TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 1 فروردین 1390-12:02 ب.ظ



سهراب و فروغ / شعری از مهرداد نعیمی و سارا مقدم

 

مدتی است می احساسم/ كه با این آب روان/ می پاكم دیوار/كاسه و تشت و وان

من زمین می پاکم/ و طی ای که در این نزدیکیست / خانه را می سابم /چهارشنبه سوریست

آب را گل نپاك/ شاید این شیشه پاك/ به همین نزدیكی / باز شود خاك و خلی

آخه من حمالم/ قبله گاهم آشغال/ کوله بارم همه خاک /جانمازم دستمال

مادری می دارم/ در همین نزدیكی/ می زند جارو به/ روشنی، من، گل، آب

هیچ نمی دانم من/ كه چرا این مردم/ چند ساعت قبل از عید/ تو پاساژ می لولند

ونمی دانم من / دست فروش چه کم از مغازه دارها دارد؟ / و چرا می گویند/ عید روز خوبی است؟

عید را گل نشمریم / شاید این روز جدید/ می كند مادری را/ گریه دار از دختر

یا كه شاید بابا/ در همین نوروزها/ بكشد خود را خوش/ به دلیلی از پول

یادمان باشد/ اهل هیچستانیم/ روی آگاهی آب/ زیر قانون گیاه

آسمانها قهرند/ چترها را باید بست/ با هجوم آفتاب / زیر یك كاج نشست

چشمها را باید بست/ تا شود آرام بود/ فكر ها را باید شست/ تا شود خاخام بود

هر كجا هستم باشم/ بدبختی مال من است/ بی پولی، نادانی، فقر، ریا مال من است/

چه اهمیت دارد/ گاه اگر پیش آید/ عشق و شادی در قلبم/ كه همه زودگذر است/ عینهو آسیتون

به سراغ من اگر می آیی/ با پول بیا/ که دگر مفت شده/ حرمت انسانی ما

شهر پیدا بود/ من در حسرت مرگ/ آب پیدا بود / باغ در حسرت برگ

باز آمد بهار/ فصل ولگردی زن / بوی تنهایی باد / شیهه غمناك چمن

فصل مرگ میكده / وزش بال پشه / پرش سوسك ز آب/ رقص پای حشره

فتح یك دل به كمك اسكناس/ جنگ خونین جگر و دندان .

قتل یك گل به فرمان رئیس/ عارفی سال چهل در زندان .

پیشه ام بقالی است/ شهرتم خیالی است/ زنگ عشقم تنهایی/ پدرم زندانی است.

مادرم بی خواب است/ خانه ام بی آب است/ جای پایم اندوه/ فقر من چه ناب است.

من زنی را دیدم/ با سكوت خواهش/ خفته بود بی پیرهن/ مار به دورش فش و فش

پیرمردی دیدم/ خر تر از گاو و الاغ/ قهقهه ها می زد/ بر مزار مرد چلاق

مرگ كسب و كار من است/ زندگی دیدن گل بر دار است/ كار ما شاید این است.

كه میان گل و تگرگ/ پی مفهوم حقیقت بمیریم .

باید امشب بروم/ با چمدانی در دست/ به شبی از شبها/ كه دگر پول مرده است/

تا طلوع انجیر/چند ساعت راه است؟

 می روم بی برگشت/ سفری بی فردا/ مردنم پایانیست/ بر تمام غمها


شعری رو كه خوندید 2 تا شاعر داشت و واسه همین بعضی از ابیات با بعضی دیگه سبك و شكل و وزن و قافیه متفاوتی داشت، هر چند كه اگه دو شاعر هم نداشت بعید می دونم فرقی می كرد . در ضمن گمان می كنم اولین شعر دو نفره ای باشه كه گفته شده است .

 




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 1 فروردین 1390 02:40 ب.ظ
یکشنبه 29 اسفند 1389-11:26 ق.ظ



اسكار به سبك ایرانی - مهرداد نعیمی

یه سال دیگه تموم شد و همه همه همه ما حسابی خوشبختیم و به قول معروف همه چی آرومه .

اما از آنجا كه همه چیز اصولا جای تقدیر دارد، ما فهرستی از كسانی كه باید ازشان تقدیر شود تهیه كردیم، باشد كه مسئولان دلسوز رسیدگی و تقدیر كنند :

1 . جایزه بهترین فیلم تقدیم می شود به  فیلم محمد مایلی كهن برای همه توانایی هایش از جمله تلفیق سینمای سورئال به سینمای پست مدرنیست و وجود سكانس های بدیع و غیرمتعارف كه فیلم را به بهترین فیلم قرن بیست و یكم و شاید هم بیشتر تبدیل كرده است .

دیگر نامزدها :

فیلم من نیست ساخته بهروز افخمی

همه جا برای پیرمردها وجود دارد  ساخته هادی كاظمی و جواد عزتی

علی دایی برای فیلم 2006 تا 2010 ، یك جهش

علی پروین برای فیلم ما نمی خوایم باور كنیم

2 . جایزه بهترین سناریو نویسی سال تقدیم به محمدرضا گلزار برای مرد 200 میلیونی به دلیل وفور جزئیات نهفته و پرداخت الگویی جاه طلبانه و موفق و اریك كانتونا وار  همراه با داستانهای چند لایه و متقاطع

دیگر نامزدها :

هدیه تهرانی برای فیلمنامه نمایشگاه عكس

محمدرضا گلزار برای فیلمنامه ساندویچ سرد

بهرام رادان برای فیلمنامه من و یونیسف

علیرضا قمیشی برای فیلمنامه درگیر با پدر

3 . جایزه بهترین تهیه كننده می رسد به حسین هدایتی برای فیلم استیل آذین به دلیل درخشش به یاد ماندنی، هیپتونیزم كننده ، فراتر از خارق العاده و حیرت انگیز و افسانه ای و فریم های تلخ و غیرمنتظره

دیگر نامزدها :

مدیرعامل باشگاه ابومسلم برای تهیه برنامه 4 ساله قهرمانی

جواد خیابانی برای تهیه گزارش های دهشت برانگیز از قطر

آقاگلیان ها برای تهیه قهوه تلخ در این وسعت وسیع

كفاشیان برای تهیه یك تیم همیشه برنده

4 . جایزه بهترین جلوه های ویژه بدون تردید تقدیم به تماشاگران یكی از تیم های شهرستانی برای دكوپاژهای پیچیده و استفاده از پیچیده ترین نرم افزارهای خلق شده همراه با دیالوگهای ژرف و عمیق و توانایی در رمزگشایی یك ذهن نخبه

دیگر نامزدها :

شیث رضایی برای زندگی آكروباتیك

محمود شهریاری برای من و اپرا وینفری

رضا میركریمی برای او و جشنواره

فریماه فرجامی برای او یك فرشته بود

5 . جایزه بهترین كارگردانی تقدیم می شود به مسعود ده نمكی برای تهیه نماهای مسحوركننده و اعجاب آور و سیال و شخصیت پردازیهای پیچیده و درخشان و زیبا و تحسین برانگیز و فوق العاده و فراموش نشدنی و شاهكار و هراس انگیز

دیگر نامزدها :

مهران مدیری برای كارگردانی بمب خنده

علی صادقی برای تلاش برای ایفای نقش های پیچیده و متفاوت

بنیامین برای توانایی هایش در گردانیدن چندین درگیری همزمان با بزرگان موسیقی

علیرضا افتخاری برای اخذ ویزای فرانسه و سفر به پاریس

افشین قطبی برای فیلم كردن یك ملت

6 . جایزه بهترین دستاورد فرهنگی و هنری تقدیم به بیژن بنفشه خواه برای بازی در بمب خنده و ارائه توانایی های شگفت آور  و سهل و ممتنع و مملو از جذابیتهای بصری

دیگر نامزدها :

مسعود كیمیایی با حضور در جشنواره

علی كریمی با حضور در شالكه 04

فرج الله سلحشور به واسط صحبت درباره هنرمندان

اصغر فرهادی با حضور در جشنواره برلین

7 . جایزه بهترین گریم به لیلا اوتادی به دلیل فرم اپیزودیك و شیوه روایت بدیع همراه با مكث های ویرانگر

دیگر نامزدها :

هومن سیدی برای فیلم كارگردان شدن

سروش صحت برای فیلم آنكارد ، برای همیشه

حبیب محبیان برای فیلم عشق های خدائی

علیرضا افتخاری برای فیلم صیاد

8 . جایزه بهترین بازیگر سال تقدیم می شود به فریدون جیرانی برای فیلم seven با توجه به اجرای تمام عیار و حضور برجسته و به شدت منصفانه همراه با درك ظریف و اعجاب آور و غافلگیركننده همراه با ابعاد هولناك و جالب

دیگر نامزدها :

سازمان هواشناسی تهران برای فیلم هوا و آب

الناز شاكردوست برای فیلم پیشی گرفتن از امین حیائی

میترا حجار برای تیم قایق رانی آبهای آرام ایران

جهانگیر الماسی برای فیلم 12 مرد داور


چاپ در روزنامه شرق، شماره 1210 ، 25 اسفند 1389




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 25 اسفند 1389-08:55 ب.ظ



وقایع سینمایی پارسال مهرداد نعیمی

 

وقتی، چند سال پیش گفتم كه در سینما فقط خوش تیپ ها را بازیگر می كنند، همه به تمسخر گرفتند اما امروز دیگر این مطلب اثبات شده است، مثلا همین دختر عمه خودمان، برایت بازی می كند عینهو جنیفر لوپز، اما از اونجا كه قیافه اش مثل میمون می ماند، سر هر تستی كه می رود، ردش می كنند. روزگار بدی شده به خدا، آخه این طفلی به درخواست خودش كه زشت نشده، حالا شوهر گیر نمی آورد قبول اما در سینما چرا راهش نمی دهند .

تازه مشكل اینجاست كه این دختر عمه ام یه خواهر دارد كه به چشم خواهری همه چی تمام است و از قضا تحصیل كرده هم هست و تنها چیزی كه ازش به اندازه گاو هم نمی فهمد، همین سینماست اما در عرض شش ماه، نه تنها سوپر استار شده كه عكسش هر روز روی مجله ای است و هر یك ساعت یك خواستگار دست تو جیب مایه دار، شكار می كند و برای هر مصاحبه اش 7 میلیون تومان دستمزد می گیرد و آن یكی آه ندارد با ناله سودا كند.  به قول شاعر، این دختر عمه پولدارم همچین زندگی ای داره:

از خیابان که بگذرد با بنز
سوی مردم افاده ها دارد
هی نگاهش نکن که می گوید:
« چی شده زل زدی؟ نگا دارد؟! »
آن که بازیگر است مادرزاد
این افادات را کجا دارد؟!

حالا از این بحث های خاله خانباجی هام كه بگذرم می رسیم به بحث شیرین سینمای فاخر ملی. چند سال پیش یكی از این مجلات سینمایی از هنرمندا می پرسید كه معنی سینمای ملی چیه و تا اونجا كه من آمار گرفتم حداقل 80 تعریف مجزا بهش داده شد. من می خوام بدونم كه آخه وقتی همین بازیگرای سینمای تجاری خودمون معتقدند كه 80 درصد فیلمهای ایرانی به درد نمی خورند. وقتی 70 درصد فیلمهای فاخر ما به عروسی ختم می شوند، وقتی سینما دارها حاضر به اكران فیلمهای فرهنگی نیستن و وقتی هنر هفتم ما بیشتر هشلهفتم است، دیگر چه اصراری داریم كه تعاریف دقیقی برای سینمای فاخر پیدا كنیم؟

چرا حداقل رهایش نمی كنیم تا راكد بماند و بوی بدش بیرون نزند؟

گفتم سینمای فاخر، یاد روزهای شیرین جشنواره امسال افتادم. از دوستی خواسته بودم، بلیط هر فیلمی را كه شد برام جور كند تا دست نامزدم رو بگیرم و بریم حالی ببریم. این دوست پروفسورم فرداش یه بلیط از جدایی نادر از سیمین آورد دم در خونه و خوشحال پیشكش كرد. گفتم "آدم شاهكار، ما دو تایی چه جوری با یه بلیط بریم سینما؟" و اون هم همش حرف خودش رو می زد. خلاصه چشمتون رو خسته نكنم، بالاخره یه جفت بلیط آورد كه برای فیلمی به نام 33 روز بود. دست نومزده رو گرفتیم و رفتیم سینمای مجلس، تقریبا با شصت نفر دعوا كردم تا یه جفت صندلی كنار هم پیدا كردیم. القصه، فیلم شروع شد و چند نمای مغشوش دیدیم و بعد اسم فیلم.

به خانومم گفتم، "اسمش كه خیلی مرموزه، به نظرم فیلم خوبی باشه. 33 روز، 33، روز" ... اسمش شبیه یكی از فیلمهای این كافرای هالیوودی بود. بعد اسم بازیگرها كه همه عرب بودن، ظاهر شدن.  

داشتم ناامید می شدم اما پیش خودمون گفتیم "حالا عرب بودن بازیگرا دلیل بد بودن فیلم نمی شه كه،" همچنان با انرژی و كمی استرس منتظر اتفاق مهمی در فیلم بودم. اساسا استرس بخشی از فیلم های ایرانی است، همین پارسال كه طلا و مس رو در سینما می دیدم، تمام طول فیلم استرس داشتم كه نكنه با یه دیالوگ احمقانه، كل فیلم به باد فنا بره كه البته این اتفاق نیفتاد. اما سر این 33 روز، به جان یك دونه مادرم، گریه مون در اومد. فیلم در مورد جنگ 33 روزه لبنان بود. نه می شد دیالوگا رو فهمید  نه یه صحنه مهیج داشت، نه داستانی داشت و نه حرف جدیدی. بیننده ها هم دسته دسته می رفتن بیرون. همش با خودم می گفتم: "خدایا عجب اشتباهی كردیما، كاش لااقل اخراجی ها بود، كاش یه تئاتر رو حوضی بود" ، این جور بگم كه من كه هر مدل فیلمی رو تا انتها می بینم، بالاخره در برابر اصرارهای خانم تسلیم شدم و از سینما اومدیم بیرون.

حالا كه از این مسائل گفتم، كمی هم درباره قانون كپی رایت بگم، این قاسم، سرایدار آپارتمان، هر روز مزاحم می شه كه از ما سی دی های قهوه تلخ رو قرض بگیره تماشا كنه، هر چی بهش می گیم برو خودت از سر كوچه تهیه كن، به خرجش نمی ره.

مادرم هم هر بار دلش می سوزه و از غیبت من سوء استفاده می كنه و سی دی هارو بهشون می ده، دروغ چرا، تا قبر آآآآ، خودم هم دلم براش می سوزه، اما آتش جهنمش رو نمی تونم تحمل كنم، ما خودمان یه همشهری داشتیم، آن قدر با ایمان بود كه نگو، این هوا كمالات داشت. اما فقط به خاطر همین كپی كردن، مسیرش به جهنم افتاد. دروغ ندارم بگم، هنوز چهره اش جلوی چشممه، پنداری همین دیروز بود كه دووووووود شد رفت تو آسمون، حالا هر چی به مادرم می گیم از این كارا نكن اون دنیا خرتو می گیرن، می گه قهوه تلخ نه صحنه بی حیایی داره نه حركات موزون نابجایی داره، پس هیچی نمی شه..

 

مهرداد نعیمی

  




تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 24 اسفند 1389-11:02 ب.ظ



دغایغ دقایق من از مهرداد نعیمی

تقدیم به دوست خوبم، محمد فكری

 

تو كه سبزی، تو كه جنگل

واسه دردام، تو راه حل
تو كه ممد، تو كه فكری

روی لبهام، مثل ذكری

 

تویی فكری، تویی عاشق

آپ می كنی، تو دغایغ

همون كه هست تو بلوگفا

تو كردیش چه شكوفا

 

تو كه رودی، تو كه آبی

آخه ممد، چقدر نابی ؟

یه روشن فكر، یه فیلسوفی

همه می گن، خیلی خوفی

 

تو یه گنج زیر خاكی

توی دنیا ، اِند پاكی

تو كه پاكی مثل مسجد

می خندونی، به كوش و جد

 

واسه آرش، تیر آخر

واسه امید، تویی باور

اگه كوهم، پیشت سوزن

قد یه دكمه پیرهن

 

واست مهرداد ، قد یه برگه

پیش تو، راضی به مرگه

 

نوشته مهرداد نعیمی . 24 اسفند سال 1389

 

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :12
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic