TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر مهرداد نعیمی
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 23 اسفند 1389-11:55 ب.ظ



تنها دو بار زندگی می كنیم 

 از مهرداد نعیمی

تقدیم به بهنام بهزادی و نگار جواهریان .


 

با وجودیكه توی این دنیا

هیچ كس مثل اون منو شاد نمی كرد

و هیچ كس به اون اندازه حالمو نمی گرفت

خواستم كه برم و

اونی رو كه به بند كشیده بودم به مهر

رهایش كنم تا برود و آزاد باشد

برود و زندگی كند

آخه سالها قبل

وقتی جوون تر بودم

فهمیدم كه

تنها دو بار زندگی می كنیم

عشق عشق می آفریند و عشق زندگی

بله....

رهایش كردم تا حتی

به طور كامل مرا فراموش كند

حتی عاشق دگری شود

حتی برایش غصه بخورد

حتی برای او بمیرد

برای من كه فرقی نمی كند

من خیلی قبل ترها مرده ام

من تمام عمرم

ترانه بی باران بودم

از شانس من بود انگار

هر چی می خواستم یا نمی شد

یا زود از دستام فرار می كرد

اما شاید اگر شد و برگشت

و دوباره دوستم داشت

آن روز ...

 

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 21 اسفند 1389-12:08 ق.ظ



امید آشفتگی ها

مهرداد نعیمی

 

می دونی، همیشه این غصه ها

از میون همین قصه ها

عینهو برده های سیاه

با نسیمی در میان برگها

بر بارقه های بوسه خواه

تنها، تنهای تنها

بر بستر افسوس مرگها

هنگام پژمردگی رویاها

در چار چار چرخ سرما

در درگه كلافگی گرما

می زنند همیشه ها زخمها

زخم ها، رنج ها، غم ها

از وزش رنجور زشتی ها

در دنیای دریای دردها

و هیچ نمی دهند حقی بر ما

حتی، حتی، حتی خدای ما

جلوی وحشی گری آجانا

حق رو می ده به اونا

نمی گیره طرف آدما

دوست دارم بعد این همه حرفها

حرفمو پس بگیرم همین حالا

اما ندارد، ندارد اگرها

اما به شما می گم چرا

با هجا ها، صداها و نواها

با ترانه ها، عاشقانه ها

از ورای نشانه ها

در قلمرو ناشناخته ها

میان لحظه ها و آفریده ها

در شراره ای از شعله ها

از گذرگاه آینه ها

در آرامش روشنایی ها

با هر های و هوی همه شبها

پرواز می كند در سرم نداها

كه هست امید و آرزوها

برای همین لحظه ها

برای همین افسردگی ها

به پای همین آشفتگی ها

در سرای همین آزردگی ها




تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 6 اسفند 1389-08:59 ب.ظ



هفت هشت روزی بود هیچی ننوشته بودم . دیگه داشتم می مردم .

جمعه ای نیم ساعت نشستم فسفر سوزوندم و این شعر صد البته احمقانه رو نوشتم و از اونجا كه همچنان روم خیلی زیاده می خوام همین شعر رو به یك تعداد آدم تقدیم كنم .

اول از همه اجازه بدید كه این شعر رو تقدیم كنم به جعفر پناهی ، چون تو یك هفته گذشته چند بار می خواستم در مورد فیلمهای پناهی صحبت كنم اما دور و بری ها دهنمو می بستن .

همچنین تقدیم می كنم به اصغر فرهادی كه با فیلماش زرت و زرت گل می كاره

و تقدیم می كنم به ترانه علیدوستی كه دلیل خیلی خاصی نداره .

و باز تقدیم می كنم به علی حاتمی كه كارگردان مورد علاقه همه ما بوده .

دیگه كی .... آهان ، تقدیم می كنم به نگار جواهریان كه هنوز دارم به بازی قشنگش در فیلمی كه دیروز عصر دیدم فكر می كنم و ایضا تقدیم به بهنام بهزادی به خاطر فیلم بسیار خوبش

  تقدیم می كنم به مسعود مرعشی كه منو هاج و واج می كنه همش .

تقدیم به ابراهیم رها كه هنوز یا متنمو نخونده یا اهل شكایت نیست .

تقدیم به علی مصفا كه بهترین شوهر ممكنه برای لیلا حاتمی بوده

تقدیم به امیر نادری و شهیار قنبری كه یه ایمیل دوست داشتنی برام فرستادن

تقدیم به گلشیفته فراهانی كه جاش خیلی خیلی خالیه

بازم تقدیم به آقای مرعشی كه فردا تولدشونه .

تقدیم به محمود زمانی كه بعد از فیلتر شدن وبلاگمون خیلی دمغه

تقدیم به نادره حكیم الهی كه یه مطلب باحال ازش خوندم .

تقدیم به محسن نامجو كه یه آلبوم باحال به نام بوسه های ناتمام داده

تقدیم به محمد فكری كه متن آخرشو واسه من نوشت

تقدیم به رضا طهماسب عزیزم كه وسط همین شعر زنگ زد و یه سوال كامپیوتری پرسید و منو از حس شاعری انداخت


و تقدیم به همه دوستانی كه این شعر رو با همه قافیه های ضعیفش می خونن


زندگی من

مهرداد نعیمی

 

روزگار خوش گذشته م گذشته

چند وقتیه رفته و برنگشته

دوست دارم فحش ببندم بهش

اما كناری ام داره می گه، زشته

 

می شه گفت بعیده دیگه بیاد

یعنی اینجوریا به نظر میاد

كه هیچی توی این دنیا

واسه همیشه نمی پاد.

 

زمانی بازی میکردم رو بام

تا جایی که پاک از پا در آم

حالا پیری و درماندگی

ورق سیاه کشیده برام .


كسی كاری نداره باهام

كسی نمی میره برام

هر چی فریاد می زنم

کسی نمی شنوه صدام


چشم می ندازم به جاده

چشام یه گل می بینه

یهو بارون می باره

لبام می شه ترانه

 

درسته كه سرابه

همش فقط یه خوابه

اما خیلی با حاله

بیدار شدن محاله

 

با الهام از شعری از لنگستون هیوز

 




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 6 اسفند 1389 10:05 ب.ظ
یکشنبه 1 اسفند 1389-12:06 ق.ظ



ما و علی آقا و ابراهیم رها

نوشته مهرداد نعیمی

 

دست بر قضا ، دیروز این علی آقا ، اومده بود پیش ما ، به ما گفت مهرداد آقا ، این پسره ابراهیم رها ، رنكینگش حسابی زده بالا ، درسته كه بزرگه خدا ، ولی به جون همون خدا ، من پیشكسوت ترم از این آقا .

من كه چیزی نفهمیدم به جان بمانی . این علی آقای میرمیرانی با حالتی هیجانی بدون احوال پرسی و سلامی اومده بود و از ابراهیم رها پیش ما شكایت می كرد . ازش خواستم بیشتر توضیح بده بلكه بفهمم چی می گه .

گفت از وقتی این ابراهیم رها با اون مصاحبه های طنزش قد علم كرد دیگه كسی منو تحویل نمی گیره . دیگه كسی واسه من شمبلیله خورد نمی كنه ، دیگه كسی به من نمی گه چاكرتیم میرمیرانی .

ما دیدیم طفلی نشسته قنبرك می زنه و دلش داره می میره بهش گفتیم ببم جان ، اون مصاحبه طنز كرد با چهره های مشهور، شما هم برو با بزرگون مصاحبه های اونجوری ای بكن . اینكه كاری نداره .

به جون آقا بزرگم قسم ، هنوز یه پلك نزده بودم دیدم با واكمن و دفتر و دستك وایساده بالا سر ما سیریش كه بیا با ما مصاحبه كن . گفتم ول كن جون مادرت ، گفت به جان مادرم ول نمی كنم . بالای سر ما ایستاده بود و به قول اون گزارشگره ول كن معامله نبود ، گفتم حالا برو با یه سری دیگه مصاحبه كن بعد اگه ما دیدیم پسر خوبی هستی می زاریم چهار تا سوال هم از ما بكنی . گفت اینجوری كه كسی باهام مصاحبه نمی كنه ولی اگه بگیم خود آقا مهرداد هم باهام مصاحبه كرده اون وقت همه طلبه می شن .

دیدیم عزیز داره حرف حساب می زنه . القصه ، چشمتون رو خسته نكنم ، از اینجا به بعد متن سركاری است و برای دل خودمان می نویسیم ، از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون . چند روز قبل تر ابراهیم جان آمده بود پیش ما و از ما 2 تا قول گرفته بود . اول اینكه با میرمیرانی مصاحبه نكنم و دوم اینكه زیر بار این ظلم استعمارگونه برم كه مدام دم چكش باشم . یه چیز را شاید ندانید . اصلا تخم لق استعمار رو ترس توی دل جماعت كاشته . اما نه همین ترسكه شما می شناسید ، اون ترس كه اون موقع ها اسمشو قانون گذاشته بودند، باعث می شد عده ای هركاری بكنند . بشرط اینكه زیر لوای قانون كلاه شرعی بسرش بگذارند . چه مشروع و چه نامشروع .

چند وقت پیش شنیدم عده ای ترس پرست هم وجود داره كه تازه از ذوق توی پوستشون نمی گنجند . همچنین خانومی می شناختم كه همیشه به شوهرش می گفت ، هر آنچه شیرین كند،خسرو بود ولی هر وقت كه این شوهر مادر مرده اش از سفر برمی گشت هفت هشت تا توله رو جلو قدوم روحی فدایش قربانی می كرد . در این حیص و بیص عمو جان من كه ذوق سرشاری هم داشت و به اشكان سپهر و طرح هایش بی شباهت نبود ، شعرها و تصویرها در  مرثیه من می كاشت . این عمو جان گیرل فریندی هندی داشت به نام كریشنا كاپور كه ای بدك نبود ، خود من كه هر بار می دیدمش با خودم می گفتم ، یا سیدی ، ما را دارد چه می شود ، اما قربونش بروم یك بدی داشت و ان اینكه از گریستن سیرمانی نداشت .

حكایت آبجی كریشنا عینهو حكایت سیمین بری بود كه یه آبجی بپا داشت كه در دزدی ردخور نداشت . تكیه كلامش هم این بود كه دنیا این قدر خر تو خر هست كه می ترسم حرف آنها درست از آب در بیاید . مگر همین خوش قدم باجی خودمان نبود كه می گفت یه گاو اگه همه مراحل تكامل انسانیت را هم تلپ تلپ سیر كند ، باز هم گاو است ؟

ما خودمان یه همشهری داشتیم به اندازه مدونا بار گناه بدوش داشت اما تا خودش را به هر ضریح مقدسی می مالید، به قول عمو صادق هدایت گناهاش مثل برگ درخت فرو می ریخت . به جان خودم راست می گم . همین همشهری ما یه بار گوش ما را برد طرف دهانش و آرام گفت : این خوش قدم باجی چون دیده زمینه برای خرد كردن مردم فراهمه ، سرتاسر ممالك خوش قدم رو از اسم مهرداد پر كرده . ما كه باورمان نمی شود .

ببینم ، هنوز دارید می خونید ، بالا گفتم كه دیگه بقیه اش شر و وره . خیلی باحالی جون تو . من عاشقتم به مولا . آی لاو یو ، فكر نمی كردم هر مزخرفی كه بنویسم همین طور بخونی ، فقط تو رو خدا فكر نكنی بقیه متن هامم اینجوریه. ببین من نوكرتم . دیگه بی خیال شو . فقط یه چیزی . در آینده ای نزدیك مصاحبه ای كه میرمیرانی با من انجام داد رو منتشر خواهم كرد .

یا حق . والسلام . ایام بكام .

 




تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :12
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات