TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر نسیم عرب امیری
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

جمعه 28 مرداد 1390-03:18 ب.ظ



تذکره پیر ما رضا عطاران!

آن هنرمند مشهدی، آن سازنده قطار ابدی، آن متخصص ساختن سریال های ماه رمضان، آن پایه گزار تیم فوتبال هنرمندان، آن کمدین بی چون و چند، آن رفیق مهرداد میناوند، آن نقاش مجسمه ساز، آن خطاط طناز، آن با حال،آن عاشق فوتبال، آن نویسنده محبوب نسل جوان، پیر ما رضا عطاران،کارگردانی با صفا بود و بهترین بازیگر طنز دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا بود.
گویند که پیوسته عطر زدی و از عطاری به عطاری دیگر رفتی و از این احوال بود که "عطاران"اش گفتند!
نقل است که چون از مادر بزاد سیخی به دست داشت پس ده پرستار بر او مجتمع شدند و هر فعلی کردند تا سیخ از دست او رها کنند نتوانستند ، پیش گویی سر به زنگاه بر او ظاهر شد و گفت:«در سنه 1387 با این سیخ در سریال بزنگاه جنجالی به پا کند که بیا و ببین!»
نقل است که چون به اونیورسیته هنرهای زیبای دانشگاه تهران اندر شد علم طراحی صنعتی آموخت پس کارگردانی ،فیلم نامه نویسی و بازیگری چنان خامش کرد که در سنه 1360 پا به صحنه تئاتر گذاشت و در حوزه غیر کمیک به نقش آفرینی پرداخت و سال ها در محضر مولانا" حسن حامد "شاگردی بکرد و در سنه 1373با "ساعت خوش" به تلوزیون آمد و تعداد زیادی فیلم و سریال کمیک بساخت و پس از چندی روی پرده سینما رفت و دیگر پایین نیامد!





تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:28 ب.ظ
جمعه 28 مرداد 1390-03:16 ب.ظ



تذکره پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-
آن زاده ابهر،آن هنرمند پر شور و شر ،آن موصوف به باحالی،آن مجری جنجالی،آن گوینده سردماغ،آن صاحب صندلی داغ،آن کارگردان خاص،آن استاد خُرناس،آن محبوب این و آن ،پیر ما داریوش کاردان-حفظه الله-مجری تیلوزیون بودی و گوینده و نویسنده رادیو بودی و برنامه زنده اجرا کردی و کارگران برنامه های طنز بودی و در جرآید طنز نبشتی و با این همه ادعای شعر و شاعری نیز داشتی و جز این عیبی نداشتی!
نقل است که چون در جمع مریدان بود نو مریدی بدو بگفت:« به تازگی دریافته ام که شاعری حافظ نام از زبان پیر ما گوید:«دوش با من گفت پنهان «کاردانی» تیز هوش/وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش»پس سرّ این بیت به ما بگو.پیر ما رو به او بگفت:«نادان مریدا که تو باشی که ما خود حافظ هستیم!و سال هاست به این نام تخلص می کنیم»نو مرید بگفت:«وامصیبتا که این بیت غلط وزنی داشت و این خبط و خطا ها از پیر ما بعید می نماید!»
پس پیر ما داریوش کاردان در حال بگفت:«همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی/بابا تو دیگه کی هستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی/بابا تو دیگه کی هستی»پس مریدان جملگی با شنیدن این حکمت به وجد آمدند و یک صدا بگفتند:«بابا تو دیگه کی هستی!»
مولانا مهران مدیری ،هم درباره او گوید که چون ما پا به تلویزیون گذاشتیم جز داریوش کاردان طنز را پایگاه و جایگاهی نبود که او نیز جانب شعر و شب شعرهای طنز گرفت و ما ماندیم و جای خالی آن بزرگوار و میلیون ها طرفدار و هوادار!
گویند که مهندس قامپیوتر بود لیک از قامپیوتر جز قلوپ(کلوپ!) هواداران هیچ ندانستی و از کرامات پیر ما این بود.
نقل است که چون خواست فوت کند عزرائیل بر او ظاهر بشد پس عزرائیل بگفت :«آرزویی کن »پیر ما بگفت :«خواهم که پیش از آنکه جانم را بستانی جملگی اشعارم را برایت بخوانم» پس عزرائیل گفت:« بخوان»گویند که قرن هاست پیر ما داریوش کاردان در محضر ملک الموت شعر همی خواند و تا امروز زنده است-حفظه الله-



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:28 ب.ظ
جمعه 28 مرداد 1390-03:20 ب.ظ



تذکره ی پیر ما سروش صحت- نسیم عرب امیری

آن زاده ی اصفهان، آن اصفهانی شیرین زبان، آن هنرپیشه ی طناز، آن کمدین یکه تاز، آن نویسنده ی خوش فکر، آن صاحب سوژه های بکر، آن بُرنده ی سر با پنبه، آن طنزپرداز با جنبه، آن با محبت، مولانا سروش صحت، روحیه ای حساس داشت و حرکات و چهره ای خاص داشت.
نقل است که چون از مادر بزاد مو های بلند داشتی پس پیشگویی چون پیر ما را در گهواره اینچنین بدید گفت:«فتبارک الله احسن الخالقین که این طفل هنرمند زاده است»گفتند:«ای پیشگو!هنرمند زاده که باشد؟!»
گفت:«آنکه چون از مادر زاده شود موهای بلند داشته باشد و قیافه ای که چون در شارع روئیت شودجملگی خلایق او را با انگشت نشان دهند!»پس چون به روزگار جوانی رسید به مخالفت با آن پیش گو به اونیورسیته آزاد پا گذاشت و و درس آلودگی شیمیایی دریا بخواند و لیک چون جملگی خلایق را از تقدیر گریزی نیست در سنه ی1377 در رکاب مولانا مهران مدیری-کثر الله نمکه-پا به تلوزیون گذاشت و دیگر بر نداشت.
گویند که روز و شب در فرهنگسرای هنر بودی و همواره یک دست به زیر چانه داشتی و احوال مردمان نظاره کردی و با دستی دیگر فیلم نامه نوشتی و کتاب خواندی و امضا دادی و از جاذبه های توریستی فرهنگسرای هنر هم او را نام برده اند.
نقل است که چون خواست فوت کند عزرائیل بر او ظاهر شد ،پیر ما سروش صحت به او بگفت:«یا عزرائیل! قرن ها طول کشد تا همچو من فیلم نامه نویسی در سینمای کمدی ظاهر شود پس تو را به جان سینمای کمدی از جان من بگذر»پس عزرائیل را پوزخندی بزد و در حال از جان او بگذشت-حفظه الله-


ادامه مطلب را مطالعه فرمایید

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 28 مرداد 1390 03:35 ب.ظ




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic