمن کیارستمی اشاره کرد.
کیارستمی تجربه‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلف نظیر آهنگسازی، طراحی صحنه و لباس، تدوین و حتی بازیگری داشته‌است، وی همچنین عکاسی شناخته شده‌است همچنین به تازگی دو کتاب از ادبیات کلاسیک ایران به نام‌های حافظ به روایت عباس کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته‌است.
در حراجی کریستی دبی به تاریخ ۱ مه ۲۰۰۸، عکسی از کلکسیون عکس‌های عباس کیارستمی به قیمت حدود ۱۳۰ هزار دلار فروخته شد.
کیارستمی در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد یک سه گانه بسیار خوب درباره زلزله ساخت که به ترتیب خانه دوست کجاست، زیر درختان زیتون و زندگی و دیگر هیچ نام دارند، در فیلم زندگی و دیگر هیچ می بینیم که سه روز پس از زلزله خرداد ۱۳۶۹ در استان گیلان، پدر و پسری از تهران به منطقه زلزله زده و به جستجوی بابک و احمد احمدپور بازیگران فیلم خانه دوست کجاست؟ می‌روند. به دلیل راه بندان مجبور می‌شوند راه‌های فرعی مختلفی را برای رسیدن به روستای کوکر، محل زندگی پسربچه‌ها طی کنند. پدر و پسر، احمد پورها را تا پایان فیلم نمی بینند اما خبرهایی از سلامت آنها می‌گیرند.  کلوزاپ دیگر اثر مشهور کیارستمی است که می توان گفت باعث تغییر در مسیر حرفه ای محسن مخملباف نیز شد، فیلم بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده‌است. حسین سبزیان یک عاشق سینما وارد خانواده‌ای می‌شود و خود را محسن مخملباف معرفی می‌کند. در پایان فیلم مخلملباف واقعی پیدا می‌شود و سبزیان در دادگاه می‌گوید به دلیل علاقه به سینما دست به این کار زدم. این فیلم برای کیارستمی در غرب شهرت فراوانی به همراه آورد. نکته جالب در مورد این فیلم اینست که تمامی بازیگران در نقش اصلی خود بازی می‌کنند. مثلاً سربازی که سبزیان را در فیلم دستگیر می‌کند همان سربازی است که واقعا سبزیان را دستگیر کرده است. این فیلم یک نمونه موفق از سینمای مستند است که خط داستانی مشخصی را براساس واقعیت دنبال می‌کند.
گفتنی است که طعم گیلاس، معروف ترین اثر کیارستمی که راجر ایبرت در جایی اشاره کرده است که از آن متنفر است، فیلم مینی مالیستی ایرانی (تولید مشترک با فرانسه) ساختهٔ عباس کیارستمی در سال ۱۹۹۷ میلادی است. فیلم درباره مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰هزار تومان پول انجام دهد. فیلم طعم گیلاس همراه با فیلم ژاپنی «مارماهی» ساختهٔ «شوهی ایمامورا» جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ کن رادر سال ۱۹۹۷ برد که مهم‌ترین جایزه‌ای است که سینمای ایران به دست آورده است.
کپی برابر اصل دیگر اثر مشهور کیارستمی است که وقایع فیلم در ایالت توسکانی ایتالیا می گذرد. داستان فیلم پیرامون صاحب یک گالری هنری (ژولیت بینوش) و نویسنده ای که او به تازگی با وی آشنا شده (ویلیام شیمل)، می گذرد. فیلم پس از نمایش در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۰ با برخوردهای متفاوتی همراه بود، عده زیادی برای این فیلم دست زدند اما تعدادی هم آن را هو کردند. ژولیت بینوش برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره را به خود اختصاص داد. این فیلم همچنین در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۰ یکی از نامزدهای جایزه نخل طلا بود. فیلم با سخنرانی نویسنده ای انگلیسی به نام جیمز میلر در معرفی کتابش به نام «رونوشت برابر اصل» شروع می شود که مربوط به اصالت و قدمت یک اثر هنری و اثری است که عینا بر اساس آن خلق شده به طوری که تمایز میان نسخه اصل و نسخه بدل دشوار است ـ سنتی که معمولا در نقاشی و هنرهای تجسمی و موسیقی سابقه دارد و در ادبیات و سینما با اینکه به گونه دیگری مرسوم است اما چندان پذیرفته نیست. زنی که عاشق آثار هنری و عتیقه فروش است (و اسمش را تا آخر فیلم نمی دانیم) نیز در سخنرانی جیمز میلر حضور دارد و حتی بعد از ورود او به سالن، از او می خواهد کتابش را برایش امضا کند اما به خاطر نق زدن های پسر کوچکش مجبور می شود سالن سخنرانی را ترک کند.
او تلفن و آدرسش را برای جیمز می گذارد تا به گالری او سری بزند. مرد (نویسنده) بعد از سخنرانی به سراغ زن می رود و از او می خواهد که شهر را به او نشان دهد. آنها سوار اتومبیل زن می شوند و در جاده ای بسیار زیبا در ارتفاعات توسکانی ایتالیا، به طرف مکانی تاریخی به نام لوسیگنانو می روند و طی این سفر، رابطه آنها به تدریج از رابطه یک نویسنده و خواننده، به یک رابطه زناشویی سست و پیچیده تبدیل می شود.


ادامه مطلب

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:32 ب.ظ




  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات