TV Comedy Series And Cinema of Comedy - مطالب ابر وودی آلن
سینمای كمدی و طنزهای تلویزیونی و مطبوعاتی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:دوستان ما

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

این صفحه را به اشتراک بگذارید

چت روم

دوشنبه 29 اسفند 1390-01:23 ب.ظ



اختصاصی کتاب سینما - انتخاب ده فیلم از میان بیش از هزار فیلمی كه در طول هر سال ساخته می شود، كار بسیار دشواری است. چندین بار فیلمها را حذف و اضافه كردم و در نهایت به لیست زیر رسیدم. گفتنی است كه روش های خطرناك(دیوید كرانینبرگ)، استادان بزرگ(وونگ كار وای)، مالیخولیا(لارنس فون تریه)، در راه(والتر سالس)، بلندی های بادگیر(آندری آرنولد)، آتش ها(دنی وینو)، لاندن بولوار(ویلیام موناهن)، در دنیایی بهتر(سوزانه بیر) و میلدرد پیرس(تاد هینز) مهمترین فیلمهایی بودند كه در این لیست قرار نگرفتند. ضمن اینكه جدایی نادر از سیمین را نیز باید به این فهرست افزود.

 

1 . آخرت( Hereafter)

كارگردان : كلینیت ایستوود

بازیگران : مت دیمون، سسیل دوفرانس، بریس دالاس هاوارد، فرانكی مك لارن، جی مور.

محصول آمریكا – 129 دقیقه

فضاسازی دقیق، فیلمنامه ای با جزئیات فراوان و تعدادی سكانس خیره كننده حاصل تجربه ایستوود از پنجاه سال فیلمسازی است. ایستوود فیلمی ساخته كه ظرافت های بسیاری دارد.  از شیوه اطلاع رسانی شخصیتی گرفته تا موقعیت های پسامرگی حاضر در فیلم. فیلم داستان خبرنگاری است كه برای ماموریتی به شرق آسیا رفته و گرفتار سونامی می شود. او به كما رفته و تصویرهای غریبی می بیند. بعد از احیای دوباره، مشغول مطالعه درباره زندگی پس از مرگ می شود و به لندن رفته و با مردی آشنا می شود كه توانایی احضار ارواح دارد. سونامی اول فیلم تاثیر كوبنده ای روی تماشاگر دارد و او را با خود همراه می كند. ارتباط سونامی با فیلم در این است كه همانطور كه سونامی از میان آرامش اوج گرفته، همه چیز را نابود كرده و دوباره فروكش می كند، هر یك از سه شخصیت اصلی فیلم نیز با همین ریتم و قالب، شكل می گیرند. فیلم به دنبال پاسخی برای این پرسش است كه آیا می توان میان این دنیا و آخرت، صلح و سازشی برقرار كرد؟

2. باید همین جا باشد( This Must be The Place)

كارگردان : پائولو سورنتینو

بازیگران : شون پن، فرانسیس مك دورماند، جود هیرش، او هیوسون، هری دن استانتون، كری كاندن، شین ویقام.

محصول ایتالیا و فرانسه – 118 دقیقه

این فیلم جذاب و دوست داشتنی كه در میشیگان، نیویورك و نیومكزیكو فیلمبرداری شده است، داستان یك ستاره‌ موسیقی راك(با بازی شون پن) است كه در دوبلین، دوران بازنشستگی را می گذراند، او متوجه می شود كه یكی از افسران آلمانی دوره جنگ جهانی كه دستور قتل پدرش را داده بوده، در آمریكا مخفی شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد به سراغ او رفته و پیدایش كرده و او را از پا درآورد. كارگردان موفق شده است با ثبت تصاویری زیبا و دل انگیز، داستانی جذاب و پر كشش را در قالب فیلمی جاده ای روایت كند. فیلم قبلی  سورنتینو، با عنوان il divo جایزه ویژه هیئت داوران کن را در سال 2008 کسب کرد و این فیلم جدید نیز جزء آثار برگزیده امسال كن بود. شون پن بازی بی عیب و نقصی دارد و شخصیت دشواری را بازی می كند كه در كنار قیافه ای خشك و بی روح، خلوص و صداقتی كودكانه دارد.

3 . زیبا (Biutiful)

كارگردان : الخاندرو گونزالس ایناریتو

بازیگران : خاویر باردم، ماریس آلوارز، حنا بو شعیب، گی یرمو استرلا، ادوارد فرناندز، دیاریاتو داف.

محصول مكزیك و اسپانیا – 148 دقیقه

ایناریتو در چهارمین فیلم خود، از آزمون سختی، سربلند بیرون آمده و فیلمی ساخته است كه نه از فیلمنامه می لنگد و نه در كارگردانی، دم دستی به نظر می رسد. ذیبا، به اتكای داستانی ساده، تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایه سالار اروپایی ترسیم كرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد می گذارد. ناتورالیستی شنیع و خشن كه پا از قواعد متعارف فراتر نهاده و امور فراطبیعی را در فیلمنامه خود می گنجاند.

ذیبا با یك فلش فوروارد شروع می شود كه در پایان، در فرمی دایره وار دوباره با آن روبرو می شویم. فیلمنامه ای دارد چند لایه و بی نهایت منظم با دیالوگ های مینی مال، اگر سه فیلم قبلی ایناریتو( 21 گرم، آمروس پروس و بابل) به دلیل روایت های متقاطع، تاثیرگذار بودند، ذیبا به واسطه روایت سر راستش، به دل تماشاگر نفوذ می كند. گرچه این فیلم نیز مانند سه فیلم قبلی درباره مرگ است! داستان مردی كه توانایی كمیابی در برقراری ارتباط با روح افرادی دارد كه به تازگی فوت كرده اند. تا اینكه یك روز خود او متوجه می شود كه دچار سرطان درمان ناپذیری شده و باید برای مرگ آماده شود. این مرگ زودرس، او را بسیار حساس تر می كند و وقایع فاجعه باری را منجر می شود. زشتی و پلشتی حاكم بر دنیای فیلم، ترسیم زیبایی شناسی نكبت و رنج است. دیدن فیلم حتما لذت بخش خواهد بود.

4 . درست به هدف (A Bout Portant)

كارگردان : فرد كاوایه

بازیگران : ژیل للوش، رشدی زم، ژرار لان ون، النا انیا، كلر پرو، میریل پریه.

محصول فرانسه – 84 دقیقه

درست به هدف، از معدود فیلمهای سال گذشته در ژانر جنایی است كه تماشاچی را شوكه می كند. از آن فیلمهایی است كه بدون آنكه ادعای زیادی داشته باشد، یا بخواهد فلسفه بافی كند، از تماشایش لذت خواهید برد. فیلم شما را به هیجان می آورد، می خنداند و به گریه می اندازد. كارگردان جوان فیلم، بدون جلوه های ویژه و پر زرق و برق، ماجرایی ساده، نفس گیر و سر راست را همراه با چند نقطه شوك آور  به تصویر می كشد. فیلم داستان پرستاری باردار است كه توسط یك دزد حرفه ای مجروح كه در بیمارستان بستری است، گروگان گرفته شده و از او خواسته می شود كه هر طوری كه می تواند، دزد حرفه ای(بنام هوگو) را از بیمارستان خارج كرده و از دست پلیس فراری دهد. مشكل از جایی آغاز می شود كه دو گروه مختلف از نیروهای پلیس، بدنبال هوگو هستند. فیلمساز ابتدا شخصیت های اصلی را می شناساند و سپس با ریتمی سریع و پر تنش، باعث همذات پنداری بیننده با شخصیت های مختلف می شود. نماهای اكشن به درستی و با وقار به هم وصل شده و بیننده مختصات آدم ها و اشیاء را گم نمی كند. در واقع می توانم بگویم اگر یكی دو مشكل كوچك در فیلم نبود، فیلم تبدیل به شاهكاری جمع و جور می شد.

5 . پوستی كه در آن ساكنم (The Skin I Live In)

كارگردان : پدرو آلمودوار

بازیگران : آنتونیو باندراس، النا آنایا، بلانكا سوآرز، ژان كورنه، ماریسا پاردس، بارباره لنی.

محصول اسپانیا – 117 دقیقه

آلمودوار به رغم شهرتش بعنوان فیلمسازی نامتعارف، فیلمهایی می سازد كه برای تماشاگر عادی سینما نیز قابل لمس است. همین امر باعث شده است كه سینمای او و همچنین لوئیس بونوئل، در جهان مشهور و محبوب شود. فیلم جدید آلمودوار در جشنواره های زیادی همچون کن، جایزه فیلم مستقل انگلستان، جایزه فیلم اروپا و انجمن منتقدان فیلم واشنگتن مورد ستایش قرار گرفته است و بر خلاف آثار گذشته این كارگردان، اثری سورئال  است كه  داستان عجیبی را روایت می كند و اقتباسی از رمان موش نوشته تیری جانکوئت است.

فیلم داستان جراح پلاستیكی نابغه(بنام رابرت) است كه همچنان از مصیبت های گذشته اش رنج می برد، همسر و دختر او خودكشی كرده اند و سختی های زیادی را تجربه كرده است، و حالا، با كوله باری از تجربه های تلخ، زن جوانی بنام ورا را بصورت مخفی زندانی كرده و صورت او را عمل كرده و به شكل همسر سابقش درآورده است و از او آزمایشهای دیوانه واری می گیرد. فیلم لحظه به لحظه هولناك تر و پیچیده تر می شود و انسان را اسیر رفتارهای ذاتی اش نشان می دهد، رفتارهایی كه با نیم نگاهی به ذات شرور بعضی از انسانها، تماشاگر را به تفكر وادارد. فیلم با این سوال به پایان می رسد كه آیا با وجود تغییر فیزیكی، می توان در پوستی دیگر، همان انسان سابق شد؟

6 . نیمه شب در پاریس ( Midnight in Paris)

كارگردان : وودی آلن

بازیگران : اوون ویلسون، ریچل مك آدامز، كرت فولر، میمی كندی، نینا آریاندا، كارلا برونی، آدرین برودی، مارین كوتیار.

محصول اسپانیا و آمریكا – 94 دقیقه

از همان آغاز فیلم، محصور تصاویر كارت پستالی وودی آلن از پاریس می شوید. اما این تصاویر زیبا تنها بخشی از فیلم هستند، چرا كه دستمایه های جذاب زیادی وجود دارد كه بیننده را با فیلم همراه می كند. لحظاتی كه تعلیق بسیار خوبی برای تماشاگر خلق می كنند. فیلم داستان نویسنده موفق هالیوودی است كه برای تفریح به پاریس رفته و عاشق این شهر می شود و حتی به ذهنش می رسد كه پس از ازدواج به این شهر نقل مكان كند اما نامزدش موفق با او نیست. این مرد جوان نیمه شب قدمی در شهر می زند و چیزی را كشف می كند كه بسیار عجیب است. او در سفری مرموز، سر از پاریس دهه 1920 در می آورد و با مشاهیری مانند اسكات فیتز جرالد، ارنست همینگوی، لوئیس بونوئل، پابلو پیكاسو و غیره ملاقات می كند. دستاورد قهرمان قصه از دل این سفر شبانه، رسیدن به كمال و آرامش است. فیلم مانند سایر آثار وودی آلن، فضا و دیالوگهای مفرحی دارد و مدیر فیلمبرداری آن نیز داریوش خنجی است.

7. هوگو ( Hugo)

كارگردان : مارتین اسكورسیزی

بازیگران : بن كینگزلی، ساشا بارون كوهن، جود لاو، كلوبی مورتز، امیلی مورتیمر، ری وینستن، آسا باترفلد.

محصول آمریكا – 128 دقیقه

پنجاه سال است كه اسكورسیزی در اوج قرار دارد و  حالا فیلمی ساخته است كه نام او را بعنوان بهترین كارگردان 2011 مطرح كرده است و به قول خودش، بهترین فیلمی است كه تابحال ساخته است. این اولین فیلم سه بعدی اوست و بسیار پر خرج هم بوده است. فیلم داستان زندگی خود اسكورسیزی در دوران كودكی است. پسربچه ای بسیار باهوش كه قصد دارد از همه چیز مكانیك سر در بیاورد و یك آدم آهنی بسازد اما پدرش می میرد و او تنها می شود. او مخفی می شود تا راهی یتیم خانه ها نشود و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود. شیوه پرداخت فیلم بسیار جذاب است و استفاده فیلم از تكنولوژی سه بعدی بسیار دیدنی و مفید بوده است و برای گول زدن مخاطب نیست. یكی از بهترین صحنه های فیلم وقتی است كه یك گروه فضانورد را می خواهند به ماه پرتاب كنند ولی اتفاق جالب دیگری می افتد. همچنین فیلم به نوعی آفرینش سینما را جشن گرفته و در در صحنه هایی تکان دهنده و ناراحت کننده، فیلمهایی از گذشته را می بینیم كه قرار است ذوب شده و به دست فراموشی سپرده شوند. این فیلم یكی از مهمترین فیلمهای اسكار امسال خواهد بود.

8 . اسب جنگی (War Horse)

كارگردان : استیون اسپیلبرگ

بازیگران : جرمی ایروین، بندیکت کامبرپچ، پاتریک کندی، امیلی واتسون، توبی کبل، دیوید تولیس، تام هیدلستون و پیتر مولان

محصول آمریكا – 146 دقیقه

با فیلمی سر كار داریم كه جنگ را از نگاه یك اسب بیان می كند و بر مبنای رابطه دوستانه یک اسب به نام جووی و پسر یک کشاورز به نام آلبرت است. اسب در میان جنگ جهانی به سواره نظام فروخته شده و راهی سفری می شود كه بارها جانش به خطر می افتد. او در این سفر الهام بخش افراد بسیاری می شود و زندگی هر کسی که این اسب را ببیند به شكلی دچار تغییر می گردد. شخصیت های موثر مکمل بسیاری نیز وجوددارد كه می توان به یک مادر عصبی، یك پدر دائم الخمر و یک آلمانی خوب که هوای اسب ها را دارد، اشاره كرد. فصل های پر از تعلیق و تکان دهنده زیادی در فیلم است كه همه امضای اسپیلبرگ را با خود دارند، بعنوان مثال، لحظه ای هست که اسب در سیم خاردار گیر می افتد كه بسیار هولناك از كار در آمده است. ساخت فیلم آن قدر دشوار بود كه بارها فیلمنامه نویسان و حتی اسپیلبرگ را تا سر حد مایوسی پیش برد. این درام جنگی یاد آور ئی تی( از لحاظ شخصیت ها) و نجات سرباز رایان( از لحاظ ژانر) است.

9 . درخت زندگی (The Tree of Life)

كارگردان : ترنس مالیك

بازیگران : براد پیت، شون پن، جسیكا چستین، كری مچت، جوانا گویینگ، فیونا شاو.

محصول آمریكا – 139 دقیقه

برنده نخل طلای كن امسال، یك استاد فلسفه است كه در طول 30 سال، فقط چهار فیلم ساخته بود كه دو تای آنها نامزد همین جایزه بوده اند. فیلم او داستان خانواده ای  5 نفره است که با مرگ  یکی از فرزندان، زندگی آن ها دگرگون می شود. پدر خانواده سعی می كند فرزندانش را قوی، خشن و آماده برای هر خطر و مشکلی بار بیاورد اما مادر خانواده نماینده ی رحمت است و به بچه ها یاد می دهد كه باید با هر آدمی به مهربانی رفتار كرد. فیلم با وجود تصویر برداری های فوق العاده اش، بنوعی نیایش است و رویکردی اخلاقی دارد. تماشاگر حتی اگر انسان ناباور و بی دینی باشد، اگر ساختار غیر خطی و بكر فیلم را تحمل كند، به فکر فرو رفته و سعی می كند در زندگیش تغییراتی ایجاد كند. ترنس مالیک با بازسازی بی نظیر گستردگی و بی كرانگی هستی، فرمی را بنا می کند که حرف های مهمی برای مطرح کردن دارد. بازی براد پیت فوق العاده است اما بازی شون پن آنچنان مفهوم نیست.

 

10 . آرتیست ( The Artist)

كارگردان : مایکل هازاناویسیوس

بازیگران : جین دوجاردین، برنیس بجو، جان گودمن، جیمز كرامول، میسی پایل، پنه لوپه آن میلر.

محصول فرانسه -  100 دقیقه

هیچ فیلمی در سال 2011 به این اندازه تمجید و تحسین نشده است. این فیلم در جشنواره های بسیاری جوایز پر تعدادی برده است و منتقدان مشهوری از فیلم حمایت كرده اند. از جشنواره كن 5 ستاره و در IMDB نمره بالای 8.7 را دریافت كرده و طبق آمار، 97 درصد منتقدان، طرفدار فیلم شده اند. فیلمی بغایت گرم و دوست داشتنی، در ژانر عاشقانه و مملو از موسیقی های جذاب و نماهای دیدنی برای داستانی كه متعلق به دهه  30 میلادی است. فیلم به جریان ساخت فیلمی در دوران سینمای صامت می پردازد و همزمان با پیدایش اولین فیلم های غیر صامت، كارگردان نسبت به شیوه ساخت فیلم دچار تردید می شود. منتقدان معتقدند كه صدا بخش زایدی از فیلم است كه به زودی فراموش خواهد شد. در این میان، شخصیتی به نام جورج والنتین كه بازیگر تئاتر است و زندگی پر فراز و نشیبی دارد، بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. به دلایل جذابی، میزان شهرت او مرتبا دستخوش تغییر می شود. تماشای این فیلم را از دست ندهید.

اختصاصی کتاب سینما/ مهرداد نعیمی




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 خرداد 1391 09:23 ب.ظ
چهارشنبه 20 بهمن 1389-10:01 ق.ظ



من و وودی آلن قسمت سوم

نوشته مهرداد نعیمی

در این باب آخر ویار كردیم كمی هم از خاطرات عشق و عاشقی دهه های اخیرمان بگوییم .

می دانیم كه با نوشتن اینها ، همه بیوه های بی زال و زاتول و همه خانومهای یه نمه چاچول با ما كارد و پنیر می شوند اما از آنجا كه یكی از نوابغ صده اخیر كه پیوسته مردم را پیام پیچ می كرد ، گفته است كه در همه حال حقیقت را بگویید ، ما هم كه حالا دیگ غضبمان پلق پلق به جوش آمده همه چیز را می گوییم .

می دانید ، در دو باب قبل گفتیم كه بنده كه از زیادی فرهنگ عنقریب است كه بتركم ، همیشه گمنام بوده ام و همه اینها را از چشم قربانش بروم وودی آلن می دیدم . این گمنامی صد البته اجازه نمی داد وارد داستان پر شور عشق و عاشقیت بشویم . اما یكبار پیش تراز اینها بانویی وجیهه با هزار عور و اطوار و یك بیلیون قر و غربیله وارد زندگی ما شد و خاطر خطیر ما را به خود جلبید و ما را از مسیرمان دور كرد . اما یكهو ما نمی دانیم چه شد كه ایشان نیامده از ما دلسرد شد و بقچه اش را برداشت و رفت . خدا را بنازم كه انسانهایی آفریده كه برای جرز لای دیوار هم بكار نمی آیند . این زنك هم از همان ها بود . القصه ، بهتر است بیش از این ماجرا را باز نكنم .

اما یكبار دیگر هم پیش امد كه ما عاشق شدیم . خوب ما هم بالاخره با وجودیكه مبالغ هنگفتی فرهنگ و انسانیت در كف داریم ، تا ضعیفه ای سرتق و سمج پیدایش می شود، دلمان هوایی می شود دیگر . چه می دانستیم كه انتهای كار برای ما همیشه تلخ است . دری به تخته خورده بود و خداوند حكیم نه گذاشت و نه برداشت ، ییهو ما را دلبسته دختری عینهو پنجه آفتاب كه همه چی تمام بود كرد . روزها و روزها در راهروهای فیس بوك و اینترنت پی اش می لولیدیم و از درد هجرش غمی لذت ناك داشتیم اما مدتی بعد دخترك نامزد كرد و لامذهب چشم سفید سمبل طلا نیامد بپرسد  غازت به چند من ....

اما بار سوم هم خانومی بود كه از روی نوشته های آتشین و ژرفناك ما هوا ورش داشته بود و هی قربان صدقه ما می رفت اما به محض آنكه اندكی به ما و زندگی ما نزدیك تر شد ، فهمید كه در ما از مایه و تیله و امثالهم خبری نیست ، حالی از ما گرفت و پوزی از ما زد كه از هشت جهت فرعی و اصلی پاره شدیم .

مشارالیه كه خیرالنساء نام داشت آنچنان هم مال نبود اما وقتی ما دیدیم كه ایشان مهرش با ماست ، به خود جرات دادیم و كم كم یك دل نه صد دل عاشقش شدیم و از برایش به سبك بندری آواز می خواندیم و به قربانش می رفتیم . او هم اوایل معجزه گری اش را نصیب ما كرده بود و ما از خیر سر این عشق ، هی مقالات توپ می نوشتیم و افاضات تپل و پر گهر از گاله مان تلپ تلپ بیرون می ریخت و جمله های تپل از خود در می كردیم . اما یك روز همه هیچ شد و دیگر او را در كنار خود ندیدیم .

بگذریم ، جدیدا نشسته ایم و كلماتی كنار هم چیده ایم كه گرچه تهی از واقعیت و سرشار از حماقت است اما امید است كه همگان را مقبول و مطبوع افتد . درش از هر دری سخنی رانده ایم بطوریكه از مومنان دو اتشه تا تاجران ضد مال و منال را میخكوب خواهیم كرد . اسمش را می خواهیم بگذاریم من و وودی آلن ...

والسلام ، ایام بكام




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 بهمن 1389 09:38 ق.ظ
سه شنبه 19 بهمن 1389-10:06 ب.ظ



من و وودی آلن قسمت دوم

نوشته مهرداد نعیمی

خوب عزیزان من ، تا كجا گفته بودیم ؟ ....... آهان ، داشتیم می گفتیم كه این وودی آلن از ایده های بنده فقیر بی بضاعت سوء استفاده می كرد و به نام خودش قالب می كرد . غرض از این شفاف سازی ان نبود كه مثلا بگوییم "ما هم برای خودمان گهی بوده ایم" یا بخواهیم بگوییم "زنده باد خودم" ، خواستیم بگوییم كه آقا ، خیلی از این موجودات آب زیركاه كه این روزها شق و شق عرض اندام می كنند و زرت و زرت  اثر از خود بیادگار می گذارند ، رازشان همینی است كه ما می گوییم  . اهل دیكتاتوری هم نیستیم ، ما یك چیزی گفتیم شما هم قبول كنید چون اگر چنین نكنید ، می زنیم پدرتان را می سوزانیم . بعدشم ، اساسا شهرت جذبه ای برای ما ندارد كه بخواهیم برویم دنبالش ، وقتی آدم مشهور می شود ، هر كجا كه می رود همه اول تنشان سیخ می شود و گاه زهره هم می تركانند و بعضا یادشان می افتد كه شعار بدهند :" پول ایستیرم ، پول ایستیرم "

ما كه زبانشان را نمی فهمیم و بروی خودمان نمی آوریم اما مشكل در همین موضوع خلاصه نمی شود . هر جا می روی باید الدرم بلدرم بكنی و قربان صدقه بروی و هیچ وقت هم قافیه را نبازی .... گاه آنقدر بزرگت می كنند كه قسم می خورند كه هیچ گاه در طی شبانه روز كار و بارت به سوی اتاقك تخلیه خانه نمی افتد و گاه برعكس ، اسامی متبركه ای از همان محل تخلیه را برایت انتخاب می كنند . همیشه هم یك دسته بادمجان دور قاب چین و دلقك مآب دست به سینه دوره ات می كنند .

راستی ما بد وودی آلن را گفتیم ، خوبش را هم بگوییم . وودی آلن قربانش بروم درویش بودی و دموكرات مسلك و همچین سوسیالیسم و چند تای دیگر از این ایسم های خوب هم بود . در برخوردهای فیس تو فیس كه با هم داشتیم هم شیرین بیان و شكر كلام می نمود . مثلا وقتی همین پارسال بهار تخم و تركه را جمع كرده بودیم و به زیارت رفته بودیم ، آقا وودی برای پابوسی ما آمد ، اطرافیانم قند توی دلشان آب شده بود و شكر حضرت باری تعالی بجا می آوردند اما ما ككمان هم نگزید . وودی خودش را برای ما لوس كرد كه خداوند رحیم و كریم است و بیا و از گناه ما بگذر و ما را ببخشای ....

ما هم كه می دانید حساسیم و بخشیدیمش و بعد رو به خدا كردیم و گفتیم " خدایا ، تو خود آگاهی از آنچه ما می گوییم ، این جرثومه از خود راضی افاضات ما را قبول دارد اما راضی نمی شود جلوی دیگران هم شفاف سازی كند ...... .

پیش تر ها ، یكبار گذرمان به منهتن افتاده بود ، صبح به صبح جارچی می آمد و داد می زد كه چه نشسته اید كه وودی آلن امروز چنان را كرد و چنان را نكرد  . ما هم كه تابحال از روی باد هوا حرفی نزده ایم ، یكبار طرف را سر بزنگاه بیخ توالت تور كردیم و بهش گفتیم :« برادر ، چرا همه ما تصمیم گرفته ایم چشمانمان را همیشه بروی حقایق ببندیم ؟ ...... باری ، از این حیوان ناطق كه درونش از كوكاكولا هم تاریك تر است ، هر چه بگویید بر می آید .... »

ادامه دارد .   




تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 15 بهمن 1389-09:53 ب.ظ



كار مهم امروز / من و وودی آلن قسمت اول

نوشته مهرداد نعیمی

تعریف از خود نباشد ، اما همین وودی آلن كه حالا این همه كارش گرفته است از من الهام می گرفت .

اگر باورتان نمی شود بروید از پیر و پاتال ترهایتان حقیقتش را پرس و جو كنید ...... این دیگه چیزی نیست كه من از تو تنبانم درآورده باشم ، عالم و آدم می دانند كه در زمان شاه سابق ، توی همین میدون توپخانه ، هر سال چهارشنبه سوری تا سیزده بدر ، مهرداد نعیمی بود و انبوه جمعیت . تا چشم كار می كرد آدم جمع می شد تا من براشون جوك و لطیفه تعریف كنم و بخندانمشان . به جان یك دانه مادرم كه می خوام دنیاش نباشه ، جا نبود برای سوزن انداختن . از شانس بد ما هم كلی از این بیوه های نروك و مخدرات یائسه و خاله شلخته ها اون جلوها رو اشغال می كردن و دخیل به لنگ و پاچه ما می زدند . یادم می آید همشیره همین وودی آقا دو تا گوش داشت چهار تای دیگر هم قرض می كرد و هی ما را می پائید و هی سر می جنباند و هی چیزهایی یادداشت می كرد ...

یادش بخیر ، آن موقع ها این همه نویسنده از سر و كول آدم بالا نمی رفت ، در كل این ولایت تهران ، یكی ما بودیم و یكی این صمد آقای صیاد . معقول هنوز نوشتن آدابی داشت و نویسنده ارج و قربی ...

هنوز زهوار بعضی چیزها تا این اندازه در نرفته بود . هر خشكه پشگلی هم مفهومی داشت برای خودش .

بله عزیزم ، این وودی آقا كه الان نابغه ای شده برای خودش ، پاك از من ایده می گرفت . دروغ برای چه بگویم ، عاقبتش قرار است تو دو وجب زمین بخوابیم دیگر ، به قول مش قاسم خودمان دروغ چرا، تا قبر آآآآ.

از شما چه پنهان كه نویسنده واقعی آنی هال هم خود ما بودیم . همیشه بساط ما پر و پیمان بود از انواع طنزهای نو و بكر ، یكی از یكی بهتر ، هیچ كدوم هم مبتذل نبود ، درش از آزادی و آبادی و انسانیت هم پیدا می شد . اگر هم می شد به قول صادق خان هدایت که همیشه الگوی ما بوده ، به رجاله بازیهای رجال محترم هم سیخونكی می زدیم .

البته بنده حقیر نابغه سراپا اشتباه عظیم الشان همیشه نالان در گمنامی ماندم و وودی آقا هی معروف و معروفتر شد . اما یك چیز را خوب می دانم ، بعدها دنیا قدرم را خواهد فهمید و برای فقدانم ننه من غریبم ها راه خواهند انداخت و انواع دلبركان خوش بر و رو روی سنگ قبرم ولو خواهند شد و گل لاله عباسی خواهند كرد پر پر ....

ادامه دارد J

      




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 بهمن 1389 01:25 ب.ظ




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic